در جهان امروز با جایگزین شدن حقوق طبیعی افراد بجای حقوق شناخته شده ی آنها در ادیان و مذاهب گوناگون،بحث های چالش برانگیزی حول این حقوق در جوامع اسلامی رواج دارد،بحث هایی که طیف آن از حقوق زنان و دگرباشان گرفته تا حقوق حیوانات گسترده است اما فارق از احقاق حقوق طبیعی افراد بر مبنای اصل برابری و آزادی تمام ابنای بشر موضوع حقوق همجنسگرایان یکی از تابو های بزرگ در میان مذهبیون است که امروزه برای ادامه ی حیات ایدئولوژی خود با آن دست و پنجه نرم میکنند.فرا رسیدن عید فطر بزرگترین عید مسلمین جهان سبب گفتگوی من با امیرحسین کنشگر اجتماعی و فعال جوان در حوزه ی حقوق همجنسگرایان شد، او در طی این گزارش با روایتی متفاوت به چالش های جامعه ی مذهبی ایران با گرایش و هویت جنسی افراد اشاره کرد و از تجربه ی شخصی خود به عنوان یک همجنسگرا و مخاطب آموزه های دیانت اسلام در ایران گفت.
amirhoseynتجربه ی شخصی شما از زندگی در ایران به عنوان یک همجنسگرا چه بود؟
باید بگویم زندگی در ایران برای یک همجنسگرا بسیار سخت است،حال آنکه این فرد مخاطب آموزه هایی باشد که دائما ذات او را به چالش میکشد و به او یاد آوری میکند برای اینکه گناهکار نباشی باید منفعل باشی و احساسات ات را سرکوب کنی و بدتر از همه اعتقاد عمیق خود فرد به این آموزه هاست که علاوه بر محیط بیرونی،ابزاری برای تخریب درون فرد میشود.
چه شد که اسلام را به عنوان روش زندگی خود انتخاب کردید؟!
خیلی جالب است بگویم در انتخاب و نفی اسلام به عنوان روش زندگی ام گرایش جنسی من نقش مهمی ایفا کرده! در واقع بهتر است بگویم اسلام برای من راهی بود برای کشف کردن نقشم در جامعه و همسان شدن با محیط درحالی که خارج شدن از آن بدلیل نیافتن جایگاهی در آن بود ،پس میتوان گفت یکی از عوامل اصلی هر دو،گرایش جنسی و روحیات متفاوت من بود.
علاقه ی من به هنر در زمان کودکی و فرار از کلام های آزار دهنده ی محیط که من را به عنوان تک پسر خانواده دائما به بند میکشید و تمام رفتار هایم را به زیر تیغ نقدهای جنسیت زده سوق میداد سبب آن شد تا به دنبال یک محیط برای کشف خودم بگردم و نا خواسته و اتفاقی وارد یک گروه تآتر مذهبی بشوم که موسیقی،مداحی،رقص و داستان زندگی امامان شیعه را در هم آمیخته بود و این بهترین جا بود برای من چراکه مذهب باعث معتدل شدن جلوه های هنری ای میشد که از نظر خانواده ام و دیگران دخترانه بود و از طرفی باعث ایجاد احساس امنیت و اعتماد به نفس برای من میشد که در دوران ابتدایی دائما بخاطر طرز حرف زدنم،مرتب بودنم و از این قبیل مورد ضرب و شتم هم کلاسی هایم قرار میگرفتم و هیچ حامی نداشتم و همچنین نمیتوانستم به هیچ وجه در کارهای گروهی شرکت کنم.بدین صورت بود که حدودا در سن نه سالگی وارد یک گروه هنری مذهبی شدم که با حمایت ارگان های دولتی به بازگو کردن ماجرای کشته شدن امام اول و سوم شیعیان و همچنین دختر پیامبر اسلام میپرداخت.