زبان سواحیلی و اسپرانتو- مقایسه و مقابله

دو زبان ، که تحت شرایط کاملا متفاوت و از نظر جغرافیایی و فرهنگی کاملا دور از هم، به وجود آمدند، از چند جهت در تاریخ خود به راهی مشابه رفته اند.

برای هر دو زبان، از قبل، فال بد زده شده بود و دشمنان بر آن شدند که با آموزش و کاربرد آنها مخالفت کنند و موانع جدی بر سر راه تکامل و گسترش آنها ایجاد نمایند.

در باره اسپرانتو؛ از یک سر اروپا، فریاد زدند که زبان جهودان و کمونیستهاست و از آن سرش، صدا آمد که زبان صهیونیستها و جهانوطنان { بخوانید بی وطنان } است.

در باره سواحیلی؛ از اقصی نقاط آفریقا، مخالفان ، این زبان را به باد افترا گرفتند که؛ ” زبان برده داران است.”

در طول صد سال گذشته، زبان سواحیلی از چند جهت مطمح نظر بسیاری از مردمان بوده است؛ از یک سو، الهامبخش خودباوری پایدار در انسانهایی فداکار شد و از سوی دیگر نقاری تلخ در عده ای برانگیخت.

شاعران وادیبانی در این زبان به منصه ظهور رسیدند که پیوسته آثاری ارزشمند خلق می کنند. همچنین نویسندگانی که در حوزه زبانشناسی و جامعه-زبانشناسی ( سوسیولینگویستیک) در قلمرو زبان سواحیلی به طور جدی مشغول به کارند.
اما پیشرفت و تکامل زبان سواحیلی دسته ای از افراطیون را نیز با خود همراه داشت؛ افراطیونی از هر دو سر، دسته ای محب و عاشق و شیدا و مبارز دوآتشه و دسته ای مغرض و مخالف متعصب.
این وضع مسلما فرقه گرایی و انشعاب را در بخشهایی از نهضت اسپرانتو و نیز مخالفتهای بی اساسی را که بعضا مانع پیشرفت آن می شود تداعی می کند.

علیرغم غیرمنطقی ترین استدلال ها، تنگ نظرانه ترین پیشداوری ها و بیشرمانه ترین دروغها، هر دو زبان از ناله های احتضار و نفثه المصدور خود تندرست بیرون آمده موفق شدند بر لبان گویندگان و صفحات آثار ادبی خود بشکفند.

برای درک اینکه چرا زبانهای اسپرانتو و سواحیلی ، پس از پیدایش، دچار چنان زنشهای سرنوشت شوم گشتند کافی نیست فقط به پرسمانهای صرف زبانی رجوع کنیم بلکه باید به زمینه های تاریخی و جامعه شناختی پیرامون آنها بپردازیم که در آن زمینه ها این زبانها شکل گرفتند.

تاریخ اسپرانتو، از آغاز، نسبتا خوب مستند شده است. فقط جزئیات کاملی از مراحل پیش-اسپرانتو، که امروزه هر از گاه بطور پراکنده و نقل قول اینجا و آنجا می بینیم، در دست نداریم.
برعکس، پیدایش زبان سواحیلی و مراحل تکامل اولیه آن در هاله ای از ابهام چند صد ساله باقی مانده است.

تجارت، مهد نمو زبان سواحیلی
دور از شهرهای بزرگ و نزدیک به طبیعت سواحل شرقی آفریقا ، که در قدیم نامش آزانیا بود، زبانی به وجود آمد که مقدر شده بود روابط شرق و غرب – عبارتی که امروزه کلیشه شده – را تسهیل کند.
تاریخ گسترش زبان سواحیلی نشان می دهد که این زبان از آغاز پیدایش کاملا با مؤسسات تجاری در شرق آفریقا پیوند داشته است. هر جا که کالاهای وارداتی روانه می شد، به همراه آن سواحیلی هم می رفت. گویی اینها یک بسته پیوسته بودند. در واقع سواحیلی ، اوایل کاربرد خود، برای امور تجاری استفاده می شد و در سایر موارد چندان مورد اعتنا نبود.

تمرکز تجارت شرق آفریقا بر مناطق ساحلی تانزانیا و کنیا و جزیره زنگبار بود.(۲)
در این مناطق قبایل مختلفی زندگی می کردند که به زبانهای گروه زبانی بانتو صحبت می کردند. بدلیل اختلاف زبانها و لهجه ها، این قبایل بین خود یک زبان مشترک بانتو اختراع کرده بودند که می توان آن را زبان پیش-سواحیلی نامید.
برای مدت معتنابهی، تجارت در بنادر متمرکز بود و تجار و بازرگانان داخلی و نمایندگان آنها، برای انجام امور بازرگانی خود و مبادله کالا، می بایست از نقاط داخلی به سواحل می آمدند.
سپس عربها هم (۳) آمدند، با مقاصد و کالاهای تجاری. و با خود زبانشان را نیز آوردند. آنان شیفته مواد خام مناطق داخلی آفریقا بودند؛ عاج فیل، ادویه، سنگ آهن و حتی خود آفریقائیان، برای بازارهای برده فروشی!
متقابلا چشمان بومیان نیز از دیدن فرآورده ها و دست ساخته های پیشه وران عرب و هندی و اندونزیایی و چینی، از تعجب باز می ماند.
اوضاع برای شکل گیری معاملات پویای تجاری بسیار مساعد بود. در سراسر کرانه های شرقی آفریقا بسرعت دهها بازار مملو از خریداران و فروشندگان آسیایی و آفریقایی نضج گرفت.

