“محمد تقی مصباح یزدی” چهره ای نام آشنا برای دنبال کنندگان اخبار سیاست در ایران بوده و میباشد. او همواره در قامت یک ایدئولوگ و تئوری پرداز در این حوزه معرف شده است. بسیاری به یاد دارند که کتاب ها و جزوات او با عنوان “پاسداری از سنگرهای ایدئولوژی” از انتشارات مؤسسه در راه حق نشر و جهت مقابله با جریان های مارکسیستی در دسترس طلاب و دانشجویان قرار میگرفت. مناظره های او در روزهای اول انقلاب سال پنجاه و هفت در تلویزیون سراسری با مارکسیست ها هر از گاهی محل مناقشه بوده و میباشد. روزهایی که او با عبدالکریم سروش در یک سوی این جدال های ایدئولوژیک با احسان طبری و فرخ نگهدار به بحث و مجادله بر خواسته بودند. او امروز هم در جایگاه ایدئولوگ و نظریه پرداز قرار گرفته است. نظریه پردازی قتل و خشونت او از پشت تریبون پیش خطبه های نماز جمعه تهران در سال های هفتاد و شش و هفتاد و هفت سر و صدای عجیبی را در جامعه ایجاد کرده بود. اما آیا مواضع اعلام شده از سوی مصباح و حامیانش از ایدئولوژی برخواسته است یا این برخواستن از زمینی دیگر است؟ او که همواره در عرصه سیاست روز فعال است به حوزه اقتصاد و معیشت هم نقبی زده و فرمایشاتی جهت دار طرح نموده اند. مصباح اخیرا گفته است:
« آب و نان جنبه حیوانی انسان است، آنچه انسان را سعادتمند می‌ کند وجهه ارزشی او به شمار می‌رود؛ نخبگان می‌توانند سرنوشت یک کشور را تغییر دهند . . . امروز جنس و کالایی می‌خریم به عنوان مثال سه هزار تومان اما این جنس در هفته بعد هشت هزار تومان می‌شود، پس چگونه گفته می‌شود که تورم‌ها کاسته و تحریم‌ها برداشته شده است؛ ان شاء الله که سخن این افراد درست است و عقل ما نمی‌رسد»
اما دیدگاه ارائه شده از سوی مصباح یزدی را میباید در پرتو شناخت از او و هم قطارانش مورد واکاوی قرار داد.
اول: حضرت ایشان در همین بیان به تناقضی آشکار پناه برده اند. از یک سو آب و نان را جنبه حیوانی انسان خوانده و مدعی شده اند پیشرفت اقتصادی و معیشتی هنر نمیباشد، بلکه میباید در جهت معنوی و فرهنگی در مسیر پیشرفت گام نهاد اما از دیگر سو به جناح مخالف خود که شعار اقتصادی را در جهت جلب آرای مردم در دستور کار قرار داده بود تاخته و به تورم و گرانی اقتصادی حمله برده اند. این تناقض چگونه در قاموس ایدئولوژی قابل فهم و درک قرار خواهد گرفت؟؟؟
دوم: جناب مصباح و هم قطارانش در مقاطع مختلف و در مباحثی گوناگون دچار این تناقضات فاحش و بی پرده شده اند. نمونه ها بسیار است. رفیق شفیق و یار غار ایشان جناب “احمد جنتی” زمانی ژست دلسوزی برای مردم گرفته و عنوان داشته بود:
«مردم درد نان شب دارند، آقایان درد نظارت استصوابی»
این سخن از دبیر شورای نگهبان در تیرماه سال هفتاد و هشت تیتر صفحه اول هفته نامه جبهه، ارگان انصار حزب الله بود. در همان شماره تیتر درشت تری نیز به چشم می خورد که تلاش ها در جهت آزادی های مدنی را به تمسخر گرفته و نوشته بود:
«دلار هزار تومان، زنده باد آزادی»
اما بعد ها یعنی در سال نود و سه احمد جنتی در مقام خطیب جمعه تهران اعلام داشت:
« شاید روزی بیاید که مردم ما تنها دو وعده غذا بخورند ولی این مردم تحمل خواهند کرد»
