سخنان کامل[1] «خوزه موخیکا»[2] رئیس جمهور سابق اوروگوئه
در فیلم مستند «بشر»[3] به کارگردانی «یان آرتوس-برتراند»[4]

1
من «خوزه موخیکا» (José Mujica) هستم. اولش برای تامین زندگیم، تو یه مزرعه، کشاورزی می کردم. بعد زندگیم رو وقف مبارزه برای تحول کردم تا زندگی در جامعه ام بهتر بشه. و حالا رئیس جمهورم. و فردا مانند هر کسی، فقط توده ای از کِرم خواهم بود و ناپدید خواهم شد. شکست های زیاد و زخم های بسیاری داشتم و سالیانی را در زندان بودم. به هرحال، این برای هرکسی که برای تحول در جهان اقدام می کنه عادیه. به طور معجزه آسایی هنوزم اینجام. و بالاتر از همه، زندگی رو دوست دارم. امیدوارم برای سفر آخر مثل کسی باشم که به میخونه می ره و به ساقی می گه: «این دور به حساب من».

من مطرح شدم چون که ارزش های اعتقادیم و شیوه ی زندگیم انعکاسی از اونهایی در جامعه ست که افتخار می کنم که از اونهام؛ و بهشون متکی هستم. رئیس جمهور بودن تفاوتی نمی کنه. تقریبن ده سال در زندان انفرادی، تو یه سوراخ، گذروندم: زمانی فراوان برای فکر کردن. هفت سالش رو حتی یه کتاب نداشتم. این به من وقت کافی برای تفکر داد. و این چیزیه که کشف کردم:

شما یا با خیلی کم، رها از همه ی اون چمدونای اضافی، شاد هستید چون شادی را در درون خود دارید، یا به هیچ جا نمی رسید! من فقر را موعظه نمی کنم، اعتدال را موعظه می کنم. اما چون ما جامعه ای مصرفی ایجاد کرده ایم، اقتصاد باید مدام رشد کنه. اگر این با شکست مواجه بشه، مصیبتیه. ما کوهی از نیازهای غیرضروری ایجاد کرده ایم. خرید چیزهای جدید و دور ریختن کهنه ها… این به هدر دادن زندگی مونه. زمانی که چیزی می خرم، وقتی که چیزی می خرید، براش پول نمی دید، براش از وقت زندگی تون مایه می گذارید: اون وقتی رو که برای کسب پولش صرف کرده اید. تفاوتش اینه که نمی تونید زندگی رو دوباره با پول بخرید. زندگی فقط می تونه کوتاه تر بشه. رقت انگیزه که کسی زندگی و آزادیش رو این طور به هدر بده.

اوروگوئه کشور کوچیکیه و ما جت اختصاصی رئیس جمهور نداریم، به ویژه که داشتنش برامون مهم نیست. تصمیم گرفتیم که هلی کوپتری بسیار گران قیمت، هلی کوپتر نجات با وسایل جراحی، از فرانسه بخریم، که به صورت آماده باش در مناطق دورافتاده بمونه. به جای خرید جت اختصاصی رئیس جمهور، یه هلی کوپتر داریم که به منطقه ی مرکزی اوروگوئه اعزام می شه تا مصدومین حوادث رو نجات بده، و خدمات پزشکی اورژانس ارائه بده. خیلی ساده است! هیچ معضلی می بینی؟ یه جت اختصاصی رئیس جمهور، یا هلی کوپتر اورژانس؟ همیشه به اینجا ختم می شه. به نظرم می رسه معضل، اعتداله. من نمیگم که بریم توی غارها یا کلبه های علفی زندگی کنیم. ابدن. یه همچین ایده ای نیست. آنچه که توصیه می کنم اینه که از ریخت و پاش منابع برای چیزای بیهوده، خونه های لوکس، که شش خدمتکار برای نگهداریش نیازه، بپرهیزیم. همه ی اینا چه خیری به بار میاره؟ خوبیش چیه؟ هیچ کدوم از اینا ضروری نیست. ما می تونیم بسیار معتدل تر زندگی کنیم. می تونیم منابع مون رو صرف چیزایی کنیم که برای همه بسیار مهم ترند. این معنای اصلی دمکراسی است، معنایی که سیاستمداران فراموش کرده اند. اگر دمکراسی به این معنا بود که تاجدارها، اربابان فئودال، با دلقک های شیپورزن، اون زمانی که لردها با اسب به شکار می رفتند…. اگر ایده ی دمکراسی این بود ما هنوز در عصر حجر زندگی می کردیم. چرا انقلاب کردیم؟ به نام برابری و بقیه ی چیزها؟ همه ی این قصرهای ریاست جمهوری خیلی شبیه همین شیوه های قدیمی اند. در آلمان مرا با 25 موتورسیکلت بی.ام.و. اسکورت کردند. مرا در مرسدس بنزی گذاشتند که درهاش، به خاطر ضدگلوله بودن، سه تن وزن داشت…. همه ی اینا به چه دردی میخوره؟ حکایتیه…

