ما در مقالات متعدد چرخه های بیوژئوشیمی نظیر چرخه آب، کربن، نیتروژن، اکسیژن، فسفر و گوگرد (Biogeochemical cycle: water, Carbon, Nitrogen, Oxygen, Phosphourus and Sulfur) را توضیح داده ایم. این چرخه ها که به اندازه عمر زمین و موجودات آن قدمت دارند از مدارهای بسته این عناصر تشکیل می شوند و بر مقدار محدود آن ها بطور مطلق و در کل استوار هستند.

Ways-to-preserve-the-environment5

اما این بدین معنی نیست که مقدار نسبی آن ها در زمین، جو و آب همیشه یکسان بوده و هست. آب از دریاها و سطح زمین به شکل بخار به فضا صعود می نماید و سپس به صورت باران و برف به زمین باز می گردد. گرمای بیشتر زمین این گردش را شدت بخشیده و بخشی از یخ های صد هزار ساله را آب می کند، بر مقدار آبهای زمین و بخار آب می افزاید و این همزمان سبب افزایش بازهم بیشتر گرمای جو می گردد. مقدار کربن زمین محدود است واین ماده مانند آب دارای یک مدار چرخش بسته است. کربن که در لایه های زمین بصورت ترکیبات مختلف وجود دارد به طرق مختلف به جو زمین صعود می کند و سپس توسط « فوتوسنتز» گیاهان به زمین باز می گردد. هنگامی که جانوران و گیاهان می میرند، بخشی از بدنشان بر اثر استحاله، به صورت گاز کربنیک وارد فضای زمین می شود. به همین سیاق، کارخانه های مختلف از جمله صنایع نفت و گاز و وسائط نقلیه بین شهری یا درون شهرها نیز مقادیر انبوهی از این گاز را متصاعد و به جو زمین پمپاژ می نمایند. حاصل این روند پیدایش چندین میلیارد تن گاز کربنیک در سال در فضای اطراف کره زمین است. نیتروژن یا ازت گازی است که از طریق طبیعت (دریا، جنگل های بارانی و باکتری های زمین) به فضای اطراف زمین منتقل می شود (78% از حجم جو زمین را تشکیل می دهد). این عنصر از زمان رشد شیوه تولید سرمایه داری و توسعه انباشت صنعتی، از طریق کود شیمیایی، انرژی فسیلی (نفت، گاز و ذغال سنگ) و کارخانجات شیمیایی به طور مستمر در حال افزایش بوده است. فسفر نیز که در لایه های زمین بصورت ترکیبات مختلف وجود دارد در موجودات زنده و گیاهان برای تشکیل استخوان ها و دندان لازم است و در پروتئین ها و ساختمان ژنتیک گیاهان و جانوران شرکت دارد. افزایش استفاده آن در کود ها ی شیمیایی باعث بر هم خوردن تعادل آن در طبیعت گردیده و همراه با ازت زیاد موجب مرگ دریاچه ها می گردد. گوگرد که تا قبل از تولید صنعتی فقط از طریق آتشفشانها به فضا و آب منتقل می گردید بعد از استقرار روابط سرمایه داری از طریق ذغال سنگ، نفت و گاز و کارخانجات به فضا و از طریق آب باران بصورت باران های اسیدی باز می گردد. این مقدمه را بخاطر داشته باشید زیرا بعد از توضیحاتی چند در مورد روند های تولید سرمایه به مسائل بالا باز خواهیم گشت.

انتقاد به تخریبات محیط زیستی به همان میزان که این تخریبات قدمت دارند قدیمی است، در همین حال این نقد ها تا کنون در چهارچوب روابط تولید سرمایه داری صورت گرفته و با هدف درمان و در نتیجه تضمین بقای آن، حال آنکه تحلیل و نقد ما در عین حال نقد کل این روابط تولید در همه اجزاء هستی آن است. نقد ریشه ای شیوه تولیدی که سرچشمه و بانی همه اشکال سیه روزی انسان از جمله تخریب شرایط زیست او و همه موجودات زنده می باشد. « نقدهای» دیگر ابراز وجود می کنند تا ریشه آلودگی های زیست محیطی را از چشم توده کارگر دنیا پنهان سازند، تا بگویند که این آلودگی ها، ذاتی سرمایه نیست و ریشه در هستی سرمایه داری ندارند!! تا بگویند که می توان سرمایه داری را داشت و محیط زیست سالم و عاری از آلودگی ها هم داشت!! نقد ما قطعاً ضد این نقدهاست، به این دلیل روشن که دست به ریشه می گذارد، ریشه آلودگی های بسیار متنوع زیست محیطی را که بانی و باعث شکل های گوناگون نابودی انسان است یکراست در وجود سرمایه می کاود. این نقد در بنمایه خود ضد سرمایه داری است. مبارزه علیه آلودگی محیط زیست را جزء لایتجرای مبارزه ضد سرمایه داری و سنگری از سنگرهای به هم پیوسته مبارزه طبقاتی سرمایه ستیز توده های  طبقه کارگر در سراسر جهان  می بیند.

سرمایه داران برای کاهش هزینه های تولید و افزایش سودها به هر کاری دست می زنند. مواد خام قدیمی گران تر را با سموم و مواد ارزان تر جایگزین می کنند، روندهای تولید با بازدهی بیشتر را جایگزین پروسه های قدیمی با راندمان کمتر می سازند، آنها با هر کدام این کارها بر شدت و وسعت آلوده سازی ها می افزایند. در این میان نقد رفرمیستی تخریبات محیط زیستی، تمامی این تخریبات را از آنچه صاحبان سرمایه در حوزه های فوق انجام می دهند جدا و منتزع می گرداند.

نوشته حاضر مانند سایر بررسی های تا کنونی ما، نقد هر جزء از کارکرد بشرستیزانه سرمایه داری را از نقد کل این نظام جدا نمی کند، بالعکس و بخصوص در این مقاله سعی خواهد شد که مسائل محیط زیستی را آن گونه نظر اندازد که بتواند بطور سیستماتیک رابطه درونی و پیوستگی آن ها را در کلیت روابط تولید سرمایه داری نشان دهد. بررسی انتقادی بلیه های اجتماعی هر یک از حوزه های پیش ریز سرمایه می بایست جزء پیوسته ای از نقد جامع کلیت این روابط باشد. منتقدین رفرمیست مسائل محیط زیستی دو شیوه را برای کار خود در پیش می گیرند. دو شکل که هر دو از ابدی بودن این روابط آغاز می کنند. روش نخست که راست ترین و کنسرواتیوترین بخش بورژوازی آن را نمایندگی می کند، از غیر قابل بحث و نقد بودن این روابط تولید، قوانین اقتصاد سیاسی و عملکرد آن در تولید و اجتماع شروع می نماید. این روش از ایمان محض به این روابط آغاز می کند، آنچنان که اساساً قادر به رؤیت واقعیت های مسلم روز نمی باشد. این امر که در عالم واقع تمامی تخریبات محیط زیستی از این روابط ناشی شده است، اینکه ارتباط میان تخریبات مذکور و شیوه تولید سرمایه داری غیرقابل انکار است.  اینکه هیچ حوزه انباشت سرمایه نیست که منشأ نوع یا انواعی از این تخریبات نباشد یا خیلی مسائل مشابه دیگر، برای برای بانیان این روش اصلاً حائز موضوعیت نیستند. نمایندگان این نگرش معتقدند که سرمایه داری خود، کل مشکلات و عوارض نامطلوب پروسه تولیدش، از جمله معضل آلوده سازی محیط زیست را به شکل اندرونی و اتوماتیک از سر راه بر می دارد و ضایعات حاصل را ترمیم می کند!! صاحبان این روش می گویند که سرمایه داری قانون طبیعی زندگی انسان و تقدیر هستی اوست!! آنچه سرمایه انجام می دهد و به طور مثال عوارض زیستی محیطی آن نیز  پدیده های عادی زندگی بشر است و توسط خود این نظام حل و فصل و جرح و تعدیل می گردند!!  این نگرشی است که کل پدیده گازهای گلخانه ای و پیامد های آن را ساخته و پرداخته اذهان پژوهشگرانی می داند که علاقه به پیش گوئی و تئوری های حدسی و خیالبافانه دارند!! حال آن که در عالم واقع عکس این مسله صادق است. اما اینان اصرار دارند که هر طور هست مقدس بودن، غیر قابل تغییر بودن و ابدیت قوانین اقتصاد سیاسی سرمایه داری را بر مغز و شعور و شناخت کارگران دنیا تحمیل کنند.

