کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماست
کدخدائیست خدانیست بلای ده ماست
روزگاریست به گوش همه خواند که خداست
خانه اش در ده ما نیست جدای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست
کدخدا دیر زمانیست که دیوانه شده ست
از زمانیکه به دیدار خدا رفته ودر خانه شده ست
خانه را دیده خدا را نه ولی با همه بیگانه شده ست
غافل از آنکه خدا در همه جای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

شهرهِرت کجاست؟؟؟

درود بر همه ی عزیزان جان ……..

در ادبیات عامیانه ی ما ایرانیان همیشه در شرایطی که شخص صاحب سخن, نظر به بیان بی قانونی و یا هرج و مرج و شرایط نابسامان دارد, برای بهتر رساندن مطلب از واژه ی شهر هِرت استفاده مینماید…… حال در این خصوص نه تنها کسی نمیداند که این شهر دقیقا در کجا واقع گردیده است بلکه اطلاع دقیقی از اتفاقات رخ داده در این شهر هم در دست نیست….. در این متن میخواهم این شهر را به شما عزیزان بهتر و بیشتر معرفی کنم ……..

شهر هِرت شهریست که در آنجا حقوق یک کارگر زحمتکش کفایت پرداخت اجاره خانه را نمیکند و در این شهر کارگران باید در چندین شیفت با کمترین میزان حقوق دریافتی کار کنند تا شب سر گرسنه بر بالین نگذارند.در شهر هِرت هستند کارگرانی که از ظلم و جور زمانه که همانا کارفرمایان و یا سازمانهای دولتی و کارخانجات تحت پوشش دولت میباشند,چندین ماه هست که حقوق دریافت نکرده اند و اگر لب به اعتراض بگشایند با باطوم و گاز اشک آور و کتک و شکنجه صدایشان را خفه میکنند. اگر دست به اعتصاب کارگری بزنند و در سندیکای کارگری طومار امضاء کنند و برای مسئولین دون پایه حکومتی بفرستند که کار به اعدام میکشد.در شهر هِرت بعضی از کارگران زحمت کش که دادشان, دادرسی ندارد یا خود را حلق آویز میکنند و یا خودسوزی را پیش روی میگیرند.در این شهر بی قانون که سالیان درازیست بی صاحب مانده است از قشر عظیم و تاثیرگزار کارگری هیچگونه حمایتی نمیشود و بلکه روز به روز راه های بیشتری را برای سرکوب موج اعتراضات این جماعت, توسط خودکامگان حکومتی لحاظ میگردد.
اما……. شهر هِرت شهریست که کودکان در آن از پایین ترین سطح امکانات رفاهی بی بهره هستند. در این شهر قانون اساسی نمادین است و برایش پشیزی ارزش قائل نمیشوند چراکه در قانون اساسی این شهر آمده است که تعلیم و تربیت در تمام سطوح رایگان است اما در عملگرایی مسئولین این شهر مانده ام که فرزندان غیور این شهر برای ادامه تحصیل خود مجبور به انجام کار میباشند. در این شهر بسیاری از کودکان هستند که بدلیل انجام کارهای سخت برای بدست آوردن یک لقمه نان بخور و نمیر از تحصیلات ابتدایی نیز محرومند , از بازیهای کودکانه محرومند و کودکی را خیلی زود پشت سر گذاشته و در سنین کم فردی بزرگسال و مسئولیت پذیر شده اند. شهر هِرت جائیست که وقتی به کودکی تجاوز میشود,متجاوز را ارج مینهند و درپوش اخفای این عمل در دست حاکمان آماده هست تا گناه دوطرفه بودن این ارتباط را به گردن کودک بیاندازند…… و چه بسیار کودکانی که در سکوتی مبهم گردنشان بوی گناه دیگران را گرفته است……
اما ……. شهر هِرت شهریست که در آن قانون صرفا برای فقرا و افرادی که در هیچ رانتی و یا حزبی نیستند به اجرا در خواهد آمد, در شهر هرت دزدی میلیارد دلاری مسئولین بدلیل امنیت جامعه پیگیری نمیشود اما دست و پای افرادیکه از سر نداری دست به سرقت میزنند قطع میشود. در این شهر مسئولین در یک ماراتن دزدی و غارت سعی در ربودن گوی رقابت از دیگری هستند و هیچ قانونی توان رسیدگی به آن را ندارد. شاید در قانون این شهر آمده است که کلیه ی مسئولین از ریز و درشت دارای مصونیت در زمینه ی تمام جرائم میباشند.
اما……..شهر هِرت شهریست که هر کس صبح زودتر از خواب بیدار شود و به پشت میزش برسد آنروز او خدایی میکند. در این شهر یک بازپرس توان بازداشت غیر قانونی پزشک در حال خدمت را دارد. یک دادستان توان دستور بازداشت یک پزشک جراح را دارد. در این شهر اگر دادستان در امور پزشکی مداخله نماید و پزشک از حیثیت شغلی و حرفه ی خود دفاع کند باید آماده ی بازداشت و یا کتک و شکنجه ی خود و مادرش در حضور فرزند خردسالش باشد……. در این شهر که سگها هم صاحبانشان را از یاد برده اند , اگر پزشکی دلایل بیماری لاعلاج اهالی یک شهر را دریابد و در پی فرجام و دادستانی باشد محکوم به مرگی مشکوک بدست یک جوان جویای نام و ثروت با یک چاقو میباشد………
