قسمت اول

دکتر عبدالحسین حسینی

ابتدائا باید عرض کنم که مسائلی در بین دانش آموزان وجود دارد که حقیقتا چاره جویی برای آنها توسط یک فرد معمولی یا غیر متخصص به هیچ وجه راه صحیح نیست و ای بسا که تدبیرات اینجانب نه تنها موثق نباشد بلکه از نظر علمی نیز محلی از اعراب نداشته باشد.اما به هرجهت سعیم بر این بود که یک سری از مسائل را که خود در نقش آموزگار تجربه کرده ام با بقیه نیز به اشتراک بگذارم.بنابراین با استفاده از اختیارات و مطالعات خودم مشکلات عمده دانش آموز را به دو دسته تقسیم میکنم :

1-مشکلات خارجی

2-مشکلات بیرونی

طبیعتا مشکلات خارجی منبعث از عوامل و محرکات برون نفسانی دانش آموز میباشد یعنی تمامی عوامل محیطی که از جهان خارج بر دانش آموز تاثیر میگذارد.البته باید افزود که دامنه این تاثیر گذاری بسیار وسیع است ،و روان فقط یک بخش از این قضیه را متضمن میشود. اما به جرات میتوان گفت که روان بخشی است که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.بنابرهمین تحلیل میتوان عواملی را که از بیرون بر فرد دانش آموز تاثیر میگذارد به 2 دسته بسیار مهم :

الف – اجتماع در سطح کوچک ( خانه و خانواده و اقرباء)

ب:اجتماع در سطح بزرگ ( این بخش شامل تمامی موارد خواهد شد)

مشکلات روحی – روانی خصوصا در دوران نوجوانی به اعلای حد خود میرسد.مشکلاتی که به حق باید تمامی آنها را سلسله وار بهم متصل دانست.مشکلات عاطفی در اجتماع کوچک که باعث بازتاب در اجتماع بزرگ میشود.اجتماع بزرگی که بر روابط عاطفی بین اعضا تاثیر گذار است. برای مثال: اثبات میشود که اکثر دختران فراری از سستی پیوند عاطفی بین اعضا رنج میبرند.دختران راهنمایی و دبیرستان که ممکن است به علت نداشتن رابطه خوب با پدرانشان و عدم ارضای عاطفی و روحی از جانب یک جنس مذکر به طرف جنس مذکری برود که نسبت به او غریب است.البته بدیهی است که دختر میداند که پسر مقابل به هیچ وجه جای پدر وی را برای او نمیگیرد اما این یک مسئله غریزی است و ممکن است که بصورت ناخواسته این اتفاق بیفتد.ممکن است که بگویید نظریات من فرویدوار است اما حقیقت این است که این مسئله در بسیاری از موارد رخ میدهد.من نمیخواهم با این جمله بافی ها بگویم روابط بین دختر و پسر امری منفیست!خیر،بلکه میگویم یکی از عواملش میتواند اینهایی باشد که ذکر کردم.من استثنا را رها میکنم؛ ولی امر مذکور در بسیاری از خانواده هایی که جای پدر بسیار خالی میباشد، مشهود است برای نمونه خانواده هایی که پدر شغل نظامی دارد.البته نباید از این سخن من برداشت بد کرد.من تعمیم نمیدهم؛ چرا که روابط بین دختر و پدر و دختر و مادر و پسر با پدر و پسر با مادر متغیر است هر کدام از این ها خود خواهان تفصیلاتی است که در این مختصر نمیگنجد. اما از شما خواننده عزیز تقاضا دارم که در این دستنوشته کوتاه که شاید علمی هم نباشد اندکی درنگ نمایید .

در ادامه باید بگویم که این مسئله فقط یک پاره از کل است و مسائل بسیار حساس دیگری را در دانش آموزان میتوان یافت.حقیقتا بنده به عنوان یک معلم نمیتوانم پذیرای این باشد که دانش آموز از یک مسئله فقط رنج میبرد بهمین خاطر است که میخواهم گزارش خود را بصورت کلی تقدیم کنم. از نظر من دانش آموز هر ثانیه همانند یک دستگاه رسیور در حال دریافت سیگنال از اطراف خود است به همین خاطر بلاشک در معرض انواع مشکلات جسمی ، جنسی ، عاطفی ، اخلاقی و… است.یعنی سلامت دانش آموز از هر نظر یا مستعد تاثیر پذیری است یا در حال تاثیر پذیری است.در این مختصر قصد دارم که مسائلی را مورد بحث قرار دهم و امیدوارم مورد عنایت عزیزان خواننده قرار گیرد.