روش دوم کوشش می کند تا به جای مطلق گرائی محض و انکار بی چون و چرای همه واقعیت ها تمرکز کار خود را بر عوامفریبی و ترفندبازی هر چه بیشتر قرار دهد. پاره ای مسائل را به جای انکار، اذعان کند و راه چالش آنها را به این یا آن رفرم فریبکارانه حواله دهد. همان روشی که احزاب و جریانات سیاسی سرمایه در عرصه های اقتصادی و اجتماعی پیشه کرده و می کنند. بانیان این متد که شامل طیف وسیعی از سازمان های اجتماعی و احزاب سیاسی و گروه های سبز و محیط زیست و حتی جریانات چپ می گردند، بر طبل این فریب می کوبند که آری، درست است، سرمایه داری عیب و ایرادهائی هم دارد، دچار بحران می شود، محیط زیست را آلوده می سازد، مشکلات معیشتی و رفاهی برای برخی ها درست می کند، اما همه اینها در چهارچوب حاکمیت همین نظام قابل تعدیل و برطرف کردن هستند. برای این کار هم باید فعالیت کرد، باید حزب ساخت و گروه تشکیل داد، سازمان به وجود آورد، وارد پارلمان شد، شریک قدرت سیاسی گردید، الگو تنظیم نمود، طرح پیشنهاد کرد، آن ها این مسائل را لیست می کنند و حرف بعدیشان هم این است که همگان از حزب و تشکیلاتشان به شیوه های مختلف حمایت نمایند تا آنها جهان را آباد سازند و کل عوارض نامطلوب سرمایه داری را انسانی و تبدیل به خیر نمایند!! از جمله محیط زیست را هم پاک و منزه و مالامال از سلامتی کنند!! این جریانات در شکل احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیستی رنگارنگ و حتی با نام کمونیستی از تجارب 120 ساله تلاش برای ترمیم و در واقع نجات سرمایه داری برخوردارند، به هیچ وجه احزاب بی تجربه و خام اندیش نیز نیستند. تمامی دستگاه پارلمانی، دستگاه بوروکراتیک اداری و سازمان های پژوهشی، ارگان های بررسی و تائید کالاها همگی در خدمت آنها است تا در  موقع لزوم و اضطرار به یاری سرمایه بشتابند، می باشند.

ما در همه موارد و از جمله در نگاه به مسائل محیط زیست، رویکردی متضاد و آشتی ناپذیر با این جریانات داریم. اساس کارمان این است که ریشه های واقعی تمامی آلودگی های زیست محیطی را در عمق رابطه تولید اضافه ارزش چراغ اندازیم و به آحاد توده های کارگر نشان دهیم. همان گونه که در مورد زن ستیزی، کشتار آزادی های سیاسی و حقوق انسانی، فقر، گرسنگی، بی بهداشتی، بی آبی، محرومیت انسان ها از آموزش و درمان و امکانات اولیه معیشتی و رفاهی همین کار را می کنیم. نیاز به گفتن نیست که کار ما فقط پرداختن به بحث های انتزاعی نیست، بالعکس عینیت آنچه را سرمایه در همه موارد و در اینجا به طور خاص در قلمرو محیط زیست بر سر بشر می آورد کالبدشکافی می کنیم و حاصل آن را پیش روی توده های کارگر باز می نمائیم. تأکید ما در همه نوشته ها این است که سرمایه داری نمی تواند چنین نکند، این تصور که گویا سرمایه داری می تواند باشد و این بلاهای زیست محیطی بر هستی انسانها آوار نگردد یک دروغ محض و زشت ترین عوامفریبی ها است. اگر بناست بشر از شر این الودگی ها و دنیای بیماریهای مرگ آور ناشی از آنها خلاص شود فقط یک راه وجود دارد. اینکه سرمایه داری از بیخ و بن نابود شود و جای خود را به جامعه ای آزاد، فارغ از رابطه خرید و فروش نیروی کار بسپارد.

کاملاً روشن است که مواد اولیه و کمکی کالاها در بازار جهانی زیر فشار رقابت و فاکتورهای عرضه و تقاضا از یک قیمت بازار برخوردار می گردند. صاحب هر سرمایه ای بنا به اراده و میل خود نمی تواند قیمت ویژه ای برای کالای تولید شده خود تعیین کند. بهای نیروی کار به عنوان یک کالا نیز طبیعتاً مشمول همین حکم است. هر سرمایه دار یا هر تراست غول پیکر سرمایه داری برای اینکه سهم بیشتری از بازار را اشغال کند و برای اینکه بخش هر چه عظیم تری از اضافه ارزش های تولید توسط طبقه کارگر جهانی را به چنگ آرد باید تلاش نماید تا کالاهای خود را ارزان تر و البته با کیفیت و مرغوبیت مناسب وارد بازار سازد. این امر متضمن این معنی است که سرمایه باید مستمراً با تغییراتی (مثلاً سرمایه گذاری های جدید و بیشتر) مدام همان کالاهای سابق را با هزینه های هرچه کمتر تولید کند و همزمان هزینه گردش یا سامان پذیری آنها را هم پائین آورد. این که صاحبان سرمایه در این راستا چه می کنند، چه شبیخون هائی علیه محیط زندگی بشر برنامه ریزی می نمایند و کارگران چه بهائی می پردازند موضوعی است که ما در نوشته حاضر دنبال می کنیم. یک بخش این مباحث، مسأله جلوگیری از فاسد شدن کالا است و این جا منظور فقط حوزه کشاورزی نیست بلکه این امر شامل بسیاری حوزه های دیگر پیش ریز سرمایه نیز می گردد. این به هیج وجه محدود به کالاهای مصرفی هم نبوده و نمی باشد. بالعکس به ویژه در این فصل به کل کالاهای تولیدی اعم از ماشین، ساختمان، مواد اولیه و کمکی می پردازیم. در تمامی این امور برای جلوگیری از فاسد شدن کالا و محافظت از آن در مقابل عوامل زیانبار می بایست سرمایه اضافی به کار افتد. انباشت خاصی از سرمایه که باید هزینه ها را به گونه ای فاحش پائین آرد و سودها را به اوج برد.

این سرمایه گذاری حتی هنگامی که در حلقه انبارداری کالا صورت می گیرد اولاً نیاز حتمی پروسه سامان پذیری سرمایه، تحقق اضافه ارزش های موجود در آن و تبدیل شدن این اضافه ارزش به سرمایه الحاقی است، ثانیاً در پاره ای موارد با استثمار نیروی کار مولد حجم اضافه ارزش ها را بالا می برد، ثالثاً می تواند مایه ی سرعت واگرد سرمایه شود و از این راه نیز پروسه تولید اضافه ارزش را شتابان نماید و حجم سودها را افزایش دهد. در مورد تغییرات وارد در هزینه های تولید بر اثر تأثیر این سرمایه گذاری ها باید گفت که این هزینه ها در تمامی دوران حیات تولید کالایی حتی قبل از سرمایه داری وجود داشته (البته در آن دوران تولید عمدتا متوجه نیاز های خود تولید کنندگان بود و تنها بخش کمی از محصولات که اضافه بر مصرف بود برای داد وستد و فروش بکار می رفت اما این از نیاز حفاظت محصول چیزی کم نمی کرد هرچند این نیاز بسیار محدود بود و در حد ذخیره مصرفی باقی می ماند). اما تولید کالا در سرمایه داری شکل ویژه ای می گیرد. در اینجا انبارداری و حفاظت کالا در مقابل آسیب ها نیز همسان ماشین آلات، نیروی کار، مواد خام و غیره اساساً بخش لایتجزائی از پروسه سراسری تولید اضافه ارزش و دورچرخی سرمایه است. اگر این کار انجام نگیرد سرنوشت کل کالاهائی که تولید شده و ارزش ها و اضافه ارزش های نهفته در آن مورد تهدید جدی است. سرمایه مجبور است کالاها را انبار کند، استقامت آنها را در انبارها بالا برد و از فاسد شدن آنها تا پیش از رسیدن به دست خریدار جلوگیرد و خیلی کارهای دیگر بکند. در زیر هر کدام این موضوعات را هر چند مختصر بررسی می کنیم. ابتدا ببینیم سرمایه چگونه و به چه قیمتی برای محیط زیست و کار با استفاده از آخرین تکنیک های تولید تا آن جا که ممکن است بر شدت کار می افزاید تا هر لحظه فرسایش عمیق تر و مرگبارتر کارگر را وثیقه افزایش میزان اضافه ارزش ها کند.

