مدرسه فمینیستی: مطلب زیر به قلم پوریا اسدی، نگاهی است به مجموعه شعر پروانگی، اثر یاسمن آرنگ. یاسمین آرنگ دارای پنج اثراز جمله کتاب «بیدار خاموش» (نقد شعر و بررسی زندگی ژاله قائم مقامی) و مجموعه شعر «پروانگی» است که در سال 1393 توسط نشر برزآفرین منتشر شده است:

اشعار کتاب را در دو بخش مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم. در قسمت نخست، برخی از اشعار برجسته کتاب را به صورت جزء به نقد می کشیم:

در شعر «تسلیم»، شاعر با کمک گرفتن از تشبیهات و اصل تداعی معانی واژگان و خلق جملات وصفی جدید، به تقابل با عادات فکری می رود و ذهن را از روزمرگی کلمات رها می‌کند:
– حرفی نیست اگر چراغ های من خاموش اند/ و قلب من ضد ضربه نیست/ حرفی نیست اگر تنهایی ات/ وقتی که من آمدم خوابیده بود…/

این نوع ساخت جملات در اغلب اشعار این مجموعه تکرار می شود.

در شعر «بهشت» که برای ستایش مقام مادر سروده شده، شاعر دست به کلی گویی می‌زند:
– در آغوشت/ رودها و چشمه های خروشان /یاس ها و بنفشه های همیشه/ در آغوشت / بهشت مأوا گرفته است./

اما شاعربا حذف افعال به ساخت منسجم می رسد و ذهن را به ستایش مادر و بزرگداشت او هدایت می کند. شاعر با ایجاز حرف خود را می گوید و مخاطب را به هدفی که در ذهن دارد رهنمون می کند.

گاه برخی اشعار، با بهره گیری از ابزارهای فرم، حالت آوانگارد می گیرند به ویژه در شعر «وتنم». از دیدگاه اوسکلوفسکی، می توان با بهره جستن از فن آشنازدایی دست به خلق واژه زد:
– و ط ن م درد می کند/ …و تنم درد می کند/ و تمام دردهایم درد می کند../

شاعر جوان با آگاهی کامل ، چیزی فراتر از کلیشه های معمول به دست می دهد. شاعر برای بیان هویت خود [به عنوان نماینده جامعه زنان] در شعر «شجره نامه» چه زیبا به این موضوع می پردازد و تمام دغدغه های ذهنی اش را با مخاطب به اشتراک می‌گذارد:
– اشتباه بودم / نامم را با غلط گیر نوشتند/ و شجره نامه پدرم میوه نداد…/

شاعر جهت حصول به احراز هویت، دست به واکاوی گذشته ها می زند و اسطوره ها را نیز به چالش می کشد و این به دلیل رسیدن به چرایی های ذهنی است که در ناخودآگاه دارد. دقت کنید به این شعر تحت عنوان «حوا تنها نامی است»:
– دیگر فریب نمی خورم…/ وقتی قانون را به تساوی میان خود قسمت کردند/ و ساحل و مسجد و قهوه خانه را قسمت کردند/ … چقدر به مرگت اصرار دارند!/ با آنکه حوا تنها نامی است…/

شعر یاسمن آرنگ نشان می دهد که او به شعر معاصر مسلط است و تمام زیر و بم آن را می‌شناسد. در همین شعر بلند «حوا تنها نامی است» بخشی از شعر به اشعار شاملو تنه می‌زند:
– … و تو تکرارمی شوی / در تاریخِ گوژپشتِ قبیله های زنده به گور/ و طرواتِ غبار گرفته جوانی بکر…/

و شعر «ماهیگیر» یادآور شعر «پشت دریاها شهری است» از سپهری است و شاید هم تکریم او: ../ و ماهی و دریا به تور ماهی گیر افتادند../

دقت کنید به دو واژه که به ذهن متبادر می شود: ماهیگیر – و “گیر افتادن” که هر دو به معنای جداگانه در ساختار جمله خوب و شاعرانه نشسته و ترکیب استعاره ای ساخته است. و این سطر نیز به همان شکل:
– /… از چشم ها فانوس می بارد…/ که جزو درخشان‌ترین سطرهای این کتاب است.

برخی اشعار کتاب مملو از ایماژهای شاعرانه است. “موکارفسکی” اعتقاد دارد که “ایماژ” یکی از عناصر اساسی شعر است و می‌گوید: «ما با استفاده از یک یا چند واژه، یک موضوع کلیشه ای را، باید به یک حرف جدید و تصویر نوینی بدل کنیم». با نگاهی به شعر «سلول» موضوع روشن تر می‌شود:
– گیسوانم میله هایی سیاه / و من سلولی که همیشه این سو و آن سو می رود / و تنم در انحصار دستانت../

شعر به گونه ای است که یک تصویر زیبای نقاشی شده را در ذهن ترسیم و هچنین خاطره فروغ فرخزاد را در اذهان زنده می‌کند.

شاعر در شعر «ایستگاه آخر» مخاطب را به درستی به سپید خوانی شعر دعوت می کند:
– چیزی نمانده که روز را روی شانه هایت…/ چیزی تا خود صبح…/ توبه هایت از کار می‌افتند/ .. و التماس‌ها از کار می افتند /

شاعر ضمن مشارکت خواننده در متن، او را با شعر خود همراه می کند تا لذت خواندن شعر دو چندان شود. اما در شعر «گور دسته جمعی» چنانچه واژه «باغچه» به “جنگل” و یا هر کلمه ای که معنی گسترده تر بدهد تغییر کند، آنگاه در عمومیت بخشیدن و جهان شمولی تفکر و بینش شعر تاثیر مستقیم خواهد داشت.

