جامعه مدنی و جامعه زدنی(9)قانون قدرت وقدرت قانون!
قانون وقدرت محوروبنیان جامعه مدنی وجامعه زدنی هستند؛آنگاه که قدرت وقانون دست برادری وتفاهم واتحادبدهند،بیچاره آن مردم وآن جامعه!
ساختارجامعه مدنی باقانون مند شدن آدم های آن جامعه تثبیت می شود. شمابهترین قانون راانشاء کنید،مدیرخوب برای اجرانداشته باشید،وشهروندان تمکین درست وحسابی ازقوانین نکنند،نهادهای مدنی سالم وکاملی هم نخواهید داشت.
قدرت قانون آنگاه اعتبارواقتدارداردکه مولای درزش نرود،وبایک تبصره وبخشنامه و اشاره بند به آب ندهدوخلاف ماهیت وجودی خودنشود!
قانون بدوقانونی که سوراخ باشد وزودتَرَک بردارد،محمل قدرت است.
قدرت دراختیارضعیف النفس وبزدل ترین آدم ها قراربگیردازاویک هیولاومستبدو دیکتاتورمی سازد.خاصیت وماهیت قدرت همین است.درآنجاجامعه مدنی نمی تواند شکل بگیرد واگرنهادهایی دراین عرصه بخواهند عرض اندام کنند باآنهاوابسته به نهاد قدرت هستندویابه سرعت منحل ومضمحل می شوند.
رخنه قدرت در قانون،آفت جامعه مدنی ست.
*درحاشیه:
«قدرت متمرکزابتدابه عنوان امتیازفردی تجلی می کندوناشی ازارزش شخصی رهبرقوم تلقی می گرددوگاهی موجب تامین همبستگی بین افرادگروه وتمرکزآنان می شود.لکن چنین قدرتی این عیب بزرگ رادارااست که باازبین رفتن فرد،قدرت اونیز نابود می شودودوباره حالت هرج ومرج پدیدمی آیدوروسای قوم بجان یکذیگرمی افتند وبرای جلوگیری ازبی نظمی ها،جدالهاومناقشات ایجادتشکیلاتی ضرورت پیدامی کندوقدرت سیاسی به صورت سازمانی متشکل بارزوظاهرمی شود.واین تجلی قدرت درسازمان سیاسی وبه صورت تشکیلات اداره کننده جامعه دولت نامیده می شود. وبجای آنکه شخص فرمانروابنام خودبرقلمروشخصی حکومت کند،تشکیلات منظمی بنام دولت واجد قدرت می شودواختیارات بواحداجتماعی تعلق می گیردودرپیدایش این واحد اجتماعی بنام دولت عوامل اقتصادی،نظامی تاریخی،اجتماعی،ملی و سیاسی موثرندومی توان گفت سیستم فئودال وپیدایش جامعه شهری(سیته) ازپراهمیت ترین مراحل پیدایش دولت است»
(برگرفته ازکتاب:«اصول علوم سیاسی»،نوشته دکتررضاغلومی،انتشارات موسسه مطالعات وتحقیقات اجتماعی،دانشگاه ادبیات،خردادماه1344)
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)2آبان1394
**بعدازتحریر:
شعارهایی که درحضور رهبرج.ا،علیه توافق هسته ای(برجام)داده شد،هرچندبااجازه ایشان(این اجازه می تواند اختیاری هم نباشد)بود،لیکن مصداق،میزان واندازه قدرت«قانون قدرت»درحاکمیت است.
نیروهایی که(باتوجه به امکان فوت خامنه ای درهرلحظه)دیگرخودسرمحسوب نمی شوند.تورخودرامدتهاست برای بعدازایشان پهن کرده اند.قانون قدرتی که می تواند اراده خودرابه رهبری هم تحمیل کندونبض واداره ایشان را هم دراختیارداشته باشد!
نفوذورخنه قدرت درقانون(بالاخص قانون اساسی)مترادف باانحصاراست؛انحصاریعنی بستن همه راههاوختم شدن همه این راهها به یک راه!
درقانون اساسی ج.ا.،این امر مشهوداست وطبق اصل 5 ودیگر اصول آن،همه قوانین باید ازمجاری شخص ولایت مطلقه فقیه(که نایب امام زمان ومتصل به وحی وخداونداست)بگذرد.
روزنامه رسالت(28/1/1375)می نویسد:
«ولی فقیه به واسطه راسخه عدالت وعلم وتقوا(آنهم نه درمحمول،بلکه درسطح بالا)دارای نوعی معصومیت ازگناه واشتباه است ولذااسلام اورا حاکم وناظربردیگری قرارداده است لذاچه کسی وکدام نهادی می تواندبرفرازولی فقیه قرارگیردو بر او حکومت کند».
درحالیکه به قول«حجتی کرمانی»روزنامه اطلاعات،9/12/1375):
«اگرمردم درانتخابات مجلس خبرگان شرکت نمی کردندوخبرگان نیزبه نوبه خودرهبرراانتخاب نمی کردند.اصلن ولی فقیه مصدرکارنمی شدتامابیائیم بحث کنیم آیامساله ای ولی فقیه مساله ای است الهی یامردمی؟».(پایان نقل قول)
این ذات نفوذقدرت درقانون است که راه را برای هرچه بیشتر انحصار وسلطه شخصی بازمی گذارد.
قانون اساسی قوانین صادره راتنها ازراه تائید6نفرازاعضای شورای نگهبان می داندکه وظیفه دارندقانون خداوندراباآن تطبیق دهند.درحالیک این 6نفرهم مانند همه انسانها دارای غرایض انسانی مثل شهوت،حسادت،دوست داشتن قدرت و…هستند و با هر امکان وحادثه ای،احتمال تاثیرحب وبغض های انسانی شان درتصویب قوانین هست.
ازهمین جااست که برخی (ازافرادحقیقی وحقوقی مثل نهادهای امنیتی واطلاعاتی) بابدست آوردن رگ خواب آنها،مجاری اموررا(مخصوصاحوزه قضائی وتصویب قوانین)به نفع خود تغییرمی دهند.همانطورکه به تجربه دراین 35سال اتفاق افتاده است.واین یعنی قانون قدرت.
درجوامعی که مردمش به قهرمان نیاز داشته باشند ویابخواهندبوسیله این قهرمان به آمال وآرزوهای خودبرسند،افراد«کاریزما»به سرعت رشد می کنندوباتاثیر خود هدایت اموررابدست می گیرند.این«کاریزما»می خواهددیکتاتورمصلح باشد،بامستبد خود رای.
رهبرقبیله جایش رابه دولت مدرن داده است که همه ارکان یک جامعه مدنی رادردل خود دارد،منتهاوابسته به شخص واشخاص است.
دکتر«حسین بشیریه»(روزنامه جامعه،1/2/1377)می گوید:
«دمکراسی واقعی وقتی واقعی است که هیچ تابوومقدساتی نداشته باشد و ما بتوانیم درمهم ترین مسائل زندگی خودتصمیم بگیریم؛وقانون وضع کنیم؛وزندگی مان را براساس قانون خودمان تنظیم کنیم،حال آن که دین مبتنی برصدوراحکام کلی و تغییرناپذیراست».
بعدازتحریر(3آبان1394)ادامه دارد…محمد شوری

https://www.facebook.com/assize.mahkame
https://www.facebook.com/mohammad.shorijeze

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)