قتل عام تابستان ١٣۶٧- پایان کودتایی خزنده برای حذف گرایش چپ در انقلاب ۵٧[1]
قتل عام تابستان ۶٧ کودتایی بسیار وحشتناک تر از کودتای ٢٨ مرداد ٣٢ بود که از سال ۶٠ آغاز شده بود. این کودتا با قدرت گرفتن نیروهای راست در حاکمیت شکل گرفت البته با یاری عوامل اطلاعاتی غرب، بازماندگان و وابستگان به سلطنت و ساواک، به بهانه ی عملکرد نیروهای سیاسی تندرو و افراطی، درپی تجاوز نیروهای عراقی در شهریور ١٣۵٩ و در بستر تداوم جنگ. این نیروها گرچه از سال ۵٨ تا ۶٠ همه ی تلاش ها و راه ها را با ترورها و قتل های مخفیانه، کشتارها و جنگ های منطقه ای[2] و کودتاهای نافرجام[3] آزمودند، ولی چرخش واقعی اوضاع از سال ۶٠ با غیرقانونی کردن و سرکوب همه ی نیروهای سیاسی خارج از حکومت آغاز و در تابستان ۶٧ تکمیل گردید. از آن به بعد است که همزمان با ترور باقیمانده ی مخالفین برجسته در داخل وخارج و با اغماض کامل غرب، سکوتِ مرگِ کودتایی بر جامعه حاکم شد؛ شکاف بین دو نسل همانند کودتای ٢٨ مرداد آغاز شد و بعدها اصلاح طلبان حکومتی شدند تنها بدیل در حاکمیت. آنچه دو کودتا را پیوند می داد نقش نیروهای محافظه کار مذهبی-سنتی بود که با آیت الله کاشانی شروع شد و با فدائیان اسلام، روحانیت درباری و انجمن حجتیه ادامه یافت و به هیئت موئتلفه، جامعه روحانیت مبارز و حکومتی شدن تمامی ساختارهای روحانیت و حوزه های علمیه تحت نظر ولایت مطلقه ختم شد. مهندسی این سرنوشت از قبل از انقلاب شکل گرفته بود.[4]

نسل جوان و دانشجویانی که با تمام وجود در انقلاب ۵٧ شرکت کردند، خود قربانی نیروهایی مذهبی شدند که انحصارطلبانه حکومت را به دست گرفتند. آن نسل در حالی که به شدت تحت پیگرد و سرکوب حکومت شاه بودند، پس از انقلاب با نیرویی صدها مرتبه وحشیانه تر، بی رحمانه تر و جنایتکارانه تر سرکوب شدند؛ به زندان افکنده شدند؛ شکنجه شدند؛ از تحصیل و حقوق اجتماعی محروم شدند؛ ناچار به تبعید شدند؛ و سرانجام فعال ترین شان در اعدام های دهه ی ۶٠ و قتل عام تابستان ۶٧ نابود شدند. آن ها حتی فرصت آن را نیافتند تا به نسل جوان امروز و فرزندان خویش بگویند که بر آن ها چه گذشت و چگونه امید و آرزوهای شان به مسلخ انحصارطلبی و تحکیم حکومتی دیکتاتوری-مذهبی برده شد؛ به طوری که بسیاری از جوانان امروز حتی پدران و مادران خویش را سرزنش می کنند که چرا انقلاب کردید که ما اسیر چنین حکومتی شویم. غافل از اینکه اگر جوانان امروز «اسیر»ند، این نتیجه ی مستقیم «قربانی شدن» پدر و مادرهاشان درهمین حکومت است.

در حکومت شاه، نسل جوان دیروز، همچون امروز، توسط کمیته های انظباطی از دانشگاه اخراج یا تا چند ترم از تحصیل محروم می شدند؛ در دانشگاه ها، گارد ضدشورش همواره حضور داشت و به کوی دانشگاه هم حمله می شد؛ بسیاری از دانشجویان با حمله ی نیروهای امنیتی دستگیر شده و به اوین برده می شدند؛ دانشجویان برای اخطار به دفاتر ساواک فراخوانده می شدند؛ و دفاتر و واحد های صنفی-دانشجویی غارت می شد. آن ها برعلیه دیکتاتوری فاسد دربار و شاه، که دست نشانده ی کودتاگران ٢٨ مرداد بود، انقلاب کردند. ولی خیلی زود، نیروهای راست سنتی-مذهبی و تجار بازار که در زمان شاه نسبتا آزاد بودند، انتقامی بسیار وحشتناک از نیروهای جوان انقلابی گرفتند و همان اعمال را با شدت بیشتر و با حرص و ولع سیری ناپذیر تکرار کردند.