بعضی شعرهای این مجموعه حالت دوار دارند، شعرِ «وقتی که چشم‌هایت» از این جمله است. یاکوبسن که خود زبان شناس است، می گوید: برای اینکه حرف جدیدی در شعر داشته باشیم می بایست ارکان جمله را به هم ریخت. آرنگ با استفاده از این اصل و حتی جایگزینی واژگان، دست به تغییر ساختارِ نحوی زبان می زند و این سبب می شود که زیبایی متن به لحاظ اِلمان های یک متن زیباشناختی فراتر رفته و به شعریت متن کمک نموده تا معانی بیشتری در ذهن شکل بگیرد.

دغدغه های شاعر در این کتاب “هویت زن و معنای آن در طول زندگی بشر از بدو آفرینش تاکنون است” این نوع اشعارِ تکنیکال به دلیل شناخت خوب شاعر از مصالح و ابزار استفاده آن، باعث سرایش اشعار زیبا و جذاب و در عین حال فنی و محکمی شده و تمام این دلایل موجب ظهور اشعار دلنشین شده است.

در ادامه بحث ایماژ، به شعر جذاب «توازن» می رسیم. دقت کنید به این تصویر زیبا از عاشقانه ها:
– … از هر کجای جهان که ایستاده ای برگرد / من و تو به توازن نمی رسیم/ مگر در آغوشت!/

در این شعر کوتاه، مخاطب در عین لذت بردن از شعر، به کشف و شهود بی نظیری می‌رسد که بی نهایت ایماژگونه و تصویری است. البته، اگر در سطر پایانی به (مگر در آغوش هم) تغییر می کرد بهتر بود که در این صورت معنی شعر بهتر و کامل‌تر می‌شد.

همانطور که پیش تر ذکر شد در اشعار کتاب پروانگی، گاه شاعر گریزی به اساطیر می زند خصوصا به رانده شدن آدم و حوا از بهشت به بهانه سیب در شعر «رویا»:
– … تو تنها یک سایه از نیمه سیب سرخ من بودی/ …

اوسکلوفسکی می گوید “ما به هر پدیده ای به همان شکلی که وجود دارد نباید اکتفا کنیم و فراتر از آن باید فکر کنیم و سپس آن را در قالب شعر بیان نماییم…”. شاعر با آگاهی از موارد فوق گاه با پس و پیش کردن زمان‌ها و شکستن خط زمانی مبادرت به سرایش اشعار زیبای خود می کند. با بازخوانی شعر «در شهر» این موضوع روشن تر می‌شود:
– حالا دیگر دیوارها مرا تسکین نمی دهند / از کوچه های نیمه راه می گذرم/

یا در ادامه:
– / از خیابان‌ها که مرا دور می زنند …/

شعر یاسمن آرنگ شعری است که تاریخ مصرف ندارد و اشعار هرگاه خوانده شود تازگی دارد.

در قسمت پایانی ضمن نگاهی دوباره به کل کتاب به شکل خلاصه چند نکته مهم قابل بیان است.

شاعر دغدغه های خاص زنان را دارد و این امر را با “این همانی” کردن موضوعات ذهنی خود به کل جامعه زنان تسری می دهد. او ذهنیات کلیشه ای معمول را با نگاهی تازه و انتخاب واژگان جدید و استفاده از زاویه دید شاعرانه غیر انتزاعی بیان می‌کند برای همین هیچ حس دافعه ای در اشعار مشاهده نمی شود و تماما دلنشین و گیراست.

شاعر پروانگی، شعر معاصر را خوب درک کرده و تسلط خوبی بر اشعار شاملو، سپهری، فروغ فرخزاد و حتی غاده السمان دارد و این امر باعث شده با چیرگی بیشتری شعر بسراید و حرف اصلی خود را در لایه های پنهان و آشکار بگوید و همچنین کمک کرده تا به این شکل با فضاسازی های جالب و جذاب بستر مناسبی را فراهم نموده تا ایده خود را به همگان عرضه نماید.

به جز شعر «تمشک‌های نچیده» که شاعر با کلی گویی به ورطه شعارزدگی افتاده؛ مابقی اشعار با طراوت هستند و روح را سرشاراز لذت می کنند.

در اشعار آرنگ حضور برخی نمادها جالب توجه است که به زنانگی شعرها دلالت دارند مانند روسری و چادر سیاه:
– /موهایم را باد به روسری ام گره زده/…

و نمادهای ملموس تری مانند کبوتر: / می‌خواهم کبوترهایمان را پربدهم…/

و با دقت بیشتر، نمادهای خصوصی بیشتری را می توان در اشعار یافت.

کار عمده یاسمن آرنگ ضمن فضاسازی های خوب، درهم ریختگی ارکان جمله و آشنازدایی از واژگان به سبب گریز از کلیشه شدن و کلیشه گفتن و استفاده از ایماژ و ایماژ مرکزی؛ برجسته کردن زبان است؛ همانطور که می‌دانید ادبیات به زبان وابسته است و شعر با تمام ارکان وابسته تر به آن.

سرشت اصلی ادبیات چگونه گفتن است؛ شاعر جوان یاسمن آرنگ به این مهم دست یافته و توانسته به درستی از این خصیصه استفاده نماید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)