سرمایه در روند توسعه و تسلطش همه چیز و مطلقا همه چیز را به کالا تبدیل کرده و می کند. عمومی ترین و طبیعی ترین پدیده های طبیعت نظیر آب و خاک، با شکل گیری روابط تولید سرمایه داری و تبدیل نیروی کار به کالا، وضع سابق خود را از دست دادند و کالاهای قابل خرید وفروش شدند. این امر در مورد تمامی پدیده ها صادق است دولت ها، بیمارستانها و کلینیک ها مرکز خرید وفروش ارگانهای بدن انسان شده اند. فروشندگان چه کسانی هستند، نیاز به گفتن نیست. کارگران بیکار یا شاغل اما با مزدهای بسیار ناچیز و کسانی که به رغم روزانه های کار طولانی دو شیفتی قادر به تأمین مایحتاج اولیه زندگی خود و کودکانشان نمی باشند. حدود دو دهه است که دولتهای سرمایه داری سوئد، ایسلند و برخی ممالک دیگر، فروشنده یاخته های بنیادی جنینی به- شرکت های بزرگ بیوژنتیک و دارویی شده اند. کالا شدن تک تک اعضای بدن انسان پدیده قهری موجودیت و بقای سرمایه داری است. سرمایه از یک سوی با آلوده سازی بی مان همه وجوه محیط زندگی لحظه به لحظه بیماری های جدید می آفریند و اندام های علیل خلق می کند و از سوی دیگر توده های کارگر را زیر فشار فقر و نداری و گرسنگی مجبور به فروش اعضای بدن خود می سازد. حتماً روزهائی را که  دانشگاهها و انستیتوهای بیوشیمی پیشرفته دنیا در حال کشف کامل و باز کردن تمامی کدهای ژنتیک انسان یعنی DNA بودند به خاطر دارید، از وقتی که حدود 30 هزار پروتئین بدن انسان به لحاظ مولکولی مشخص شدند نیز زمان زیادی نمی گذرد. شرکت های غول آسای سرمایه داری جنگی عظیم و رقابتی گسترده با هدف مالکیت این اکتشافات آغاز کردند. اینکه حاصل این جنگ چه شد، کدام تراست رقبا را از میدان بیرون کرد،.کدامین کمپانی های صنعتی و نظامی بین المللی هم اکنون عظیم ترین سهم را در تولید کالاهای بیولوژیک دارند یا موارد مشابه با همه اهمیتی که دارند در اینجا موضوع سخن ما نمی باشد. نکته مورد تأکید این است که روند انحلال همه چیز، در پویه تولید سود امر ذاتی، جاری و همیشگی سرمایه داری است. این نظام  تصمیم می گیرد که توده عظیم کارگر در سراسر جهان چه بخورند، نخورند، از گرسنگی بمیرند یا اگر غذائی دارند با کدام ترکیبات و طی کدام دگردیسی ها به دستشان برسد. چه بنوشند، آبی برای آشامیدن داشته یا نداشته باشند، این آب حامل یک دنیا باکتری های بیماریزا باشد یا سالم و بهداشتی تهیه گردد، کدام لباس را بپوشند یا در سرما و گرما لخت و عور به سر برند، سقفی روی سرشان باشد یا فاقد کومه و کاشانه بمانند و در صورت نخست حتی مصالح، ملاط و خرد و ریز بنائی و معماری این آشیان چگونه و از چه تولید شود. روند کالا شدن هوا نیز از مدت ها پیش آغاز شده است. هوایی که همه انسان ها و موجودات زنده اعم از گیاهی و حیوانی طی میلیون ها سال تنفس نموده اند و انسان در مدت عمر کوتاه خود بدون پرداخت هزینه ای یا تحمل دلهره ای آن را استنشاق کرده است اکنون دیگر همه چیزش زیر فشاز پروسه