تکنیک تولید یا روند (پروسه) تولید

روند یا پروسه کار همانطور که مارکس در جلد اول سرمایه فصل پنجم تشریح می کند شامل فعالیت هدفمند، ابژه کار و ابزار آن می شود. فعالیتی هدفمند که در گذشته سبب تولید ارزش های مصرفی می شد که تامین کننده نیازهای انسان بود و در روابط سرمایه داری دیگر کالا بخاطر ارزش مصرفی اش تولید نمی شود بلکه جهت مبادله و ارزش مبادله اش تولید می گردد. ( پیداست که هر کالائی برای داشتن ارزش مبادله باید دارای ارزش مصرفی نیز باشد) کالا بخاطر این تولید و مبادله می گردد که حامل ارزش اضافی است. فعالیت هدفمند در تولید سرمایه داری باعث آن چنان تقسیم کارپیچیده ای شده که در نهایت به پروسه های کاری انجامیده که ابتدا در ذهن کارگران متخصص با استفاده از ابزار های پیچیده و اغلب الکترونیکی به ساختن ماکت و نمونه ها می پردازند که به سرعت در عرصه تولید به واقعیت می پیوندند. اکنون مدتی است که پروسه های تولید خود بعنوان کالای مستقل عرضه و به فروش می رسند. این که کالائی چگونه تولید شود، از چه موادی تشکیل شود، با چه سرعتی تولید گردد خود ایده هایی شده اند که به شکل گیری روند ها و چرخه های تولید می انجامد و همین چرخه ها و روندها به صورت کالا به فروش می رسند. در دهه های اخیر مسابقه ای بر سر امتیازات رقابتی در حوزه های مختلف تولید همان طور که گفته شد بر محور پیداکردن نیروی کار ارزان دور می زده است. اما هنگامیکه دستمزد در چین و برخی کشورها افزایش می یابد سرمایه داران در سراسر دنیا برای جبران عوارض این وضع  با روشهای جدید دست به کار  افزایش بارآوری کار می گردند. صحبت بر سر بی رنگ کردن کشش سرمایه به صدور در شکل ماشین آلات، تکنیک های جدید تولید به کشورهای با نرخ دستمزد چند ده برابر پائین تر از اروپا و امریکا نیست و نیز صحبت بر سر این نیست که سرمایه از روزانه کار 12 ساعت یا  بیشتر خیلی کشورهای جهان با جمعیت های چند صد میلیونی و میلیاردی کارگر چشم می پوشد. منظور این است که پیشرفت تکنیک (پروسه) تولید بطور مطمئنی برای بار آوری تولید خواهد بود. این پیشرفت که برخی آنرا نسل 4.0 کارخانجات مینامند بطور مشخص عبارتند از سیستم فیزیکی مجازی (CPS)  و (dynamic data processes) که مقدار انبوهی از اطلاعات تکنیکی را برای بکاراندازی ماشین های تولید بکار می برد. یک همکاری و درهمرفتگی قدرت تولید، کاهش هزینه ها همراه با افزایش تردستی ماشینها که امکان در هم رفتگی ماشین با کامپیوتر، دیجیتال شدن پروسه های تولید، افزایش پیوند دستگاه ها و مونتاژ می شود، همه اینها باعث افزایش شدت کار می گردد، شرایط کار کارگران را پیچیده تر و لزوم قابلیت های آن را گسترش می دهد بطوری که همان کارگر می بایست از عهده عملیات و پر وسه های کاری مختلفی بر آید. در نهایت پروسه های تولید را بیشتر آماده تغییرات و پذیرش نسلهای جدیدی از تکنیک های پیشرفته تولید می کند. در آینده نزدیکی این سرمایه مجهز به چنین ابزارهایی خواهد توانست موقعیت اقتصادی بسیاری از حوزه های تولید را در سراسر جهان تغییر دهد. هم اکنون شرکت های بزرگی نظیر فورد و جنرال الکتریک این پروسه ها وماشینهای پیشرفته را در تولیدات خود بکار میبرند. یکی از مزیت های تکنیک تولید جدید این است که قابلیت تولید را بالا می برد بطوریکه همان کالا را باشکل های گوناگون و محتویات متغیر چه در تولید کالاهای مصرفی و چه کالای تولیدی بکار می گیرد. سرمایه دار قادرخواهد بود گاهی دست به تولید سری جدیدی با حجم کمتر بزند ویا خط های تولید را تغییر داده و بر سرعت تولید بیافزاید. این روش تولید نیز شرایطی فراهم میکند که سرمایه داران بتوانند بطور موثر و با هزینه کم نسبت به پروسه های سنتی کالای جدید عرضه کنند. این روش تولید از ضایعات تولید میکاهد و به این ترتیب به مواد خام کمتری در پروسه هایش نسبت به تولید سنتی احتیاج است. پنج ابزار تکنیکی زیر بیشترین قابلیت تاثیر گذاری بر محیط تولید و بالا بردن بار آوری کار را در روند های تولیدی جدید دارند:

1.Autonomous Robots., 2.Integrated Computational Materials Engineering (ICME)., 3.Digital Manufacturing. Virtualization technology, 4.The Industrial Internet and Flexible Automation, 5. Additive Manufacturing. Commonly known as 3-D printing

تکنیک ها وابزارهای فوق هنوز در جهان گسترش نیافته اند. تاثیر آن ها در مدت زمان کوتاه زیاد نیست به همین دلیل به صاحبان سرمایه مثلا امریکایی موقعیتی خاص می دهند. با بار آوری کار بالا به این طریق به آن ها تا مدتها مزیت انحصار پروسه های فوق را میدهد که در نتیجه آن سود فوق العاده ای نصیبشان خواهد کرد که تا مدتهای نه چندان کوتاهی پابرجاست. این ها همگی جبران کننده نیروی کارند که مهمترین فاکتور هزینه های تولید در بسیاری از حوزه ها در 5 تا 10 سال آینده می باشد.

روش تولید سه بعدی (نظیر تولید ساختمان بوسیله رباط ها در همه اضلاع ساختمان بطور همزمان) هنوز در مراحل تکامل است و قدم های بزرگی جهت کم هزینه شدن و قابل عرضه بودن در پیش دارد. هنگامیکه دستمزد کارگر چینی در حدود یک بیستم آن مقدار کارگر امریکا یی در ده سال پیش بود بسیاری کارفرمایان دست بکار انتقال تولید به چین بودند. امروز بعداز افزایش تدریجی بارآوری کار، ارتباطات و ترابری بهتر و کاهش دیگر هزینه های تولید فاصله قیمت تولید بین امریکا و چین به مقدار ناچیزی رسیده است. از تولید پرتوتیپ در عالم مجازی و سپس به مرحله عمل در اوردن آن در کارخانه باعث پیشرفت فناوری های با هوشی (more intelligent) گردیده است. تکنیک های جدید تولید قادرند سرعت تولید را تغییر داده و حتی خطوط تولید را تغییر دهند. هر ماشین خواهد توانست در حالتی باشد که مقدار کالاهای متفاوتی را که قادر به هدایت و تولید مشترک باشند انجام دهد، چیزی که در تولید سنتی و با خطوط ثابت قابل تصور نیست و اگر امکان پذیر هم باشد بسیار گران تمام میشود. نتیجه این میشود که سرمایه داران می توانند محصولات مختلفی با استفاده از یک پروسه که قادر به تغییر بوده و (flexible) باشد تولید کنند. تعدادی از غول های عمده تولیدی قابلیلت های این پروسه های پیشرفته را نشان داده اند. فورد بعنوان مثال پروسه (ICME) را بکار میبرد که باعث کاهش زمان تولید و هزینه های تولید آلومینیم ریختگی موتور ماشین میشود. تولید سنتی دارای چنین روشی بوده که ابتدا در کامپیوتر مدل را شکل میدهد و سپس در عمل و بطور فیزیکی آنرا امتحان میکند، دوباره و سه باره این کاررا تکرار میکند تا هنگامیکه مدل آماده کار و تولید میشود. بکاربردن پروسه (ICME) باین طریق است که مدل کامپیوتری آلومینیم ریختگی بصورت مجازی مورد امتحان قرار میگیرد و این مدل با اطلاعات علمی تکنسین های تولیدی بعنوان بهترین انتخاب شده و وارد تولید میگردد. در همین رابطه فورد 15 میلیون دلاردر طول 5 سال با شرکت 15 تکنسین و 10 محقق دانشگاهی سرمایه گذاری کرده است. حاصل آن چیزی بیش از 120 میلیون دلار یعنی 7 برابر بازدهی سرمایه از پیش گذاشته شده و دراین رابطه زمان تولید یک مدل را بین 15 تا 25 در صد کاهش داده است. این تازه آغاز بهره دهی بالای کار است زیرا این روند تولید در عمل دور تولید را حداقل به همین میزان زمان تولید کاهش خواهد داد. نمونه دیگر شرکت جنرال الکتریک است که با استفاده از تکنیک تولید افزودنی (additive-manufacturing processes) برای تولید دهانه انتقال سوخت موتور هواپیما (LEAP turbofan engines) مشغول تکامل نوع جدید این موتور هاست. این دهانه های سوخت رسانی بوسیله کامپیوتر و لازر پودر آلومینیم را به کالای مورد نظر تبدیل میکند. این قطعه 25% سبکتر و طول عمری5 برابر تولید سنتی آن که از 20 قطعه مختلف تشکیل میشود دارد. به همین دلیل جنرال الکتریک در حال ساختن یک مرکز تحقیقاتی و کارخانه برای تکامل این پروسه ها با هزینه 32 میلیون دلار درایالت پنسیلوانیا است. تمامی این ها برای افزایش بار آوری کار و بالا بردن ترکیب فنی سرمایه است و با این کار قدرت رقابت این غول های صنعتی را بالا می برد. موقعیت آن را حد اقل تا مدتی در تصاحب بخش بیشتری از اضافه ارزش های تولید شده توسط کارگران دنیا بهتر می کند. اما لازمه اکثر این روند ها و تکنیک های جدید تولید مواد اولیه و کمکی با شکل های فیزیکی خاص و محتوای معین است که باید از قابلیت انعطاف پذیری بالایی برخوردار باشند. یکی از شکل های جدید مواد اولیه و کمکی که با انعطاف بسیار بالا عرضه می شود نانو تکنیک و نانو ذره است این عرصه جدید که Nanomaterials نامیده می شود تکنیکی است که قادر است مواد و ماتریال در حد اتم و مولکول (اندازه های بین 1 تا 100 nm ، هزار مرتبه کوچکتر از میکرومتر)، تولید کند. این مواد هزار مرتبه کوچکتر از ذراتی بسیار ظریف موسوم به ultrafine particles است و ورود آن ها به مجاری بینائی و مغز در هوای آلوده سبب بروز امراض مغزی نظیر آلزایمر می گردد . ناتوتکنیک و ناتوذره با این مختصات حوزه جدیدی برای سرمایه می گشاید. نانو تکنولوژی (Nanotechnology) تاکنون موفق به تولید موادی نظیر: Titanium Dioxide, Nanosilica, ,Zincoxide, Carbone Black, Nanofood, Nano cosmetics Silver Nano شده است. اندازه، مکانیسم فیزیکی و شیمیایی این مواد با مواد متعارف متفاوت است. همین طور دسترسی (وضعیت) زیستی این مواد (Bioavailability) با مواد متعارف فرق دارد. بطوریکه براحتی از جدار سلولها عبور کرده ووارد آن می شوند. شکل های غیرمتعارف به خود می گیرند که می توانند در سطح مواد دیگر (پوست بدن و نظیر آن) تاثیرات جدید بر جای گذارند (surface science). تماسشان با مواد دیگر در بدن در سطح اتمی و مولکولی انجام می گیرد.

