در این سالهای اخیر کم از جنایات در زندانهای ایرانی نشنیده ایم. ولی همچنان وقتی به زندان فکر می کنیم و یا خبر تازه ای می شنویم، تصویرمان گنگ ومبهم است.

شکنجه جسمی و روحی، تجاوز، لو دادن، آزار خانواده ها، به دنیا آمدن کودکان، توابها، کشتارها، اعتصاب غذا، قوانین زندان، سیستم بهداشتی، اعترافهای اجباری، ایدولوژی مذهبی، حقارت شخصیتی، ملاقات خانواده، سیستم غذایی زندان….

هنوز خیلی باید نوشته شود که ما زندان را از بیرون کمی بشناسیم و نه فقط درون زندان را بلکه تاثیری که زندان و زندانی روی زندگی خانواده زندانیان دارند.

کشوری که در این مسیر خیلی موفق تر از ایران بوده، آرژانتین است. همه دنیا «مادران میدان مایو» آرژانتینی که در راه روشنگری جنایت های دوره «خورخه رافائل ویدلا» می پردازند، را می شناسند . آنها توانسته اند بارها و بارها و در طی سالهای طولانی توجه نه تنها رسانه ها بلکه افکار عمومی را به خود جلب کنند و هر بار پرده ای از دوران دیکتاتوری این کشور بردارند.

کتاب «من ویکتوریا هستم» یکی دیگر از این تلاشهاست. سعید شروینی در تارنمای ایران امروز درباره  این کتاب نوشته است.

امیداورم به مرور زمان در جامعه ایرانی هم پروژه های بزرگتر و تاثیر گذارتری برپا شود. یکی از جالبترین ابتکارها، پروژه «امید، نام من است» بود.

رادیو زمانه یک سری گفتگو درباره این پروژه منتشر کرده:

حافظه ما و زخم دهه شصت

ویدیو از نمایشگاه «امید، نام من است»

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)