اما…….. شهر هِرت شهریست که وکلای رسمی دادگستری برای دفاع از حقوق پایمال شده ی موکلین خود از منزل خارج میشوند و دیگر به خانه باز نمیگردند و به جرائم واهی و دلایل غیر قانونی بازداشت و در برخی موارد به حبس های طولانی و یا اعدام محکوم میشوند. در این شهر دست دادن وکیل با موکل, آن هم در زندان و در حضور مامورین زندان,ارتباط نامشروع خوانده میشود و وکیل با ضرب و شتم به بازداشت و در نهایت به زندان منتقل میگردد.
اما…….. شهر هِرت شهریست که خبرنگاران و روزنامه نگاران و طنز نویسان و سایر هنرمندان که نگاه منتقدانه به عملکرد و رفتارهای غیر قانونی مسئولین بی درایت این شهر دارند, یا قلمهایشان میشکند و یا استخوانهای بدنشان و بعضی ها استخوان جمجه اشان میشکند و جان میدهند. در این شهر ارزش نگاه منتقدانه به قطرات خونی که ببینده ی آن در راه نگاهش اهدا میکند بستگی دارد.در این شهر بازار مکاره پر رونق است و منتقدانِ حکومتی که از سوی سردمداران رژیم تغذیه میشوند به ظاهراز رفتار حاکمان اعتراض میکنند و هیچ آسیبی نمیبینند, تا مستبدان و دیکتاتورها شعار دمکراتیک بودن و دموکراسی جامعه را در بوق و کرنا کنند. در این شهر دستور اینکه خبرها را چگونه باید به اطلاع عموم برسانید نیز از سوی نهادهای امنیتی به رسانه ها و جراید و مطبوعات دیکته میشود و هرکس خلاف آن عمل کند دیگر خورشید را نخواهد دید.
اما…….. شهرهِرت شهریست که در آن محکومین که احکام ناحق وغیرمنصفانه برایشان صادر گردیده است را در زندان شکنجه ی روحی و جسمی میکنند و مدت مدیدی است که دست به شکنجه ی سفید با ارسال پارازیت های خطرناک هم نموده اند. در این شهر بعد از اتمام محکومیت شخص محبوس از زندان آزاد نمیشود بلکه او را بقدری مورد آزارواذیت قرار میدهند تا دوباره برایش پرونده سازی کنند و در زندان ماندگار گردد. در این شهر متهمان سیاسی با احکام قاچاق مواد مخدراعدام میشوند. در این شهر بی قانون منتقدان و سیاسیون ضد رژیم به اتهامات واهی کلاهبرداری و سرقت مسلحانه و امثال آن از دور خارج و عمر خود را در زندان سپری میکنند.
اما ……. شهر هِرت شهریست که در آن به جای پیشگیری و درمان جامعه بفکر ترویج حس انتقام و کاشت تخم نفرت و کینه به منظور از بین بردن اتحاد و یکپارچگی مردم در برنامه طراحی گردیده است. جوان و یا نوجوانی که در سن کم بدون قصد و نیت قبلی و در یک اتفاق هیجان آور که پیشتر دو طرف عامل و دال و مدلول آن بوده اند مرتکب قتل میگردد, بایدعمرخود را درانتظار حلقه ی طناب دار در زندان بسر برد و هر ثانیه کابوس وحشتناک مرگش را تجربه کند. در این شهر اگر بانوی باکره ای محکوم به اعدام گردد مامورین و یا بازجویان بی شرف به شخص تجاوز میکنند تا شرع اسلام که اعدام بانوی باکره را منع نموده آسیب نبیند.در این شهر هستند مادرانی که در زندان وضع حمل نموده و فرزندان خود را در زندان بدنیا آورده اند و هم اکنون هم در کنار مادران خود در زندان بسر میبرند.
اما…….شهر هِرت شهریست که در آن برای جلوگیری از آزادی عقیده و انتخاب نوع پوشش و میزان آرایش, برروی صورت زیبای بانوان آن توسط افراطگرایان که از سوی دولت حمایت میشوند اسید پاشیده میشود تا درس عبرتی برای سایر بانوان آن شهر باشد. در این شهر هیچ مسئولی توان قبول مسئولیت چنین جنایتی را ندارد. در این شهر سارقی که یک بار مرتکب بزه گردیده است در کمتر از بیست و چهار ساعت شناسایی و دستگیر میشود. افرادیکه به قصد خرابکاری وارد کشور میشوند قبل از انجام نیات خود بازداشت میشوند اما فرد یا افرادیکه به کررات به جان نوامیس ما تعرض میکنند نه تنها شناسایی و بازداشت نمیشوند بلکه آزادانه در شهر قدم میزنند و از سوی افراد مختلف که حامی حکمرانان این شهر هستند مورد حمایت و تشویق قرار میگیریند.
اما……شهر هِرت شهریست که در آن انتخاب دین برای افراد بعهده ی حاکمان میباشد و هر کس قصد انتخاب آزادانه ی دین خود را در سر بپروراند محکوم به تحمل انواع شکنجه و حبس و اعدام میباشد. در این شهر دین تمام افراد دین فروشیست و همه تبلیغ دینی را میکنند که خود به آن اعتقادی ندارند و یا به ظاهر و ریا نمایشی مضحک را به اجرا در می آورند و خود در خلوت تمام کارهایی که دیگران را نهی میکنند در کمال آرامش و آسایش و بدون دغدغه ی دینی مرتکب میشوند.روحانیون این شهر همه دزد و رباخوار و زنباره هستند و در فساد غوطه میخورند و دیگران را از آن نهی میکنند که مبادا دست زیاد شود و به آنان نرسد.
اما………شهر هِرت شهریست که حاکم آن به زور و اجبار شهر را تصاحب نموده است و خود را خدای مردم شهر میپندارد. این خدای خیالی, جان و مال و خاک و همه چیز این شهر را در دست خود گرفته و خدایی میکند. حاکم غاصب و جعلی این شهر از آتش زیر خاکستر توده ی عظیم مردم مخالف خود بی خبر است و در جهالت خود به جنایات و خیانت خود ادامه میدهد.