فارق از تاثیر بازی نقش هایی که داشتم ،برای ماندگار شدنم در کار به خواندن مقاتل امام سوم شیعیان روی آوردم.کتاب هایی که به شدت فهم آنها برای من در آن سن سنگین بود ولی بدلیل احساس قرابت با کارکتر هایش و فرار از خودم به شدت از خواندن آنها لذت میبردم و از طرفی باعث میشد تا موضوعی برای گفتگو با یک مرد پیدا کنم در حالیکه قبل از آن فقط از حضور در یک محیط زنانه احساس امنیت میکردم و از پسرها به شدت خجالت میکشیدم و اصلا نمیدانستم باید با آنها بر سر چه موضوعی وارد گفت وگو شوم،البته باید یادآوری کنم که اصلا به قالب های جنسیتی که توسط جامعه به افراد تحمیل میشود به عنوان یک حقیقت اعتقادی ندارم و هدفم از بیان این مسائل باز تولید بسیار از کلیشه های جنسیتی نیست بلکه میخواهم یادآور آن شوم که چقدر بازی نقش های جنسیتی در جامعه ای که حتی رنگ ها و بو ها هم قالب زنانه و مردانه دارند برای افراد سخت است و چطور میتواند باعث شود که فرد تمام پتانسیل خود را برای تایید شدن در جامعه صرف بازی این نقش ها کند،حال وضعیت همجنسگرایان به عنوان عضوی از این اجتماع بسیار بدتر خواهد بود چراکه هویت آنها هیچگاه به صورت مستقل پذیرفته نشده است و آنها برای داشتن یک زندگی عادی مجبور اند تن به بازی نقش های جنسیتی بدهند که هیچ نزدیکی با وجود آنها ندارند و به همین دلیل هویت آنها در جامعه ی ایران حتی برای خودشان تبدیل به یک کمدی تلخ خواهد شد.خلاصه حتی شیوایی کلامی که در آن سن بدلیل مطالعه ی کتب مذهبی داشتم هم باعث نشد تا در گروه ماندگار شوم چراکه برخی مسائل مانند حجاب اجباری برای زنان،نادیده گرفتن تمرین و وقت بچه ها و سانسور بخش های زیادی از کار که حتی به طور کلی سبب حذف نقش یک فرد میشد و یا جدا سازی زن و مرد حتی برای من که به قول معروف هنوز سن ام دو رقمی نشده بود،خیلی ها از جمله کارگردان را در مقابل تهیه کننده ی مذهبی کار قرار داد و حمایت من از آن ها در آن سن و سال سبب آن شد که تهیه کننده ی کار که اصلا از من خوشش نمی آمد و حتی گاها بر خلاف شان یک انسان بالغ ادای صحبت کردن مرا در میاورد،من را که جایزه بهترین بازیگر گروه را از دست شهردار گرفته بودم از کار اخراج کند اما من حالا یک سر فصل برای ارتباط برقرار کردن با  مردها داشتم و آن هم مذهب بود که باعث میشد از جمع های به قول دیگران دخترانه فاصله بگیرم و اگرچه نمیتوانستم جز رابطه ی درسی با همسالان ام رابطه ی کلامی دیگری داشته باشم اما بتوانم حداقل کمی خیال خانواده ام را از بابت پسر بودن تک پسرشان راحت کنم.قدرتی که خواندن کتب مذهبی به کلام ام داده بود باعث میشد چشم بر تحقیر ها ببندم و به تشویق های مردمی گوش کنم که گرچه برایشان ظاهر و صدایم دخترانه اما محتوای کلام ام در آن سن شیرین بود و این باعث شد مطالعات ام در رابطه با بخش های مختلف دیانت اسلام بیشتر شود و بحث حول مسائل مذهبی برایم تبدیل به یک سرگرمی شود.
