علی رغمِ سکوتِ معنا دارِ رسانه های دولتی و غیرِ دولتیِ خارج از کشور (بی بی سی و شرکا)؛
نیز علی رغمِ سکوتِ معنادارترِ اکثریتِ «روشنفکرانِ ایرانی»، جنجالی که آقای «افشین پرورش» در صحنه هنرِ ایران به پا کرد، همچنان ادامه دارد و چه بسا که واردِ «نیمه دوم» شده باشد.

این «نیمه دوم»، مشکلاتِ عملیِ «مافیای هنر در ایران» است. مشکلاتی که ظاهراً بتدریج آغاز شده اند. مشکلاتی که به گمانِ من، نتیجه تلاش های پیگیرانه آقای «پرورش» (و طبیعتاً امثالِ ایشان) در راهِ مبارزه با «مافیائی شدنِ هنر در ایران» هستند.

در چند نوشتارِ پیشین، «جنجالی» را که آقای «پرورش» براه انداختند «دیسکورس» نامیده بودم و بصورتِ شخصی (نه اُبژکتیو) از آن بسی قدردانی کرده بودم. من خود، هیچ کجای جهانِ هنر جا و مکانی ندارم و از آن هیچ سر در نمی آورم، اما بخوبی می دانم که این «دیسکورس»، در ۱۰-۲۰ سالِ آینده، بی نهایت برای بلوغِ فکریِ جوانانِ هنردوستِ ایرانی مفید خواهد بود (قبلاً توضیح داده بودم که یک دیسکورس در ذاتِ خود مفید است). و همین، انگیزه اولیه من برای تشویق و حمایت از «جریانِ پرورش» است.

اتفاقاتِ اخیر، شاید نخستین پیروزیِ «قانونی – قضائی» این مردِ جوان باشد. چه باشد و چه نباشد، اولین بار در تاریخِ هنرِ ایران است که چنین اتفاقاتی – در این وسعتِ جهانی – صورت پذیرفته است. این اتفاقات، بوضوح نشان از آن دارند که در ایران – نظیرِ همه جای جهان – مافیائی قوی و ثروتمند در زمینه هنر در حالِ عمل است. مافیائی که ظاهراً توانسته است اعتمادِ حراجخانه (christie’s) را نیز به خود جلب نماید.

آقای «پرورش»، هر بار از خودِ مقاماتِ قضائیِ ایران خواستارِ کمک و رسیدگی به این پرونده ها شده است.

از ۳ موردِ در زیر آورده شده، آنچه «مستقیماً» در کارنامه آقای «پرورش» جای می گیرد، موردِ آخر است.

۱- سهراب سپهری
در سالِ ۲۰۱۲ میلادی، تابلوئی از «سهراب سپهری» در حراجخانه (christie’s)، شعبه «دوبی»، بفروش می رسد. بلافاصله خانمِ «پروانه سپهری»، خواهرِ شاعرِ مرحوم، اعتراض می کند و افشا می کند که این اثر جعلی ست:
[در کمال وقاحت عده‏ای کاری را از سهراب به یکی از حراجی‏ها فرستادند که هم قیمت آثار سهراب را پایین آورند و هم آبروی هنر معاصر ایران را بردند](منبع: «مشرق»)
[چند سال پیش و در زمان مدیریت آقای سمیعی ‏آذر و در زمان اکسپویی که در تالار وحدت برگزار شد نیز یک کار از برادرم روی دیوار رفت و قیمتی میلیونی به خود گرفت که تقلبی بود. همان زمان هم من خواستم با آتش زدن آن در پیش چشم مردم جلوی این کار را بگیرم که با مخالفت مدیریت امور تجسمی آن زمان نتوانستم] (منبع: «مشرق»)

