در برنامه ی افق صدای آمریکا در شانزدهم مرداد شاهد برخوردی متکبرانه و غیر دوستانه از سوی یکی از میهمانان برنامه نسبت به میهمان دیگر بودم که بار دیگر داغ دلم را زنده کرد و مرا با افسوس به نوشتن این چند سطر واداشت. نمونه های برخوردهایی از این دست در گفت وگوهای تلویزیونی یا در سخنرانی ها و نوشته ها بسیارند و همین همه گیر بودن آن است که دل آدمی را به درد می آورد و این پرسش را طرح می کند که “ما با این همه خودپرستی و تفرعن در فضای روشنفکری مان به کجا خواهیم رسید؟”

در برنامه ی اشاره شده در بالا آقای آجودانی اصولا میهمان دیگر برنامه یعنی آقای امینی را به رسمیت نمی شناسد و حاضر نیست با او در یک گفت و گوی دو طرفه شرکت داشته باشد!! بدیهی است هر کسی حق دارد به دلایلی از گفت و گو و نشست و برخاست با اشخاص معینی دوری گزیند. این یک چیز است اما شرکت در برنامه ای که میهمانان آن از پیش مشخص است و طرف دیگر گفت و گو را حذف کردن چیزی دیگر. آقای آجودانی، که ظاهرا از هم نشینی با آقای امینی احساس “کسر شان” می کند، می توانست خیلی ساده از شرکت در برنامه اجتناب کند. بگذارید برای نشان دادن وسعت و عمق این –به دیده ی من- فاجعه به چند نمونه ی دیگر اشاره کنم.

اردیبهشت ۱۳۹۱ آرامش دوستدار در پاسخ  به نوشته ای از محمدرضا نیکفر که چند سال پیش از آن تاریخ در حسینیه ارشاد خوانده شده بود نوشته ای با این عنوان منتشر می کند: “پاسخ سرگشاده به يک رديه‌ نويس“. همان گونه که از عنوان نوشته بر می آید، و در تمامی نوشته نیز مشاهده شدنی است، آقای دوستدار اصولا آقای نیکفر را “لایق” نام بردن نمی داند و از او تنها به عنوان “ردیه نویس” یاد می کند. گذشته از علت و مضمون انتقاد آقای دوستدار به آقای نیکفر، این همه تلخی، تنفر و خشونت کلامی، که در تمامی نوشته به چشم می آید، به راستی از کجا سرچشمه می گیرد؟

 نمونه ای دیگر: بیایید سری به صفحه ی فیس بوک آقای فرج سرکوهی بزنیم. در آن جا به این نوشته برمی خوریم:

faraj

  همان طور که ملاحظه می کنید، این نوشته در باره ی تناقضات کمیک یک آقایی است که سی سال دیر آمده! شما اما نمی توانید نام این آقا را بدانید. حتی پس از خواندن تمامی متن نامی از آن آقا نمی یابید. شان آقای فرج سرکوهی آن قدر بالاست که از بردن نام این آقا خدشه دار می تواند شد. برای فهم این که ایشان این همه واژگان مسموم را حواله ی کدام آقای بخت برگشته ای کرده است به سراغ کامنت ها می رویم و در میان انبوهی ناسزاها نام آن آقا را پیدا می کنیم: علی علیزاده! شاید لازم نباشد اما می خواهم اشاره کنم که من انتقادهای بسیاری به نظرات آقای علیزاده دارم که برخی را برای ایشان ارسال کرده ام. اما، بار دیگر، بحث بر سر اختلاف نظر نیست، بلکه اخلاق گفت و گو و چگونگی برخورد با دیگری مورد نظر است.

امروزه در باب دمکراسی و ضرورت دیالوگ، در باب اخلاق گفت و گو و احترام به دیگری بسیار گفته می شود. امروزه کسی را نمی یابید که سر در “دکان”اش را با این واژگان زیبا و صد البته شریف و بشر دوستانه نیاراسته باشد. اما دریغا که آن ژست فرهیختگی و بلند مرتبگی علمی-فرهنگی برخی از روشنفکران ما در بزنگاه تجربه رنگ می بازد و آن گاه خال کوبی ها ست که بیرون می زند.

در اینجا از فرهنگ کامنت گذاری برخی از ایرانیان در فضای مجازی می گذرم که در بسیاری از مواقع پر است از اتهام زنی، فحاشی و واژگان مشمئز کننده ی لمپنی.

من بر این باورم که این شیوه ی برخورد که بر حذف و نادیده گرفتن نظرات مخالف مبتنی است شیوه ای است سترون، شیوه ای است در ضدیت با شکوفایی فکری و تئوریک ما برای پاسخ گویی به پرسش های غامض و معضلاتی که پیش روی جامعه ی ایران قرار دارد. از روشنفکری که از حذف دیگری، از شکستن شاخ طرف مقابل در یک بحث “رو کم کنی” و … ارضاء می شود، از “اندیشمندی” که، به عنوان نمونه در یک گفت و گوی تلویزیونی، برای گرفتن زمان بیشتر چانه می زند و مانند کودکی که اسباب بازی اش را ازش گرفته باشند قرمی زند و قهر می کند، به دشواری می توان انتظار ایده هایی داشت که پیام آور دوستی و شادی در زندگی باشند. تنها محصول این روش خود بزرگ بین و نخوت بار اشائه ی تلخی و تنفر و دامن زدن به روحیه دشمنی و انتقام گیری است.

استکهلم
منوچهر حقیقی راد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)