من مرد افتاده ای هستم. به هرچی که پیش بیاد گردن می‌گذارم، از عهده‌اش بر می‌آیم، ولی هنوز… باید بگم چه فکری می کنم. موضوع، نبودن منابع نیست. نبودن مدیریته. دولت ها فکر و ذکرشان بردن انتخابات بعدی و اینه که کی ارباب بعدی می شه. ما برای قدرت می جنگیم… و مردمو فراموش می کنیم و مشکلات جهانی رو. بحران محیط زیستی نیست. بحران سیاسیه. تمدن ما به مرحله ای رسیده که به اجماع کل جهان نیاز داریم، ولی ازش می گریزیم. ما با ملی گرایی افراطی و شهوتِ تسلط کور شده ایم بویژه از سوی کشورهای قدرتمند. این کشورها بایستی نمونه باشند! شرم آوره که 25 سال پس از پیمان «کیوتو»[5]، ما هنوز در اتخاذ تدابیر ابتدایی می لنگیم. شرم آوره. بشر ممکنه که تنها حیوانی باشه که به خوبی توانایی نابودی خودش رو داشته باشه. این معضلِ پیشِ روی ماست. طبیعتِ بشر طوری ساخته شده که شما به این می رسید که تنها با رنج و درد بسیار بیشتر می تونید درس عبرت بگیرید نه از راه زندگی در آسایش. معناش این نیست که من خواستار رنج و درد هستم یا چیزی شبیه اون. اما این چیزیه که می خوام مردم را به فهمیدنش وادار کنم.

شما همیشه می تونید دوباره برخیزید. ارزشش رو داره که باز از صفر شروع کنید، یه بار یا هزار بار چون هنوز زنده هستید. این بزرگ ترین درس زندگی است. به یه زبون دیگه، شما شکست نمی خورید مگر اینکه که خودتون از مبارزه دست بردارید. شما زمانی از مبارزه دست برمی دارید که رویای خود را کنار می گذارید. جنگیدن، رویا داشتن، روی زمین بودن و مواجه شدن با واقعیت، این چیزیه که به وجود معنا می بخشه و به زندگی ای که در پیش می گیریم. با پروردن کینه، بیزاری و حسد در خود، نمی تونید زندگی کنید. و در یک دایره ی بسته نمی تونید زندگی کنید. غم و رنجی که در زندگی دیده ام هرگز درمان نمی شه. هیچکس نمی تونه اونارو ازم پس بگیره. شما باید بیاموزید که جای زخم هاتون رو بقچه کنید و به راه ادامه بدین، به سوی آینده. اگر زندگیمو به لیسیدن زخم هام بگذرونم، نمی تونم پیش برم. زندگی رو مثل جاده ای که پیش رومه می بینم.

آنچه به حساب میآد فرداست. به من گفته شده، هشدار داده شده، یک مثل قدیمی می گه، باید گذشته را به یاد داشته باشی وگرنه محکوم به تکرارش هستی. می دونم انسان ها چی هستند! تنها حیوانی که نوک پاش رو بیست بار به همون سنگ می کوبه. هر نسلی از تجربه ی خودش یاد می گیره، نه از تجربه ی دیگران. من بشریت را ایده آل نمی دونم. یکی از تجربه ی دیگری چی می تونه یاد بگیره؟ ما تنها از اونچه خودمون از سرگذرونده ایم می آموزیم.

به هرحال، این دیدگاه من از زندگیه. هیچ حسابی ام ندارم که تسویه کنم.

ترجمه و تدوین از امیر هوشنگ اطیابی
هجدهم مهر ١٣٩۴ (١٠ اکتبر ٢٠١۵)

    یادداشت های مترجم:

[1] منبع این ترجمه، این قطعه ی مقدماتی از فیلم «بشر» (Human) با زیرنویس انگلیسی است که به «خوزه موخیکا» اختصاص دارد و از یازدهم سپتامبر ٢٠١۵ در «یوتوب» قابل دسترسی بوده است:

[2] «خوزه موخیکا» (José Mujica) مشهور به «پِه پِه» (Pepe) متولد ١٩٣۵، یکی از دوست داشتنی ترین رئیس جمهوران جهان است. وی از سال ٢٠١٠ تا ٢٠١۵ رئیس جمهور اوروگوئه بود که از ماه اوت جای خود را به رئیس جمهور جدید «تاباره واکز» (Tabaré Vázquez) از جبهه ی وسیع (Frente Amplio)، ائتلافی از احزاب چپ، واگذار کرد. خود وی نیز عضوی از همین جبهه بوده است.