تمایل به کسب سود بیشتر تجار عرب را برانگیخت که به روشهای تاجرمآبانه روی بیاورند. کاروانهای تجاری ترتیب می دادند و به مناطق داخلی تر که منبع مواد خام بود می فرستادند تا کالاهایشان را با آن مواد مبادله کنند. در آن کاروانها اهالی سواحل هم بودند که مسلما تعدادی شان به زبان سواحیلی حرف می زدند
.
از آن توسعه تجارت دو نتیجه مهم حاصل شد: نخست اینکه مراکز معاملات بتدریج از سواحل به مناطق درونی تر منتقل گردید و دوم اینکه ضرورت یک زبان ارتباطی مشترک بیش از پیش حس شد. هر قدر روابط بازرگانان و بومیان گرمتر می شد، وسیله ارتباطی مناسبتر ضروری تر بنظر می رسید.

زبان سواحیلی می توانست این وظیفه را بر عهده بگیرد. بین سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰ مناطق داخلی (غیر ساحلی) شرق آفریقا بر روی کاروانهای تجاری بسته بود . در سالهای بعد بازرگان معروف ” تیپو تیپ ” نقش اصلی را در گسترش زبان سواحیلی ایفا کرد. کاروانهای وی در سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۴ موفق شدند تا قسمتهای شرق زئیر کنونی بروند. به این ترتیب زبان سواحیلی نقش مهمی در تجارت شرق آفریقا ایفا کرد و آن تجارت هم بنوبه خود حامی این زبان شد و آن را از زادگاه خود به نقاط دورتر منتقل نمود.

طبیعت زبان سواحیلی
نام این زبان از واژه عربی “سواحل” برگرفته شد. سواحیلی صفتی است بمعنی اهالی سواحل. شاکله اساسی این زبان جدید، صرف و نحو زبانهای بانتوی سواحل شرق آفریقاست. علاوه بر این مؤلفه های آفریقایی، بسیاری از لغات از اصل عربی است. در سده های بعدی که اقوام زیادی به شرق آفریقا آمدند، هر یک بنوبه خود به دایره لغات آن افزودند.

زبان سواحیلی در مراحل ابتدایی خود رشدی کاملا طبیعی ، بدون هرگونه طرح از پیش ،داشت، همانند زبانهای پیجین (۴) دیگر. اما رشد آن بسیار سریع و متضمن فواید فراوان بود. هیچ کس اصالت، قدرت بیان یا صلاحیت آن را بعنوان یک زبان مورد تردید و پرسش قرار نداد. مردمانی آن را استفاده کردند و به همین علت توسعه یافت.

سواحیلی، بی منازعه و مجادله، به بزرگترین و اصلی ترین زبان ارتباطی مشترک آفریقا بدل گشت و می توان نقش آن را مشابه زبان هوسایی در غرب آفریقا، لینگالا در غرب زئیر و فانگالا در جنوب آفریقا دانست
.
اما یک پدیده در اینجا درخور توجه است؛ این زبان نمی توانست در حوزه نسبتا تنگ و نازای مکالمات شفاهی تجاری محدود بماند. سرنوشت آن برای تحقق اهداف مهمتر رقم خورده بود. این نخستین همانندی چشمگیر سواحیلی و اسپرانتو است.

اسپرانتو، از همان آغاز پیدایش، با این انتقاد مواجه شد که چرا فقط به کاربرد عملی روزمره محدود می شود؟ در سال ۱۹۰۶ دکتر زامنهوف – مبدع اسپرانتو- در سخنرانی اش در کنگره ژنو گفت:
” با آن اسپرانتویی که منحصرا به اهداف تجاری و استفاده عملی روزمره بپردازد، ما به هیچ چیز مشترک نمی رسیم” (۵).
چون جامعه باسواد و ملای شرق آفریقا عرب بود، زبان سواحیلی ابتدائا به خط عربی نوشته شد. پاره ای از اسناد متقدم این زبان حکایاتی درباره تأسیس شهرهای تجاری، مثلا کیلوا، است. شگفت آور است که سواحیلی بعد از رسیدن به دست شعرا به زبانی ادبی نیز ارتقا یافت.

شعر در زبان سواحیلی
گفته شده که در هر زبان جدید، اولین گونه ادبی که ظهور و بروز می یابد شعر/نظم است. در رابطه با اسپرانتو نیز این امری مستند است. خود زامنهوف نخستین اسپرانتودانی بود که اشعاری به اسپرانتو سرود و هم ترجمه کرد. در نمونه ابتدایی و پیشینی زبان اسپرانتو – لینگوه اونیورسالا ، ۱۸۷۸ – چارپاره / رباعی هایی از زامنهوف در دست است.

در زبان سواحیلی نیز، خیلی زود، شاعرانی شروع کردند به سرودن شعر. قدیمی ترین نسخه خطی شعر زبان سواحیلی مربوط است به سال ۱۷۲۸، لیکن چون سبک آن ابتدایی و خام نیست، حدس زده می شود که سنت شعری در زبان سواحیلی ریشه در سده های قبل از سده هیجدهم میلادی داشته باشد.

تأثیر تاریخ و فرهنگ اسلامی بر محتوی آثار ادبی سواحیلی بسیار چشمگیر است. البته بعدها موضوعات مربوط به آفریقا نیز وارد ادبیات سواحیلی شد. امروزه میل به سرودن شعر چنان عمیق و ریشه دار است که غیر ممکن است نشریه ای سواحیلی زبان را بگشایید و اشعاری در صفحات آن نیابید.
ژانر حماسه در مرحله نخست سنت شعری سواحیلی غلبه دارد. (۶)
در مقابل، در اسپرانتو، این غلبه با اشعار غنایی است.