سودجوئی سرمایه است. مدت یک قرن است که سرمایه اجزاء و عناصر هوا را به کالاهای مورد خرید و فروش مبدل ساخته است و این روند با پیشرفت سرمایه در حوزه های ظریف تر تولید کالایی نظیر تولید ابزار های الکترونیکی تولید، ابزار های نجومی، تولید دارو، تولیدات نفت و مشتقات آن، تولیدات شیمیایی و پتروشیمی، گسترش سریعتری می یابد. عناصر هوا (آتمسفر زمین) نظیر اکسیژن، ازت یا نیتروژن (این دو مجموعا 99% هوارا تشکیل می دهند)، گاز های بی اثر یا کمیاب (این گازها تقریبا با هیچ عنصر و ماده ای ترکیب نمی شوند) مانند آرگون (Argon)، نئون (Neon)، کریپتون (Krypton)، و زنون (Xenon) از تقطیر هوای مایع بدست می آیند و در حوزهای بیشمار و رو به گسترش پیش ریز های سرمایه مورد استفاده قرار می گیرند. سرمایه در روند تولید کالایی خود نه تنها اجزاء هوا را به کالا تبدیل می کند بلکه در روند خود تمامی ضایعات، باقی مانده های تولیدی و سموم خودرا بصورت آلاینده های هوایی بدون هیچ هزینه ای به فضا می فرستد و به این ترتیب مانند آن چه بر سر آب و زمین می آورد مبالغ هنگفتی را هزینه می کند.

باران های موسمی (monsoon rains): پر قدرت ترین پدیده آب و هوایی جهان که نقش بسیار مهمی در تعیین  فصول سال از استرالیا تا هیمالیا دارد به این نام معروف است. هنگامی که باران های موسمی آسیا بوقوع نمی پیوندد خشکسالی متعاقب آن می تواند بخش های بزرگی از آسیا یعنی تقریبا سرنوشت نیمی از جمعیت دنیا را رقم زند. هزاران سال است که ساکنان کشورهائی نظیر هند، نپال، بنگلادش، برمه، بخشهایی ازچین، کامبوج و غیره با بزرگداشت این پدیده، با تبدیل این ستودن ها به مذاهب، آیین ها و  سنتها زندگی نموده اند.، اینکه باران های موسمی این فصل به موقع شروع و پایان یابد موضوعی است که زندگی انسان ها و حیوانات را از استرالیا تا هند حداقل در بخش هائی از سال زیر تأثیر عمیق خود می گیرد. تمامی جریان هوایی از آنجا آغاز می شود که تابستان گرم و خشک استرالیا این سرزمین وسیع را به مثابه یک ماهی تابه گرم می کند و امواج دریا در برخورد با سواحل گرم آن سبب انباشت بخار آب هایی می گردد که به تدریج به ابر های مهیبی تبدیل می شوند. گرمای سطح استرالیا هوای این منطقه را گرم کرده و به ارتفاعات بالای جو می فرستد و همزمان هوای سرد جدید را از دریا به خود جذب می کند. هنگامی که بادهای دریایی به سواحل استرالیا برخورد می کنند، بخار های حاصل از این تقاطع به فضا صعود می نمایند. بخارها در ارتفاعات بالا متراکم می گردند و کندنس (condense) یا بخار آب متراکم تشکیل می دهند در حالی که ابرهای پائین تر نزدیک به زمین به کیلومتر ها رسیده و بین این دو، قدرت الکتریسیته عظیمی به وجود می آید. میزان انرژی  حاصل از این تصادم در حد یک بمب اتم است. نتیجه این جمع شدن انرژی الکتریکی به 1000 رعد و برق در ساعت منجر می شود. همگام وقوع این رعد و برق ها هوای درون این محوطه به 25 هزار