۱- آیت الله خامنه ای از شرمندگی در مقابل هواداران فریب خورده اش در داخل و ترس از کنگرۀ امریکا در رد توافق وین در خارج؛ بسکوت و مخفیگاه پناه برده است. در حالیکه عقبۀ استراتژیک نظام در منطقه در هر چهار جبهه (عراق و سوریه و یمن و لبنان) در حال فروپاشی است و کاری از دست آیت الله برنمی آید.

یمن: هنگامی که بندر یمن بدست نیروهای ائتلاف عربستان سقوط کرد دوستی از من پرسید که آیا رابطه ای بین این سقوط و توافق وین وجود دارد. و من گفتم که پیگیر نبوده ام اما نه گمانم رابطه ای مستقیم وجود داشته باشد. اما حالا می گویم که اشتباه کرده ام و سقوط عدن یکی از پیامدهای توافق وین بوده است. بخاطر روحیه باختگی حوثی ها از پشتیبانی ایران.

عراق: در عراق نیروهای سکولار توانسته اند تظاهرات مهمی را سازماندهی کنند و خواستار جدایی دین از حکومت شده اند. هرچند قانون اساسی عراق یک قانون سکولار است اما در عمل دولت های بعد از اشغال عراق همه ایدئولوژیک و شیعه – در بهترین حالت تقسیم قدرت بر مبنای مذهب و نژاد و قومیت – بود. حالا حیدر عبادی با پشتیبانی آیت الله سیستانی اول طرح اصلاحات سکولار را آماده کرده و سپس تظاهرات بغداد را سازمان داده و حالا طرحش را به تصویب “به اتفاق آرای” مجلس رسانده است.

سوریه: روزی که در اثنای امضاء شدن توافق وین اسد آمد در انظار عمومی و حاضر شد بگوید که ارتشش تحلیل رفته و قادر بجنگ در همۀ جبهه ها نیست و از این پس فقط در مناطق استراتژیک تر و مهمتر کشور خواهد جنگید تا ازدست نروند و شهرهای نسبتاً مهمی بدست مخالفان متعددش – از داعش و النهضه و ارتش آزاد و کی کی – افتاد معلوم بود که اتفاقات جدیدی در منطقه افتاده است. و دیروز که نمایندگان اسد در مسکو و تهران و مهمتر از همه در ریاض به رایزنی های وضعیت جدید پرداختند؛ و حالا که امروز و در آستانۀ ورود وزیر خارجۀ ایران به دمشق پایتخت سوریه هدف بمباران شدید توپخانۀ مخالفان قرار گرفته است با این پالس که ما پشت گوش اسدیم؛ معلوم می شود که اوضاع از جدی هم کمی جدیتر است.

لبنان: نمی دانم ظریف به لبنانی ها چه گفته و از همه مهمتر به سید حسن نصرالله چه پیغامی رسانده. اما مطمئنم که حسن نصر الله به ظریف تأکید کرده که تلفات شان در جنگ سوریه بالا بوده و حزب اللهی ها دیگر اشتیاقی به جنگ برای اسد نشان نمی دهند. زیرا نه ایمانی مانده و نه پولی برای تولید مزدور. و به این دلیل مضاعف که حزب الله در چند ماه گذشته ضربات سنگینی را تحمل کرده و هیچ پاداش مادی و معنوی هم از ایران دریافت نکرده است. و خوب می دانم که ظریف هم همان لبخند “جنگ چیست! از صلح بگوییم”ش را پاشانده به ناامیدی عصبانی نصرالله و نا امیدترش کرده.

هر چهار وضعیت بضرر آیت الله خامنه ای که در بالا تیتروار نوشتم حاصل دو سیاست موازی بوده که ایران و عربستان راه برندۀ این دو سیاست هستند:

الف- ایران:

۱- درست است که از نظر پراگماتیست ها و لیبرال ها – دولت روحانی و نخبگان جامعه – توافق وین یک پیروزی نسبی است و باعث پز دادن؛ اما بدون تردید از نظر ایدئولوژیست ها – خامنه ای و هواداران تندرواش – این توافق یک شکست مطلق و عقب نشینی تحقیرآمیز و جام زهر بوده است. اما در عمل هم حسن روحانی – نمی خواهد – و هم آیت الله خامنه ای – نمی تواند – جرأت مواضع تند را ندارند تا ۱۷ سپتامبر و رأی کنگرۀ امریکا. زیرا می دانند اگر گزک دست محافظه کاران امریکایی و اسرائیل بدهند و توافق شکست بخورد؛ نه قادر به ادارۀ کشور خواهند بود و نه جسارت عقب نشینی بیشتر و بازگشت مجدد به میز مذاکره را خواهند داشت. – چون افکار عمومی ایرانیان تحقیر بیشتر از این را تصویب نخواهد کرد – لذا وارد دالان قماری خواهند شد که داخلش قحطی و فروپاشی اجتماعی است و در بهترین حالت کرۀ شمالی و خارجش یک جنگ تمام عیار ویرانگر در حداکثر دو سال آینده. بنابراین هر دو طرف – هم روحانی و هم خامنه ای – توافق کرده اند که فضا را تند نکنند تا توافق از تصویب کنگره بگذرد. البته خامنه ای گیر شرمساری از هوادارانش در داخل را هم دارد که نتواند فعلاً نُطُق بکشد. همانطور که بدلیل خالی بودن دستش از دلار مجبور از سکوت در مقابل درخواست های حمایت از سوی عقبۀ استراتژیکش در چهار کشور هدف – در ابتدا نام بردم – نیز است.

