وقتى داروین نظریه ى انتخاب طبیعى را رائه میکرد ،بدون شک قصد نداشت مسیر نسل کشى را براى عده ایى چراغانى کند ،اما طرفداران اصلاح نژاد بشر عقیده دارند که نهضت عقیم سازى روسپیان مى تواند بشر را از کجى و کاستى اخلاقى نجات دهد و به زندگى فرزندان روسپى ها ،که آینده ى روشنى براى آنها متصور نیست ،پایان بخشد.اما چرا زنان روسپى قرار است قربانى این نسل کشى قانونى شوند؟
طبق تعاریف رایج ،روسپى یا sex worker شخصى است که در برابر ارائه ى رابطه ى جنسى به مشتریان از آنها پول دریافت مى کند. اما این تعریف بیش از اندازه کلیشه ایى است چرا که استفاده از جذابیت هاى جنسى که البته به منظور ِ رابطه ى جنسى نیست،در تمام صنایع و عرصه هاى تجارى و اجتماعى حتى علمى و فرهنگى ،در قالب تبلیغات در طیف گسترده رواج دارد،هزاران مجله و سایت و فیلم وغیره با استفاده از جاذبه هاى جنسى سعى مى کنند که مشتریان بیشترى را جلب کنند. در واقع این روزها ما در یک دنیاى جنسیت زده زندگى مى کنیم.پس بهتر است بپرسیم چه معیارى حد و اندازه ى بهره بردارى جنسى را براى کسب درآمد تعیین مى کند و به آن وجهه ى اخلاقى و قانونى مى بخشد؟
هنوز هم بسیارى از ما مرلین مونرو و سوفیالورن را که بمب هاى سکسى هالیوود بودند را قابل پرستش مى دانیم ،مگر غیر از این است که ستاره هاى سکسى با جنسیت شان تجارت و کسب درآمد میکردند. یازندگىِ مُدل ها که اساس و بنیان کارشان بر برهنگى در انظار عمومى است تا چه اندازه باعث حسرت بسیارى از ماست بخصوص که دست برقضا شریک هاى زندگى خصوصى شان ستارگان دنیاى ورزش هستند که البته قرار بود مبلغین اخلاق هم باشند!!
بنابراین به نظر میرسد که معادلات اخلاقى در دنیایى که تمام روابط آنرا پول،شهرت و قدرت تعریف مى کند ،کمى پیچیده شده اند. فکرش را بکنید ،از غذاى توى سفره مان تا شامپوى بدنِ بچه مان و از مدل ماشین مان تا کاشى آشپزخانه هایمان را به ضرب ر وزورِ جاذبه هاى جنسیتى به خوردمان مى دهند و تمام سلایق و عقاید ما را با سکس زدگى افراطى بمب باران مى کنند اما در مورد روسپى گیرى همه سخت کیر مى شوند. افرادى که به واسطه ى فقر آموزشى و اقتصادى یا در مواجهه با بحران هاى خانوادگى و اجتماعى به فحشاء تن داده اند و گوشه ایى از چرخ اقتصاد مبتنى بر سکس را مى گردانند،همیشه مورد تهاجم قرار مى گیرند چه از طرف مشتریان شان و چه از طرف دولت ها.
البته هنجارها به ما مى گویند که روسپى باید عقیم شود چرا که روسپى گرى نهایتِ سقوط اخلاقى است و چنین افرادى شایستگى داشتن فرزند را ندارند. شاید تصور رایج این باشد که روسپى ها هوش بالایی ندارند،البته اگر ملاک هوش را تحصیلات آکادمیک بدانیم ممکن است به نظر برسد که بین سطح تحصیلات و روسپى گرى رابطه ى معکوسى وجود دارد اما از منظرى دیگر،درهم تنیدگى کارىِ روسپى ها با کانگسترها و فروشندگان مواد مخدر و خلاف کارهاى حرفه ایى که از نزدیک ترین شرکاى روسپى ها محسوب مى شوند ،احتیاج به هوش خاصى دارد.