از دیگر مواد خام و کمکی که در تکنیک های جدید استفاده می شوند، فلزات مضری مانند نیکل،  کروم، وانادیم، مولیبدن و غیره را چه بصورت جداگانه و چه در مخلوط هایی که برای تولید انواع فولاد استفاده می شوند، می توان نام برد.  (درصد های مختلف فلزات مضر در ترکیبات آهن فولاد های مختلفی با خواص مختلف در برابر گرما، فشار و مواد شیمیایی بدست می دهند که از قابلیت های انعطاف بی نظیری برخوردارند). تبدیل فلزات و مواد شیمیایی بصورت پودر و کار برد آن ها در تکنیکهای جدید تولید از لوازم ضروری است که تا به حال بشر نظیر آن ها را ندیده است. تمامی این ها شرایط جدید و فشار هایی بر محیط کار کارگران، محیط زیست انسان ها و طبیعت وارد می کند که مسلما ابعاد فجایع آن ها بسیار بیش از آن هایی است که بشر تا کنون دیده است. کافی است به مقالات گوناگون که در زمینه های مشابه از طرف ما نوشته شده رجوع کنید و خود مقایسه ای در ذهن خود بنمائید . مثلا هنگامی که نقاش اتوموبیل در حلقه پایانی تولید آن را رنگ می زند و محتویات رنگها علاوه بر مواد خطر ناک، فلزات سنگین و مواد شیمیایی مضر برای سلامتی او و محیط زیست همراه دارد. این کار اکنون بعد جدیدی از نظر فیزیکی گرفته و آن تکنیک نانو است یعنی سرمایه داران در بکار بردن مواد مضر تا کنون شناخته شده برای تولید کالا اکتفا نمی کنند بلکه جهت کاهش بی نهایت هزینه های تولید و افزایش سودها از نانو تکنیک که به مقدار زیادی هزینه های پروسه های تولید را کاهش میدهد و از ضایعات تولید میکاهد استفاده می کنند . این امر  همان طور که در بالا تشریح شد موجب تلاطماتی در بدن خواهد شد که از درک ما خارج است ولی آن چه که مسلم است این ها حامل فجابعی عظیم تر از آن چه تا کنون شاهد بوده ایم، خواهند بود.

وسایل تولید

مسئله به این جا خاتمه نمی یابد زیرا این تراست ها اکثرا تولید کنندگان وسائل تولید هستند. تولید وسایل تولید که بطور عمومی حوزه تخصصی سرمایه داران معینی است. بدین معنی که سرمایه داران تولید کننده کالاهای نیمه ساخته و تولید کنندگان کالاهای مصرفی کالاهای سرمایه ای خود را از شاخه هایی از تولید می خرند که کاملا مستقل از شاخه های خود آن ها است. هنگامی که این ابزار، ساختمان ها و ماشین آلات در جریان تولید بکار می افتند اجزای سازنده خود را مصرف می کنند نتیجه این مصرف انتقال ارزش آن ها به توده محصولات جدید در طول عمر این کالاهای سرمایه ای است. در این جا تمرکز ما بر همین روند است و وارد این بحث مشخص و کاملا روشن نمی شویم که نیروی کار بعنوان اندام سرمایه، ارزشی در این کالا ها بوجود می آورد که همان ارزش اضافی و سود سرمایه است. درست به همان صورت که نیروی کار در کالاهای سرمایه ای ایجاد ارزش اضافی کرده است.

در این بررسی محصولات تولید شده و روندهای تولید در کشاورزی، صنعت ذوب فلزات، استخراج معادن، صنایع چوب، ساختمان سازی، تولید دارو، مواد شیمیایی و نفت، الکترونیک و کامپیوتر، مواد غذایی، تولید ماشین آلات، خود روها، انرژی و بسیاری حوزه های دیگر پیش ریز سرمایه در نظر گرفته خواهد شد. از هم اکنون باید در نظر داشت که بسیاری از کالا های حوزه های بالا از نو وارد روند تولید می گردند که از آن ها بعنوان مواد خام و یا مواد کمکی و کالاهای نیمه ساخته استفاده می شود. این ذات شیوه تولید سرمایه داری است که به طور مدام بارآوری نیروی کار را ارتقاء می بخشد. کار زنده را به کار مرده مبدل می سازد، بخش ثابت سرمایه را به صورت نسبی در مقابل بخش متغیرش بالا می برد و سهم عظیمی از این کار مرده را در شکل بخش استوار سرمایه ثابت بر هم می انبازد. بخشی که اگر چه در پروسه تولید حضور دارد اما سوای جزء اندک مستهلک آن مابقی وارد پروسه تولید کالا نمی گردد. این شیوه تولید با داشتن همین ویژگی ها که همگی اجزاء همگن پروسه تولید برای سود هستند، با سیر صعودی ترکیب ارگانیک سرمایه دست به گریبان است. روندی که در تداوم خود گرایش نزولی نرخ سود را در پی دارد. گرایشی که در شرائطی معین لاجرم حکم قانون پیدا می کند. به این معنی که نرخ انباشت از نرخ تولید اضافه ارزش پیش می افتد و طوفان بحران راه می اندازد.