مسائل جنسی

یکی از بنیادی ترین مسائلیست که للاسف نظام آموزشی ایران هیچگاه آنطوری که شایسته است به این مسئله نپرداخته است .مسئله ای که شاید نطفه بسیاری از عوامل و عواقب امر باشد

دایره مسائل جنسی خصوصا در بین دانش آموزان در سن نوجوانی وسعت بیهمتایی دارد. شاید در تمامی ادوار حیات چنانکه باید از این دایره وسیع خبری نباشد.شاید غریزه جنسی بیشتر شود ولی دایره تاثیر پذیری در این دوره بسیار بیشتر است.همین مورد میتواند بر روی مسائل درسی تاثیر شدیدی بگذارد .تکرار میکنم مورد درسی.اینجا تخصیص قائل شدم آن هم فقط بخاطر اینکه امورم با تدریس میگذرد و این به معنای عدم تاثیر پذیری مسائل غیر درسی نیست.غریزه جنسی اگر در این سن کنترل نشود و در جهت درست سوق داده نشود شک نکنید که از مسیر خود منحرف میشود و ممکن است آنطوری که باید فرد نتواند در امور ارضای جنسی موفق باشد.این ها را که میگویم یک واقعیت عینی است که متاسفانه در جامعه ما کتمان میشود و شاید وجود یک جامعه سنتی باعث شده که خود دانش آموز نیز ولو در گروه همسالان، حاضر به گفتن واقعیت های خود نباشد.در اینجا وظیفه نهادهای آموزشی در جامعه ی بزرگ و کوچک است که با راهنمایی فرد نوجوان وی را در مسیر درست سوق دهند.چرا که وی همانطور که میتواند منفیات را جذب کند میتواند پند ها و آموزش های درست را هم فراگیرد.این مسئله یک طرفش برمیگردد به خانواده های دانش آموزان .به بیانی دیگر چقدر یک خانواده میتواند با توجه به دستورات آموزشی کودک یا نوجوان خود را تعلیم دهد؟مدارس و نهادهای آموزش و ذی صلاح دیگر در اجتماع بزرگ، تا چه حد میتوانند هم خانواده ها و هم دانش آموزان را مورد آموزش صحیح قرار دهند.؟ما مسئله آموزش فقط به اجتماعین برنمیگردد.بلکه این وظیفه حاکمان اجتماع است که بتوانند بسته های آموزشی را تحت صحیح ترین دکترین به اجتماع و آموزش دهندگان ابلاغ کنند.

متاسفانه عدم آموزش و رسیدگی در کشور به حدی است که این انحرافات در دوران بزرگسالی هم ادامه دار میشود و هرزچندگاهی از سواستفاده های جنسی توسط معلمین! خبر دار میشویم.حقیقتا این مسئله قابل گذشت و اغماض نیست که ببینیم آموزش دهندگان اجتماع بزرگ ، خود دارای انحراف هستند و به آموزش بسیار کاربردی نیاز دارند.متاسفانه گستاخی امر به جایی رسیده که مسئولین به جای رسیدگی، این امر را کتمان میکنند و میگویند چنین اموری اصلا وجود ندارد!آخرین موردی که معترف آن بودند 17 درصد کودک آزاری توسط معلمین بوده که قطعا و بدون اغماض این آمار به هیچ وجه قابل استناد نمیباشد.به عنوان مثال در یکی از خبر گذاری های رسمی در ایران روزانه 20 مورد کودک آزاری مشاهده شده بود.

چنین آماری باعث بوجود آمدن یک تراژدی میشود که دود آن به زودی همه جامعه را خفه میکند!آمار داده شده توسط 123 اورژانس در سطح تهران و چند شهر بزرگ بود یعنی همه کشور وارد این قضیه و آمار گیری نشده اند.

روان مخرب چه تاثری بر غریزه میگذارد؟

همانطور که میدانیم گرایشات جنسی[1] در بین افراد به شاخه های مختلفی تقسیم میشود :

1-همجنسگرایی

2-دگرجنس گرایی

3-بی جنسی

4-تراجنسی

5-دوجنسگرایی

هرکدام از این موارد خود طول و تفسیر بسیاری دارد و باید گفت که در هرکدام نیز عواملی وجود دارند که بسیاری از دانشمندان هنوز نتوانسته اند به آن پاسخ بدهند و حتی عامل بوجود آورنده آن از کشوری به کشور دیگر متغیر است!

بنده نمیتوانم با قاطعیت در مورد هرکدام سخن بگویم چرا که محل نقاش برای افراد غیر متخصص در این مجال نیست. اما اگر بخواهم از منظر خودم به این موضوع نگاه کنم ترجیح میدهم که به هرکدام از موارد بالا از دید روانی نگاه کنم.چرا که اگر غیر از این باشد باید برخی از موارد را امری ذاتی و با معیت نوزاد دانست.نمونه اینکه یک هرمافرودیت که به دوجنسه ها مشهور هستند از همان آغاز تولد خصوصیت هر دو جنس را دارا هستند.نمیتوان این موضوع را صرفا از دیدگاه روانی توضیح داد،بلکه باید به بطن قضیه نفوذ کرد.بنده خودم شاهد دانش آموزان هرمافرودیت بودم و بسیار برای جامعه سنتی و ارتجاعی خودمان متاسفم شدم که هنوز نوع برخورد با افراد دارای چنین مشکلاتی را یاد نگرفته اند.

