آيا
تا به حال در موقعيت هايى قرار گرفته ايد كه از بيان احساسات واقعى تان عاجز باشيد و يا واكنش هاى هيجانى نامناسبى را نسبت به يك موضوع إبراز كنيد ؟
رفتارهاى هيجانى شامل ؛شادى ،ترس،غم،خشم، عشق و تنفر و لذت و…ميباشند.اين رفتارها در انسان تحت كنترل عوامل پيچيده ايى هستند ،مثلِ ميزان هوش، نحوه ى عملكرد سيستم عصبى و هورموني و يادگيرى هاى اجتماعى و فرهنگى.البته هر كدام از اين عوامل نيز زير مجموعه هايى دارند كه مستقيم و غير مستقيم بر نحوه ى بروز هيجانات اثر مى گذارند.در جوامعى كه دايره ى رفتارهاى ممنوعه به شدت وسيع بوده و تحت نظارت نهادهاى مذهبى و قانونى مى باشند،بايد و نبايدهاى آموزش داده شده توسط اين نهادهاى رسمى و غير رسمى مى تواند تأثيرِ مخربى بر نحوه ى ابرازِ واكنش هاى هيجانى افراد بر جاى گذارد و در اين مسير ،تشخيص اختلالات هيجانى واقعى و اوليه را از نوع ثانويه ى آن با دشوارى هايى مواجه سازد.
اصطلاحات رايج درروانشناسى در بسيارى از موارد كاملن وابسته به بستر فرهنگى هستند كه در آن زاده مى شوند. اختلال هيجانى كه كورى احساسى يا alexithymia ناميده مى شود داراى اين علائم مى باشد: آگاهى ناكارآمدِ هيجانى ،عدم همبستگى اجتماعى و كاهش ادراك نسبت به احساسات ديگران و دشوارى هايى در روابط ميان فردى، اين اختلال يك مشكل مغزى يا ذهنى نيست و به نظر ميرسد وابستگى چندانى به جنسيت ندارد. به طور واضح افراد مبتلا از بيان تجارب احساسى خود و پاسخ دادن مناسب به احساسات ديگران ،ناتوان هستند و در موارد زيادى اين اختلال با علائم اضطراب و افسردگى همپوشى شده و تشخيص افتراقى را دشوار ميكند.
در علت شناسى اين اختلال به دو دسته عوامل بدنى و محيطى اشاره مى شود ،عوامل بدنى مى تواند مربوط به اختلال در ارتباطِ عصبى يا شيميايى بين نيمكره ى راست كه مركز هيجانات در آن واقع است با نيمكره ى چپ باشد ،كه مركز تكلم در آن واقع است.و عوامل محيطى مى تواند شامل تجربيات دردناك كودكى و كليه ى عواملى باشند كه در طول دوران رشد،مانع از شكل گيرى ،رفتارهاى هيجانى طبيعى شده اند.( مثل اين جمله ى معروف كه مردها گريه نمى كنند ).اما اختلال هيجانى ثانويه هم مى تواند محصول يادگيرى هاى محيطى باشد.دستورالعمل هايى كه در قالب آموزش هايى براى مرد شدن يازن بودن ،خوب بودن يا بد بودن كارها ،ساده نبودن يا محكم بودن در زندگى و ….كه توسط منابع قدرت (والدين،معلمان،مديران،دولت و مذاهب ) به افراد القا مى شوند.
كورى احساسى مى تواند از افراد ربات هايى بسازد كه رفتارهاى سرد و مكانيكى دارند و آنها را تا مرز از هم پاشيدگى روانى و اخلاقى سوق دهد. اين نكته قابل توجه است كه رفتارهاى اكتسابى اگرچه ،حاصل تاثيرات محيطى هستند اما مى توانند در صورت تداوم و تكرار ،در ذخيره ى ژنتيكى انسان ثبت شوند و از نسلى به نسل بعد منتقل شوند.عوامل محيطى كه افراد جامعه را موظف به داشتن احساس اندوه و غم در روزهاى متمادى و بدون وجود دليل واضح فيزيكى و روانى مى كنند (عزادارى هاى مناسبتى ) يا افراد را به تظاهر به رفتارهاى عبادت گرايانه يا فداكارانه در قالب مناسك آئينى و مذهبى وادار مى كنند يا انسانها را به داشتن رفتارهاى متضاد در شرايط متفاوت درون و بيرون منزل تشويق و هدايت مى كنند ،در طولانى مدت آثارِ سوئى بر واكنش هاى هيجانى ،افراد بر جاى مى گذارند.
تحميل كردن زندگى چند گانه بر انسانها و قراد دادن آنها بر سر دوراهى خير وشر ،فرصت تجارب هيجانى طبيعى را از انسانها سلب مى كند و منجر به توليد ترس و گناه كارى مى شود.يادمان باشد كه جامعه ،جمع عددى افراد نيست ،جامعه يك ساختار منسجم و زنده است كه كاركرد اجزاء آن بر هم اثر گذار است.روان شناسى علم نوپايى ست كه همانطور كه اشاره شد به شدت وابسته به بستر فرهنگى جامعه مى باشد . تصور رايج و غلط از سوى مردم با اين علم ،منجر به برخورد ناموسى با آن مى شود و استفاده از اين دانش را بر باد دهنده ى آبرو و حيثيت تلقى مى كنند، از طرفى ،حاكميت هم با اين علم برخورد امنيتى مى كند ،چرا كه مطالعات اين علم مى تواند ماهيت واقعى بسيارى از پديده هاى اجتماعى را روشن سازد. اما اگر صادق باشيم ،موضوع روان شناسى نه ناموس و نه امنيت است ،موضوع اين علم انسان و بهبود كيفيت زندگى اوست .
در مطالعات اجتماعى ،به همان اندازه كه به نقش ،عوامل اقتصادى و سياسى و فلسفى مى پردازيم ،جادارد كه به سير تحولات روان شناختى مردم و حاكمين هم بپردازيم . در واقع بايد خود را موظف كنيم كه به اين سوال ها پاسخ دهيم ؛
يك انسان ايرانى چگونه فكر مى كند ،چگونه واكنش نشان مى دهد و چگونه رفتار مى كند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)