«خوزه موخیکا» در دهه های شصت و هفتاد میلادی عضو چریک های شهری «توپامارو» (Tupamaros) بود، گروهی که با الهام از انقلاب کوبا تاسیس شده بود و با دیکتاتوری نظامی و کودتای ١٩٧٣ مورد پشتیبانی امریکا مبارزه می کرد. «په په» چهار بار توسط حکومت دستگیر شد و بیش از ١٣ سال را در زندان گذراند. او یکی از ١٠٠ عضو «توپامارو» بود که از زندان «پونتا کارِتاس» (Punta Carretas) در سپتامبر ١٩٧١ با حفر تونلی که به خانه ای مسکونی در نزدیک زندان وصل می شد فرار کردند. «په په» ظرف کمتر از یک ماه پس از فرار دستگیر شد ولی دوباره در آوریل ١٩٧٢ به زندان افتاد. این بار او و دوازده عضو دیگر از طریق تونل دیگری که توسط «توپامارو» حفر شده بود فرار کردند. او با دستگیری مجدد توسط دیکتاتوری نظامی از ١٩٧٣ تا ١٩٨۵ را در زندان و شرایطی بسیار سخت و کثیف به سربرد. در سال ١٩٨۵ پس از آنکه دمکراسی پارلمانی دیگربار برقرار شد، «موخیکا» با قانون عفوی که شامل همه ی زندانیان سیاسی و جنایات نظامیان از سال ١٩۶٢ می شد از زندان آزاد شد.
2
چند سال پس از برقراری دمکراسی پارلمانی، «موخیکا» و بسیاری از چریک های «توپامارو» به دیگر احزاب چپگرا پیوستند و «جنبش مشارکت مردمی» (Movement of Popular Participation) را ایجاد کردند، حزبی که در ائتلاف «جبهه ی وسیع» (Broad Front) پذیرفته شد. به عنوان عضوی از این جبهه چپگرا، «موخیکا» از سال ٢٠٠۵ تا ٢٠٠٨ با سِمَت وزیر دامپروری، کشاورزی و ماهیگیری و پس از آن به عنوان سناتور خدمت کرد. او از سوی «جبهه ی وسیع» چپ، کاندیدای ریاست جمهوری شد و از مارس ٢٠١٠ رئیس جمهور شد. همسر وی «لوسیا توپولِنسکی» (Lucia Topolansky) نیز از اعضای «توپامارو» بود و اکنون نماینده ی مجلس و عضو «جبهه ی وسیع» چپ است. این دو در سال ٢٠٠۵ ازدواج کرده اند و فرزندی ندارند.

وی «فقیرترین رئیس جمهور جهان»، کسی که «با زبان مردم سخن می گوید»، «ضد سیاستمداران» و «فروتن ترین رئیس جمهور دنیا» شناخته شده است. زندگی بسیار ساده ای داشته است، فولکسی قدیمی دارد، در خانه ی ساده ای در یک مزرعه متعلق به همسرش زندگی می کند، ٩٠ درصد حقوقش را به بنگاه های خیریه ای که به فقرا و کاسب های خرده پا کمک می کنند داده است.
3
برای اطلاع بیشتر به «ویکی پدیا» (Wikipedia) و این مصاحبه ی وی با شبکه ی الجزیره مراجعه کنید:

[3] فیلم مستند «بشر» (Human) به تازگی در فستیوال های بین المللی و از جمله در فستیوال فیلم برگن (BIFF) به نمایش درآمده و مورد استقبال وسیع تماشاچیان قرار گرفته که موجب اکران خارج از برنامه آن شده است.

این فیلم بشریت را به هم می پیوندد، مرزها را برمی دارد، و زیستگاه مشترک ما، زمین و سرزمین ها و زیبایی های باورنکردنی اش را می نماید. به جرات می توان گفت که این فیلم توان آن را دارد که برداشت و شناخت ما از خود و انسان را متحول کند. این فیلم از هرآنچه در همه ی انسان ها از هر جنس و نژاد و ملیت، در هر شرایط زیستی مشترک است، از زبان خودشان با زیباترین نمای نزدیک از چهره ها می گوید: عشق و نفرت، غم و شادی، فقر و ثروت، تولد و مرگ، ازدواج و طلاق، کودکی و پیری، جنگ و صلح، جنسیت، کار و بیکاری، ….. فیلم با مسحور کننده ترین تصاویر هوایی از زمین، کنش انسان ها با آن و موسیقی هایی از نقاط مختلف دنیا همراه می شود تا ما را به فرای خود و دنیایی انسانی ببرد. می توان گفت این فیلم تکاملی است از ترانه ی «تصور کن» (Imagine) «جان لنون» (John Lenon) و سخنرانی پایانی فیلم «دیکتاتور بزرگ» (Great Dictator) با نقش آفرینی «چارلی چاپلین» (Charlie Chaplin).

