فکر میکنم ما زنها از روزهایى که باید براى خودمان دلسوزى مى کردیم فاصله گرفته ایم یا دست کم تلاش مى کنیم که فاصله بگیریم . دیگر بر همگان آشکار است که بنیان زندگى بر اساس عدالت ذاتى نیست و هرانسانى تنها در سایه ى تلاش مداوم مى تواند تا حدى خود و شایستگى هایش را به جهان اطرافش اثبات کند و در این راستا ،جنسیت نباید معیار و وسیله ى برترى یا کهترى باشد.
ساختار جهان که روابط و قوانین اش بر اساس تقسیم قدرت و ثروت شکل گرفته است به صورتِ ناهنجارى مردانه است و به نظر میرسد که قدرت به شکلِ بى ربطى به زور وابسته است و البته واضح است که مردان در میزان زور به معناى توانِ فیزیکى ،دست بالا را دارند .
هنجارها ، الگوهاى تکرار شونده ایى هستند که میزان صحت و درستى آنها نه در ماهیت آنها بلکه در میزان تکرار شوندگى آنهاست . در یک دنیایى با تاریخ مردانه به طور قطع هنجارها هم تابع معیارهاى مردانه اند.
بعد از انقلاب صنعتى که نیاز به استفاده از زنان به عنوان نیروى کار ارزان قیمت شدت یافت ،زمینه ى ورود زنان در معادلات و هنجارهاى اجتماعى ، از جمله در تقسیم و تعریف قدرت مهیا شد . اما اتفاق عجیبى که رخ داد این بود که زنان براى مشارکت در قوانین جامعه ى جدید ،الگوى مشخص و تعریف شده ایى نداشتند که منطبق بر توانایى هاى زنانه شان باشد و این بى ریشگى تاریخى زنان ،آنها را خواه ناخواه به الگو بردارى از رفتارهاى مردانه در قالب زنانه ترغیب و هدایت نمود.
طبیعى است که زنان به لحاظ ساختارى و کارکردى با مردان متفاوت هستند و این تفاوت نه برترى است و نه کهترى . طبیعت آنقدر هوشمند بوده است که اندام هاى جنسى زنان را کاملاً متفاوت با اندام هاى جنسى مردان رشد داده و متحول ساخته است و نکته ى کلیدى نیز همین است که زنها و مردان در تمام اندام هایشان شبیه هستند ،الا در اندام هاى جنسى . من قصد نقد کردنِ انتخاب طبیعى را در مسیر تحول ندارم اما به عنوان یک واقعیتى که رخ داده است و ما شاهدش هستیم ،باور مى کنم که زنها و مردها در تمام بخش هاى بدن شان همسان هستند بجز آن بخش هایى که آنها را از هم منفک مى کند ، بنابراین نقش ها ،هنجارها و معادلات اجتماعى نیاز به بازتعریف براساس جنسیت دارند.
اما جهان مردانه تا چه اندازه به ما اجازه ى این کار را مى دهد و آیا زنان خود تمایل به این تعاریف نو دارند یا ترجیح مى دهند از الگوهاى مردانه براى نقش هاى اجتماعى زنانه شان استفاده کنند؟
اما تفکیک جنسیتى با غلطیدن در دام ِ کلیشه هاى جنسیتى متفاوت است . آنچه که بیشتر در روابط اجتماعى شاهد وقوع آن هستیم ،باب شدن کلیشه هاى جنسیتى است و بسیارى از این کلیشه هاى جنسیتى دقیقن از جایى شروع مى شوند که زنها و مسائل زنانه، در مقایسه با دنیاى مردانه تعریف مى شوند و این بزرگترین گرفتارى زندگى زنانه است که با راه حل هاى مردانه به دنبال حل مشکلات زنانه باشیم . زنانى که براى هنجار شکنى هاى جنسیت زده به دنبال این هستند که پا در جاى پاى مردها بگذارند و رفتارهاى مردانه را تقلید کنند ،ناخودآگاه در دام هنجارهاى مردانه گرفتار مى شوند ،چرا که به ما زنها آموخته اند که در دنیاى مردانه باید مثل یک مرد رفتار کنیم تا با مثل یک زن رفتار نکنند و در این معنا،زن یعنى جنسِ درجه ى دومى که مى خواهد خود را شبیه جنس برتر کند . اتفاق دیگرى هم که رخ مى دهد برعکس این ماجراست به این روش که برخى از زنان با تکیه بر ظرافت و زیبایى ظاهرى شان سعى مى کنند تا خطوط قرمزى بین دنیاى زنانه و مردانه ترسیم کنند و بوسیله ى اجتناب از کارهاى سخت و طاقت فرسا ،به تعریفى از زنانه بودن خود دست یابند و جالب است که ساختار مردانه ى جهان هم بیشتر تمایل دارد که زنها را در این نقش ها زندانى کند ،نقش هاى تیتیش مامانى که مردها آنها را بیشتر دوست دارند چرا که با نقش هاى تسلط جویانه ى آنها سازگارتر است .
