ژن تراپی

ژن تراپی

دلنوشته شماره پنجاه و دو: ژن تراپی برای درمان مشکل ناشنوایی

به تازگی ، یک مقاله پژوهشی مربوط به درمان مشکل ” ناشنوایی ” در یک نشریه مشهور پزشکی چاپ شده است که حاصل همکاری تحقیقاتی یک دانشگاه معروف در شهر لوزان با دانشگاه هاروارد می باشد. این تحقیقات به صورت تزریق ژنی مخصوص به سیستم عصبی گوش دو موش آزمایشگاهی که دچار ناشنوایی بودند ، انجام شد. نتیجه آن مثبت بوده و موجب بازیافت شنوایی شان شده است. قرار شد که مشابه این تحقیقات نیز در آینده بر روی بشر انجام بشود با هدف درمان مشکل ناشنوایی.
روزنامه محلی شهر ژنو سویس خلاصه مقاله مذکور را نیز چاپ کرده است که تصویرعکسی از مقاله یاد شده به صورت زیر مشاهده می شوند که به زبان فرانسه است.

11721280_10207181752052141_1075395985_n

به طور کلی ، مردمان با خواندن چنین خبر موفقیت آمیز پزشکی در راستای درمان ناشنوایی ، ذوق زده می شوند و اظهار خوشحالی می کنند. در حالیکه هم ردیف دانستن ژن ناشنوایى با ژن هموفیل و امثال سایر بیماریهاى ارثى و …. یک خطاى فاحش و شبه جنایت محسوب مى شود. لذا من همیشه به عزیزان و کارشناسان ناشنوا گفتم و مى گویم: من هیچ نیازى به شنیدن صدایى را ندارم و مى خواهم همسرى ناشنوا داشته باشم و صاحب فرزندانى چه ناشنوا چه شنوا بشوم ، اینقدر وقت و انرژى و سرمایه ملى را صرف ما ناشنوایان آنهم درمان قوه شنوایى مان نکنید چرا که نوعى تجاوز به حق انسانى همه ماها محسوب مى شود. ما ناشنوایان که مخل آرامش جامعه و بیمار ساختن تمام عزیزان جامعه نیستیم…..

کشف یک نسخه کاملى از تمام ژن هاى بدن انسان ، یک ایده بسیار خوب و عالى است منتها در علم دستکارى ژن هاى موجود در بدن انسان مى بایست بیشتر فکر کرد. ضمنا کدامیک از ژن هاى معیوب را مى خواهید مطرح بکنید که مورد توافق تمام انسانها هم باشد. خود من با حذف ژن معیوب که عامل بیمارى هموفیلى است ، موافق هستم اما در مورد حذف ژن ناشنوایى چنین عقیده را ندارم چون آن را نوعى ژن معیوب نمى ببینم و بلکه آن را بخشى از هویت تاریخى و فرهنگى و زبانى خودم مى دانم که شاید هضم آن براى افراد شنوا به نسبت سخت است.
نظریات آدمها نسبت به یک ژن انسانى خیلى مختلف است لذا به عقیده من ، دستکارى در ژنهاى انسانى ، نوعى مرگبار است و غیر انسانى… و تفاوت چندانى با براندازى یک نسل خاص را ندارد!

با اینکه مضمون و محتوای چند قطعه شعر مشهور پدر جان در مورد ناشنوایی من ، غمگین است ، من شخصاً همیشه شاد و مثبت هستم و از زندگی لذت می برم و حتی به ناشنوا بودن خویش افتخار می نمایم و با آن به خوبی کنار می آیم. چرا که آن را به جای ” نقض عضو ” ، به صورت پاره ای از هویت خویش می دانم. این بزرگترین دلیل من بود که هیچگاه به دنبال استفاده از پیشرفتهای علم پزشکی از جمله عمل کاشت حلزون برای پس گرفتن قوه شنوایی خودم نرفتم. بلکه دلم به داشتن انواع ارتباطی خاص مانند: لبخوانی و زبان اشاره (اینجانب پنج زبان اشاره مختلف در دنیا را به خوبی می دانم) و نوشتن خوش است!

.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)