درجه گرما (چهار برابر گرمای سطح خورشید) می رسد. در این هنگام باران های موسمی آغاز می شود. به تدریج این باران ها، سوماترا و جنگل های بارانی آن را فرا می گیرد و تشنگی طولانی این جنگل های عظیم را بر طرف می کند. هر سال در فصل بهار از کامبوج تا هند مقدار زیادی باران می بارد. در آپریل در کامبوج رود بزگ این کشور (Mekong) که به نام مادر آب نامیده میشود کم آب است. هنوز باران های موسمی به کامبوج نرسیده و در این دوره این رود و دریاچه های این کشور تقریبا تهی از آب هستند و لی با آغاز باران های موسمی دریاچه ها و رود بزرگ پر آب می گردد. ماهی یکی از غذاهای اصلی مردم کامبوج است که بیشترین مصرف کننده ماهی در جهان هستند. در تایلند در ماه مای (خرداد) باران های موسمی به جنگل های تایلند می رسد. هنگامی که بهار به تابستان تبدیل می شود هوای گرم از زمین به فضا صعود می کندو در عوض بخار آب از اقیانوس هند به خشکی جذب می شود و این اوج شدت پدیده باران های موسمی است که در هند ابتدا در دماغه این شبه قاره رخ می دهد. متوسط باران های سوئد که یکی از کشورهای پر آب و باران دنیا است 700 میلی متر در سال می باشد (تقریبا نظیر استان مازندران در ایران) در حالی که در هند هنگام باران های موسمی 1000 میلی متر در یک شبانه روز است و این روند در طول چهار ماه ادامه دارد. در این هنگام همه چیز تغییر می کند. در حالی که در دوره خشکی، بخش عظیمی از این شبه قاره خشک است در دوره بارانها تمامی کشور بزرگ هند و مناطق همسایه اش برنگ سبز در می اید. هنگامی که باران های موسمی شدید ترین دوره خود را طی می کنند 17 میلیون تن آب در هر دقیقه می بارد و این شدید ترین نوع خود در جهان است. تمامی شرق آسیا همه جا سبز شده است و جنگل های وسیعی تا کمر در آب غوطه ورند. هنگامی که باران های موسمی می بارند دریاچه ها چیزی در حد 8 برابر دوره معمولی خود آب می گیرند و منبع غذا برای حیوانات و انسان می گردند. در یاچه های خشک که در کنار آن ها آلونک های چوبی بر پاست به کلبه های ماهی گیری تبدیل می شوند زیرا زمین های کشاورزی زیر آب رفته اند. خلیج بنگال که از طرف خشکی با هیمالیا همسایه است بارانی ترین منطقه جهان می شود و رود بزرگ «براما پوترا» پر آب می گردد. هنگامی که آب به خشکی تبدیل می شود رسوبات باقی مانده منبع مواد غذایی برای زمین های کشاورزی می گردد. در بنگلادش حدود 70 درصد از سطح کشور در معرض سیل قرار می گیرد. خلیجی که در آن براماپوترا رود گنگ را قطع می کند حاصلخیز ترین زمین های دنیا (بزرگترین دلتای جهان) است. رسوبات این ناحیه تا حدود یک کیلومتر عمق دارد. در ماه اکتبر هنگامی که باران های موسمی پایان می یابند آخرین ماهی های رود های این ناحیه منبع غذای انسان ها در طول پائیز و زمستان است بطوری که رود های کامبوج سالیانه 13 هزار تن ماهی تولید می کنند. (بیشترین ماهی در یک رود). ماهی به زبان کامبوجی به معنی پول نیز هست.