البته این خطیب جمعه پیش از این هم در سال هشتاد و نه در پی حذف یارانه ها از ریاضت اقتصادی سخن به میان آورده و گفته بود:
«اجرای طرح هدفمند سازی یارانه ها قطعا تنش هایی در پی دارد که لازم است دولت این تنش ها و آسیب ها به قشر محروم را به حداقل برساند. اما به هر حال قطعا یک دوران شبه ریاضتی را در پیش داریم»
تناقضات رفتاری حضرات به کنار اما آیا تناقضات گفتاری آقایان برخواسته و ساخته از ایدئولوژی بوده و میباشد؟؟؟
سوم: علی خامنه ای که در جایگاه فصل الخطاب در رژیم کنونی ایران برقرار است به کرات و دفعات مصباح یزدی را مورد تأیید قرار داده است. ایدئولوگ خشونت هم نا سپاسی نکرده و به کرات مراتب سپاس گذاری را به جا آورده است. پا بوسی او از دیکتاتور فقیه بر کسی پوشیده نبوده و نیست. اما اگر آب و نان مردم از جنبه های حیوانی انسان است چرا و چگونه دیکتاتور فقیه ایران که از سوی حضرت مصباح به فصل الخطاب بی چون و چرا ترفیع یافته اند بارها و بارها پیرامون مسائل معیشتی سخن رانده و حتی سالها را نیز با نام های اقتصادی مزین نموده اند؟؟؟ به عنوان نمونه دیکتاتور فقیه سال نود و سه را با عنوان ” اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریّت جهادی” نام گذاری کردند. اکنون آیا دیکتاتور فقیه به جنبه های حیوانی انسان ها چشم دوخته اند؟؟؟ آیا دیکتاتور فقیه بر خلاف میل نظریه پرداز خشونت این جنبه های حیوانی را با چنین نام گذاری هم تراز فرهنگ و معنویات قرار داده است؟؟؟ دو واژه اقتصاد و فرهنگ در بیان دیکتاتور فقیه تا چه حد و اندازه با فرمایشات اخیر جناب مصباح هم خوانی داشته و دارد؟؟؟
چهارم: بنا بر اقاریر علی خامنه ای و حامیانش آنچه موجبات حضور دیپلمات های رژیمی بر پای میز مذاکره با پنج بعلاوه یک را فراهم آورد تا زهر هسته ای با شعار نرمش قهرمانانه سر کشیده شود چیزی جز تحریم های دول غربی و قطعنامه های شورای امنیت نبوده است. اکنون آیا نباید جویا شد که چگونه دیکتاتور و همراهانش در برابر تحریم های اقتصادی و جنبه های حیوانی وجود بشر دست تسلیم را بر بالای سر برده و از تمامی شعارهای به اصطلاح فرهنگی خود چشم پوشیده اند؟؟؟
پنجم: روح الله خمینی، سلف مصباح یزدی نیز به دفعات پیرامون اقتصاد و معیشت سخن بر زبان رانده بود. تناقضات در بیان سلف مصباح نیز به وضوح دیده و شنیده میشد. دیکتاتور جماران در پیش از پیروزی انقلاب سال پنجاه و هفت به تعدد از حربه اقتصادی در مواجهه با رژیم سابق بهره جست. او در بیست و چهارم آبان ماه سال پنجاه و هفت در گفتگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون سوئیس رژیم سابق را به باد انتقاد گرفت و گفت:
«یکى از خیانت‌هایى که شاه به کشور ما کرده است، وابسته کردن اقتصاد ما به اجانب است. اقتصاد ما، به واسطه اعمال شاه، چه در اصلاحات ارضى که به طور کلى موجب فساد زراعت شده، و چه هزینه هاى بسیار فوق العاده اى که به طور بیهوده خرج شده، مثل خریدن سلاح‌ هاى بسیار زیاد که براى ملت ما نفع ندارد که ضرر هم دارد. و براى اجانب با آن سلاح‌ها پایگاه درست شده است و … موجب ضعف اقتصاد و پاشیدگى اقتصادى و به هم ریختن بنیادهاى اقتصادى است. مردم ما با انقلابى که شده است قادر هستند همه امور را در مجراى صحیح و مستقل قرار دهند»