هدف ما در این جا وارد شدن به بحث اقتصاد سیاسی در زمینه بحران ها و دیگر پیامد های آن نیست بلکه در این جا یک نکته برایمان اهمیت دارد و آن افزایش عظیم سرمایه های ثابتی است که منجر به تراکم انبوهی از مخاطرات محیط زیستی درون این کالا ها میگردد که مانند بمبی ساعت شمار هر لحظه منفجر می شود. تولید وسایل مولد که بطور عمومی حوزه تخصصی سرمایه داران معینی است (گذشته از مواردی که شامل کمپانی های بزرگ که از کالاهای مولد تا کالاهای مصرفی فردی را تولید میکنند). هنگامی که سرمایه پایا (ماشین آلات، ابزار کار، ساختمان و تاسیسات) که ارزش خود را ذره ذره و بتدریج به کالاهای تولید شده می دهند موادی که این ها از آن ها ساخته شده اند در اثر استهلاک نابود نمی شود و از بین نمی روند. بطور مثال اکنون در حدود 100 سال است که فولاد در ساختمان عموم ماشین ها بکار میرود یعنی آهن با کرم (بین 10 تا 30 در صد در انواع فولاد بکار میرود)، نیکل و وانادیم در فولاد بکار میرود، فلزات سنگینی که در ساختمان ها و تاسیسات نیز بکار رفته است. پشم شیشه ای که در ساختمان ها بکار می رود (پشم شیشه از شیشه های مصرف شده و حتی شن تولید می شود ماده خام آن اکسید سیلیسیم است که هیچ خطری برای انسان و موجودات زنده ندارد اما هنگامی که بصورت تارهای ظریف جهت ایزوله تولید می شود به ماده ای بسیار خطرناک و سرطان زا تبدیل میگردد که با وجودی که اکنون به شکل های حفاظت شده در بسته های گوناگون بفروش می رسد اما تغیری در خاصیت ضد سلامتی آن ایجاد نشده بلکه هنوز سالیانه بسیاری را به سرطان ریه مبتلا می کند). رادن (Radon, Rn) که در سیمان وجود دارد و موجب سرطان ریه می شود. مواد شیمیایی گوناگون که در لوله های فاضلاب و حتی لوله های آب شرب بکار می روند (پلاسیتک ها، پی وی سی و بیز فنل که جهت پوشش داخلی لوله ها بکار می رود و سرطان زاست). رنگهای حاوی فلزات سنگین نظیر کدمیم، نیکل و آرسنیک که در ابزار و ماشین آلات بکار رفته اند. همه این ها در اثر استهلاک ماشین، ساختمان و تاسیسات در محیط کارخانه، اداره، جامعه و طبیعت منتشر می شوند ( پر واضح است که این روند کاملا در مورد ساختمان های مسکونی نیز وجود دارد و صادق است). اما بخش گردشی سرمایه ثابت (مواد اولیه و کمکی و قطعات نیمه ساخته) که از مواد گوناگون مضر به حال انسان، جانوران و طبیعت تشکیل می شوند در روند تولید نه فقط ارزش آن ها بلکه وجود مادی و فیزیکی آن ها نیز به کالا منتقل می شود (بسیاری از مواد کمکی نظیر سوخت و غیره در روند تولید وارد کالا نمی شوند اما از بین نیز نمی روند). به این ترتیب سرمایه در روند تولید کالا های سرمایه ای و از همان سنگ بنای اصلی وارد مبارزه با انسان، حیوانات و طبیعت می گردد. سنگ بنا و مبنایی می گذارد که بطور ممتد و مداوم انواع سموم و آفات را به اطراف خود می پراکند واین همانطور که دیدیم بر اثر اتفاق، اشتباه برخی سرمایه داران و یا با هدف تخریب نیست که چنین می شود. بلکه این نتیجه اجتناب ناپذیر رقابت فشرده و سهمگین بر سر کسب سود و ارزش اضافی است. چنانکه می دانیم این روندها وعملکرد ضد محیط زستی سرمایه بدین گونه تازگی ندارد. اینکه تکامل سرمایه دارانه جوامع بشری از دیر باز همراه با ویران سازی محیط زیست و کار بوده است. این به هیچ وجه یک حادثه، مجموعه ای از حوادث جسته و گریخته، یا اینکه سرمایه داری گویا در پروسه انکشاف خود در هر کشوری مرتکب اشتباهات و نابسامانی هایی هم می گردد نیست. دیرباز بودن پدیده های تخریبی، ساختار بودن و همزادی این پدیده را با سرمایه داری به خوبی نشان می دهد. هدف تمامی جریانات سوسیال خلقی، ضد امپریالیستی و سوسیال دموکرات این است که وانمود کنند که نه سود وانباشت سرمایه بلکه تامین معاش کارگران موضوع درجه اول روابط سرمایه است. از همین رو با موعظه های پیامبرانه سرمایه داران را به راه راست هدایت می کنند در حالیکه در عمل به عوام فریبی توده های کارگر می پردازند و ماهیت ضد بشری این روابط را می پوشانند. سرمایه انبوه کالا ها را بر اساس نیاز انباشت و مقیاس تولید بوجود می آورد نه بر اساس نیازهایی که باید تامین شوند زیرا این نیاز ها در روند تولید وپیشرفت سرمایه داری آفریده می شوند. بدین معنی که سرمایه هم کالا را بوجود می آورد و همراه آن نیاز های آن را و در تمامی این روند نیروی محرک آن انباشت سرمایه در مقیاس عظیم تر است. ارزش افزائی سرمایه هدف تعیین کننده و موتور محرک روابط تولید سرمایه داری است. هنگامی که موسسات پژوهشی بورژوایی از گاز ها و ذرات مضر منتشر شده در هوا که ناشی از روند تولید، گردش و مصرف کالا در این نظام است، صحبت می کنند از نوع ناهنجاری های سلامتی و زیستی و شدت آن ها در رابطه با تک تک این مواد که حتی بدون توجه به کمیت آن ها به اندازه کافی پرمخاطره هستند چشم می پوشند. واقعیت این است که این مواد حتی بدون توجه به کمیتشان اصولا مضر، مخرب و باعث اضمحلال سلامتی هستند. این موسسات هنگامی که وارد پژوهش معین، روزانه و یا دوره ای می شوند به یکباره تاکید لجوجانه ای بر روی کمیت این مواد و بخصوص این که آیا در این روز بخصوص و یا تاریخ و سال معین این مقدار از حد نصاب تعیین شده پائین تر و یا بالا تر است صفحات خودرا پر می کنند. از گزارشات آن ها چنین برداشت می شود که گویا هنگامی که این ذرات و گازها از میزان حد نصابی گذشتند شروع به بروز تخریبات می کنند و در زیر این حد نصاب ها هیچ خطری متوجه انسان، طبیعت و جانداران دیگر نمی نمایند!!. چنین وانمود می کنند که گویا این مواد اساساً و مستقل از مقدارشان مضر نیستند!! اما هر کارگری با کمی کنجکاوی متوجه این نکته می گردد که هنگامی که سرمایه و نمایندگان آن ها با ارقام بازی می کنند سعی در گمراه کردن آن ها دارند. در واقع این ذرات، گازها، مواد شیمیایی، آفت کش ها، افزوده های غذایی و فلزات مورد بحث کلاً و جدا از اینکه چه مقدار وارد محیط زیست شوند مضر هستند و بزک کردن آن ها در قالب ارقام و حد نصاب ها و خط قرمز ها چیزی از ماهیت ضد سلامتی آن ها کم نمی کند. سازمانهای هواشناسی و پژوهشی سرمایه با نحوه گزارشهای خود، غرق شدن در ارقام و حد نصاب ها بسان احزاب و گروههایی عمل می کنند که سعی دارند با رفرم های گوناگون روابط سرمایه داری را در قالب کالایی جدید و با چهره ای نو به توده های کارگر بفروشند. در واقع سازمان ها و انیستیتو های پژوهشی سرمایه تحقیقات خود را در پاکت ها و فرم های معینی مانند هر کالای دیگر در بازار اندیشه ها عرضه می کنند. خریداران این کالا ها نیز بستگی به نرخ روز در استفاده از آن در شرایط گوناگون، احزاب و گروه های نمایندگان بخش های مختلف طبقه حاکم هستند که با هدف کسب جای پایی در ارگان های قدرت به فریب توده های کارگر می پردازند. اما ما هنگامی که عوارض مخرب گازهای سمی، ذرات معلق در هوا را در تنفس خود و بر روی پوست خود احساس می کنیم، هنگامی که به افزایش سرسام آور آلرژی ها، سرطان ها و عوارض قلبی در محیط کار و زندگی خود و دوستان و آشنایانمان نگاه می کنیم فقط بنمابه مخرب این گاز ها و ذرات و روابط تولیدی که منشاء آن ها هستند را می بینیم و در این هنگام برای ما هیچ فرقی نمی کند که مقدار آن ها از حد مجاز گذشته است یا نه.