به سراغ شبیخون سرمایه به این آبها و باران ها و دریاچه ها و تأثیر آنها بر زندگی انسان ها برویم. در دهه های اخیر این باران های زندگی بخش به فجایع زیست محیطی تبدیل شده اند. باران های موسمی آسیا که موجب سر سبزی، افزایش و غنی شدن محتویات خاک جهت کشاورزی پر رونق در طی هزاران سال می گردید اکنون به عاملی مخرب تبدیل شده است. و این تحت تاثیر بارانهای اسیدی است ارمغان مرگ و بیماری و محنت و مشقت که سرمایه داری برای کارگران آسیا به همراه آورده است. مهمترین دلیل بارانهای اسیدی بارش اکسید های ازت و گوگرد در اثر استفاده از سوخت های فسیلی نظیر نفت و ذغال سنگ است. این اکسید ها با رطوبت هوا اسیدهای نیتریک و سولفوریک تولید می کنند. اسیدی شدن خاک، آبهای زیر زمینی، دریاچه ها و تالابها نتیجه این باران هاست. ماهی این دریاچه ها و تالابها کاهش می یابد و ریزش باران های اسیدی باعث کاهش مواد کانی خاک بر اثر رقابت نابرابر با عناصر فلزات سنگین مضر نظیر سرب، کدمیم، جیوه و آرسنیک می گردد. آزاد شدن آلومینیم خاکها و ورود آن به دریاچه ها باعث عوارض تنفسی در ماهی ها می شود. اسیدی شدن باران های موسمی بوسیله سازمان هواشناسی چین (CMA-ARMN) 1 از سال 1992 ثبت شده است. اطلاعات بین سال های 1992 تا 2006 نشان می دهد که هنگامی که باران های موسمی از شدت بیشتری برخوردارند، اسیدی بودن آن ها نیز دچار افزایشی به میزان 0.33 واحد اسیدی ( pH پائین تر) نسبت به دوره متعارف می گردد. به عبارت دیگر اسیدیته باران های موسمی در هنگام شدت این باران ها 65% بیشتر از باران های موسمی متعادل می باشد (فیگور 3).

1abbasi

فیگور 3 افزایش اسیدی شدن ( pH  پائین ∆) همزمان با شدت باران های موسمی (●)  را در پکن بین سال های 2001 تا 2004 نشان می دهد. 78% مقدار باران های سالیانه در ماه های ژئن تا سپتامبر می بارد 2.

همزمان آزمایش ها و اطلاعات بدست آمده در همین گزارش 1 نشان می دهند که بخش اعظم تغییرات اسیدی باران ها ناشی از گازهای سمی ترافیک، کارخانجات، کودهای شیمیایی کشاورزی و سایر عوامل ناشی از پیشرفت سرمایه داری این مناطق، است. باران های اسیدی یکی از مهمترین مسائل زیست محیطی چین از سال 1970 تا امروز است. ظهور این پدیده با رشد نجومی سرمایه داری این کشور بخصوص در جنوب و جنوب غربی و بعدها مرکز چین همگن و همزمان بوده است. از میان یون هایی که باعث اسیدی شدن باران های موسمی می گردند سولفات ها، نیترات ها و کربنات ها که خود ناشی از گاز های اکسید گوگرد، اکسید ازت و گاز کربنیک هستند همگی ارمغانهای سرمایه داری برای همه جهانیان می باشند. تحقیقات مشابهی تقریبا همزمان در هند اطلاعات بدست آمده در مورد تاثیرات مخرب اسیدی شدن باران های موسمی را تائید می کنند 3. اکسیدهای نام برده با رطوبت هوا اسیدهای نیتریک و سولفوریک و کربنیک تولید می کنند. اسیدی شدن خاک، آب های زیر زمینی، دریاچه ها و تالابها نتیجه این باران هاست. ریزش باران های اسیدی نه تنها باعث کاهش مواد کانی خاک بر اثر رقابت نابرابر با عناصر فلزات سنگین مضر نظیر سرب، کدمیم، جیوه و آرسنیک می گردد بلکه  بخصوص با آزاد شدن فلزات سنگین، گردش آنها را در هوا، خاک و آب سهل تر میکند. ما در مقالات متعدد به مسئله باران های اسیدی و نتایج زیان بار آن برای سلامت توده های کارگر جهان صحبت کرده ایم و در این جا با توجه به اهمیت و ابعاد عظیم باران های موسمی توجه کارگران را به نقش اسیدی شدن این این باران ها در آزاد سازی برخی از عناصر فلزات سنگین خاک در کشورهای حوزه نزول این باران ها که منطقه عظیم کشت مهمترین ماده گیاهی بخش اعظم کارگران جهان یعنی برنج است جلب می کنیم.