البته بعضی ها ممکن است صرف گفتن اینکه میگویم ( مشکل ) ایراد بگیرند و حتی آن را نوعی بی احترامی تلقی کنند ولی حقیقت این است که یک انسان طبیعتا یا ذکر است یا انثی و مخلوط این دو با هم حتی در جوامع مدرن کمی غیر قابل هضم است.نه بخاطر اینکه اینها آدم نیستند،همانطور که مذهبیون فکر میکنند.خیر،بلکه بدلیل اینکه در اکثریت قرار نداردند.

صرف نظر از اینکه این مشکل به چه دلایلی بوجود می آید ( میخواهم مختصر نویسی کنم و سریعا به مشکلات دیگر بپردازم) چند روش برای نوع برخورد با چنین دانش آموزانی را ارائه خواهم داد:

1-اغلب این افراد خود را یا مونث معرفی میکنند یا مذکر حتی برای خود اسم هایی هم انتخاب میکنند.از همین جاست که میگویم هرمافرودیت یک مشکل است ؛ چرا که خود او نیز نمیتواند قبول کند که هم میتواند مرد باشد هم زن.در اسامی که برای خود نیز میگذارند یا اسم دختران را برمیگزینند یا پسران.بنابراین وقتی که خود آنها تک جنسی بودن را انتخاب میکنند ما چرا به آنها تحمیل جنس ثانویه را بکنیم؟بنابراین باید به انتخابی که میکنند احترام بگذاریم.یعنی اینکه آنطوری که میخواهند آنها را صدا بزنیم یا با آنان رفتار کنیم.اما این امر سبب میشود که در امر آموزشی اختلال دو جانبه پیش آید.یعنی هم معلم و هم دانش آموز دچار سرخوردگی از کاری که میکنند شوند.واضح تر بگویم نمیشود در مدرسه پسرانه یک نفر را با اسم دختر صدا زد.در اینگونه شرایط حتی ممکن است که داد مسئولین و دانش آموزان هم در آید که (( اگر ایشان پریسا خانوم است چه لزومی دارد در مدرسه پسرانه حضور داشته باشد)) ؟ بنظر منطقی می آید.حداقل برای جامعه سنتی ما این نوع تفکر بسیار شایع است.البته ظن من این است که در مدارس مدرن فرانسه و ایالات متحده هم اینگونه دانش آموزان با این دست مسائل رو به رو هستند.بنابراین بهترین راه حل را پیشنهاد میکنم . راه حلی که یک پروسه انتقالی از یک هویت به هویت دیگر است یا شاید پذیرفتن کامل و شامل هویت دیگر.در اینگونه موارد لازم است که بصورت توافقی با خود فرد صحبت کنیم یعنی اینکه به وی بگوییم ما برای شخصیت و جنسیت و موقعیتش با تمام شوق احترام قائلیم و او برای ما پذیرفته شده است. سپس با تحلیل شرایط برای او به وی بفهمانیم که در محیط آموزشی مثلا پسرانه بهتر است با هویت پسرانه خود ظاهر شود سپس آزاد است که هر نوعی که بخواهد رفتار کند.این امر به روانشناس نداشته ی مدارس مرتبط است!متاسفانه بعضی از مربیان روان در مدارس، خود نقش سوهان روح را بازی میکنند.در نظر بگیرید که اگر مربی روانشناس مدرسه یک خانوم مذهبی باشد سپس مراجعه کننده به او بگوید مثلا من با پدرم بخاطر فلان پسر مشکل دارم دنیا روی سرم آوار شده نمیتوانم درس بخوانم ! خانوم مربی با شنیدن این موضوع ممکن است با صلوات و استغفار لنگه کفشی را هم نثار مراجعه کننده کند چه برسید به اینکه مراجعه کننده بگوید من به یکی از همکلاسی هایم علاقه مندم! تفصیل نمیدهم ولی ذکر این نکته واجب است که دولت و نظام آموزشی باید قضیه مربیان و مشاوران را بسیار جدی بگیرند . لازم به توضیح نیست که متاسفانه بسیاری از همکاران مشاور ما در مدارس چیزی جز اسباب خنده دانش آموزان نیستند و اصولا به صنف حرام خوران مشهورند.

2-باید به خانواده او کمک کرد که وی سریعا عمل شود و به هویت دلخواه انتقال یابد. از نظر من دولت موظف است که مخارج را تامین کند.در اوایل انقلاب آیت الله خمینی ایران را پایگاهی برای عمل تغییر جنسیت معرفی کردند بنابراین دولت موظف به خدمات رسانی با توجه به هزینه های گزاف هستند. (به این مورد چون در چارچوب نوشتار نیست بسنده میکنم)

3-نکته پایانی اینکه اگر دانش آموز تا کنون هویت خود را افشا نکرده بود ما نباید این موضوع را برملا کنیم چرا که افشای آن موجب سرخوردگی فوق العاده شدید نوجوان و یا هر فرد دوجنسگرایی خواهد شد.موارد بسیار زیاد است ولی چون نمیخواهم بحث روانشناسی کنم و در چارچوب آموزشی بحث میکنم بنابراین به همین سه مورد اکتفا میکنم.

[1]Sexual orientation

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)