۲- فرامرز پیلارام:
[چند روز بعد از انتشار گفته‌های پروانه سپهری، زمزمه جعلی بودن یک اثر دیگر به گوش رسید و علی‌الظاهر در حراج سال ۹۱ که معادل بهار سال ۲۰۱۲ میلادی است، سر بسیاری از خریداران کلاه رفته بود! فرزند زنده ‏یاد فرامرز پیل‏آرام در گفت‌وگویی اعلام کرد تابلوی ارائه شده به نام پدرش در حراجی کریستی جعلی است ولی با این وجود مدیران ایرانی مربوط به حراج کریستی اعلام کردند که این کار وی از روی بخل و کینه انجام گرفته است] (منبع: «مشرق»)

۳- بهمن محصص:
در ماهِ اکتبر سالِ ۲۰۱۵ میلادی، باز هم در شعبه «دوبیِ» حراجخانه (christie’s)، اثری از «بهمن محصص» به قیمتِ ۱۴۰۰۰۰ (صد و چهل هزار دلار) بفروش می رسد. مالکِ اثر فردی بنامِ آقای «علی شیرازی» ذکر شده بوده است و اثر، توسطِ کارشناسانِ ایرانی موردِ اعتمادِ (christie’s)، آقایان «علیرضا سمیع آذر» و «غلامرضا نامی» کارشناسی شده بوده است.
پس از ارائه این اثر در این حراجخانه، آقای «پرورش» در صفحاتِ فیسبوکیِ خود اعلام می کنند که بر اساسِ کارشناسیِ آقای «اسفندیار کیکاوسی»، این اثر جعلی ست. بر اساسِ همین اظهارِ آقای «پرورش»، خریدار – که نخواسته است نامش فاش شود – اثر را به حراجخانه پس می دهد و از آقای پرورش تشکر میکند که او را از دامِ خریدِ یک اثرِ جعلی نجات داده است.

این موردِ سوم، یعنی موردِ «بهمن محصص»، نخست در صفحاتِ فیسبوکیِ آقای «پرورش» منعکس شد. سپس شرحِ مختصرِ آن، بدونِ آنکه نامی از آقای «پرورش» بُرده شود، در «مشرق» (یک نشریه اینترنتیِ داخل) می آید. بدین ترتیب، «مشرق» نه تنها نامی از آقای «پرورش» نبرده است، حتی برعکس: تلاش کرده است تا زحماتِ آقای «پرورش» را با جملاتِ زیر ناچیز و حتی بی ارزش قلمداد کند. غافل از آنکه خوشبختانه، چنین مواردی همیشه به «تُفِ سر بالا» تبدیل می شوند:
[حتی اگر با درنظرگرفتن همه احتمالات، تقلبی بودن این اثر ثابت شود بازهم سروصدایی که حضرات در افشاگری تقلبی بودن اثر به‌راه انداخته‌اند نه نشانه میهن دوستی آنهاست و نه هنردوستیشان].

چنین قضاوت و ارزش گذاری ئی از سوی یک نشریه که در داخل منتشر می شود، می تواند حاصلِ «روابط» و «زد و بند ها» باشد که متأسفانه در فرهنگِ ما جایگاهی دیرینه و نهادین دارد.
چنانکه بخواهیم نگاهی عینی و اُبژکتیو به موضوع داشته باشیم – تا جائی که من از اُبژکتیویته و عینیت سر در می آورم – «باید» بعنوانِ ناظری دلسوز و یا بی طرف، نخست از برملا شدنِ یک «جعلِ هنری» خوشنود و قدردان باشیم، نه آنکه برملا کننده را به زیرِ سؤال بکشانیم. چرا که فروشِ آثارِ هنریِ جعلیِ ایرانی در حراجخانه های مشهور، جز به بی اعتباریِ هنرِ ایران، به جائی منجر نخواهد شد.

همه سطورِ در قلاب [ ] آمده، از نشریه اینترنتیِ «مشرق»؛ مقاله «تابلوی تقلبی کریستی و پرتغال فروش باتجربه»، نقل شده اند. اشتباهاتِ نوشتاری این سطور را تصحیح نکرده ام. نابسامانیِ فارسیِ امروز موضوعِ این نوشتار نیست. لینکِ این مقاله:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/489846/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)