چطور شد که از اسلام خارج شدید؟
همانطور که پیشتر گفتم رابطه ی من با افراد مذهبی از طریق بحث آغاز میشد و قاعدتا دو برداشت متفاوت از یک مبحث سبب ایجاد بحث میشود.گرچه این تفاوت نظر که بدلیل رعایت ادب و هزار البته ایجاد بحث،از طرف من به شکل شبه آمیز مطرح میشد،در ابتدا میتوانست به صورت موقت بین ما ارتباط برقرار کند اما هیچگاه نمیتوانست ما را به عنوان یک گروه در کنار هم قرار دهد و دست آخر به شکل مخالفت در میامد .هدف من در آن زمان مانند هر نوجوان دیگری ارتباط برقرار کردن با محیط و دوست یابی بود نه خود بحث،در حالیکه هدف آنها اصلاح من و برداشت ام از موضوعات بود و بعد از یک مدت که می دیدند نمیتوانند به سوالات ام پاسخ دهند و چیز مشترکی با خود در من بیابند،شروع به زدن اتیکت هایی از قبیل منافق،جاسوس،اسرائیلی،عایشه،

یهودی امت و از این قبیل میکردند.اینها گرچه باعث دلخوری من میشد اما از آن طرف هم نمیتوانست اسلام را از من بگیرد چراکه من به واسطه ی اسلام میتوانستم با دیگران ارتباط برقرار کنم بدون اینکه آنها مرا بخاطر ظاهرم مورد بازخواست قرار بدهند،به همین دلیل سعی میکردم بگویم ایراد از اسلام نیست و از مسلمانی آنهاست تا اینکه یک روز در سن چهارده،پانزده سالگی از سمت یکی از مذهبیون طرفدار آیت الله وحید خراسانی مورد تجاوز قرار گرفتم،گرچه این فرد نتوانست به من دخول کند و من با ترساندن او از دستش فرار کردم اما همین که بدن عریان اش را روی من انداخت پذیرفتن اش بسیار برایم سخت بود و سبب ایجاد رفتار هایی همچون وسواس،افسردگی،ترس،احساس گناه و هزار البته تنفر از اسلام در من شد.من که همواره میل به رابطه ی عاطفی و عاشقانه با همجنس ام را با اشعار و اسطوره های عاشقانه که در آن فاکتورهای جنسی نبود و هیچگاه دو معشوق با هم در یک رخت خواب نمیخوابیدند توجیه میکردم و نمیتوانستم بدلیل بار منفی کلمات دال بر میل به همجنس آنها برای توصیف خودم استفاده کنم امروز با بخش غیر قابل هضم خودم روبرو شده بودم.خیلی فکر ها به سرم زد از قطع آلت تناسلی ام تا شفا خواستن از امامان شیعه،به هیچ وجه نمیخواستم مفاهیمی که در کودکی برای تخریب ام استفاده میشد امروز به تحقق بپیوندند،دوست داشتم همان کبریت بی خطری باشم که دیگران با طعنه از ارتباط نداشتن با جنس مخالف به من میزدند،دوست داشتم بی جنسیت شوم چراکه نه میتوانستم به تنها شکل رسمی رابطه ی رمانتیک در ایران بین دوفرد یعنی رابطه با جنس مخالف فکر کنم و نه میتوانستم این خفت را بپذیرم که به همجنس خودم گرایش جنسی دارم،چیزی که در گذشته من آن را گرایش عاطفی و عاشقانه توصیف میکردم،امروز باید گرایش جنسی توصیف اش میکردم.خلاصه پس از یک جنگ درونی سخت که به صورت اسلام فوبیا بیرونی میشد به این تعریف رسیدم که من همجنسگرا هستم و اینگونه آفریده  شده ام پس من گناهکار نیستم.همچنین مسله ی تنفر من از آن فرد نباید به اسلام تعمیم داده شود و من گرچه امروز مسلمان نیستم و با خیلی از مفاهیم اسلامی کاملا مخالفم اما باید به اعتقادات درونی افراد تا جایی که به دیگران آزار نمی رساند احترام بگذارم و در نهایت باید مردم را در باره ی اثر منفی چهارچوب های جنسی و تبعیض بین افراد در جامعه آگاه کنم و فعالیت هایم را در جامعه هدفمند کنم.