به دلیل پایگاه ناچیز حکومت اسلامی در دانشگاه ها، پس از اولتیماتومی سه روزه چماقداران حزب اللهی با کمک انجمن های اسلامی طرفدار حکومت، در اردیبهشت سال ۵٩ به دانشگاه ها و تشکل های دانشجویی حمله کردند. در درگیری ها عده ی زیادی کشته و زخمی شدند. به ناچار دانشگاه ها برای بیش از دوسال تعطیل شد، «انقلاب فرهنگی» آغاز گردید و شوراهای دانشگاهی متشکل از دانشجویان، استادان و کارمندان منحل شدند. در این مدت تصفیه ی عظیمی صورت گرفت. مدتی پس از تعطیل دانشگاه ها، زمینه سازی برای سرکوب همه ی نیروهای سیاسی آغاز شد.

در مخالفت با صلح پس از بیرون راندن نیروهای عراقی در سال ۶١، میلیون ها تن از جوانان به مسلخ جبهه های جنگ فرستاده شدند. تا پذیرش اجباری صلح در آستانه ی قتل عام، دو کشور ویرانه با بیش از یک میلیون کشته و زخمی و میلیون ها آواره به جا ماند. این شرایط فرصت مناسبی به دست نیروهای راست حاکمیت داد که به بهانه های مختلف با سوء استفاده از خطاها، افراطی گری ها، انحصارطلبی ها و جدایی ها، گروه های سیاسی را یکی پس از دیگری سرکوب، غیرقانونی و نابود کنند. زندان ها به مسلخ نسل جوان دگراندیش، شکنجه گاه هایی قرون وسطایی و ماشین تواب سازی بدل شدند. زندانیان سیاسی زمان شاه، که برخی شان همچون نلسون ماندلاهای ایران ٣٠ سال سابقه ی مقاومت در زندان را داشتند، هدف انتقام گیری وحشتناکی شدند که کمتر کسی از دستگیرشدگان آن ها جانِ سالم به در برد.[5]

طی دوساله ی قبل ازپذیرش صلح، برای نابودی گروه های سیاسی دگراندیش برنامه ریزی می شد و لیست سیاه ۴٨٠٠ نفره ای برای قتل عام تهیه شده بود.[6] در آستانه ی صلح، بهترین موقعیت برای ضربه ی آخر و برقراری حکومت مطلقه ی ولایت فقیه کنونی فراهم شد تا ایران در آینده به چیزی مشابه شیخ نشین ها- البته از نوع شیعی آن- تبدیل شود. جهان هنوز گرفتار جنگِ سرد بین «سوسیالیسم واقعن موجود» (شرق) و سرمایه داری جهانی (غرب) بود. قربانی کردن نیروهای چپِ مارکسیست، چپِ اسلامی و نیروهای ملی در کشوری نفتخیز، به مثابه چراغِ سبز و پیشکشی بود برای مطمئن کردن غرب از تغییر جبهه ی حکومت. قبول صلح جامعه ی جهانی را به شدت خرسند کرده بود به طوری که حتی سازمان های ملل، عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر هم صدایشان درنیامد که چنین قتل عامی رخ داده یا در جریان است. همه دعوت به سکوت می شدند تا از ایران برای پایان طولانی ترین جنگ قرن بیستم استقبال شود.[7] در عرصه ی داخلی هم طبیعی بود که مردمی خسته از پایان جنگی هشت ساله به شدت استقبال کنند و نفسی به راحتی بکشند. هیچ کس را یارایی و توانِ پرداختن به چنین قتل عامی نبود. شعر «زمستانِ» اخوان ثالث که پس از کودتای ٢٨ مرداد سروده شده بود زمزمه می شد:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها درگریبان، دست ها پنهان
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین

و شجریان «برآستان جانان» حافظ را خواند که اشک هامان را جاری ساخت:

قد خمیده ی ما سهلت نماید اما
برچشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
درویش را نباشد برگِ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش بر آن توان زد

قربانیان، خانواده هایشان و جان به دربردگان می بایست این بار را به تنهایی بردوش می کشیدند. حتی تا سال ها، نه در جامعه ی جهانی و نه در داخل کشور، کسی حاضر نبود به چنین موضوعی بپردازد.[8]

پس از آن، حکومت اسلامی سرمست از یکه تازی خویش، قانون اساسی را تغییر داد و ولایت فقیه را بسیار مطلقه تر از پیش کرد و بازگشت سرمایه داران و مالکان و خصوصی سازی را تسهیل و تضمین کرد. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هم کم کم وارد عرصه ی اقتصاد کشور شدند. بازماندگان پراکنده ی نیروهای مخالف، اینبار هدف ترور ها و قتل های زنجیره ای در داخل و خارج از کشور واقع شدند.[9] با توجه به استقبال جامعه ی جهانی از پذیرش صلح، جنایتکاران با دست بازتر و تحت پوشش دیپلماتیک عازمِ خارج از کشور شدند. در داخل نیز هیچ مانعی در برابرشان نبود. شبکه ی جنایتکاران در جهان گسترده شد؛ ضمن آنکه با غارت ثروت ملی به مافیایی ثروتمند بدل شده و سرمست از قدرت و بی قانونی (یا تصویب و اجرای قوانین خود فرموده) دیگر مانعی در برابر خود نمی دیدند.

در چنین شرایطی بود که نسل جدید رشد کرد و حتی از پدران خویش بیگانه و بی خبر ماند. اصلاح طلبان حکومتی برروی دریای خون دیگر نیروهای سیاسی و دگراندیشان شدند ناخدای کشتی نجات. آن ها شدند قبله ی آمال جوانان کشور در سایه ی بی خبری و بی اطلاعی؛ درحالی که گروه های سیاسی با انحصارطلبی مشغول انشعابات متعدد بودند و هیچ یک دیگری را تحمل نمی کرد- نه در جامعه، نه در زندان و نه حتی تا زیر طنابِ دارِ قتل عام. درس بزرگی گرفتم زمانی که دیدم زندانیان سیاسی- نه فقط از گروه های مختلف بلکه از یک گروه هم،- که حتی حاضر نبودند با یکدیگر گفتگو و روابط انسانی برقرار کنند، سرانجام تنها با طناب دار به هم پیوستند. متاسفانه، این داستان هرچند کمتر ولی همچنان ادامه دارد و پیشینه ی وحشتناکش به زندان شاه باز می گردد.[10] ما هنوز داریم می آموزیم که حقوق بشر فراگیر است، انسان نیازمند تجربه است، تغییر می کند و عقایدش نیز. به همه باید فرصت برابر داد، با همه باید انسانی رفتار کرد و فرهنگ روا داری و دیگر پذیری را گسترش داد.