همان طور که در فصل های پیش و نوشته های مربوط به محیط زیست گفتیم در اقتصاد کالائی و فاز عالی تکامل آن یعنی تولید سرمایه داری، محصول کار انسانها، بر اساس کار اجتماعاً لازمی که در آنها نهفته است داد و ستد می گردد. در اینجا، ارزش مبادله همه چیز است، اما کالاها برای اینکه مبادله شوند باید ارزش مصرفی نیز دارا باشند. در کشاورزی سرمایه داری حفظ همین ارزش مصرفی محصول چه در پروسه تولید و چه گردش و نگهداری آن، دستخوش مخاطرات زیادی است. همین امر در مورد بسیاری کالا ها و روند های تولید صادق است بطوری که ارزش مصرفی آن ها دارای محدویت های معینی است که اگر در محدوده معین زمانی وارد روند مصرف مولد و یا فردی نشوند از بین می روند. یا اینکه دارای خواص معین و محدودی هستند که زمینه مصرف آن ها را محدود می نماید. بطور مثال مقایسه فولاد تولید شده به سبک قدیم با فولاد های کنونی و یا روند های تولیدی غیر مقاوم با روند های مقاوم و مطمئن تر کنونی تولیدی که با نتایج بالا در سراسر جهان در هر ثانیه، دقیقه و سال به سال نتایج مشابه می دهند.  به این ترتیب با کاهش ارزش مصرف کالا خاصیت ارزش مبادله ای آن از دست می رود و به فروش نمی رسند. در این هنگام برای سرمایه چه چیز زیان بارتر و فاجعه بارتر از این که کالا های تولید شده اش فروش نروند و ارزش ها و اضافه ارزش های موجود در آن  بازگشت نکند. کالاها ذاتا میرنده اند اما سرمایه در همه حوزه های تولید تلاش دارد و به میزانی در این تلاش موفق نیز بوده است که نه تنها بر عمر موثر ارزش مصرفی آن ها بیافزاید بلکه با بکار بردن شگردها و مواد بر قابلیت انعطاف آن ها بیافزاید. در همین راستاست که روند های تولید را قابل انعطاف کرده و بر سرعت تولید می افزاید. هر چه کالاها دیرتر فاسد شوند، هر چه از مواد مقاوم تر در مقابل گرما، فشار و مسافت های طولانی ترانسپورت، تشکیل شده باشند به همان میزان هم می توان طول عمر آن ها را در زمان گردش تا رسیدن به دست مصرف کننده طولانی تر کرد. چیزی که خطر به فروش نرسیدن کالا را از جنبه خاص مورد گفتگوی ما کمتر می سازد. عامل فاصله محل تولید تا بازار فروش کاملا بستگی به محتویات کالا و سرعت انتقال (ترانسپورت) دارد. این دومی را ما بجای خود بررسی خواهیم کرد و اکنون فقط به نحوه تولید کالا ها، روند های تولید و محتویات کالاها می پردازیم. ما در فصول مربوط به کشاورزی صنعتی که وجه اصلی تولید سرمایه دارانه این حوزه است پرداختیم و گفتیم آفات گیاهی مهم ترین و تأثیرگذارترین بخش مخاطرات چه در روند تولید و چه هنگام گردش این کالاها هستند. فارمدار سرمایه دار برای فرار از تحمل هزینه های باز تولید محصول مورد هجوم آفت ها، راه استفاده از سموم دفع آفات را پیش می گیرد، او با این کار نه فقط هزینه های تولید مجدد را دور می زند که میزان ضایعات و خسارت ها را به حداقل ممکن می رساند. در یک کلام، توسل به کاربرد بی مهار سموم یاد شده جزء لایتجزای پروسه ارزش افزائی سرمایه در حوزه کشاورزی و شرط حتمی حصول بیشترین اضافه ارزش ها یا سودهای دلخواه است. شالوده کار سرمایه بر تولید حداکثر کالا توسط حداقل نیروی کار، کاهش افراطی هزینه اجزاء مختلف بخش ثابت سرمایه، مرغوبیت حتی المقدور کالا و قدرت رقابت حداکثر در بازار سرمایه داری استوار است. تضمین همه اینها در انباشت کشاورزی صنعتی سرمایه داری، به استفاده گسترده از سموم دفع آفات گیاهی گره خورده است. این ها همه جهت کاهش هزینه ها بوده اما کاربرد آفت کش ها و تولید محصولات دستکاری شده ژنتیکی رویه دیگری نیز دارد و آن افزایش طول عمر کالا، افزایش ابعاد بازار فروش آن از مکان های محلی به ابعاد بین المللی است. با کاربرد مواد جدید بسته بندی، افزایش برد ترانسپورت، افزایش مقاوت فیزیکی کالا در برابر زمان گردش آن نیز حاصل می شود. سرمایه با انجام این کارها کنترل مطلق خود بر روند تولید و محتوای کالاها و پروسه گردش را بیش از پیش، افزایش می دهد.  برای جلوگیری از فاسد شدن کالا و افزایش مقاومت آن در شرایط متفاوت می بایست سرمایه اضافی بکار برد. کاری که سرمایه داران برای آن سر و دست می شکنند. در دنیائی که سرمایه تمامی زوایای جغرافیائی را در نوردیده، شدت کار را به عرش رسانده و تمامی تلاش ها و امکانات خود را برای جلوگیری از کاهش نرخ سود بکار می برد. کشف عرصه های جدید تولید، بار آوری هر چه بیشتر کار، تولید کالا با ظرفیت قابلیت فروش بالا، جلوگیری از فاسد شدن و به فروش نرفتن کالاها، افزایش مقاومت آنها در دوره گردش تنها عرصه هائی است که در جنگ تصاحب بازار و کسب سودهای بیشتر برایش باقی مانده است. روزنه های انتقال سرمایه به مکان های جدید با مخازن مواد اولیه و خام ارزان، نیروی کار ارزان و غیره روز بروز کاهش می یابد و آن چه باقی می ماند و قابل اتکاء و مستمر است همانا تکامل روند های تولید و عرضه همان کالاها با محتوای مقاوم تر و با دوام تر است. هنگامی که کالاهای متفاوت با اهداف گوناگون بعنوان کالا – سرمایه تولید می شوند، تولید کنندگانشان چنین وانمود می کنند که عمر آن ها بسیار طولانی است.  استهلاک آن ها چنان ناچیز است که به آن ها عمر طولانی خواهد داد. در واقع هم با همین هدف نسبت به کالاهای مشابه قدیمی تر از موادی برای تولید آن ها استفاده می شود که مقاومت آن ها را در مقابل گرما، فشار، استهلاک و مواد شیمیایی نسبت به کالاهای مشابه قدیمی بالا برده است. برای مثال به وسایلی که در آشپزخانه های رستوران ها بکار می روند نگاه کنید (البته همین وسایل در اندازه های کوچکتر در خانه نیز مورد مصرف دارد لذا مطالبی که در ادامه می آید شامل آن ها نیز می گردد). این وسایل کار که جزئی از سرمایه تولیدی و بخش پایای آن را تشکیل می دهد از موادی نظیر فولاد با پوشش نیکل، و یا آلومینیم و آهن با پوشش تفلون و از این قبیل مواد تولید شده اند. در گذشته ای نه چندان دور ظروف آشپزخانه عموما از مس تهیه می شد که با لایه ای از روی پوشیده و محفوظ می گردید، البته ظروف گلی و سرامیک نیز وجود داشت. این هر دو فلز انعطاف پذیر، گران و در عین حال همانطورکه تحت شرایط متعارف نظیر حرارت و فشار متعادل بکار می رفت برای سلامت انسان ضرر نداشت.  به همین دلیل انسان حدود استفاده آن ها را می دانست که همان پخت غذا در شرایط متعارف (البته در آن زمان مواد شیمیایی نیز بکار نمی رفت که بخواهد موجب تغییراتی در این ظوف شود) و صرف آن بود یعنی پخت غذا جهت مصرف مستقیم. اما هنگامی که غذا نیز مانند سایر عناصر زندگی برای فروش شروع به تولید انبوه و سریع کرد (البته آشپزخانه های بزرگ و رستوران ها قبل از ظهور سرمایه داری در ارتش و پادگان ها و دربار وجود داشت) آنوقت استفاده از ظروف مسی گران قیمت مقرون به صرفه نبود و جای خودرا به فلزات نامبرده داد. این وسایل در طول عمر خود می بایست ارزش خود را به کالا های ساخته شده (در این مورد غذا) بطور بخش بخش و تدریجی بدهند. کالاهایی که در طول استفاده از این وسایل تولید ایجاد می شوند غذا، مواد غذایی مختلف از سس، کیک و نظیر آن هستند. اما استهلاک این وسایل، تغییر فرم شیمیایی آن ها بر اثر گرما و مواد شیمیایی و حتی غذایی منجر به انتقال مواد سمی، شیمیایی سرطان زا و دیگر ذرات به غذای آماده می گردد. در این جا پیش رفت تولید کالایی مربوط به ظروف و سایل آشپزخانه به استفاده از موادی منجر شده است که همراه با تولید غذا به بعنوان کالای مصرفی مقداری سم از انواع مختلف به خورد مصرف کنندگان می دهد. حال اگر عوامل دیگری نظیر سرعت تولید غذا یعنی صرف زمان کمتر برای تولید هر وعده را ملحوظ داریم به براحتی می توان به نتایج بهتری از نظر میزان تولید در واحد زمان در مقایسه با سایر روندهای تولید کالا رسید. زیرا فقط کافی است درجه حرارت روند تولید را بالا برد تا این هدف حاصل شود. افزایش تولید در واحد زمان را می توان به ساده ترین وجه در تولید غذا از طریق افزایش گرمای پخت و سرخ کردن تامین کرد. اما همین مسئله باعث افزایش تصاعدی روند استهلاک ظروف می شود زیرا حرارت مهمترین عامل سرعت بخشیدن به روندهای شیمیایی است و منجر به تجزیه ظروف و مواد بکار رفته  در آن ها و ترکیبات جانبی در هنگام پخت مواد غذایی می گردد. حرارت و فشار روند تجزیه شیمیایی غذا و مواد آن، ترکیب شدن آن ها با مواد ظروف و از این قبیل را چندین برابر می کند. اما هیچ یک از این روند ها به چشم نمی آید بلکه آن چه که دیده می شود تولید بیشتر غذا در واحد زمان است. مورد تشکیل آکریل آمید را بخاطر می آورید، عوامل ایجاد کننده آن ثابت هستند ولی آن چه که بر میزان افزایش آن تاثیر می گذارد درجه حرارت سرخ کردن مواد هیدروکربن دار نظیر سیب زمینی است. میزان استهلاک و تجزیه ظروف آشپزخانه در رستوران ها کمتر به روند متعادل پخت و آماده کردن غذا مربوط است تا کیفیت این کالاها، نوع استفاده از آن ها و درجه و شتاب روند تولید غذا.

بی مناسبت نیست که در همین جا به حوزه کشاورزی صنعتی سرمایه دارانه که شیوه مسلط در جهان است نیز بپردازیم زیرا این حوزه تامین کننده بزرگ کالاهای سرمایه ای نظیر مواد اولیه و کمکی بسیاری حوزه های دیگر سرمایه اعم از تولید کالاهای سرمایه ای و مصرفی است. هنگامی که مقیاس تولید رشد می کند و نیاز به مواد خام و کمکی تولید افزایش می یابد و این افزایش باید طوری باشد که هیچ وقفه ای در پروسه تولید را سبب نشود، ذخیره مواد کشاورزی اهمیت هر چه بیشتری می یابد. پایداری کالاها چه مصرفی و چه تولیدی از اهمیتی بیشتر در ذخیره کردن آن ها برخوردار می شود. این امر بخصوص در مورد کالاهای کشاورزی صادق است زیرا تولید آن ها به زمان طولانی نیاز دارد و بهیمن دلیل سرمایه در سال های اخیر در هردو عرصه یعنی هم پایداری و مقاوت کالا و هم کوتاه کردن روند تولید آنها پیش رفته است. سویا، ذرت، برنج و بسیاری کالاهای تغییر ژنتیکی داده شده هنگامی که بعنوان علوفه دامی بکار می روند عموما ماده اولیه و کمکی تولیدات دامی هستند،. میوه جات، گیاهان و بذر ها که ماده خام هستند تا چندی پیش در روند تولید برای یک سال تثبیت می شدند و اکنون با ایجاد فضای گلخانه ای بدون این که به آن ها امکان رشد و تکامل مواد حیاتی غذایی (ویتامین ها، کاروتنوئید ها، پروتین ها و عطر طبیعی) داده شود برداشت و چیده می شوند. با این ترتیب با کوتاه کردن زمان برگشت سرمایه امکان کشت و برداشت دو تا چهار بار در سال را بوجود می آورد. یا میوه جات، گیاهان و بذرهای تغییر ژنتیک داده شده امکان کشت چند باره در سال که در عین حال مقاوم در مقابل آفات گیاهی هستند، را بوجود آورده است. از آن جائیکه برای سرمایه دار زمان برگشت سرمایه زمانی است که طی آن باید سرمایه اش را در شکل زمین، بذر، درخت میوه، کود و دیگر اجزاء سرمایه برای ارزش افزایی پرداخت کند، لذا کوتاه شدن دوره تولید، بالا رفتن بار آوری گیاه، افزایش مقاومت گیاه در مقابل آفات در اثر کاربرد آفت کش ها و تغییرات ژنتیکی که با همین هدف صورت می گیرد موجب بازدهی بیشتر کار به میزان بالائی می گردد. به همین صورت در دامداری گاو، گوسفند و پرندگان بوسیله هورمون های پرورشی، به سرعت رشد می کنند، بوسیله آنتی بیوتیکها مواظبت می شوند و گوشت آن ها بعنوان ماده خام بفروش می رسد. حیوانات تغیر ژنتیکی داده شده جهت پرورش گوشت و یا شیر و روش های دیگر دوره کار (زمان و دوره ای که د ر آن یک محصول برای فروش آماده می شود) را کوتاه می کنند. روش های تغییرات ژنتیک، مخلوط کردن علوفه (عموما سویا و ذرت تغییر ژنتیک داده شده) با هورمون های رشد موجب افزایش مقدار پروتئین آن ها و بار آوری کار بالا می شوند. هر چند این امر مایه رشد کمتر اسکلت و استخوان حیوان می گردد اما در عوض مقدار بیشتری گوشت به سرمایه دار دامدار عرضه می کند که در مدت کوتاه تری به بازار عرضه می شود.

