در بسیاری از زبانهای غربی ضرب المثلی وجود دارد به شکلِ «نبردِ داُود با گولیات». و «گولیات» همان شکلِ مسیحیِ «جالوت» و «جُلیاتِ» در قرآن است. بنابراین، این ضرب المثل، ریشه در کُتبِ مقدس دارد.
معادلِ تقریبیِ (نه یک به یکِ) این ضرب المثل در فارسی، چیزی حدودِ همان رابطه «فیل و فنجانِ» خودمان خواهد بود. یعنی زمانی که حریف بسیار قوی تر و بزرگ تر از ما باشد و نبرد عادلانه نباشد.
به آلمانی: (David gegen Goliath)
به انگلیسی: (David and Goliath)

«پرورش»، یک تنه به جنگِ «گولیاتِ» هنر در ایران رفته است. با افشای جعل ها، سرقت ها، کُپی کاری ها، باندبازی های مافیای هنر – و حتی ادعای سرقتِ اموالِ ملی و اجتماعی – آبی داغ به خانه مورچگان ریخته است که طبیعتاً به جَنگ منجر شده است. جنگی نابرابر.
در یک سو، مردی جوان و تنها – و در آن سو، لشکری از جاعلان و کُپی کاران و مافیائی میلیاردی و خطرناک.
اما این «یک» نگاه است. نگاهِ دیگری هم وجود دارد.

این نگاهِ دوم – که در مقابلِ نگاهِ اول قرار می گیرد – در «افشینِ پروش» فردی را می بیند که بدونِ سند و مدرک، اتهاماتی را در هوا پرتاب کرده است و از این طریق به بدنامی و تخریبِ افرادِ بیگناه پرداخته است. حال یا بخاطرِ عقده های شخصی، و یا به خاطرِ کسبِ شهرت.
اما کدامِ روشنگری هست که به این اتهامات متهم نشده باشد؟ بیاد بیاوریم آقای «آسانژ» را که هنوز متهم است که به 2 زن در سوئد تجاوز کرده است.

و در این بلبشو صحیح کدام است؟ هر دو نگاه؟ هیچکدام؟ فقط یکی از این نگاه ها؟
روشن است که من در زیر، شناخت و برداشتِ شخصیِ خودم را ترسیم خواهم کرد. در چنین مواردِ پیچیده ای، رسیدن به حقیقتِ محض کاری ست بس شاق و حتی ناممکن. به ویژه در سیستمِ قضائیِ ایران که معرفِ حضورِ همگان هست.

*************************

بخشی از زحمات و دستآوردِ آقای «پرورش»، مثلاً افشای جعلیاتِ آقای «یغما گلروئی»، مستند و مستدل بود. نمونه می آوردند و مطابقت می دادند و بروشنی ثابت می کردند که کدام متن، از کجا دزدیده شده است و بنامِ خودِ آقای «گلروئی» به انتشار رسیده است. همین شیوه روشن و مستدل، در موردِ تعدادی از نقاشی ها که جعل یا کپی شده بود و بجای «خلاقیت» ارئه شده بود، صورت می گرفت و می گیرد. و همین بخشِ مستندِ زحماتِ آقای «پرورش» به تنهائی کافی ست تا نامِ ایشان به پاکی در تاریخِ هنرِ ایران درج شود. بویژه که تأثیرِ کارِ او بیش از یک «افشاگری» بود. او «دیسکورسی» را در میانِ هنردوستانِ ایرانی بوجود آورد. و «دیسکورس»، سوای آنکه چه عواقبِ آنی ئی داشته باشد یا نداشته باشد، در درازمدت همیشه مثبت و پیش بَرنده است. درست بسانِ واکسیناسیونی که شاید در ابتدا تب و آلرژی ایجاد کند، اما در دراز مدت فرد را از بیماری مصون نگاه می دارد.