با کمال تاسف، هنوز برای عده ای خون برخی از شهدا رنگین تر از دیگران است؛ برخی ها مراسم یادبود و سالگرد را گروهی و عرصه ی سوء استفاده ی سیاسی می کنند نه فعالیت حقوق بشریِ فراگیر؛ برخی لبه ی تیز حمله شان را نه به سوی حکومت و جنایتکارانش بلکه به سوی گروه های سیاسی و قربانیان شان می گیرند؛ برخی ها هنوز نمی توانند مراسم، خاطرات، نوشته ها و حتی فعالیت های «حقوق بشری» خود را فراگیر کنند و از قربانیان گروه های دیگر نامی هم ببرند؛ برخی ها، در دادگاه ایران تریبونال لاهه، فیلم شهادت دادن فردی با گذشته ی سیاسی متفاوت را هم از وبسایت خود و هم در پخش مستقیم به دلیل «مشکلات فنی!» حذف می کنند.[11] برخی اعدام های دهه ی ۶٠ را نسبت به قتل عام ۶٧ پررنگ می کنند تا «قیام مسلحانه»ی خود را برجسته کنند و گروه های سیاسی مخالفِ آن قیام را حذف و بی رنگ کنند و برخی هم به عکس. بنابراین تعجبی ندارد که جنایتکاران، غارتگران و فاسد ها در حاکمیت رشد می کنند؛ مسئولین قتل عام می شوند وزیر «بیدادگستری» و مقامات عالیرتبه را کسب می کنند؛ سازماندهندگان قتل عام ها و ترورهای خارج از کشور هم می شوند منجی، مصلحت گرا و سردار سازندگی. تعجبی ندارد که مسئولین سپاه، امامان جمعه و وزیر اطلاعات به قتل عام ١٠ شهریور ١٣٩٢ در اردوگاه اشرف افتخار می کنند؛ در مردادماه ٢٠١۵ به ترور و کارگزاری بمب در اردوگاه نیروهای منشعب کومله اقدام می کنند؛ [12] پرونده های چپ و مصاحبه های تلویزیونی زندانیان شکنجه شده در نشریات رژیم بازگشایی می شود؛ برای سران فراری ساواک برنامه های تلویزیونی ترتیب می دهند و «محققان» جمهوری اسلامی در خدمتشان قرار می گیرند تا خدمات خود به هردو نظام را برجسته کنند و راهگشایی کنند؛[13] و مراسم اعدام های خیابانی در شهرهای کشور همچنان گسترده و پررونق است و کشورمان رکوددار اعدام در جهان به نسبت جمعیتش است.

اکنون نیروهای مخفی کودتا با نیروهای علنی آن، در پی توافق هسته ای، در کارِ ایجاد ارتباطات و توافق های آشکار هستند- البته پس از اطمینان از خنثی و متلاشی کردن هر نوع جنبش مردمی، تشکل های ملی-دمکراتیک و سازمان های غیردولتی (از جمله سرکوب جنبش اصلاحات و سبز با کودتای انتخاباتی ٨٨). با متحد شدن سرمایه داری ایران پیرامون بخش جنایتکار، فاسد، مرتجع و مافیایی حاکم، -که مهار اقتصاد و دارایی های کشور را در دست دارد و بزرگ ترین خدمات را به امریکا و غرب کرده[14]- راه برای اجرای توافق، البته با تضمین امنیت متقابل، باز می شود. در این زمینه حاکمیت می باید به قوانین نظام سرمایه داری جهانی و به رسمیت شناختن حوزه های نفوذ، چه در داخل چه در خارج از کشور، گردن گذارد و به ماجراجویی های منطقه ای و جهانی پایان دهد.
امید است که با این پیوند های آشکار، کشور از جنگ، فروپاشی و فاجعه ای ملی و انسانی برهد. ولی در این مسیر، همیشه خطر تبدیل شدن کشورمان به لیبی، عراق و سوریه هم، علیرغم توافق هسته ای، برجا می ماند. گرچه این اتحاد و قانونمند شدن سرمایه داری ایران در عرصه ی داخلی و خارجی در جهت تکامل آن است اما همواره نطفه ی غالبی از جنایت، فساد، روابط مافیایی و غارت ثروت ملی را در دل خود دارد و آن را در کشور، منطقه و جهان می پراکند. با چنین هسته ی مافیایی و جنایتکار در راس حاکمیت، احتمال تداوم اقتصادی بیمار، مصرفی و وابسته بسیار زیاد است و نمی توان انتظار داشت کشورمان چیزی مانند کره جنوبی و حتی ترکیه شود. لازم به ذکر است که ایران در میان ١٧۴ کشور جهان در زمینه ی شاخص سلامت بخش عمومی اقتصاد، رتبه ی ١٣۶ ام را با ٢٧ امتیاز (صفر کاملن فاسد، صد کاملن سالم) برای سال ٢٠١۴ میلادی کسب کرده است. در مقایسه کره جنوبی رتبه ی ۴٣ با ۵۵ امتیاز و ترکیه رتبه ی ۶۴ با ۴۵ امتیاز را دارند.[15] صرفنظر از تحولات اقتصادی، دور از انتظار نخواهد بود که طرح مسائل حقوق بشر از سوی امریکا و غرب نیز، درپی این توافق ها، متوقف یا کم رنگ شود. آنگاه عرصه برای فعالین ایرانی و بین المللی حقوق بشر و حقوق شهروندی دشوارترخواهد شد. رسانه های فارسی خارج از کشور هرچه بیشتر کوچک می شوند، تغییر جهت می دهند و از افشاگری ها می کاهند تا در خدمت روابط اقتصادی سودآور برای غرب قرار گیرند.