همچنین در همین مورخه در گفتگویی با روزنامه آلمانی دنیای سوم سیاست های نفتی رژیم را کاذب خواند و سیاست های مد نظر خود را اینچنین مستقل معرفی نمود:
«مسئله این است که باید به نفت نقش بایسته و حساب شده در اقتصاد کشورها و به طریق اولى کشورهاى نفت خیز داد، و به اقتصاد کشور قابلیت رشد واقعى بخشید، و نه رشد کاذب. ما سیاست نفتى خود را بر این اساس تنظیم خواهیم کرد. در این صورت است که مى توانیم به عنوان طرف مساوى درباره قیمت نفت و فرآورده‌هاى آن و قیمت کالاهایى که مى‌خریم، به آنچه عدل است عمل نماییم»
دیکتاتور جماران نشین در سخنرانی دوازدهم اسفند ماه سال پنجاه و هفت ملت را مخاطب قرار داده و عنوان داشت:
«علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را میخواهیم مرفه کنیم. شما به معنویات احتیاج دارید، معنویات ما را اینها بردند. دلخوش نباشید که تنها مسکن میسازیم ، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم اتوبوس را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم دلخوش به این مقدار نباشید معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدهیم. شما را به مقام انسانیت می ‌رسانیم. اینها شما را منحط کردند؛ این قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند ‌که خیال کردید همه چیز ‌این ‌است»
اما بیان خمینی پس از به بار نشستن انقلاب ایران و تکیه بر اریکه قدرت در جماران چگونه بوده است جای بسی تأمل دارد. دیکتاتور جماران که روزی وعده و شعارهای اقتصادی و معیشتی را به عنوان شمشیری در جهت تحمیق توده مردم و تخریب رژیم سابق از نیام برکشیده بود در هفدهم شهریورماه پنجاه و هشت اهداف انقلاب را اموری جز اقتصاد و معیشت مردم خوانده و اقتصاد را از علایق خران نامید. او در این بیان گفت:
«هیچ من نمی توانم تصور کنم و هیچ عاقلی نمی ‌تواند تصور کند که بگویند ما خون هایمان را دادیم که خربزه ارزان بشود! ما جوان هایمان را دادیم که خانه ارزان بشود. هیچ عاقلی جوانش را نمی ‌دهد که خانه ارزان گیرش بیاید. مردم همه چیزشان را برای جوان هاشان می‌خواهند … آدم، اقتصاد را برای خودش می ‌خواهد؛ خودش را به کشتن بدهد که اقتصادش درست بشود؟! این معقول نیست. یا جوان هایشان را به کشتن بدهند که نان ارزان گیرش بیاید؟! این یک چیز معقولی نیست. …آنهایی که دم از اقتصاد می‌زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می‌دانند از باب اینکه انسان را نمی‌ دانند یعنی چه، خیال می‌کنند که انسان هم یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است! منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب می‌خورد؛ او کاه می‌خورد؛ اما هر دو حیوانند. اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد می‌دانند اینها انسان را حیوان می‌دانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است»