اوتندی یا اوتنزی که شایع ترین فرم شعر/ نظم سواحیلی است، معمولا به نبردهای قهرمانان و مقدسان و اصحاب فداکار آنان می پردازد. منبع آن حکایات منظوم و مقفی عربی است. انواع دیگر اشعار اولیه سواحیلی که به خط عربی بدست ما رسیده اشعار تعلیمی و دینی است که از ایمان اسلامی نشأت گرفته است. به همین علت تقریبا تمام ماده و معنا در اشعار اولیه این زبان جوهره شرقی دارند نه آفریقایی.

منبع الهام اشعار اسپرانتو، بر عکس سواحیلی، به هیچ روی دینی ، در معنی محدود کلمه، نبوده است. اگرچه بنظر می رسد عقیده هیللیسم و بشریت گرایی (۷) تا حدی الهامبخش زامنهوف و شعرای اولیه اسپرانتو بوده باشد ولی شعر اسپرانتو بیشتر عرفی و ملهم از فرهنگ بین المللی و نیز ترجمه آثار ادبی کلاسیک جهان است.

اولین حملات به زبان سواحیلی
با اینکه اثبات شده بود که سواحیلی زبانی واقعی است، قادر است کلیه احتیاجات ارتباطی روزمره را برآورد و حتی می تواند ظرایف و دقایق زبانی را که شعرا و نویسندگان لازم دارند در اختیار آنان بگذارد، مع ذالک موج مخالفتها شروع شد! و از همه بیشتر و پیشتر از ناحیه اروپائیان، سیاستمداران آفریقایی، آموزگاران و مبلغین مذهبی مسیحی. اینان سعی داشتند سواحیلی را بدنام کنند و بهانه می آوردند که سواحیلی قدرت بیان ندارد. نمی شود هر آنچه را که در سر و دل می گذرد به این زبان بیان داشت. می گفتند خالص نیست! دورگه است! گویی خصلت ترکیبی و دورگه/ چندرگه بودن برای یک زبان مانع از اعتنای جدی بدان است برای بیان اندیشه انسانی. بعلاوه، می گفتند که سواحیلی بدرد نمی خورد چون نه قواعد دارد نه ادبیات! احتمالا آنان که طوطی وار این افتراها را می بستند نگران زبان قومی / ملی خود بودند. آنان گمان می کردند که سواحیلی نمی تواند ، و نباید، جای زبان ملی شان را بگیرد چون سواحیلی، آنگونه که آنان می شناختند و به ” کی- ستلا ” معروف بود، گویشی بود بسیار ابتدایی، ساده، سوده و تراویده از زبانهای روزمره مورد استفاده بین باشندگان اروپایی و خدمتکاران و کارگران بومی آنان.

رابطه بین گویش ” کی-ستلا” بیشتر با سواحیلی – صافی ( زبان سره/ پاک/ خالص سواحیلی ) است ، همانند رابطه زبانهای پیجین با زبانهای مادر خود.
به این تصورات اشتباه و نیمه اشتباه، اصرار بر ساده بودن زبان سواحیلی را نیز باید افزود. این تصور نادرست نیز ظاهرا به کی-سواحیلی یا زبان سواحیلی شرق زئیر معطوف است. نتیجه تبلیغ این تصور نادرست این است که بسیاری از زبان آموزان پس از اینکه می بینند چندان هم آسان نیست از یادگیری آن دست می کشند.

این برداشتهای نادرست و پیشداوریها درباره زبان سواحیلی ، گویی پژواک ایرادهایی است که مستمرا علیه اسپرانتو نیز وارد می شود. ظاهرا تنها گروهی در شرق آفریقا که به زبان سواحیلی حمله نکردند تجار بودند که بخوبی به فواید آن آشنایی داشتند. بعد از تجار مبلغین مذهبی وارد آفریقا شدند که موضع آنان در قبال سواحیلی دوگانه و دوپهلو بود.

زبان سواحیلی و نوکیشان شرق آفریقا
در تاریخ زبان سواحیلی، مسئله دین درخور توجه خاصی است، چون از زمان پیدایش این زبان، توسعه و گسترش آن وابسته به فعالیتهای مذهبی شرق آفریقا بوده است. رفتار مبلغین مذهبی مسیحی نسبت به کاربرد زبان سواحیلی متفاوت بود. از رد و طرد شدید در یک طرف تا قبول در طرف دیگر. بویژه در اوگاندا، مبلغین آنگلیکان در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ سواحیلی را طرد و بجای آن از زبان گاندا بعنوان زبان مشترک ارتباطی خود با بومیان حمایت کردند.

لوتری های آلمانی نیز از سواحیلی پشتیبانی نکردند زیرا معتقد بودند که فقط زبان قومی خود بومیان کلید باز کردن قفل دلها و ذهنهای آنهاست و فقط با زبان خودشان می توان آنها را به نور ایمان هدایت کرد.

پیشتر گفتیم که دین و فرهنگ اسلام تأثیر عمیقی بر ادبیات اولیه سواحیلی داشته است و این عربها بودند که نقش اساسی را در گسترش زبان سواحیلی ایفا نمودند. بدینترتیب بسیاری از قبایل که زبان سواحیلی را برای ارتباطات روزمره خود با دیگران استفاده می کردند در عین حال به اسلام نیز جذب شده مسلمان شدند.

پس از اینکه اسلام با اقبال مواجه شد، مبلغین فرقه های مختلف مسیحی نیز در مناطقی که زبان سواحیلی رواج داشت فعالیتهای خود را آغاز نمودند.