امیر هوشنگ اطیابی[16]
۱۵ شهریور ۱٣۹۴ (۶ سپتامبر 2015)
aaatiabi@yahoo.co.uk

زیرنویس ها
1. این مقاله براساس متن اولیه ای است که در صفحه ی «تابستان ۶٧» رادیو فردا در مهرماه ١٣٩٢ منتشر شد. متن اولیه تکمیل، بازبینی، در مواردی بازنویسی و به روز شده است. همچنین برای مستند کردن متن، زیرنویس ها افزایش یافته و تغییر کرده است:
http://www.radiofarda.com/content/f7-Atiabi-over-executions-of-summer-1367/25117811.html

2. در ترکمن صحرا و بخصوص در کردستان پس از شکست مذاکرات صلح و تندروی ها و اقدامات عوامل مشکوک از دوسو، حکومت به سرکوب و کشتار وحشیانه و اعدام های صحرایی متوسل شد. در مورد کردستان، جنگ های چریکی پس از سرکوب ها تداوم یافت.

3. حمله ی نافرجام هوایی امریکا در اثر حادثه ی طبس که با عملیاتی کودتایی هماهنگ شده بود؛ کودتای نوژه؛ و تدارک کودتای قطب زاده-شریعتمداری که در سال ۶١ فاش و خنثی شد.

4. به مقاله ی تحقیقی «مهندسی سرنوشت انقلاب ۵٧- توافق های پنهانی آمریکا و آیت الله خمینی برای انتقال قدرت با مدیریت نهضت آزادی» مراجعه کنید. متن تکمیل شده ی این مقاله به زودی به صورت کتابچه ای در دسترس علاقمندان قرارخواهد گرفت:
http://www.iranglobal.info/node/31265

5. تعدادی از نظامیانی که پس از کودتای ٢٨ مرداد اعدام نشدند، تا پیروزی انقلاب ۵٧ به مدت بیست و پنج سال در زندان بودند: از جمله عباس حجری، رضا شلتوکی، تقی کی منش، اسماعیل ذوالقدر و ابوتراب باقرزاده… نام بردگان پس از دستگیری و شش سال زندان در سال ۶١ اعدام شدند. حکومت اسلامی نسبت به همه ی آن هایی که در زندان شاه بودند حساسیت ویژه ای داشت و اکثر دستگیرشدگان را اعدام کرد. لازم به ذکر است که زندانیانی که تجربه ی زندان در دیکتاتوری جنایتکار شاه را داشتند، سختی آن را برابر چند روز شرایط زندان جمهوری اسلامی ارزیابی می کردند و شرایط را قابل مقایسه نمی دانستند. بسیاری از ما آروز می کردیم که در اسرائیل یا در کشور نژادپرست افریقای جنوبی زندان بودیم.

6. گذشته از شواهدی در تدارک قتل عام که همه زندانیان در طول سال ١٣۶۶ و ۶٧ تجربه کرده اند، در ابتدای سال ۶۶ یا پایان سال ١٣۶۵ از سوی یکی از کارکنان زندان به یک زندانی در بند سه «آموزشگاه» زندان اوین اطلاع داده می شود که لیست سیاهی از ۴٨٠٠ زندانی برای کشتار آماده شده است و هشدار داده می شود که مراقب باشند و به فکر رهایی خود باشند. میان بخشی از زندانیان توده ای و اکثریتی در مورد این خبر به طور پنهانی بحث هایی می شود اما توجه لازم به حساسیت آن نشده و به دلیل بی اعتمادی به خبردهنده یا دلایل دیگر، موضوع به فراموشی سپرده می شود. همچنین به پیوندهای زیرنویس ١۶ مراجعه کنید.

