در زمانهای گذشته در ایران، آنچه که از مسائل فردی و اجتماعی در کشور داشتیم؛ متعلق به یک فرد یا یک گروه خاص نبود. در حقیقت در میان مردم، یک همبستگی ویژه ای برقرار بود؛ که اگر در یک خیابان یا کوچه ای، آدمی از اهالی آنجا بیمار می شد؛ بخصوص اگر وی تنها زندگی می کرد؛ تقریبا بیشتر همسایگان جهت کمک کردن به او از هیچ کوششی فروگذاری نمی نمودند. یا اگر در رابطه با فعالیت های اجتماعی یک گروه درون جامعه، که عملکردشان انجام دادن خدمات اجتماعی و فرهنگی برای دیگران بود؛ مشکلی وجود می داشت، که آنها به کمک های مردمی نیازمند می گشتند؛ چنانچه مردم معمولی و عادی درون آن جامعه کاری از دست شان بر می آمد؛ با جان و دل به کمک آن گروه یا مؤسسه ای که در خدمت نیازمندان کشور بودند می رفتند؛ و بستگی به کمکی که آنها نیاز داشتند، با کمال میل و بدون کمترین مضایقه ای، یاری های خودشان به آنان را به انجام می رساندند.

بعید می دانم که اکنون هنوز چنین همکاری هائی بین مردم ایران رواج داشته باشد. یا آنکه اکنون دیگر مردم بتوانند، حل نمودن گوشه ای از مشکلات فردی و عمومی درون اجتماع خودشان را بر عهده بگیرند. دلیل آن نیز روشن است، چون که در این برهه زمانی در میان مردم کشورمان، کمتر فردی یا خانواده ای هستند؛ که زندگی خود آنها در کمال آسایش و بدون مشکلات جسمی و روحی و مادی و معنوی باشد!

در خود کشور هم در روزگاران پیشین، به خاطر حضور دست اندرکاران کاردان اداره مملکت، و نیز به خاطر مسؤلیت پذیر بودن کارکنان سازمانها و مؤسسات دولتی و خصوصی در کشور، جهت برطرف نمودن مشکلات احتمالی خویش، تقریبا آنچنان نیازی به یاری دیگران نداشتند. اگر هم گاهی به سبب بروز حوادث غیر منتظره، مانند رخ دادن سیل و زلزله و امثال اینها، برای یاری رساندن به مردم شهرهائی که مورد صدمه این رویدادهای طبیعی قرار گرفته بودند؛ ضمن آنکه مسؤلان و کارکنان مؤسسات عام المنفعه، مانند سازمان شیر و خورشید ، سازمان پیشآهنگی کشور، ستاد های تدارکات و پشتیبانی نیروهای مسلح سه گانه آرتش شاهنشاهی، بسیار سریع به کمک نیازمندان می شتافتند؛ و آنچه که ضروری به نظر می رسید را، بی درنگ برای آسیب دیدگان به انجام می رساندند. حتی بازاریان و صاحبان دفاتر کوچک و بزرگ بازرگانی در کشور نیز، برای همیاری های مالی و معنوی خودشان، جهت یاری رساندن به هم میهنان خویش، دست به کار می شدند، تا همه گونه یاری رسانی های متعدد خودشان را به آنها به ثمر برسانند.  حتی مردم عادی ساکن در بیشتر استان های ایران نیز، در نهایت مهرورزی و نوعدوستی، به کمک هم میهنان سانحه دیده خودشان می شتافتند!

