یک آفیش در فضای مجازی منتشر می شود در زیر این تصویر یک خبر و یک تقاضا قرار دارد و نامی که مشخص می کند تصویر به چه کسی مربوط است .
صاحب عکس فردیست که محکوم به اعدام شده است و برای جلوگیری از اجرای این حکم منتشرگان آفیش تقاضا کمک و اطلاع رسانی می کنند . آفیش در فضای مجازی دست بدست می چرخد . همزمان با انتشار خبر، تصویر دیگری از فرد محکوم به اعدام منتشر می شود ، فعالین مطبوعاتی اعم از رادیو و تلویزیون و سایت های مختلف دست بکار می شوند خبرها ، مصاحبه ها مختلف در کمترین حرف تهیه پخش می شود صفحات شبکه های اجتماعی از خبر ، مصاحبه و عکس پر می شود . فضای اطلاع رسانی داغ می شود ، روز ها و ساعات و دقایق به شمارش می افتد . هر چه به زمان اجرای حکم نزدیک تر می شود مصاحبه ها بیشتری صورت می گیرد که در تمامی این گفتگوها توصیه و تقاضا می شود که برای جلوگیری از اجرای حکم باید تلاش شود ، رهنمود داده می شود که به مجامع بین المللی نامه نوشته شود و ….
و بعد زمانی که حکم اجرا می شود فضا فروکش می کند و همه به گونه ای عزادار می شوند . این قصه تکراری است که هر چند وقت یکبار شاهد آن هستیم
اسامی محکومین به اعدام از زندانیان سیاسی گرفته تا زندانیان جرائم عادی در سایت ها مختلف منتشر شده است این لیست در صفحات شبکه اجتماعی منتشر و باز تکثیر شده است رسانه ها گروهی بارها در این زمینه مصاحبه کرده اند ، مراجع بین المللی از این لیست خبر دارند ، نهادهای مدافع حقوق بشر اطلاعیه صادر کرده اند، دولت ها ابزار نگرانی کرده و همه خواهان لغو مجازات اعدام این افراد شده اند . اما دستگاه مرگ نظام از کار نمی ایستاد .
کجا کار ناقص ما نقص دارد ؟ آیا دولتها و مجامع بین المللی اطلاع ندارند ؟ آیا به آنها در زمان مناسبی اطلاع رسانی نکرده ایم ؟ آیا مجموعه فعالین مدنی در مقابل خبر دریافتی دیر عکس العمل نشان داده اند ؟ آیا دولت ایران در مقابل قطعنامه های صادر شده توسط سازمان ملل متحد تاکنون واکنش مثبتی نشان داده است ؟ آیا اطلاع رسانی رسانه ها گروهی ضعیف بوده است ؟
چه موانعی است که امکان متوقف کردن این ماشین مرگ را به ما نمی دهد ؟ واقعیت این است ما ( مردم ایران ) در مقابل ماشین مرگ این نظام پراکنده هستیم . هر گروهی ، از یک دسته از محکومین به مرگ دفاع می کنند و بخش دیگر در مقابل آن ایستاده و یا بی تفاوت هستند ؟
عده ای حاضر نیستند از متهمان سیاسی و عقیدتی دفاع کنند. عده دیگری متهمان جرائم عادی را نقطه مناسبی برای دفاع نمی دانند ، عده ای حاضر هستند با اما و اگر از متهمان به قتل در مقابله با قانون قصاص ( خون در مقابل خون ) دفاع کنند ولی از متهمان قاچاق مواد مخدر و یا سارقین به هیچ وجه حاضر نیستند حرفی بزنند .
هر کدام از این گروه بندی ها در نهایت اگر در مقابل هم قرار نگیرند حداقل سکوت می کنند و از کنار این مسئله به آرامی می گذارند اما واقعیت دیگر آن است که دستگاه مرگ این نظام در هر شرایط بحرانی با استفاده ازفشار بر ضعیف ترین نقطه جامعه تلاش برای ایجاد جو وحشت و سرخوردگی می کند
این نظام بند نافش را با اعدام بریده اند . اعدام اولین و آخرین پاسخ این نظام به تمامی مسایل و بحران هاست . چند ماه پیش زمانی که در سرما زمستان شش زندانی کرد تبار بنام های حامد احمدی ، کمال ملایی ،صدیق محمدی ، هادی حسینی ، جمشید و جهانگیر دهقانی اعدام شدند خانواده این زندانیان در میان یک جمعیت ۷۰ میلیونی تنها در پشت درب زندان منتظر دریافت خبر و جنازه عزیزان خود بودند بجز انگشت شمار از فعالین مدنی جامعه ایران کس دیگری در کنار آنها نبود .
ما هزاران زندانی محکوم به اعدام داریم که منتظر هستند تا طناب دار برگردن آنها بوسه بزند هزاران انسان ، هزاران خانواده که در کنار هم می توانند از قدرت انسانی ، یک همدردی مشترک به نمایش بگذارند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)