اما کارِ آقای «پرورش» بخشِ دیگری نیز دارد. و آن درافتادن با مسئولین است. مسئولینی که بخشی از نظام هستند. بخشی از حکومت. و این یعنی گذار از یک حیطه هنری – فرهنگی، به حیطه سیاست. یعنی عبور کردن از مرزهای «مُجاز».
او نه مستقیم با این مسئولان در می افتد. خیر. منتهی زمانی که ادعا می کند (ادعا می کند) که تابلوهائی با قیمتِ کلان از جائی ربوده شده اند و در خارج از ایران به فروش رسیده اند، در واقع به جنگِ مسئولان رفته است. چون – بویژه در ایران – بدونِ نظارت و موافقتِ مسئولان، تقریباً غیرِ ممکن است که شیئ گرانی از مکانی دولتی خارج شود.

همین بخشِ دوم از «روشنگری های» آقای «افشین پرورش»، با مقاومت و مخالفتِ نسبتاً شدیدی از سوی برخی خوانندگانِ او روبرو شد. چون تا به امروز (19.10.2015) برای این ادعا ها هیچگونه سندِ معتبر و محکمه پسندی ارائه نکرده است. بر طبقِ گفته خودشان، اسنادی موجود هست که در اختیارِ مقاماتِ قضائیِ ایران نهاده شده است. طبیعی ست که واکنشِ برخی خوانندگانِ مستقل و جویای حقیقت، مقاومت و مخالفت بود و هست. چرا که چنین اتهامِ سنگینی، نیازمندِ اسنادی روشن است.

کیست که از اتهامی بی سند و مدرک خوشنود باشد؟ کدام انسانِ معقولی نیازِ حاد به سند و مدرک را رد می کند؟ اما در سرزمینی که بدونِ نظارت و تصمیمِ وزارتِ محترمۀ فلان حتی برگی از درخت نمی افتد، و مسئولی در جائی نمی نشیند، آوردنِ سند و مدرک – به گمانِ من – نبردی ست سهمگین تر از نبردِ داود و گولیات. یا در سرزمینی که به زندانیانِ عقیدتی – اعم از مرد و زن – تجاوز می شود، بعد موضوع رسانه ای می گردد، و بعد آب هم از آب تکان نمی خورد، آوردنِ سند و مدرک چندان کارِ ساده ای نیست.
ما با جامعه و سیستمِ قضائیِ «نرمالی» روبرو نیستیم که خواهانِ مسیری «نرمال» باشیم: «نخست سند و مدرکتان را بیاورید تا بتوانیم بررسی کنیم». حتی در غرب، اسناد و مدارک – چنانچه لازم باشد – غیب می شود یا از نو ساخته می شود. حال چه رسد به ایران که در وضعیتی کاملاً ویژه قرار دارد!
اما از سوی دیگر، برای رسیدن به قانون مداری و قانون دوستی، هیچ راهِ شناخته شده دیگری موجود نیست جز «اثباتِ روشن و مستدلِ ادعا». بدونِ اسنادِ واقعی و روشن، هر ادعائی «ادعا» می مانَد.

چنانچه رفت، همین که آقای «پرورش» دیسکورسی در جامعه «بی دیسکورسِ» ایران بوجود آورده اند، غنیمتی ست که باعث خواهد شد تا نامِ ایشان به پاکی و نیکی در تاریخِ هنرِ معاصر باقی بمانَد.
شرمساری – به جز برای جاعلان و دزدانِ هنری، چنانچه جرمِ ایشان اثبات شود – برای قشری خواهد بود و خواهد ماند که همچنان با «دو روئی» و «پُر روئی» خود را «روشنفکر» می نامد و تا این تاریخ کوچکترین واکنشی از ایشان مشاهده نشده است. این چیست جز «روشنفکرانِ در خواب»؟

لینکِ صفحه «فیسبوک» آقای «افشین پرورش»
https://www.facebook.com/parvareshafshin?fref=ts

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)