چرا امروز خود را به عنوان یک مسلمان همجنسگرا معرفی نمیکنید؟
به نظر من این دو به هم ربطی ندارند چراکه یکی عقیده فرد است و یکی گرایش جنسی فرد اما یقینا میتواند بر هم اثر بگذارد مثلا اگر شما زن باشید هیچگاه زیر بار تعاریفی نخواهید رفت که شما را به خاطر چیزی که هستید مورد بازخواست قرار دهد و در این صورت شما دو کار خواهید کرد یکی آن که از آن اعتقاد خارج شوید و دیگری ایکنه سعی کنید محیط چهارچوب ها را افزایش دهید تا تعریف خودتان و دیگران از شما در آن قرار بگیرید.خوب من لزومی برای زندگی کردن در یک چهارچوب نمیدیدم و از طرفی دوست نداشتم تعریفم از آزادی را با اعقایدم استحاله کنم اما فکر میکنم در یک جامعه ی اسلامی مبتنی بر ضرورت روابط افراد با اجتماع شان میتواند یک شخص هم همجنسگرا باشد و هم مسلمان.
مهمترین چهار چوب های اسلامی در زمینه ی همجنسگرایی چه چیزهایی هستند؟
طیف این چهارچوب ها بسیار گسترده است اما به صورت اجمالی به یک نمونه از آنها با ذکر مثال اشاره میکنم.ما در بیشتر تفسیرها از اسلام شاهد این مفهوم هستیم که خطا در اسلام راهی ندارد  و این عبارت میتواند به طور کلی چشم ما را بر خیلی از حقایق موجود ببندد و ما را به جای منسوخ کردن تعاریف این چنینی به آن وا دارد که اصل موضوع را بر اساس تعریف بالا تغییر دهیم مثلا آقای خمینی در استفتایی که از ایشان شد تغییر جنسیت را با تایید طبیب جایز دانست و در حالیکه دیگران آن را گشایشی در فقه اسلام قلمداد میکردند باعث تغییر جنسیت اجباری بسیاری از هموسکسوئل ها در ایران شد.گرچه قانون آنها را مجبور به تغییر جنسیت نمیکرد اما آنها باید برای انجام عمل جنسی و خیلی از اعمال دیگر خود به جنس مخالف عنوان شده در شناسنامه ی شان تبدیل میشدند تا میتوانستند در مقابل سختی های فراوان حداقل از حمایت قانونی برخوردار باشند و د قانون به عنوان یک فرد تعریف شوند.بنابراین آقای خمینی افراد را بر طبق چهارچوب جنسی اسلام تغییر داد نه آنکه تعاریف را بر اساس چیستی افراد،چراکه یکی از مدعیان این بود که خطا در اسلام راهی ندارد وگرنه میتوانست مفاهیمی چون لواط و مساحقه را از قانون و فقه اسلام حذف کند.نمونه ی دیگری که من امروزه شاهد آن هستم ،تعریف جدیدی است که متاسفانه خیلی از همجنسگرایان و حتی فعالین در این حوزه به آن دامن میزنند و آن این است که در اسلام همجنسگرا بودن مشکلی نیست و مخالفت اسلام با همجنس بازی بوده.به شخصه این تعریف را برابر با فتوای آقای خمینی میدانم چراکه با ایجاد تعاریف جدید،از یک طرف قصد توجیه خشونت های تاریخی علیه همجنسگرایان در تاریخ اسلام را دارد و از طرف دیگر میخواهد یک گروه را متعارف و دیگری را ضد اجتماع و ناپاک معرفی میکند و متاسفانه امروزه دوجنس گرایان زیادی از سمت همجنسگرایان و دگرجنسگرایان همجنس باز و ضد اجتماع خطاب میشوند.
حرفی در آخر دارید که عنوان کنید؟
در آخر میخواهم بگویم امروز کسی که عاشقانه دوست اش دارم یک روحانی و روحانی زاده است در حالیکه من به اسلام اعتقادی ندارم و این موضوع نشان دهنده ی این است که ما میتوانیم با عقاید و خصوصیات متفاوت در کنار هم نقش متفاوتی ایفا کنیم و تنها آرزوی من این است که جهان پیرامون ام حتی اگر درکی از علایق من ندارد فقط به آن احترام بگذارد و با قاطعیت بر علیه هیچ فردی حکم صادر نکند.تمام کلام ام را برای پایان در این بیت خلاصه میکنم: از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست/دلخوش به فانوس ام نکن اینجا مگر خورشید نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)