7. مراجعه کنید به مقاله ی خانم ورونیک میستیان در تورنتو استار که در پنجم سپتامبر 2005 منتشر شد:
https://antigone88.files.wordpress.com/2011/03/thestar-com_-_memories_of_a_slaughter_in_iran.pdf

8. همان مقاله بنا بود در «ساندی تایمز» (Sunday Times) منتشر شود که شب قبل از انتشار از طرف سردبیر مانع چاپش شدند. همان نویسنده سال ها تلاش کرد که تحقیقاتش را از خانواده ها و بازماندگان در روزنامه های معتبری نظیر «گاردین»، «ایندیپندنت» و مجله ی «اکونومیست» منتشر کند که با شکست مواجه شد. اغلب موضوع را کهنه می دانستند و یا از موضع به ظاهر چپ نمی خواستند بهانه هایی برای گسترش جنگ پس از حملات به افغانستان و عراق فراهم کنند.

9. صدها نفر در خارج کشور قربانی ترورهای حکومتی شدند. علاوه بر آن ردپای حکومت در عملیات تروریستی برعلیه یهودیان (بمب گزاری «آمیا» در آرژانتین و غیر آن) و نیروهای نظامی خارجی در کشورهای دیگر یافته شده است. مشهورترین شخصیت های ملی گرایی که ترور شدند دکتر کاظم سامی، داریوش فروهر، پروانه اسکندری، عبدالرحمن برومند و شاپور بختیار بودند. برای فهرست کامل اسامی قربانیان و جزئیات ترور رهبران کرد و فعالان سیاسی به گزارش های مرکز اسناد حقوق بشر ایران در زمینه ی ترورهای برون مرزی، مراجعه کنید:
«محکوم توسط قانون: ترور برون مرزی مخالفان سیاسی»
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3293.html
و «پناهگاهی نیست: عملیات جهانی ترور جمهوری اسلامی ایران»
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3291.html#.VbVYApUw-00
و «قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی»
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3253.html#.VbVZKpUw-00

10. به مجموعه ی صوتی-تصویری-نوشتاری «خاطرات خانه ی زندگان» در پنجاه قسمت، تهیه شده توسط، همنشین بهار (محمد جعفری) یکی از زندانیان سیاسی در دو رژیم شاه و ولایت مطلقه مراجعه کنید که بسیار عبرت آموزست:
http://www.hamneshinbahar.net/index.php?page=memoris

11. درجریان شهادتم در برابر دادگاه ایران تریبونال لاهه، پخش مستقیم به «دلیل مشکلات فنی!» قطع می شود. در حالی که ده ها دوربین فیلم برداری مشغول ضبط بودند، حتی پس از رفع «اشکالات فنی!» این بخش از فیلم ضبط شده نیز نه در وبسایت ایران تریبونال و نه در مجموعه فیلم های آن در «یوتوب» و «ویمیو» انتشار نیافته است.
خوشبختانه بعدن رادیو کُردانه، این بخش سانسور شده را، با استفاده از فیلم های خود در یوتوب منتشر کرد:
http://www.youtube.com/watch?v=po9FGNi3zG8

12. درست پس از امضای توافق هسته ای در وین، جنایتکاران جمهوری اسلامی در مردادماه ١٣٩۴ به ترور رضا کعبی جانشین دبیرکل حزب کومله زحمتکشان و بمب گذاری در نقاط مختلف اردوگاه حزب کومله کردستان ایران در خاک اقلیم کردستان عراق اقدام می کنند. بمب گذاری ها همرا ه با زمان بندی دقیق برای ایجاد حداکثر تلفات انسانی در اردوگاهی که در مجاورت اردوگاه شاخه ی دیگر کومله بوده است. هردوی این عملیات خنثی می شود و دو عامل نفوذی که سال ها دردو شاخه انشعابی کومله لانه کرده بودند می گریزند. لازم به ذکر است که این عملیات برای تشدید دشمنی و انتقام جویی بین دو شاخه انشعابی سازمان داده شد درست زمانی که مذاکرات وحدت بین سه شاخه ی کومله در جریان بوده است. برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید:
http://www.radiozamaneh.com/232112

