هنر در تمامی طول تاریخ به‌عنوان بنیاد و اساس جامعه بوده و از ابتدا ساختار مدنی بشر، همواره نقش سازنده داشته و عامل حیاتی بروز احساسات انسانی بوده است. بی‌شک باید گفت جامعه بی‌هنر یا بی‌توجه به هنر جامعه‌ای کسل و فاقد بهداشت روانی است خصوصاً حوزه بشری تر آن یعنی موسیقی و شعر که ارتباط نزدیک‌تری با درون و حالات انسان دارند. در این میان می‌توان گفت از جایگاه رفیعی بین نسل بشری برخوردار هستند چرا که همواره به هستی و چرائی آن به دیده معرفت و تلذیذ عاطفی نگریسته و لحظه‌های شیرین و ارزشمندی را در حوزه روحی برای زمان خود و بعضاً زمان‌های بعد از خود آفریده‌اند بنابراین اینها را می‌توان سرمایه‌های همیشگی و دائمی نسل بشری نام نهاد که متعلق به شهر و کشور خاصی نیستند و متعلق به جامعه بشری می‌باشند. حرمت آنان در زمان حیات یعنی اینکه یک جامعه هنر را درک می‌کند و از سلامت نسبی برخوردار است و نکوداشت آنان در زمان بعد از حیاتشان یعنی پاسداشت هنر و تمامی اندیشه‌های ناب ایشان. البته یادمان باشد هر اثری ارزشمند نیست و هر شخصی هنرمند. بگذریم در ایران ما متأسفانه از سال‌های دورتر تا به امروز هنر مورد کم‌لطفی بوده و آثار ارزشمند در بستری نه چندان آرام و درست شکل یافته است آثاری که آفرینندگان آن با باید ایثارگر نامید که از خود گذشته‌اند تا بشر را قدمی به اعتلای اخلاقی و معرفتی پیش برند مانند شاهنامه فردوسی – سروده‌های مولانا – منطق‌الطیر عطار نیشابوری – نغمه‌های باربد – سروده‌های ابن‌سینا و ….. آری خوشنویسی، صنایع ظریفه، سروده‌ها، نقاشی و مینیاتور، موسیقی و …. در فضائی بسیار سخت رشد یافته که اگر انصافی در مدیران ثبت میراث جهانی در حوزه‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری باشد بیشتر شاخه‌های هنری ما را مورد توجه ویژه قرار می‌دهند مخصوصاً موسیقی و ادبیات را. باز بگذریم…. تصاویر تأسف باری که می‌بینید از آرامگاه برخی از همین هنرمندان والا منشی است که سال‌ها با نغمه‌ها و سروده‌های ماندگار خود لحظات بی‌بدیلی برای حافظه هنری – روحانی ایرانیان آفریده‌اند و امروز نیستند تا ببینند هنر در کشور ما در چه حالتی به سر می‌برد.

۵ مرداد ۱۳۹۴ خورشیدی
سیامک صحافی
موسیقی شناس و خواننده
عضو هیئت امنا بنیاد حکمت و فلسفه شرق

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)