این مسیحیان از گسترش بیشتر سواحیلی بیم داشتند دقیقا بخاطر اینکه این زبان وابستگی تاریخی به اسلام داشت. بنابر این آنها دربرابر استفاده و آموزش زبان سواحیلی ایستادند یا اولویت را به آموزش زبانهای جوامع اروپایی ساکن آفریقا دادند – در شرق آفریقا این زبان، انگلیسی بود – یا اینکه مبلغین خود را تشویق کردند که زبانهای قبیله ای را یاد بگیرند تا خود را آماده نمایند که انجیل را به آن زبانها ترجمه کنند.

در واقع این بیمی که مسیحیان داشتند – که زبان سواحیلی وسیله انتقال اسلام در شرق آفریقاست – بی اساس بود. بر اساس سنتهای اسلامی کسی را که به دین اسلام گرویده باشد نمی توان برده کرد و بعنوان برده خرید و فروش کرد. به همین خاطر تجار مسلمان چندان راغب نبودند که اسلام را به بومیان مناطق داخلی عرضه کنند.

وقتی که مبلغین مسیحی مسئله را عملی تر بررسی کردند دریافتند که اسلام اگرچه با زبان بین قبیله ای و بین قومی سواحیلی آسانتر منتقل می شود لیکن وابستگی این دو مطلق نیست و می توان به همان شیوه و همانقدر مؤثر مسیحیت را نیز با سواحیلی تبلیغ نمود.

جامعه مبلغین کلیسایی و مبلغین دانشگاهی آفریقای مرکزی اهمیت زبان سواحیلی را برای مواعظ و تبلیغ انجیل بخوبی دریافتند و حاصل این رویکرد به پرورش نسلی از باسوادان اولیه زبان سواحیلی منجر شد. اولین مجموعه مدون دستور زبان و لغت نامه این زبان ، که توسط مبلغ پروتستان یوهان لودویگ کراف ( ۱۸۱۰ – ۱۸۸۱) تألیف شده بود در سال ۱۸۸۲ منتشر شد. (۸)

کاتولیکها هم ، که هنوز زبان لاتین را بعنوان زبان مشترک همه مسیحیان استفاده می کردند ، دریافتند که سواحیلی هم همان نقش را در ارتباطات بین منطقه ای و بین قومی ایفا می کند. پس آنها هم به استفاده از زبان سواحیلی روی آوردند. قطورترین فرهنگ لغت زبان سواحیلی را کشیش کاتولیک شارل ساکلو ( ۱۹۳۹- ۱۹۴۱) تألیف کرد.
نتیجه این فعالیتهای تعلیمی و فرهنگی ، انتشار تألیفات گوناگون مذهبی به زبان سواحیلی بود که باعث شد اولین قدمها بسوی خلق یک زبان هنجار از لهجه های مختلف سواحیلی برداشته شود.
در غرب زئیر، که لهجه هایی از زبان سواحیلی تکلم می شد، کاتولیکها طرفدار سواحیلی هنجار شرق آفریقا بودند در حالی که پروتستانها ترجیح می دادند از لهجه اصطلاحا کینگوانا استفاده کنند.

توجه به تاریخ اسپرانتو، ما را به این نکته می رساند که اسپرانتو هم در آغاز به ایده های فلسفی و دینی بستگی داشته . ایده هایی که در ذهن مبدع آن ، دکتر زامنهوف ، از عنفوان جوانی ، خلق شده بود. در واقع آن ایده ها برای زامنهوف از خود زبان مهمتر بودند. چون وی زبان جهانی را برای بیان و انتشار آن ایده ها می خواسته است. اما وقتی دریافت که وابستگی به آرمان و عقیده ای خاص ممکن است به زیان محبوبیت زبان جهانی تمام شود تلاش کرد عقاید شخصی اش را از زبان جهانی اسپرانتو جدا کند. هیللیسم را، که بعدها هومارانیسم / بشریتگرایی نامیده شد، زامنهوف بطور جداگانه و مستقل از اسپرانتو مورد تحقیق و تدقیق قرار داد. تصمیم عاقلانه ای بود. چون بدینترتیب زبان جهانی می- توانست در حوزه هایی که اصولا تمایلی به پذیرش اصول آرمانی و عقاید ایده آلیستی نداشت هم به آسانی جریان یابد. مع الوصف نوعی رفتار اخلاقمدارانه کماکان در نهضت اسپرانتو بچشم می خورد که به ایده درونی یا بشریتگرایی بین المللی معروف شده و ریشه در همان فلسفه زامنهوف دارد. بدون شناخت این پدیده مشکل می توان توضیح داد که چرا و چگونه اسپرانتو تا کنون دوام آورده است.

آموزگاران و زبان آموزی در شرق آفریقا
آموزگارانی که در سالهای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در شرق آفریقا در حوزه تعلیم و تعلم مشغول بودند به دو دلیل اصلی تمایلی به تدریس سواحیلی در مدارس نداشتند: اول اینکه گمان می کردند سواحیلی مانعی است بر سر راه کسب معلومات وسیعتر بوسیله زبان انگلیسی. دوم اینکه سواحیلی مانع تدریس زبانهای قومی و قبیله ای می شد و از این طریق به سنت مطالعات زبانهای قومی و قبیله ای لطمه می خورد. امروزه هم هنوز بی اعتنایی در حوزه های آموزشی به تدریس و آموزش زبان سواحیلی ، در همه مقاطع تحصیلی، لطمه می زند. در رابطه با تدریس، کمبودهای عمده عبارت است از؛ مدرسان ورزیده و صاحب صلاحیت، مواد آموزشی و دوره هایی که از ایده های مدرن و روش- شناختی آموزش زبان استفاده نماید. این کمبود در مقاطع متوسطه بیشتر بچشم می خورد چون کمتر کسی سراغ تألیف کتب درسی مربوطه می رود.