به راستی، چه چیز ما را انسان می کند؟ آیا عشق است یا جنگ؟ خنده است یا گریه؟ کنجکاوی های ماست؟ یا تشنگی مدام ما برای اکتشاف؟

به انگیزه ی یافتن پاسخی به این سئوالات، فیلمساز و هنرمند فرانسوی، «یان آرتوس- برتراند» (Yann Arthus-Bertrand) سه سال را صرف گردآوری زندگی واقعی دو هزار نفر در شصت کشور جهان کرد.

ضمن کار با تیمی تمام وقت از فیلمبرداران، مترجمین و روزنامه نگاران، «یان» روایت هایی عمیقن شخصی و پراحساس از موضوعاتی که همه ی مارا به عنوان انسان متحد می کند ضبط کرده است: مبارزه با فقر، جنگ، دیگرهراسی، و همچنین آینده ی مخاطره آمیز سیاره ی ما که با لحظاتی از عشق و شادی همره است.
4
فیلم «بشر» توسط دو بنگاه غیرانتفاعی (GOODPLANET FOUNDATION) و (BETTENCOURT SCHUELLER FOUNDATION ) تهیه شده است. برای اطلاع بیشتر به وبسایت اختصاصی فیلم مراجعه کنید:
http://g.co/humanthemovie

نسخه نمایش سینمایی فیلم سه ساعته است. اما نسخه کامل آن در سه بخش یک و نیم ساعته، از سپتامبر ٢٠١۵ در «یوتوب» قابل دسترسی بوده است. قسمت اول فیلم با آوازی از سالار عقیلی برگرفته از این دو رباعی مولوی شروع می شود و به موضوعات عشق، زن، کار و فقر می پردازد:
ای روز برآ که ذره ها رقص کنند
آن کس که ازو چرخ و هوا رقص کنند
جان ها ز خوشی بی سروپا رقص کنند
در گوش تو گویم که کجا رقص کنند
هر ذره که در هوا و هامون است
نیکو نگرش که همچو ما مفتون است
هر ذره اگر خوش است اگر محزون است
سرگشته ی خورشیدِ خوشِ بی چون است

بخش دوم فیلم به موضوعات جنگ، بخشش، همجنسگرایی، خانواده و زندگی پس از مرگ می پردازد:

بخش سوم فیلم به موضوعات شادی، تحصیل، معلولیت، مهاجرت، فساد و معنای زندگی می پردازد:

[4] «یان آرتوس- برتراند» (Yann Arthus-Bertrand)، کارگردان فرانسوی فیلم «بشر»، عکاس و متخصص تصویربرداری هوایی، چندین کتاب تالیف کرده است؛ از جمله کتاب «زمین از بالا» (Earth from Above) به ٢۴ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه فروش رفته است. در سال ٢٠٠٩، او نخستین فیلمش، «خانه» (Home) را کارگردانی کرد. این گزارش از شرایط سیاره ی زمین، بیش از ۶٠٠ میلیون نفر را به تماشای این فیلم کشاند. نسخه ی کامل فیلم، که مهم ترین در زمینه ی محیط زیست است، در یوتوب برای همگان قابل دسترسی است:
https://www.youtube.com/watch?v=jqxENMKaeCU

نمایشگاه با شکوه پرتره های ویدیویی «٧ بیلیونِ دیگر» (7Billion Others) در ٧۵ کشور جهان فیلمبرداری شده و سال ٢٠٠٩ در پاریس و سپس در سراسر جهان به نمایش درآمد:

او برای پنج سال مجری شوی تلویزیونی «زمین از بالا» در کانال های تلویزیون دولتی فرانسه بود:

در سال ٢٠١١، او با همکاری «میشل پیتیو» (Michael Pitiot) فیلم «سیاره ی اقیانوس» (Planet Ocean) را ساخت:

بیست ودوم آوریل ٢٠٠٩، او به دلیل خدماتش به عنوان سفیر حسن نیت برنامه ی محیط زیست سازمان ملل (UNEP) منصوب شد.

[5] مقاوله نامه ی «کیوتو» (Kyoto Protocol)، قراردادی بین المللی است در گسترش چهاچوب میثاق ١٩٩٢ سازمان ملل متحد درباره ی تغییرات آب و هوایی (UNFCCC) که کشورهای عضو را متعهد می کند تا انتشار گازهای گلخانه ای را، بر پایه ی فرضیه ی ثابت شده ی وجود گرمایش جهان و انتشار گاز کربنیک ناشی از فعالیت بشر، کاهش دهند. مقاوله نامه ی کیوتو در یازده دسامبر ١٩٩٧ پذیرفته شد و از شانزدهم فوریه ی ٢٠٠۵ اجرایی شد. در حال حاضر ١٩٢ کشور به این پیمان پیوسته اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)