پدیده اسیدی شدن باران های موسمی بعد جدیدی به جریان هوائی می دهد که برای نمونه سبب و علت اصلی آرسنیک بالای برنج کشت شده نواحی چین، هند، پاکستان، نپال و بنگلادش است. اشاره به این نکته ضروری است که برنج از نزدیک به دو دهه پیش تامین کننده اصلی مواد غذایی انرژی زا (کربوهیدرات) برای بخش اعظم جمعیت جهان است و کشور های نام برده تولید کننده اصلی آن هستند. بهمین دلیل آرسنیک که ماده ای سمی و سرطان زا است سلامتی بخش عظیمی ازتوده های مصرف کننده را تهدید می کند. در این جا اشاره به یک نکته مهم دیگر نیز ضروری بنظر می رسد آرسنیک خاک این مناطق از طریق ریشه گیاه وارد ارگانیزم آن می گردد و از این راه به دانه یعنی برنج نفوذ می کند و به همین دلیل با شستن و پخت برنج از بین نمی رود. آثار طولانی آرسنیک بر بدن نظیر بروز انواع سرطان با وجودی که بر کسی پوشیده نیست اما این چیزی نیست که با خوردن برنج امروز در فردای آن بارز شود. اما آثار تخریبی باران ها و باد های موسمی با توجه به موقعیت و محل زندگی صد ها میلیون توده کارگر فقیر مناطقی که هر سال زیر فشار تأثیر این پدیده هوایی هستند، برای ما مثل روز روشن است. اگر میلیون ها کارگر کشاورزی فقیر چین، هند، پاکستان، نپال، بنگلادش، تایلند، برمه، کامبوج و لائوس تا چند دهه پیش به یمن مزایای باران های موسمی و البته متناسب با بهای نیروی کارشان گیاهان خوراکی و ماهی مناسبی برای تغذیه به دست می آورند امروز دیگر همین را نیز ندارند. بخش عظیمی از این کارگران با تحمل فشارهای سهمگین تر سرمایه داری به خیل عظیم همزنجیرانی پیوسته اند که ساکن بیغوله ها و کپر های حاشیه شهر ها و سواحل رود ها، سواحل دریا و خلاصه مکان هایی هستند که حتی حیوانات از زندگی در آن اجتناب دارند. این مکان ها بخاطر قرار داشتن در معرض بادها و طوفان های موسمی و باران های متعاقب آن بد ترین مکان ها هستند و ما هر ساله شاهد قربانیان عظیم آن ها هستیم. باران های موسمی برای صد ها میلیون کارگر فقیر این مناطق دیگر باران زندگی بخش نیست بلکه تحت توجهات روابط سرمایه داری اکنون به کانون فجایع انسانی که هر ساله جان هزاران کارگر را می گیرد و صدها هزار را آواره می کند، تبدیل شده است. با شروع باد ها و باران های موسمی، تمامی آبهای فاضلاب و کارخانه ای وارد زندگی ساکنان آن شده و موجب امراض گوناگون می گردند. این شهر ها که بدون هیچ حساب و کتاب، بدون هیچ گونه سیستم آبرسانی و فاضلاب فقط با تجمع کارگران به وجود آمده اند حتی با نسیمی تند تمامی شیرازه امورشان در هم می ریزد و محیط زیست ساکنان آن ها تبدیل به باتلاقی از مدفوعات و فاضلاب کارخانه ها میشود. آلودگی های زیست محیطی ناشی از سرایت فاضلاب شهری و کارخانه ای به آب های سطحی و عمیق این مناطق نه تنها مستقیماً موجب بیماری ساکنان آن ها می شود، بلکه این آلودگی ها همراه با باران های موسمی ملقمه ای را پدید می آورند که بشر نظیر آن را تا کنون ندیده است و از همه مهمتر ابعاد هر ساله جدید این فجایع است که تاریخ روابط سرمایه داری را به لحاظ جنایت آفرینی رنگی جدید می دهد.