موضوع موانع گسترش سواحیلی در مدارس شرق آفریقا نقاط اشتراک متعددی با موانعی دارد که اسپرانتودانان با آن مواجه هستند. اغلب می شنویم که اگر همین فردا زبان اسپرانتو بعنوان زبان بین المللی پذیرفته شود، در هیچ کشوری معلمان ورزیده کافی برای تدریس آن نداریم! از بین کتب آموزشی موجود اسپرانتو فقط تعداد معدودی توسط افراد ذیصلاح و استاد زبان تألیف شده و دیگر اینکه اغلب این کتب برای تدریس به بزرگسالان تألیف شده و…

کاربرد زبان سواحیلی در اداره مستعمرات
در حالی که معلمان از پسرفت احتمالی زبان انگلیسی و زبانهای بومی در برابر پیشرفت فزاینده زبان سواحیلی نگران بودند – پسرفتی که هنوز اتفاق نیفتاده بود – مدیران و مسئولان حکومتی، که اشخاص عملگراتری بودند، در میان هرج و مرج فراوانی زبانهای بومی، سواحیلی را بچشم هدیه ای الهی می نگریستند. سواحیلی اما بعنوان زبان اداری مستعمراتی نقش های متفاوتی ایفا کرد.

قبل از جنگ جهانی اول، آلمانیها در مستعمرات آفریقای شرقی ( تانگانیکا ) اهمیت سواحیلی را بعنوان زبان اداری مستعمراتی دریافته بودند. امری که تجربه اش را در مستعمرات اقیانوسیه شان – گینه نو- با زبان پیجین ملانزی داشتند. آنها دانستن زبان سواحیلی را بعنوان پیش شرط ورود به خدمات حکومتی، بعنوان کارکنان حکومتی دون پایه، برای متقاضیان بومی اجباری ساختند.

مسئولان آلمانی آن را آموختند. مدارس ( به زبان سواحیلی آن زمان؛ شوله ) برای تعلیم آفریقائیان برپا شد. بومیانی که بعدتر می بایست پستهای ساده و معمولی حکومتی را اشغال می کردند. انبوهی از آثار سواحیلی ، خواه مدنی و عرفی خواه مذهبی، بدینترتیب بوجود آمد. تا ۱۹۱۴ بیشتر مکاتبات رسمی و اداری با رؤسای قبایل و دهکده ها به زبان سواحیلی انجام می شد.

پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول، آفریقای شرقی آلمان به تصرف انگلیس درآمد. انگلیسی ها هم زبان سواحیلی را برای تسهیل روابط خود با بومیان پذیرفتند. کارمندان محلی از یک سر مستعمرات به سوی دیگر اعزام می شدند و این امر ممکن نمی شد اگر آنها فقط به زبان محلی خود حرف می زدند. دیگر اینکه دانستن زبان سواحیلی این حس را به بومیان آفریقایی می داد که علاوه بر قبیله خود به واحد اجتماعی بزرگتری هم تعلق دارند.

اما نظام حکمرانی انگلیسی ها با آلمانیها فرق می کرد. انگلیسی ها سواحیلی را بدین خاطر بکار نمی بردند که آفریقائیان را بخود نزدیک گردانند و از آنها کارمندان حکومتی بسازند. انگلیسی ها می خواستند با زبان مشترک ،خود را، به میان طبقات پائینتر ببرند و مستقیما با مردم بومی ارتباط بگیرند. دیگر سواحیلی جایگاه ممتاز قبلی را نداشت. دیگر نمی شد از سواحیلی بعنوان زبان اداری مستعمراتی استفاده کرد. مراتب بالاتر برای بومیان از این پس فقط با دانستن زبان انگلیسی ممکن بود. با این رویکرد اهمیت سواحیلی تنزل یافت و جایگاه خود را در مؤسسات آموزشی نیز از دست داد.

سیاست زبانی در شرق آفریقا
رفتار سیاستمداران آفریقایی یک شکل نیست. قبل از استقلال، سواحیلی وسیله اتحاد قبایل مختلف برای رهایی از سلطه اقلیت اروپایی بود. برای مثال در تانگانیکا – که هنوز زیر سلطه انگلیسی ها بود – در سالهای دهه ۱۹۵۰، حزب تانو زبان سواحیلی را بطور گسترده ای بکار می برد.

در آن تعداد از کشورهای آفریقایی که مسئله زبان ملی با راه حل دیگری حل نمی شود، زبان سواحیلی تنها راه حل است اگر نخواهند زبان انگلیسی را جایگزین کنند.
همانطور که وایتلی (۹) گفته: ” چیزی که محبوب هیچ کس نبود می توانست مقبول همه باشد.”
سواحیلی ، از این نظر که وابسته به هیچ قومی نیست، شبیه اسپرانتوست که زبان هیچ کس و همه کس است. مع الوصف همه سیاستمداران آفریقایی سواحیلی را ارج نمی نهند . حتی مخالفان و معترضان جدی هم دارد. استدلال اصلی آنها این است که این زبان، همچون زبانهای اروپایی، تأثیری مخرب بر نظام زندگی قبیله ای می گذارد. یعنی آفریقائیان را از شیوه مألوف قبیله ای و فرهنگ سنتی آنان جدا می سازد و آنان را به انسانهایی بیگانه بدل می کند. بعضی از سیاستمداران آفریقایی ، از این منظر، بشدت حامی زبانهای بومی هستند. در اوگاندا، رؤسای قبایل گاندا مخالف سواحیلی هستند چون می ترسند نقش نسبتا مهم آن قبیله لطمه ببیند. با اینکه این استدلال درست نیست ولی مکررا توسط آنهایی که دشمن هر گونه اقدامات منجر به گشایش افقهای بازتر برای انسانهای معمولی هستند بکار می رود. افقهایی که موجب می شود انسان، وسیعتر از تعلقات تنگ و محدود قبیله ای و قومی خود را ببیند.
این وضع را با حملات به اسپرانتو مقایسه کنید: ” زبان جهانوطنان “، که منظورشان بی وطنان است! اسپرانتو در تاریخ خود همچنین می بایست به مواجهه مدعیان دفاع از زبانهای ملی نیز برخیزد. مدعیانی که در وهله اول می- ترسیدند اسپرانتو امتیازات زبان آنان تهدید کند و وانمود می کردند که زبانهای ملی وسیله بیان مفاهیم ملی هستند! عوامفریبی سیاسی! دوم اینکه پیش بینی می کردند مطامع و منافع اقتصادی حاصل از غلبه فرهنگی زبانهایشان لطمه بخورد. مگر نه اینکه بعضی از این زبانها ماورای مرزهایشان تشخصی بدست آوردند و اهالی این زبانها – فقط بصرف اینکه زبان مادری شان است – از منافع مادی و معنوی آنها برخوردارند؟!