۲- در چنین مخمصۀ چند وجهی است که وزیر خارجۀ ایران جواد ظریف دست به سفرهای متعدد منطقه ای می زند برای توضیح “سیاست مدارا”ی جدید روحانی در منطقه و می خواهد دشمنان دیروز را متقاعد کند که کشتی تلاطم منطقه را ناخدایی دیگر آمده است و نباید بترسند و دعوت می کنم بیایند جلو برای حل مشکلات لاینحل. و در همین راستا در حال دلسرد کردن رفقای دیروز خامنه ای است با این توجیه که ایران دیگر نه موقعیت ادامۀ وضع سابق را دارد و نه علاقه ای به آن. و باید شرایط باخت نسبی را بپذیرند. البته ظریف با همه یکسان برخورد نمی کند و مثلاً با ترکیه سخت تر رفتار می کند بخاطر بخطر نیفتادن منزلت ایران در نزد کردها و با اعراب سهل تر برخورد می کند بخاطر رنجیدگی بیشترشان اولاً و خر بودن و مدرن نبودن و عاقل نبودن شان – به اندازۀ ترکیه – و احتمال واکنش های ایدئولوژیک تر اعراب سنی ثانیاً. اما در مجموع رفتار دولت ایران در حال حاضر تبلیغ دوستی و صلح و سازش با چاشنی التماس است در منطقه.

ب- عربستان:
۱- عربستان دقیق و خوب می داند که امکان تنها بازیگر منطقه ای بودنش وجود خارجی ندارد. و باید دیر یا زود این قدرت منطقه ای بودن را پشت میز مذاکره با ایران به تقسیم و تسهیم بنشیند. اما عربستان در ضمن به ضعف مقطعی ایران – تا ۱۷ سپتامبر و رأی کنگره قطعی است – خوب واقف است. و می داند که اگر الان به درخواست ایران برای مصالحه و مذاکره تن بدهد هنوز در موضع ضعیفتری خواهد بود از نفوذ منطقه ای سالیان طولانی تدارک شدۀ خامنه ای در منطقه.

۲- لذا عربستان با هوشیاری و وقاحت دارد به سیاست تهاجمی خود در منطقه سرعت می دهد تا قبل از فوت وقت و بهوش آمدن مجدد خامنه ای در فردای اجرایی شدن توافق وین؛ تا آنجائیکه مقدور است حوزۀ نفوذش در سوریه و عراق و یمن و لبنان را گسترش بدهد تا روزی که بعد از ۱۷ سپتامبر و اجرایی شدن توافق وین ناچار از نشستن پشت میز مذاکره با تهران خواهد شد؛ دست پرتر و سرپل های مهمتری داشته باشد برای چانه زنی در نفوذ منطقه ای. زیرا همانطور که گفتم دوستان ایدئولوژیک خامنه ای در منطقه سرخورده اند و قادر بتحرک خاصی نیستند و عربستان از این انفعال در حال بهره برداری حداکثری است.

نتیجه اما مرا راضی نمی کند بعنوان یک ایرانی. و نرمش یکطرفه و مطلق دولت روحانی در مقابل شرارت های عربستان را دوست ندارم. و بضرر نه تنها جمهوری اسلامی بلکه ایران باشکوه هم می دانم. و دوست داشتم که روحانی یکباره اینقدر عقب نشینی آشکار نمی کرد از پایگاه استراتژیک خامنه ای در فراسوی مرزها. زیرا دشمنان خامنه ای و ایران هم؛ روحانی را نه باور دارند و نه حتی اگر باور هم داشته باشند بنفع منافع ملی کشورشان است که “ایران غیر ایدئولوژیک خامنه ای!” را باور کنند و با اولین علامت آشتی بسمتش بشتابند. بهترین حالت این بود و است که ظریف و روحانی کمی دست بعصا و محکم تر برخورد می کردند و بکنند با رجزخوانی ها و اقدامات عربستان و او را متوجه می کردند و بکنند که “گذشته از اینکه حاکم چه کسی باشد در ایران”؛ ایران زیر دست عربستان نخواهد رفت و کماکان ایران ایران است و عربستان یک شبه جزیرۀ بزرگ اما نه به موقعیت و قدرت ایران. منتظر می مانیم تا روزهای آینده با امید به اینکه روحانی و ظریف اینقدر ساده لوح و خوش خیال نباشند. البته سکوت نظامیان خنگ و مزدور و بی ابتکار و احمق ایران هم مزید بر علت است در پررویی عربستان. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)