در یکى از برنامه هاى تاک شو ،مجرى برنامه از دخترى که شغلش روسپى گرى بود سوال کرد که چطور حاضر است تن اش رادر برابر دریافت پول در اختیار کسى بگذارد؟پاسخ دختر این بود؛آیا همه ى آدمها براى انجام کار و دریافت مزد از یکى از اعضاى بدن شان استفاده نمى کنند؟پس چه فرقى بین یک خواننده یک معلم و من وجود دارد؟
به نظر میرسد که عمرِ روسپى گرى به اندازه ى عمر تاریخ بشر باشد اما کدگزارى اخلاقى و هنجارى آن به عهده ى قوانین مالکیتى و تولید ثروت و روابط درون قدرت مى باشد.حتى در کشورهایى که روسپیگرى به عنوان یک حرفه ى قانونى پذیرفته شده است هم این رفتار ناهنجار بوده و هیچ شرافتِ اسمى و حرفه ایى بر آن مترتب نمى باشد. اگر روراست باشیم مى دانیم که تمام عرصه هاى زندگى تحتِ نفوذ،تاثیر و یا سیطره ى سکس مى باشد اما بازهم سوال این است که چه معیارى حد و اندازه ى بهره بردارى جنسى را در عرصه هاى زندگى تعیین مى کند؟ حتى آمار دقیقى از تعداد روسپى هاى قانونى هم به دلایل مختلف وجود ندارد بنابراین مى توان حدس زد که تحقیقات در مورد سایر جنبه هاى زندگى و تواناهایى هاى عمومى این افراد چقدر ناچیز و نا کارآمد و غیر منصفانه است. در واقع ما هیچ دلیل روشن و مستحکمى نداریم که بر آن اساس روسپى ها را محکوم به عقیم سازى نمائیم.
سالهاى زیادى طول کشید تا متخصصین علوم مختلف توانستند معتادان و بیماران روانى را از صف مجرمین جدا کنند و به آنها به عنوان انسان هایى که نیاز به دریافت خدمات اضافه دارند توجه کنند،اما طبیعى ست که دولت ها نگران بودجه ى این کار در مورد روسپى ها باشند و ماهم که مالیات مى دهیم نمى خواهیم پول مان خرج این کارها بشود. اما این تغییر نگاه باید اتفاق بیافتد و متخصصین علوم اجتماعى ،روان شناسى و حقوقدانان باید نکاه رایج به کارگران سکس را عوض کنند. بدون شک جهانى که تعداد مجرمین اش کمتر باشد دنیاى امن ترى براى مالیات دهندگان مى شود. روسپى گرى یک شغل داوطلبانه نیست بلکه افراد آسیب پذیر در بستر یک شرایطِ خاصِ روحى،جسمى،اجتماعى و اقتصادى وارد این حرفه مى شوند و تازمانى که حمایت هاى قانونى از این افراد وجود نداشته باشد ،زمینه انواع سوء استفاده توسط مشتریان سکس ،پلیس و کارتل هاى سکس از این برده هاى جنسى به وجود مى آید . حمایت قانونى این راه سوء استفاده را اگر مسدود نکند لااقل محدود خواهد کرد. دولت ها مى توانند روش عقیم سازى را پشت شعارهاى زیباى بشردوستانه پنهان کنند و بودجه هاى کلان را صرف پیاده کردن این ایده ى پاکسازى و نسل کشى نمایند اما حاضر نیستند که همین بودجه راصرف ریشه کن سازى فقر و جهل کنند. درواقع دولت ها کارهاى مهم ترى دارند ،مثل خرید اسلحه و برگزارى سمینارهاى حقوق بشر !! دولت ها کارشان را بلدند ،آنها فاحشه را به فاحشه ى خوب و بد تقسیم مى کنند،فاحشه ى خوب کسانى هستند که در عرصه هاى مختلف باید با استفاده از جذابیت هاى جنسى مشتریان بیشترى جلب کنند و فاحشه هاى بد آنهایى هستند که قربانى باندهاى خریدو فروش زنان مى شوند و تن هایشان را باید براى دریافت مزد بفروشند،والبته این یک دروغ بزرگ است.
موضوع این است که سکس به عنوان یک واقعیت انکار ناپذیر در تمام جنبه هاى زندگى ما ،حى و حاضر وجود دارد . وقت آنست که نگاه هاى مان رااز تعصب و تبعیض رها کنیم و به کارگران جنسى به عنوان انسانهایى که صاحب حقوق انسانى ،ازجمله حق نگهدارى فرزند،هستند،بنگریم. و در این میان مردم با تاسیس نهادهاى مدنى و تشکیل NGO ها و نگاه احترام آمیز ،اعتماد روسپى ها را جلب کنند و آنها را ترغیب کنند که براى دریافت کمک هاى فکرى و روانى به این مراکز مراجعه کنند ،شاید برگرداندنِ روسپى ها به میان مردم عادى بهترین روش براى اصلاح رفتار آنها باشد. بدون شک پاکسازى جامعه از تبعیض و بى عدالتى با حذفِ افراد ضعیف و آسیب پذیر حاصل نمى شود بلکه نتیجه ى مستقیمِ تغییر نگاه انسانها به یکدیگر مى باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)