علیرغم اقداماتی که برای محدود سازی و حتی حذف زبانهای اروپایی ، مخصوصا انگلیسی و فرانسه، در آفریقا صورت گرفته ، هنوز تا مدتها به این زبانها نیاز دارند. اولا هنوز جای یک زبان بین الاقوامی واقعا بیطرف خالی است. زبانهای انگلیسی و فرانسه در مراودات بین دول آفریقایی نقش واسطه را دارند. چون هر کشوری به قبایل، اقوام، گروههای بزرگ اجتماعی و اقتصادی تقسیم شده و زبانهای اروپایی بعنوان واسطه ارتباطات لازم بنظر می- رسند. دوم اینکه این زبانها برای مقاطع متوسطه و دانشگاهی مهم هستند چون منابع مالی کافی برای ترجمه متون در دست نیست.

سواحیلی می تواند در شرق آفریقا، در داخل مرزهای کشورهای چندقومی ، به زبان غالب و وسیله ارتباطی مؤثر بدل شود ، در حالی که از زبانهای بومی می توان همچنان بعنوان هویت قومی و فرهنگی قبایل آفریقایی استفاده نمود. زبانهای بومی برای اهداف مذهبی و نیز اعضای یک قبیله و طایفه نیز مهم هستند و باید حفظ شوند.

می دانیم که همه آفریقائیان نقش زبان سواحیلی را بعنوان زبان بین اقوام یا زبانی که افقهای وسیعتری پیش چشم توده ها می گشاید ، با رغبت نمی پذیرند. طبقه ای از نخبگان آفریقایی هستند که اصطلاحا اروپائیان سیاه نامیده می شوند. آنها جدا خواهان استمرار آموزش و استفاده زبانهای اروپایی هستند. زیرا تسلط آنها بر یک زبان اروپایی برایشان مزایای بیشماری دارد؛ از اشتغال در داخل کشور گرفته تا ارتباطات خارجی با کشورهای سابقا استعمارگرشان! ترجیح اینان این است که مردم معمولی آفریقایی نه زبان اروپایی یاد بگیرند نه سواحیلی.

اینجا هم مشابهتی با تاریخ اسپرانتو هست. سیاستمداران ، دیپلماتها و قدرتمندانی که به چند زبان مسلط هستند یا چندین مترجم را در خدمت دارند هیچ تمایلی به نرمش در برابر اسپرانتو ندارند چون می ترسند جایگاه ممتاز خود را از دست بدهند. جایگاهی که فقط با دانستن زبان حاصل شده!

تکامل زبان هنجار سواحیلی
یکی از بزرگترین تفاوتهای زبان سواحیلی با زبان اسپرانتو این است که اسپرانتو از آغاز پیدایش در سال ۱۸۸۷ زبان هنجار خود ( زبان استاندارد/الگو/ نُرم ) را شکل داد چون زبانی کاملا نوشتاری بود. به همین خاطر املا، واژه شناسی و صرف و نحو اسپرانتو ، بعد از اینکه مورد استفاده شفاهی هم قرار گرفت، چندان دستخوش تغییر و تحول نشد.

عمر زبان سواحیلی حداقل چهار قرن و به احتمال زیاد بیشتر است، با این حال زبان هنجار آن از ربع دوم قرن بیستم شکل گرفت. قبل از آن ” زبان” سواحیلی نه در گستره جغرافیایی نه زبانی و نه قومی ، شکل واحدی نداشت. از سومالی تا جزایر قمر ( کومور) در شمال ماداگاسکار، از زنگبار و سواحل تا شرق زئیر، به لهجه های مختلفی از سواحیلی حرف می زدند. این لهجه ها با هم تفاوت زیادی داشتند. حتی بعضی از آنها یکدیگر را نمی فهمیدند. لهجه هایی که در سواحل استفاده می شدند کاربرد ادبی یافتند در حالی که لهجه های مناطق داخلی روز به روز ساده تر می شد تا روابط آسیاییها ( کی – هندی ) و اروپائیان مقیم ( کی- ستلا ) را تسهیل کند. جالب توجه است که لهجه انتخاب شده برای زبان هنجارسواحیلی ، اونگویا ، که در زنگبار استفاده می شود ، لهجه ای ادبی نیست بلکه بیشتر به لهجه های مناطق داخلی ( غیر ساحلی ) تانزانیا شبیه است.
تعیین زبان هنجار سواحیلی از آغاز ” از بالا ” ، یعنی توسط اروپایی های ساکن شرق آفریقا و در دوره استعماری، بوده است. آفریقایی ها بندرت در این روند دستی داشتند.