حال تمامی مطالبی که در مورد کشاورزی و دامداری صنعتی سرمایه داری گفته شد در رابطه با تولید انبوه غذا در رستوران ها که قبل از این به آن پرداختیم در نظر بگیرید تا ابعاد فجایع سرمایه را در پیشرفته ترین شکل آن ببینیم. تبدیل ارزش اضافی به سرمایه الحاقی پدیده ذاتی و هویتی سرمایه است. این امر بدین معنی است که سرمایه در روند تاریخی خود مدام دامنه انباشت خود را از همه لحاظ، افزایش حجم سرمایه، بارآوری بیشتر نیروی کار و… گسترش می دهد. این امر به سیر صعودی ترکیب ارگانیک سرمایه می انجامد که خود عامل تشدید کننده روند نزولی نرخ سود سرمایه بطور عام است. این را پیش تر اشاره کردیم. نکته مورد تأکید ما این است که در همین رابطه ما شاهد دو تخریب محیط زیستی و کاری متوازی هستیم. یکی تولید کالاهایی که محتوی مواد آلوده اند که ما در مقالات متعدد ماهیت آن ها را برملا کردیم و دیگری بخش سرمایه پایا که در ضمن تولید مستهلک می شود ولی آثار خودرا در محیط کار، محیط زیست و طبیعت بر جای می گذارد. تولید بیشتر کالاهای مصرفی به سهم خود، سرمایه گذاری در هر دو بخش سرمایه ثابت، اعم از فیکس (ماشین آلات، ابزار و ساختمان) و گردشی (مواد خام و کمکی) را همراه دارد. هنگامی که این آخری (سرمایه گردشی) افزایش می یابد در وافع باعث افزایش حجم این نوع کالاها از جانب تولید کنندگان کالاهای سرمایه ای می شود که تامین کننده نیاز های هر دو بخش است. بنابر این ما نباید فقط به کالاهای مصرفی و محتوای تخریبی محیط زیستی و کاری آن ها توجه کنیم بلکه تمامی روند های تولیدی را مد نظر قرار دهیم تا نه تنها ابعاد این ضایعات را درک کنیم بلکه بخصوص به این امر واقف شویم که این تخریبات موقتی، قابل جبران و حاصل کار سرمایه داران منفرد نیستند. بر عکس آن ها در استخوان بندی روابط تولید سرمایه داری مکان ارگانیک دارند. برای مثال تولید فولاد را در طول تاریخ آن در نظر بگیریم. در اواسط قرن نوزده (1850) سبک جید تولید آن با ترکیب ذغال و جریان دادن هوا باعث کوتاه شدن زمان تولید آن شد و این خود باعث افزایش سرمایه پایا در این حوزه گردید. اما این تازه آغاز کار بود زیرا امروزه فولاد نه تنها از آهن و کربن بلکه بخصوص از موادی نظیر کروم، مولیبدن، نیکل و وانادیم تشکیل می شود که به آن خواصی از قبیل ضد زنگ، استقامت بالا، سختی، انعطاف، کم استهلاکی و قابلیت ایجاد صفحات نازک می دهد. در حال حاظر فولاد های متفاوتی با اهداف متفاوت تولید می شود. بطور مثال فولاد مقاوم در مقابل زنگ از 18 تا 20% کروم، 8-10 % نیکل تشکیل می شود. وسایل آشپزخانه کالاهایی هستند که از این نوع فولاد به دست می آیند. از میان فلزاتی که به فولاد افزوده می شوند وانادیم (V) و کروم (Cr) دارای خواص تخریبی هستند. وانادیم نه تنها از این مراکز تولید در محیط زیست و طبیعت منتشر می شود بلکه از طریق استهلاک کالاهای حاوی آن نیز انتشار می یابد. این فلز از سوخت فسیلی (نفت، ذغال سنگ و گاز) نیز حاصل می گردد. در طبیعت با مواد شیمیایی خاک و رسوبات آب ترکیب می شود و از این طریق می تواند وارد ساختمان گیاهان گردد. در هوا منتشر می شود و بهمین دلیل مقدار وانادیم در اطراف صنایع ذوب فلزات و تولید فولاد بسیار زیاد است. از طریق ریز گردهای درون کارخانجات تولید فلزات به دستگاه تنفسی کارگران وارد می شود. این فلز مانند سرب، آرسنیک، کدمیم و جیوه (که در فصل های جدا گانه از آن ها صحبت کرده ایم) دارای چرخه خاص خود در طبیعت (هوا آب و خاک) است که در این چرخش صنایع فلزی، تولید فولاد و سوزاندن مواد فسیلی نقش مهمی دارند. البته انتشار از طریق آتش فشان ها پایه اصلی آن بوده است ولی این منبع همانطور که برای سایر فلزات سنگین و خطرناک در طول میلیون ها سال وجود داشته چیزی بر میزان آن در این چرخه اضافه نمی کند. ارقامی که از تحقیقات 1998 وجود دارد میزان انتشار طبیعی آنرا 9300 تن در سال و میزان آن چه که از صنایع فلزی و سوخت فسیلی به فضا منتشر می شود در سال 2000 در حد 74000 تخمین می زند (Nriagu and Pirrone). باید توجه داشت که میزان وانادیم منتشره طبیعی تقریبا همیشه یکسان است در حالی که آن چه که از سوخت فسیلی و صنایع فلزی منتشر می شود با تولید این کالاها نسبت مستقیم دارد. بطور مثال تولید نفت از روزانه 19 میلیون بشکه در سال 1960 به روزانه 90 میلیون بشکه در سال 2013 افزایش یافنته است، یعنی نزدیک به پنج برابر شده است. به همین ترتیب استفاده از ذغال سنگ در فاصله میان 1990 تا 2012 افزایشی به میزان 107% داشته است. (41% از تولید الکتریسیته جهان در سال 2012 از این منبع بوده است). تولید فولاد در جهان از سال 1998 تا 2008 دو برابر گردیده و لازم به ذکر است که برای تولید فولاد ذغال لازم است و این ماده کمکی نیز با افزایش تولید فولاد دوبرابر شده است. یافتن ارقامی برای سایر فلزات که وانادیم در آن ها بکار می رود میسر نیست. از مضرات فلز وانادیم متوقف کردن عمل برخی از هورمون های بدن، مسمومیت، آبریزی بینی و بیشتر اوقات همراه با خون، ناراحتی ریوی، خستگی، بی حالی، ناراحتی چشم و اسهال است. نشانه های خطرناک تر عبارتند از ناراحتی حنجره، تنگی نفس، برونشیت، استفراغ، اسهال، عفونت ریه، تاثیرات مخرب بر سیستم عصبی، لرزش، گرفتگی تنفس و ضایعات کلیه هستند (Randahl, H., Dock, loch christiansson, j. 1997. Molylbden, vanadin och Vismot förekommande halter och effekter på miljö och hälsa). نمونه دیگر تولید طلا که همانند تولید فلزات دیگر بطور کلی به بخش تولید کالاهای سرمایه ای (تولید وسایل تولید) تعلق دارد در سال 1870 تولیدی به مقیاس 170 تن داشته است. اما علیرغم مقدار معین و محدود ذخائر طلای جهان (طبق بر آورد سازمان جهانی فلزات تخمین ذخایر طلای کره زمین بالغ بر 168 هزار تن است و تا سال 2010 حدود 64% آن استخراج شده) این میزان صد سال بعد (1970) به 1350 تن (8 برابر)، در سال 2008 به رقم 2416 تن (14 برابر) و در سال 2010 به 2652 تن (15.6 برابر) رسیده است. طلا چه استخراج شده و چه استخراج نشده آن هرگز از بین نمی رود. فقط با کاهش معادن غنی آن به تدریج اکثرا بصورت شن ها و معادنی با غلظت پائین که بمعنای استخراج با هزینه های هنگفت برای هر واحد است در می آید. بطور مثال معادن طلای افریقای جنوبی دارای غلظتی بین 4 تا 10 گرم طلا در هر تن سنگ معدن است در حالی که شن ها و خاکهای سطحی یعنی معادن رو باز دارای غلظتی بین 1 تا 4 گرم در تن هستند. بهمین دلیل سال به سال دسترسی به سنگ معدن و معادن طلا با غلظت بالا کاهش می یابد و درصد طلای استخراج شده از شن ها و سنگ های سطحی افزایش پیدا می کند. از طلای