شهر هِرت, کشور من است,کشورتوست و کشور همه ی ایرانیان است که در رگهایشان خونشان به عشق مام وطن و مردم آن میخروشد و از ظلم روا رفته به جوش می آید. آری هموطن شهر هِرت کشورماست که با دارا بودن غنی ترین فرهنگ و تمدن در کمال بی فرهنگی با مردمانش رفتار میگردد. شهرهِرت کشور ماست که نگارنده ی اولین منشور حقوق بشر پادشاهش هست و اکنون خود در نقض کامل منشور حقوق بشر بسر میبرد. شهر هِرت کشور ماست که با دارا بودن عظیم ترین ذخایر معدنی و نفت خام, مردمانش در زیر خط فقر با هزاران مصیبت دست و پنجه نرم میکنند.
نظام کثیف و شکم باره ی آخوندی همچون اخطاپوس بر کشور ماچیره گشته است و همچون زالو در حال مکیدن خون مردم و اموال آنها میباشد. این دیو را با اتحاد و همبستگی باید از وطن بیرون کنیم و درسی به آنها بدهیم که هیچ گاه بفکر کسی نیوفتد تا به خاک مقدس ایران نگاهی چپ داشته باشد.

  پاینده ایران سرافراز ایرانی

نویسنده : مهران کمال پور

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)