با این تجربه می توان واکنش اسپرانتودانان را نیز، زمانی که زبان اسپرانتو رسما بعنوان زبان بین المللی پذیرفته شود و مقاماتی از خارج نهضت اسپرانتو خواهان آن شوند که برای اسپرانتو باید یک زبان هنجار تازه ای بازتعریف شود، حدس زد. ( ۱۰)

موضوع دیگری که در باره رابطه سواحیلی با زبان هنجارش می توان گفت ، خواست فرهیختگان مبنی بر عدم تعرض به لهجه ها بود. لهجه ها باید در کنار زبان هنجار و برای کاربردهای محلی باقی بمانند.

به همین ترتیب، اسپرانتو هم نمی خواهد زبانهای ملی را حذف یا در سطح ملی با آنها رقابت کند. هدف اسپرانتو فقط تسهیل ارتباطات بین المللی است.

چون زبان هنجار اسپرانتو وجود دارد، سعی اسپرانتودانان حفظ اساس آن و جلوگیری از افتراق و انشعاب آن به لهجه های گوناگون در آینده است. فرهنگستان زبان اسپرانتو به همین منظور تأسیس شده و می تواند رسما شیوه های مختلف کاربست زبانی را تصویب یا رد کند.

مؤسسات متناظری در زبان سواحیلی در شرق آفریقا به این منظور وجود دارد که اگرچه تشخص یک فرهنگستان را ندارند ولی وظیفه دارند بر کاربست زبانی، تألیف فرهنگ لغت ها و اصطلاحات و واژگان معادل، ویرایش نوشته ها قبل از چاپ و انتشار مجلات تخصصی نظارت نمایند ، مسائل مستحدثه زبانی را بررسی کنند و گزارشهای خود را در خصوص نتایج تحقیقات زبانی به اطلاع عموم برسانند.

هدف دیگر حامیان زبان هنجار سواحیلی جستجوی راهی است بین زبان هنجار سواحیلی و هرج و مرج ناشی از استفاده از حدود بیست لهجه گوناگون از این زبان. یک رویکرد منجر شد به سبک مصنوع بنام کیزونگا – اروپایی – یا کیسریکالی – دولتی – . مسائل اساسی که باید حل شود ، به حداقل ممکن رساندن فاصله بین زبان گفتار و زبان نوشتار و نیز ممکن ساختن بیان آزادانه تر اندیشه در زبان سواحیلی است. اکنون عقیده بر این است که تکامل زبان سواحیلی باید از روح خود زبان سرچشمه بگیرد نه اینکه از خارج بر آن تحمیل شود.

*ادامه این مقاله در بخش دوم تقدیم خواهد شد. ( مظفری )
این مقاله از کتاب زیر انتخاب و ترجمه شد:
Interlingvo inter lingvoj
Prilingvaj eseoj
Belartaj konkursoj de UEA
Michela Lipari
Humpherey Tonkin
Universala Esperanto Asocio
Rotterdam 2015

۱- این مقاله در سال ۱۹۷۹ میلادی ( ۱۳۵۷ هجری شمسی) برنده جایزه سازمان جهانی اسپرانتو (روتردام – هلند ) شد.

۲- مکررا شنیده می شود که نام رسمی تانزانیا ترکیب مخففی است از تانگانیکا، زنگبار و آزانیا . توضیح اینکه؛ واژه تانزانیا توسط گروهی از دانشجویان دانشگاه مزومبه ی موروگورا ساخته شد که در مسابقه ای که به همین منظور وزارت تازه تأسیس اتحادیه تانگانیکا و زنگبار ترتیب داده بود شرکت کرده بودند. (یادداشت ناشر)

۳- مؤلف درباره تأثیر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بر زبان سواحیلی و نیز مهاجرت ایرانیان، به ویژه شیرازیها و مردمان جنوب ایران ، خصوصا در زمان آل بویه، به شرق آفریقا چیزی نمی گوید. درباره این مسائل در اینترنت مطالبی هست ولی اغلب شعاری و احساسی است و بنده در این خصوص تا کنون مقاله ی مستدل و مستند مدرسی نیافته ام. امیدوارم این نقیصه را فضلای فارسی زبان ، بدور از شور و شعار، جبران فرمایند ، یا اگر تحقیقات مستندی هست به بنده هم نشانی بدهند. ( مترجم)

۴- پیجین به زبانهایی گفته می شود که بنابه ضرورت و بدون طرحی از پیش، بین گروههای ناهمزبان که علایق مشترک – مثلا تجاری – و مراوده دارند شکل می گیرد. پیجین زبان والدینی کسی نیست و موقتی است و در وضعیتهای اجتماعی معینی و تا زمانی که روابط مذکور ادامه دارد بکار می رود. از نظر ساختار و قواعد نسبتا ابتدایی و ساده است و مؤلفه های عمده شاکله آن از زبانهای سازنده گرفته می شود. اگر زبان پیجین بپاید و توسعه یابد به زبان کرئول بدل می شود. (مترجم)

۵-دکتر زامنهوف- مجموعه آثار – به اهتمام دیترله – لایپزیگ: فردیناند هیرت – ۱۹۲۹- سخنرانیها – کنگره دوم – ژنو- ص ۳۷۲

۶- عده ای آن را تأثیر شاهنامه فردوسی می دانند که شیرازیها با خود به زنگبار برده بودند و شاهنامه خوانی را رواج داده بودند. تحقیق مستدلی ندیدم. ( مترجم )

