تئاتر “پچ پچ های پشت خط نبرد” را دیشب (پنجشنبه) دیدم. انگار سال ۷۴ بود که شنیده بودم در یک جشنواره ی دانش جویی تئاتری اجرا شده که جنجالی شده و برگزاری جشنواره را هم مختل کرده. دوستانی که دیده بودند از کار تعریف می کردند. علیرضا نادری را طبعا آن موقع اصلا نمی شناختم و خیلی سال طول کشید تا سال ۸۳ که تئاتر خیلی خوبی با نویسنده گی و کارگردانی خودش در تئاتر شهر دیدم که نامش درست یادم نیست، چیزی شبیه به ”شهریور ۷۷″ بود. و دوباره تا گمانم زمستان سال ۸۸ که باز کار زیبای “کوکوی کبوتران حرم” را ازش در همان تئاتر شهر دیدم. طبعا او نمایش های بیش تری کار کرده، که من ندیده ام، و همین طور فیلم های زیادی بر اساس فیلم نامه های او ساخته شده که آن ها را هم ندیده ام.

به هر حال همه ی این مقدمات را گفتم تا برسم به این جا که تا جایی که می توانسته ام کارهاش را دنبال کرده ام، و خبر اجرای مجدد همین نمایش پچ پچه ها خوش حالم کرد و دیشب رفتم و دیدمش. نمایش کار همان نادری یی بود که در ادامه کارهایی را که گفتم ازش دیده بودم، همان نشان دادن آدم ها در کنار هم و در موقعیت های دردناک. موقعیت هایی که درشان گرفتار شده اند و معلوم نیست چه طور ازش خلاص شوند. در پچ پچه ها این فقط به شرایطِ جنگی یی که شخصیت ها در آن هستند، برنمی گردد، به تمام زنده گی و گذشته شان برمی گردد و دردهایی که چه بسا می بردشان به استقبال مرگ، یا خطر، به خصوص شخصیت علیرضا را، که انگار به عمد نام نویسنده را دارد، تا معلوم باشد که این نمایش یک جور حدیث نفس هم هست، حدیث نفسی که با دردهای عمومی و حتا تاریخی ما گره خورده است.

کارگردان این نمایش اشکان خلیل نژاد بود، که منی که دورم از تئاتر نمی شناختمش، و شاید انتظار کار حرفه یی هم از گروه شان نداشتم، اما انصافا کار حرفه یی است و دیدنی. سالن هم دیشب کاملا پر بود. همان طور که برای هر کار خوبی در این سال ها پر بوده.

از نگاه من در حال حاضر نادری و دو سه نفر دیگر چشم و چراغ تئاتر ایران هستند و بودن شان غنیمت. اما متاسفانه موقعیت های دردناکی که هنوز و به شکل های گوناگونی گریبان مان را گرفته لابد نادری را هم رها نمی کند. شاید به همین دلیل است که مدت هاست که در تئاتر و جاهای دیگر خبری از نادری نیست. یا دست کم من چیزی نشنیده ام. امیدوارم هر جا هست، خوب و سلامت باشد و بشود دوباره کارهای خوبش را دید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)