ششم: با چنین بیانات و مواضعی که از مصباح یزدی و خمینی و نشستگان در قایق جمهوری اسلامی می باید اذعان داریم از بیانات ضد و نقیض اینان در باب اقتصاد نمی توان به کنه دیدگاه و برداشت اینان پیرامون اقتصاد پی برد. آیا بیانات این طیف از روحانیت حکومتی و ایادیشان منبعث از ایدئولوژی بوده یا علتی دیگر در پس پرده نهفته و از تنظار ما پنهان مانده است؟؟؟ با داشته های کنونی اگر بر آن باشیم که اظهارات حضرات در باب اقتصاد و معیشت از ایدئولوژی برخواسته است بی هیچ ظن و گمان به بی راهه رفته ایم. چراکه ایدئولوژی ها جدای از صدق و کذب شان برخواسته از یک جهانبینی معرفتی میباشند که باید و نباید های مشخص و خط کشی شده ای را ترسیم مینمایند که آدمی می باید بر صراط همان خطوط اعمال و گفتار را به ظهور رساند. اگر بیان این حضرات بر ایدئولوژی استوار بود این چنین دچار تناقض در بیان آن نمی بودند. با پذیرش این مبنا فقط یک گزینه محتوم است و آن اینکه اعمال و گفتار حضرات از منافع برخواسته است. چرا که منافع بر خلاف ایدئولوژی خطوط تعریف شده و مشخصی نداشته و در موقعیت های گوناگون دچار دگردیسی شده و میشود.
هفتم: مسند نشینان دیکتاتوری فقیه اذعان داشته و می دارند که مواضع اعلام شده از سوی ایشان در ذم اقتصاد و معیشت بر آموزه های اسلام استوار و برقرار است. این ادعای ایشان نیز در جهت ملبس نمودن باطل به زینت اسلامی مخدوش بوده و میباشد. چرا که با نگاهی به قرآن و روایات آنچه بر ما مکشوف آمده و می آید این است که اقتصاد و معیشت از ارکان آموزه های اسلامی بوده و میباشند. اگر در این مقال به گونه اجمال به این مبحث نقبی زده شود پر واضح است که الله باریتعالی در کلام وحی جهت ترغیب آدمیان به عبودیت و حمد ابتدا نعمات مادی و معیشتی اعطا شده را به رخ ناس کشیده و سپس عبودیت را بر آنان فرض نموده و می نماید. من باب مثال سوره مبارکه قریش میتواند مبنای این مهم قرار گیرد. در این سوره میفرماید:
«إِیلَافِ قُرَیْشٍ* إِیلَافِهِمْ رِحْلَهَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ* فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ* الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ»
« براى الفت‏ قریش* الفتشان هنگام کوچ زمستان و تابستان* پس باید خداوند این خانه را بپرستند* همان که در گرسنگى غذایشان داد و از بیم آسوده‏خاطرشان کرد»
آنچه در این بیان مشهود است:
*تجارت های زمستان و تابستان قریش.
*تجارت ها در جهت معیشت بوده.
*این تجارت و معیشت موجبات الفت را فراهم نموده است.
*رزق دهنده و ایمن دارنده الله بوده.
*به جهت رزق و روزی وامنیت عبادت الله واجب شده است.
حتی در کلام وحی، روایات معصومین و ادعیه مستند یکی از صفات بارز احدیت “رزاق” میباشد. رزاق به معنی روزی دهنده. آیا اینچنین نکاتی در آموزه ها و گزاره های دینی از دید خمینی و مصباح پوشیده مانده است؟؟؟ به نظر نمی رسد چنین باشد. فقط نگاهی اجمالی به داستان حضرت یوسف و وزارت او در مصر به خوبی بر ما آشکار مینماید اقتصاد، معیشت و مدیریت اقتصادی به چه اندازه از اهمیت برخوردار بوده و میباشند. به هر روی آنچه اظهر من الشمس است اینکه مواضع خمینیون و مصباحیون از ایدئولوژی، چه اسلامی و چه غیر اسلامی بر نخواسته است. این مواضع از منفعت خواهی و مصلحت جویی برخواسته که در زمان و مکان متغییر بوده و میباشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)