اما اگر ما زنها براى تلطیف امور جهان ساخته شده ایم و نقش هاى محافظت کنندگى ما در نهاد ما تعبیه شده است باید به صورت جدى وارد معادلات اجتماعى بشویم و از کلیشه هاى ظاهر و ظرافت هایمان عبور کنیم . جهان مردانه به ما یاد مى دهد که قدرت رمز موفقیت است اما معناى مردانه ى قدرت که پیوندِ نزدیکى با زورگویى و تسلط و خشونت دارد باید از رفتارهاى زنانه ى ما حذف شود . بسیارى از القاب تحقیر آمیز از همین بازى قدرت شروع مى شود که سعى مى کند مردانگى را رمز موفقیت معرفى کند ،مثال معروفش را همه شنیده ایم و شاید زنان هم از تکرار آن لذت مى برند( من مثل یک مرد زندگى ام را داره میکنم ) .
به نظر میرسد که کلیشه هاى جنسیتى بر تفکیک هاى جنسیتى سایه انداخته اند. درحالیکه تفکیک جنسیتى ، واقعیت انکار ناپذیرى است که کدهاى ژنتیکى به ما تحمیل کرده اند ،کلیشه هاى جنسیتى ،رفتارهاى مردانه و گاه بیش از حد زنانه ایى اند که روابط دنیاى مردانه به ما آموخته اند . علائق زنانه ، رفتارها و توانمندى هاى ذهنى و جسمى زنانه ،بیمارى هاى زنانه ،شعر و داستان و احساسات زنانه ،واقعى و به نحوه منصفانه ایى منحصر به جنسیت ما هستند ،اندام هاى جنسى ما بیش از آنکه ابزار تولید شهوت و تولید مثل باشند ( بر طبق تعاریف دنیاى مردانه ) مسئول رفتارهاى زنانه ى ما هستند ، رفتارهایى که نه نشانه ى ضعف اند و نه وسیله ى باح خواهى از جهان . تفکیک جنسیتى به زنان این فرصت را بخشیده است که جهان را مانند یک زن درک و تفسیر کنند. تفاوت مرد و زن مانند تفاوت کوه و دریاست . ما نمى توانیم ادعا کنیم که دریا جایى ست که مثل کوه نیست .
رفتارهاى کلیشه ایى زنانه و مردانه حاصل آموزش و فرایند فرهنگ پذیرى ست و گاه مى تواند با توانایى هاى جنسیتى ما هماهنگ نباشد اما به عنوان یک هنجار فرهنگى پذیرفته شده است و مى تواند ریشه ى بسیارى از نابرابرى ها ى اجتماعى برعلیه زنان باشد و اینجا درست جایى است که ما زنها باید براى ،رفع تبعیض علیه ى خودمان با دنیاى مردانه مبارزه کنیم . هنجارهاى فرهنگى که مانع ایجاد فرصت هاى شغلى و تحصیلى و اجتماعى برابر براى زنان مى شود یا آنها را در چهارچوب هاى مراقبت دائمى از خانواده و فرزندان و انجام امور داخلى خانه به بهانه ى آسیب پذیرى ما زنان ،محدود و اسیر مى سازد.
هر اندازه ما زنان موفق شویم که رفتارهاى زنانه ى خود را مستقل از معیارهاى مردانه و مردانه پسند تعریف کنیم و هویت خود را بر اساس تفاوت ها و توانایى هاى ذاتى و طبیعى خودمان بازسازى کنیم ،به همان اندازه قادر خواهیم بود که از میزان تسلط قوانین مردانه بر زندگى فردى و اجتماعى مان بکاهیم و این میسر نخواهد شد مگر با آموزش ،سواد آموزى،کتابخوانى و انجام مباحث آزاد و هنجارشکنانه ، بخصوص در میان زنان ودختران جوان . نحوه ى ورود زنان به اجتماع و تعاملات جهان پیرامونى باید بر مبناى زیست شناختى زنان باشد ،تصور دنیایى که زنان در آن به شکل زنانه ایى مدیریت و کار مى کنند گرچه کمى دور از ذهن است اما تصور زیبایى است . البته این فقط یک رویا نیست بسیارى از زنان جهان در حیطه ى کارى خودشان امور را به روش هاى کاملن زنانه مدیریت و هدایت مى کنند و زنان موفقى هم هستند . در طى سالهاى گذشته ، نهضت هاى زیادى در جهان براى احقاق حقوق زنان شکل گرفته است ، برخى از آنها با مشکلات مازیادى زنانه و برخى زیادى مردانه برخورد کرده اند ،حالا دیگر بسیارى از سوالهاى بیولوژیکى و روانشناختى مربوط به زنها پاسخ هاى مناسبى یافته اند ، ما زنها باید به روش خودمان زندگى کنیم و هدف ها و روش هاى یمان نیز باید زنانه تعریف شوند ، ما در آینده به زنانى نیاز داریم که مثل یک زن فکر و رفتار مى کنند و براى اثبات خود نیازى به تقلید از رفتارهاى مردانه نداشته باشند .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)