تنها موردی در کشور، که حضور کارشناسان بین المللی را، جهت آموزش دادن به ایرانیان الزامی می نمود؛ برخی از فعالیت های علمی و صنعتی بودند؛ که دولت های وقت در ایران، به خاطر رشد همه جانبه مردم کشور به ویژه جوانان ایرانی، با بستن قرار دادهای مربوطه با کشور یاری دهنده، از کارشناسان خارجی برای استفاده کردن از آگاهی های علمی و هنری و صنعتی و نظامی آنان بهره مند می گردیدند. تربیت نمودن جوانان علاقمند به آموختن رشته های گوناگون علمی و صنعتی و نظامی، از جمله کسانی به شمار می آمدند؛ که بیشترین خدمات مورد نظر، که توسط کارشناسان میهمان به آنان ارائه می گشت؛ از چنین تسهیلاتی برخوردار می گشتند. این مهم نیز، با دعوت کردن از دانشمندان و اساتید برجسته علوم مختلف در سایر ممالک گیتی، که برای آموزش دادن رشته هائی که در سیطره ی خویش داشتند؛ به جوانان ایرانی علاقمند به یادگیری، و دانشجویان ایرانی سراسر کشور، به ایران می آمدند و خدمات خویش را ارائه می دادند. در برخی از رشته های خاص نظامیگری نیز، از مستشاران زبده خارجی، که در این موارد مهارت های لازم را داشتند استفاد می گردید؛ و همه کارها به خیر و به خوشی در کمال درستی به انجام می رسیدند!

شاید مهمترین دلیل بی نیازی میهن ما به انواع کمک های بین المللی، ضمن ثروتمند بودن کشورمان، هوشمندی های دست اندر کاران حکومت و دولت وقت، اعتماد مردم ایران به عملکردهای مسؤلان کشورشان بود؛ که خیال شان را از همه بابت آسوده می نمود. ما به عنوان ملت ایران، به تمامی بر این حقیقت اطمینان خاطر داشتیم؛ که آنچه دولتمردان میهن مان به انجام می رساندند؛ برخاسته از حس مسؤلیت پذیری آنها، و همچنین میزان وابستگی و علاقمندی همگانی در کشور، به توسعه رشد و ترقی در ایران بود؛ که پیوسته میان حکومت و دولت و ملت، ایجاد توازن می نمودند. از اینرو، با جاری بودن اعتمادهای دوطرفه میان دولت و ملت، هیچگاه دچار پسرفت های دلسرد کننده نمی شدیم؛ و همواره با افتخار از عملکردهای مسؤلان میهن مان، و نتایج خوبی که از کارها و برنامه های ملی میهنی ایشان، نصیب ملک و ملت می گردید رضایت کامل را داشتیم!

معمولا وقتی مسؤلان دولتی اداره یک سرزمین، با مردم کشور خودشان روراست و بدون شیله پیله باشند؛ آنچه که نصیب هر دو طرف می شود؛ جز افتخار و سربلندی برای هر دو سوی قضیه نخواهد بود. اما متأسفانه، از آنجائی که ایران ما با داشتن بهترین ها در نهاد خود و مردم اش، مورد حب و بغض دیگران بود؛ دشمنان خارجی با حیله هائی که سالهای طولانی در حال برنامه ریزی آنها بودند؛ آنچه که از بدترین ها بود را به مملکت ما وارد نمودند!

حالا ایرنبانوی ما، به دلیل حضور حاکمیت قدرت پرست و دغلکار جمهوری اسلامی، و نیز دولتمردان بی وجود و نوکرمآب آن، به شدت بیمار گشته است. و با تماشای اینهمه خفت و حقارتی، که به وسیله نادان ترین حکومت هائی که ایران تا کنون به خودش دیده است؛ نمی تواند همه این ناملایمات را تحمل نماید. بر ملت بزرگ آن، بر فرزندان میهن پرست وی می باشد؛ که باری دیگر به مانند گذشتگان خودشان در کشور عمل کنند؛ و این بانوی کهنسال و آبرومند را، از اینهمه خواری و تنهائی برهانند. آنانی که عاشقانه به ایران می اندیشند؛ بر اساس همین عشق مقدس، تا نجات دادن سرزمین اهورائی شان از چنگ تازیان اشغالگر، از پای ننشینند؛ و فقط به سربلندی خود و کشورشان بی اندیشند!

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

یادگاری که در این گنبد دوّار بماند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)