جامعه مدنی و جامعه زدنی (3)مطلوب ونامطلوب
دیگران مطلوب و نامطلوب ما را تدبیر می کنند.
دیگران عبارتنداز:
قیِّم(پدر،مادر،همسر،خواهر،برادر و قس علهیذا….).
معلم،استاد.
روشنفکر،هنرمندوعالم دین.
شاه،ملکه،سیاستمدار و ولایت فقیه(این یکی مخصوص رژیم جمهوری اسلامی ست!!).
دولت،پارلمان،احزاب و رسانه.
و عوام!
«عوام»نه به معنای کودن وجاهل.
«عوام»به معنی اختلاف وتفاوت دانش هرفرد نسبت به فرددیگردرصنعت وفنون های مختلف و متفاوت.
دیگران یا علیه«جامعه مدنی»(جامعه مطلوب)یا لَه آن هستند.
«جامعه زدنی» نقیض «جامعه مدنی»ست؛ضد آن نیست،آنراناقص،معیوب وعلیل می کند!
وجامعه مریض توان اداره خود را ندارد؛اختیارش دردست دیگران بوده وبه سهولت و آسانی مطیع و پیرو می شود.
تدابیر«دیگران»برای«دیگران»همان«تدبیرمُدن»است.
«تدبیرمُدن»همان شیوه های اداره کردن جامعه است.
جامعه همان تجمیع افراد نامتجانس و ناهمگون با عقاید وآرا و سلیقه های مشترک و متفاوت و متضاد و متناقض است.
کارتدبیرگرچیست؟
کار«تدبیر»گر کم کردن اختلاف و زیاد کردن مشترکات است.
تدبیری که اختلاف را زیاد و از مشترکات کم کند،تدبیری نامطلوب وچنین جامعه ای، «جامعه زدنی»ست!
*درحاشیه:
«محمدباقرالفت»معاون اجتماعی وپیشگیری ازوقوع جرم قوه قضائیه گفته است:
«اگر10جرم اول کشورراضرب وجرح عمدی،توهین به اشخاص عادی،سرقت مستوجب تعزیر،صدمه بدنی غیرعمدی ناشی ازتصادفات،تهدید،کلاهبرداری،تصرف عدوانی،خیانت درامانت ومزاحمت ملکی بدانیم،بین سه ماهه اول94سه ماهه اول سال93،ما 15درصدافزایش و رشدداشته ایم»
این رشد15درصدی(که درزمینه های دیگرمثل طلاق واعتیادوفحشاهم عینیَّت دارد) بیانگرآن است که تدابیراتخاذشده درنظام«ج.ا»به شیوه های غلط بوده و مدیران دراداره کشور ناتوان.
گفتنی ست:حاکمیت«ج.ا»37سال است موعظه دین می کندومعتقداست تدابیر آنها ختم همه تدابیرهاست!!
تابعد…ادامه دارد…
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)30شهریور1394
بعداز تحریر:
ازدیدگاه دکتر«عبدالکریم سروش»جامعه مدنی درمقابل جامعه بدوی قرارمی گیرد.وجامعه انسانی پوشیده است درمقابل جامعه برهنه.درجامعه بدوی وحشت عریان ورهاداریم ودرجامعه استبدادی وحشت مودب ومقیَّد؛ودرجامعه مدنی،انسانیت منضبط وقانونمند»است.(نقل از:روزنامه جامعه 14اسفند1376).
«حق الناس»،«حقوق شهروندی» و«حقوق بشر»کمال مطلوب خود رادرجامعه مطلوب می بیندکه در«جامعه مدنی»-آنهم باتدابیرمدنی مستمر،زنده،پویاوبی نقاب، تکمیل می شود.درحالیکه درجامعه استبدادی،افرادی معدودبرای کثیری(بدلایل آسمانی)،حق الناس آنهارامعلوم می کنند که چیست وچه نیست؟!
دراین جوامع است که شخصی مثل«ابوالقاسم خزعلی»به خود اجازه می دهد و می گوید:
«اینکه این6نفرفقهای شورای نگهبان چه کاره هستند،یعنی امام وپیغمبرچه کاره است؟من مثل شما هستم،اماوظیفه پاسداری از حکم خدارابرعهده دارم.اگرحق مردم ازبین برودفردامرامواخذه می کنند».(نقل از:روزنامه سلام،17خرداد1378).
دوره«یکی برای همه»و«همه برای یکی»به تاریخ پیوسته و مال عهد دقیانوس!!است؛که ماآنرابوضوح درروح،محتواوفرم قانون اساسی ج.ا،مشاهده می کنیم وحتی تغییراین قانون هم منوط به اجازه همان«یکی»یعنی شخص«ولایت مطلقه فقیه»است!
«خمینی»وقتی به ایران آمد(12بهمن57)،دربهشت زهراگفت:
«مافرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داندکه یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب،اینهاازباب اینکه مسلط برسرنوشت خودشان هستندومختاربه سرنوشت خودشان هستند،رای آنهابرای آنهاقابل است؛ لکن اگرچنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان)به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد،این به چه حقی ملت پنجاه سال از این،سرنوشت ملت بعدرامعین می کندسرنوشت هرملتی به دست خودش است…اگرفرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیداکردوهمه ملت هم مافرض کنیم که رای مثبت دادند،امارای مثبت دادندبر آقا محمدخان قجروآن سلاطینی که بعدهامی آیند.در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود،هیچ یک ازمازمان آقامحمدخان راادراک نکرده،آن اجدادما که رای دادند برای #سلطنت قاجاریه،به چه حقی رای دادندکه زمان مااحمدشاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است.ملت درصد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش ازاین،یک ملتی بوده،یک سرنوشتی داشته است واختیاری داشته ولی اواختیار ماهارانداشته است که یک سلطانی رابرما مسلط کند…اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده،چه حقی آنهاداشتندکه برای ماسرنوشت معین کنند هرکسی سرنوشتش باخودش است،مگرپدرهای ماولی ماهستند؟مگرآن اشخاصی که درصدسال پیش از این، هشتادسال پیش ازاین بودند،می توانندسرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟».
آقای خامنه ای اخیرادرجمع فرماندهان سپاه گفته است:(دشمنان)«منتظرند 10سال دیگر که من نباشم اهدافشان را محقق کنند».
که ازقرارپیش بینی ایشان،وی تا10سال دیگرهمچنان یک تنه براین کشورحکمرانی می کندوبااحتساب 8سال ریاست جمهوری،به نیم قرن خواهدرسید!بااین حال، اصلاح طلبان(آنهایی که این برچسب رابخودچسبانده وآن راهم ملک طلق خود می دانند)باسکوت همراه بارضایت،اکنون به تقدیر«دولت نرمال»تن درداده وبرای آن نظریه و تئوری هم می دهند!!وراه دمکراتیزه کردن رابا این شیوه تصحیح می کنند!!
31شهریور94(بعدازتحریر)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)