۷- هیللیسم و هومارانیسم – ( از ترجمه هومارانیسم به انسانگرایی خودداری کردیم تا با ترجمه هومانیسم خلط نشود ) دکتر زامنهوف در سال ۱۹۰۶ دکترینی را با نام هومارانیسم ارائه کرد که پیشتر – ۱۹۰۱- با نام هیللیسم می نامید. خلاصه آن – از روی نسخه ثانوی – این است: دکترینی که از همه می خواهد دیگران ( باشندگان کشورهای دیگر) را بعنوان برادران خود ببینند و دوست بدارند. نام دیگری که زامنهوف گاه بدینمنظور استفاده کرده ” بیطرفی” است. ( منظور بیطرفی در داوری بر اساس ملیت یا مذهب یا نژاد است) . او اعلامیه ای هم به این منظور نوشته بوده که دو اصل اول آن روح اعلامیه را می رساند:
– من انسانم و تمام انسانها را یک خانواده می دانم؛ افتراق بشریت به نژادها و ملتهای دشمن یکدیگر را یکی از بلاهای بزرگ می دانم که دیر یا زود می باید از بین برود و من هم باید به سهم و قوه خود در امحای آن بکوشم.

– من در هر انسانی فقط انسان بودن او را می بینم و هر انسانی را فقط بر اساس ارزشهای شخصی او ارزیابی میکنم. هر گونه توهین و ستم به یک انسان را که بخاطرتعلق او به ملتی، زبانی یا طبقه اجتماعی خاصی باشد وحشیگری می دانم… (مترجم)

۸- این کتاب در سالهای دهه ۱۸۴۰ تألیف شده و اسقف ادوارد استیر از آن در کتاب خود که راجع به زبان سواحیلی در سال ۱۸۷۰ نوشته استفاده کرده است ( تذکار ناشر)

۹- Whiteley, Wilfred (1969) ,Swahili: The Rise of a National Language, London: Methuen

۱۰–زبان جهانی اسپرانتو در سال ۱۹۲۰ میلادی یعنی اولین سال تأسیس اتفاق ملل- سلف سازمان ملل متحد فعلی- به عنوان زبانکار آن پیشنهاد شد. این پیشنهاد – که فرانسه آن را وتو کرد- هم در تاریخ نهضت اسپرانتو و هم در تاریخ اتفاق/ سازمان ملل بنام ایران ( پرسیه آن زمان ) ثبت است. ایران برای اینکه یک زبان بیطرف و علمی و منطقی، زبان ارتباطی بین دول/ملل ناهمزبان باشد و از غلبه زبان یک ملت خاص بر ملل دیگر جلوگیری شود نقش مهمی داشت. سرپرست هیئت نمایندگی ایران با پرنس ارفع الدوله بود. ارفع الدوله یکی از یازده نماینده ای بود که درخواست قطعنامه گنجاندن اسپرانتو بعنوان زبانکار اتفاق ملل را به اولین مجمع عمومی تقدیم کردند. ( نهم دسامبر یکهزار و نهصد و بیست میلادی برابر با هیجدهم آذر یکهزار و دویست و نود و نه هجری شمسی ) . این درخواست در تاریخ نهم سپتامبر یکهزار و نهصد و بیست و یک میلادی برابر با هیجدهم شهریور یکهزار و سیصد هجری شمسی، در مجمع عمومی دوم، تجدید شد.
دکتر ادموند پریوا(ت) ( ۱۸۸۹- ۱۹۶۲) مورخ و استاد دانشگاه در سویس، بخاطر دوستی اش با امیر سهام الدوله غفاری ( سفیر ایران در سویس ) و پرنس ارفع الدوله ( میرزا رضا خان دانش ، ۱۸۴۸ – ۱۹۳۶ ) سرنماینده هیئت نمایندگی ایران ( پرسیه ) در اتفاق ملل، به جبران ترجمه رایگان برای هیئت ایرانی، اجازه یافت از طرف ایران از این لایحه دفاع کند.
در این رابطه ادموند پریوا می نویسد:
…و به این ترتیب من بالاخره مشاور افتخاری و سپس دستیار نماینده ایران، پرنس ارفع الدوله، شدم که یکی از برجسته ترین اشخاص اتفاق ملل بود؛ سیاستمداری سالخورده و در عین حال دانا و خیلی شجاع. او خود از موضوع ما ( اسپرانتو) دفاع می کرد و اولین لایحه را شخصا – به همراه لرد سیسیل – امضا کرد.

پرنس ارفع ، همچون نانسن نروژی ، نقطه نظرات ضعیفترین یا کوچکترین دول را نمایندگی می کرد. وقتی که ابرقدرتها می خواستند اصل دهم را ، که جوهره اساسی اتفاق ملل بود، و استقلال و تمامیت ارضی همه دول عضو را در برابر حمله خارجی تضمین می کرد، از اساسنامه حذف کنند، او شجاعانه و یکتنه در جلسه عمومی رای نه داد. در حالی که بیست وزیر خارجه دول کوچکتر بر اثر فشار دول بزرگتر مجبور شده بودند از شرکت در رای گیری خودداری کنند. من به خاطر دارم که وزرای قدرتمند به نزد ما می آمدند ، ابتدا با تطمیع و پیشنهاد پست ریاست یا جاه و مقام و سپس حتی تهدید می کردند. اما او محکم ایستاده بود و زمانی که بترتیب الفبا نام ایران خوانده شد صدای واضح و قوی او در سالن پیچید که؛ نه ! زمزمه عمومی تحسین برخاست…
رای منفی او این اصل مهم را که اساس اتفاق ملل بود ابقا کرد…( ادموند پریوا- ماجراهای یک پیشتاز- صص۸۵-۸۶)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)