موجود تولید شده در جهان  در سال 2010 حدود 18% را موجودی ذخیره بانک های دنیا تشکیل می داده است. این در صد تقریبا در طول تاریخ ثابت بوده اما با رشد تولید سرمایه داری و رشد ارزش های تولید شده مقدار مطلق آن یعنی وزن طلای ذخیره پولی افزایش یافته است. اگر فرض کنیم مقداراندکی طلا صرف جبران استهلاک آن گردد بخش اعظم طلای موجود جهان (80%) از طرف بخش تولید وسایل تولید وارد بخش تولید کالاهای مصرفی می گردد که از این مقدار، بخش مهمی به جواهرات و آلات زینتی و ذخیره های شخصی اختصاص می یابد و بقیه (بخش رو به افزایش آن) در تولیدات شیمیایی، دارو، لوازم فضایی، الکترونیکی و دندان سازی مورد استفاده قرار می گیرد. به این ترتیب بخشی که در شکل ماده اولیه، کمکی و بعضا نیمه ساخته هاکاربرد دارد از بخش تولید وسائل تولید به بخش تولید وسائل مصرف می رسد. برای استخراج طلا و بخصوص از شن ها و معادن رو باز از تکنیکی متکی بر جیوه بعنوان ماده کمکی استفاده می شود. ما در مقاله جدا گانه ای تحت عنوان «فلزات زینانبار و سنگین» به این فلز و ترکیبات آلاینده آن پرداخته ایم و در این جا لازم به تکرار آن ها نیست. کاربرد جیوه در روند تولید طلا در معادن طلای کشور ها هنگامی است که کارگران معدن، طلا را به وسیله جیوه از سایر املاح جدا  و تمیز می سازند. حدود  20 تا 40 میلیون کارگر در معادن طلای جهان با این تکنیک کار می کنند (بیشتر در آسیای جنوب شرقی، آفریقا، جنوب و مرکز امریکای لاتین). این تکنیک باعث انتشار تن ها جیوه در جو زمین میشود ولی از این بدتر وضعیت کارگرانی است که با این تکنیک صدها سال است در معادن به استخراج پول!! می پردازند. آخرین مرحله تولید هنگامی است که آمالگام طلا (مخلوط طلا و جیوه) گرم میشود و در اثر بخار شدن جیوه!! طلای ناب بدست می آید. کارگران در این مرحله بیشترین مخاطرات و ضایعات را متحمل می شوند. امروزه برای استخراج طلا حدود هفت تکنیک بکار میرود. تکنیک استفاده از جیوه یک چهارم تولید طلای جهان را زیر پوشش دارد زیرا ارزان ترین نوع استخراج طلا است. با وجود اینکه نیروی کار بیشتری نیاز دارد اما با توجه به ارزانی فوق العاده بهای نیروی کار، سرمایه داران در کشورهای نامبرده  از این تکنیک استفاده می کنند. با این شیوه نرخ طلای تولید شده در هر انس بسیار ارزان تر است. تکنیک های دیگر نیز چندان محیط زیستی نیستند در بسیاری از آن ها ترکیبات سیانید که بسیار هم برای کارگران معدن و تولید وهم محیط زیست سمی و مهلک است به کار می رود. هنگامی که جیوه از منابع انرژی ذغال سنگ و نفت و استخراج طلا به جو زمین می رود با آب باران به زمین باز می گردد. در وقت مخلوط شدن با آب دریا متیل جیوه تولید می شود که خطرناک ترین فرم جیوه است. این ترکیب جیوه به راحتی در موجودات ریز آب نظیر پلانکتون، مرجان و دیگر موجودات ریز و پایه ای دریا جذب و جمع میشود. هنگامی که ماهیها این موجودات را تغذیه میکنند وارد زنجیره غذایی بالاتر و بالاتر شده و سرانجام به انسان و حیوانات دیگرکه از ماهی ها تغذیه میکنند می رسد. با این ترتیب جیوه بیشتر و بیشتر بر روی هم جمع شده است و در ماهی های بزرگتر مقدار آن به بیشترین حد خود رسیده است. این بدین معنی است که انباشت جیوه در مناطقی که هرگز به تکنیک استخراج طلا و سوخت فسیلی نظیر نفت و ذغال سنگ دسترسی گسترده نداشته اند (قطب شمال) نیز به حد وفور افزایش یافته است و هیچ مرزی برای وجود و وفور آن باقی نمانده است. به این ترتیب چرخه جیوه از استخراج طلا، سوخت های فسیلی و غیره تا تعلیق در هوا و فضای زمین و آب باران کامل می شود و این روندی است که بسیاری از کالاهای سرمایه ای را شامل می گردد. به طور مثال: نفت که باعث انتشار و گردش بسیاری مواد از گاز کربنیک (مهمترین گاز گلخانه ای) گرفته تا فلزات سنگین و آلاینده (سرب، جیوه و کدمیم)، است. پلی آرومات ها که باعث ناملایمات هورمونی و سرطان می شوند، پروسه تبدیل نفت به قیر، آسفالت و لاستیک که موجب ظهور بسیاری مواد آلاینده و مضر است. پلاستیک ها و انواع مواد شیمیایی آلاینده که در مقالات دیگر پروسه های آن را بررسی کردیم و حجم عظیم و روبه افزایش آن هارا نشان دادیم. همه این ها روند چرخش خود را دارند و مانند سایر مواد تولید شده سرمایه دائما بر حجم آنها در شکلهای گوناگون اعم از کالاهای مصرفی و تولیدی افزوده می گردد.

در مورد آفت کش ها در کتاب « سرمایه داری و فاجعه آلودگی محیط زیست» توضح دادیم. بسیاری از این آفت کش ها (شامل 1100 ماده ثبت شده و صد ها ماده ثبت نشده در هر کشور می شود) از حالت ثابت در طبیعت برخوردارند و موادی که نقش هورمونی دارند نیز دارای چرخش خاص خود هستند. بیش از 500 ماده ثبت شده افزودنی به غذا ها وجود دارد که بخشی از آن ها دارای چرخش های خاص می باشند. گیاهان دستکاری شده ژنتیکی در طبیعت بدون هیچ کنترلی منتشر می شوند و گیاهان طبیعی را در رقابت از میدان به در می کنند، به طوری که اکنون بخش اعظم ذرت جهان از همین مواد ژنتیکی است. سویا و انواع دیگر گیاهان ژنتیکی، فراگمنت های دستکاری شده ی خود را بین گیاهان پخش می کنند و به این ترتیب موجودات زنده و انسان را در معرض تغییراتی که ابعاد آن برای بشر ناشناخته است قرار می دهند. چرخه گیاهان دستکاری شده ژنتیکی در عالم موجودات زنده یکی از پیچیده ترین و مخرب ترین پدیده هایی است که بشر تا کنون شاهد بوده است. مواد رادیو اکتیو ناشی از فعالیت های اتمی چه از راکتورهای تولید برق و چه فعالیت های نظامی اتمی نیز دارای چرخه معینی هستند. این مواد که علاوه بر فعالیت های آتش فشانی حاصل روابط تولیدی سرمایه داری در 60 تا 70 سال اخیر است ابعاد جدیدی به شیوع امراض سرطانی و ژنتیکی داده است. مواد شیمیایی گوناگون که عمرهای متفاوت دارند دریاها، خاک و هوا را پوشانده اند، به طوری که بخش مهمی از آن ها هر کدام دارای چرخه های خاص خود هستند و بر مقدار آن ها در واحد زمان افزوده می شود. این نکته بسیار مهمی است زیرا وجود چرخه یک ماده آلاینده خود به اندازه کافی بر محیط زیست، انسان و حیوانات تاثیرات مخرب و دائمی می گذارد، حال هنگامی که بر تولید، مصرف و کاربرد سرمایه ای آن نیز افزوده می شود شدت تصاعدی تخریباتش نیز بالا می رود. این روند را به خوبی در مورد انتشار گاز کربنیک بوسیله سوخت های فسیلی، جنگل زدائی و غیره می بینیم زیرا انتشار و تجمع آن در جو زمین، در طول عمر سرمایه داری به چنان ابعادی رسیده که زندگی بشر را تهدید می کند و این در حالی است که هر روز بر میزان  انباشت آن اضافه می گردد. کاری که باعث سیر تصاعدی افزایش گرمای زمین و سایر عوارض این گاز می گردد. به این ترتیب همان گونه که در ابتدای این نوشته گفته شد چرخه آب، کربن، نیتروژن، اکسیژن، فسفر و گوگرد دیگر تنها چرخه های بیوژئوشیمیایی کره زمین نیستند روابط تولید سرمایه داری از بدو پیدایش خود آلاینده های زیادی به چرخه ها اضافه کرده است که شمارش آن ها حتی برای پژوهشگران نیز غیرممکن است. ابعاد آلایندگی و تخریبی آن ها مانند خود نظام سرمایه داری حتی با امراض و آفات طبیعی قابل مقایسه نمی باشد. پدیده های گوناگون چرخه های مواد آلاینده و مخرب محیط زیستی که بعد جدیدی بر ابعاد این تخریبات می افزاید از پیوند ساختاری این پدیده ها با روابط تولید سرمایه حکایت دارد لذا هرگونه تلاش جهت مرمت این روابط تولید خدمت به بقای آن است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)