شوق بهشت

برو گر در دلت شوق بهشت است
مرا با زور بردن کار زشت است !
ره دشوار من سهلِ تو بادا
بهشت ارزانی ی جهل تو بادا
منه افسار خر در گردن من
مکن اصرار در خرکردن من
خریت را برای خود نگهدار
مرا با عقل من آرام بگذار
خریت را به ریش و پشم خود نه
ببوس آنرا و روی چشم خود نه
که از آفات دهرت می رهاند
به تخت حور و غلمان می رساند
به راه خواب های رنگ رنگت
برو جانم خریت مفت چنگت !
مرا بگذار تا این پنج روزه
شوم در امتحان دین رفوزه
که ژرفای جهنم خوشترین است
اگر دور از حضور اهل دین است
بهشتی را که اهلِ دین در آنند
مرا آن به کزآن وادی برانند
همان خوشتر به آتش خو گرفتن
که در جلد توهم بو گرفتن
همه هوش و خرد را واسپردن
چو خر در زیر بار جهل مردن
کلید آن بهشت ارزانی ات باد
رفاهش مژدۀ نادانی ات باد
که گر حوض عسل یا جوی شیر است
مسافرخانه ای جاهل پذیر است
مسافرخانه ای آلوده در گند
ز قبح جنسی و بیماری قند
اگر عمر تو شاهی یا سپوری ست
همه مصروف غلمان است و حوری ست
عسل می نوشی و با حور یان خوش
جوان و پیر با پیر و جوان خوش
در این عیش حقیقی و مجازی
تکلم می کنی با لفظ تازی
ترا کافی ست اهل هرکجایی
همین اهلا و سهلا مرحبایی
عرب گردی زبیخ اندر بهشتت
چنین آورد حاصل ، باغ و کشتت
خود ، آنجا تا ابد خوش باش با حور
ولی ما را مبر با ضربه و زور
برو جانم که دیگت روی بار است
به مطبخ حوری ات در انتظار است
برو جانم که غلمان در وثاق است
به دستش جام شیر و سوپِ داغ است
در آن دنجی که غلمان روی تختی است
دگر چشم انتظاری کار سختی ست
بروجانم که اسبابش به راه است
قدش چون سرو و رویش مثل ماه است
منه زین بیشتر در انتظارش
که تنبل می شود ابزار کارش
برو خوش باش در آن کنج پردیس
برای دوستان هم نامه بنویس
اگر با آیفون داری میانه
میاور بهر ما عذر و بهانه
پلانی ضبط کن زان عشرت ناب
بنه در یوتیوب از بهر احباب
که از احوال تو آگاه باشند
به دل ، مشتاق آن درگاه باشند
ببینندت که خوش مشغول کاری
لب از پستان حوری برنداری
کنار جوی شیر افتاده مدهوش
دوجفتی حور و غلمانت در آغوش
ببینند و پذیرش را بگیرند
در این سودا بخوابند و بمیرند
کفن پوشان بدان منزل شتابند
مگر کاین فرصت از عشرت بیابند
در این سودا برآید سودهاشان
شود جبران همه کم بودهاشان
شود عاری وجود از عقده هاشان
سرآید عمر دردِ بی دواشان
از آن هم بستری ها فیلم بردار
سکانسی را روی یوتوب بگذار
که تصویری ز عیش آن جهانی
به دست این جهانی ها رسانی
به یمن دیدن عیش تو با حور
شود چشم حسودت در جهان کور
ز شوق عیش حور موطلایی
شود رفتار ها خوب و خدایی
به شوق روی غلمان سلحشور
جهان گردد ز کفر و کافری دور

م.سحر
۱۲/۷/۲۰۱۵
http://msahar.blogspot.fr/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)