13. به برنامه های اخیر «پرگار» در «بی بی سی» فارسی:
بخش اول
https://www.youtube.com/watch?v=LNFfdb-LKII
بخش دوم
https://www.youtube.com/watch?v=DsnMZUcAfJg
و برنامه ی اخیر «افق» در صدای امریکا که از همکاری های بازماندگان ساواک با دولت موقت بازرگان و جمهوری اسلامی و «خدماتش» به آن ها حکایت دارد مراجعه کنید (این همکاری ها و تضمین های متقابل از قبل از پیروزی انقلاب آغاز شده بود):
http://ir.voanews.com/media/video/horizon/2896756.html?z=1566&zp=1

14. به مقاله ی «خدمات بی رقیب جمهوری اسلامی به امپریالیسم و تناقضات چپ در مباررزه ی ضدامپریالیستی» مراجعه کنید:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=46855

15. به گزارش سازمان شفافیت بین المللی مرتبط با سازمان ملل متحد در اینجا مراجعه کنید:
http://files.transparency.org/content/download/1856/12434/file/2014_CPIBrochure_EN.pdf
برای اطلاعات بیشتر به وبسایت این سازمان مراجعه کنید:
https://www.transparency.org/
و به این گزارش فارسی از صدای آلمان:
سازمان شفافیت بین‌الملل: ایران همچنان یکی از فاسدترین کشورها است | اقتصاد | DW.COM | 03.12.2014

16. مختصری در باره ی سرگذشتم:

امیر هوشنگ اطیابی

امیر هوشنگ اطیابی

<
از هفده سالگی با ورود به دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ١٣۵٣ وارد فعالیت های صنفی- دانشجویی و تظاهرات ضدسلطنتی شدم. به دلیل همین فعالیت ها، در سال ١٣۵۶ توسط کمیته انظباطی از دانشگاه اخراج و به سربازی معرفی شدم ولی نرفتم. پس از انقلاب در سال ١٣۵٨ به دانشگاه بازگشته و وارد فعالیت های سیاسی شدم. در اسفندماه سال ۶٢ دستگیر و در اوین به شدت شکنجه شدم در حالی که هرگز در فعالیت های خشنونت آمیز شرکت نکرده بودم. در دادگاهی چند دقیقه ای به ده سال زندان محکوم شدم. پس از قتل عام با تعلیق باقیمانده ی حکمم وسپردن وثیقه و ضامن شخصی، در اسفندماه ١٣۶٧ از زندان آزاد شدم. پس از آزاد شدن وثیقه و ابطال ضمانت شخصی، در سال ١٣٧۵، به خارج از کشور مهاجرت کردم.
در شهریور سال ١٣٨٢ با نام مستعار پیام آرماندوست در زمینه ی افشای قتل عام مقالاتی نوشته و مصاحبه هایی نیز انجام دادم. برای نمونه به این پیوندها مراجعه کنید:
http://news.gooya.com/2003/09/02/0209-p-12.php
http://news.gooya.com/2003/09/02/0209-p-13.php
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,2406212,00.html
در سال های اخیر با نام اصلی خود به کار دراین زمینه ادامه دادم. متن کامل شهادتنامه ام به زبان انگلیسی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران در ژوئن سال 2009 (خرداد ماه ١٣٨٨) انتشار یافت:
http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/3177-witness-statement-amir-atiabi.html
و سپس به فارسی در فروردین ماه سال ١٣٩۴ منتشر شد:
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/1000000576.html#.VbVI8pUw-00
در شهریورماه ١٣٩٠ در «داستان من و جلیل شهبازی» آنچه در جریان قتل عام برما گذشت را شرح داده ام:
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/08/125970.php
همچنین در شهریورماه ١٣٩٢ مصاحبه ای با تلویزیون «رها» داشتم که در آن واقعیت هایی را که کمتر به آن پرداخته می شود و در انبوهی از خاطرات، مقالات و فیلم های مستند گم است را بیان کرده ام- که به برنامه ریزی و سازماندهی دقیق حکومت برای اعدام ها از دوسال پیش تر مربوط می شود. همچنین برداشت هایی از قتل عام («قرعه کشی مرگ» و «نتیجه ی حمله ی نظامی مجاهدین ») را که تنها بخشی از حقایق را منعکس می کند و همچنین خطی است که حکومت هم دنبال می کند به طور مختصر نقد کرده ام:
https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=FwtxxNd-oiI

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)