پدیده هوائی Yellow Dust در چین، کره و ژاپن

آن چه در بالا پیرامون باران های موسمی گفته شد در مورد جریان باد ها و هوایی که در این جا به تشریح آن می پردازیم نیز صدق می کند. باد و هوا نیز تا سده های پیش و قبل از شروع شبیخون های سرمایه داری  یک پدیده طبیعی هوا شناسی بودند. جریان هوای مورد گفتگوی ما از شرق دریای خزر شروع می شد و به شرق چین منتهی می گردید. با خشک شدن دریاچه آرال (دریای خوارزم) در کازاخستان سرنوشت این جریان هوایی کم کم تغییر کرد. این دریاچه که تا قبل از 1960 چهارمین دریاچه بزرگ د جهان بود. با سیاست های کشاورزی اردوگاه شوروی با دستور کمیته مرکزی و اجرای مدیرانی که تولید ارزش اضافی را مهندسی می کردند تمامی دشت های این منطقه به کشتزارهای پنبه و برنج واستثمار نیروی کار تقریبا مجانی میلیونی توده های کارگر تبدیل شد. نتیجه بلافصل این روند که همچنان و پس از فروپاشی شوروری سابق هم ادامه دارد کاهش پرشتاب آب دریاچه بالا بود.  درسال 2010  میزان آب آن به کمتر از یک دهم دوره های پیش رسید. افزایش بی حساب نمک مانند سایر دریاچه ها، رودها و تالاب های در حال نابودی کره زمین، بعلاوه تبعات سالها آزمایشهای نظامی- اتمی منطقه، استفاده از کود شیمیایی، آفت کش ها و تمامی پس مانده های پروژه های صنعتی دوران سرمایه داری دولتی شوروی و پس از آن منجر به ظهور پدیده جدیدی بنام Yellow Dust گردید. این پدیده که عموما در بهار با بادهایی از طرف شرق دریای مازندران شروع میشود و در مسیر خود به شرق آسیا می رود ذرات سبک و کم وزن نمک، رسوبات دشت های باقی مانده از دریاچه، آلودگی های دیگر نظیر آنچه در بالا ذکر شد  و بالاخره آلودگی های شهر های صنعتی سر راه خودرا وارد جریان هوائی مورد گفتگو  می کند. شاخص وقوع این حادثه شوم زیست محیطی مه و دود غلیظ زردرنگی (Smog) است که مانع دید انسان، باعث بروز عوارض ریوی و سایر بیماریها می گردد. در این میان افزایش ذرات گوگرد، گاز کربنیک و مونو اکسید کربن، ذرات کربن، آلومینیم، فلزات سنگین (کدمیم، سرب و روی) ، مواد دیگر سرطان زا از جمله  پلی آرومات ها و فتالات ها، مواد رادیو کتیو، باکتری ها و قارچ ها، ابعاد جدیدی به این فاجعه می دهند. میدان عبور این جریان هوا مسافت عظیم دشتهای قزاقستان، شهرهای چین، روسیه، دشتهای مغولستان، شهرهای روسیه، کره شمالی و جنوبی تا ژاپن است. این ذرات حتی به سواحل شرقی امریکا نیز می رسد و پدیده فساد هوای ناشی از آن هر سال ابعاد تازه ای پیدا می کند. به طوریکه امسال (ماه فوریه 2015) بخش هایی از مناطق ذکر شده بخصوص شهر های سئول و پیونگ یانگ را روز ها تاریک کرده بود 4, 5.

آلودگی هوا در ایران بخشی از پرونده جنایت سرمایه در این بخش جهان

در دسامبر 2013 (آذر 1392) سازمان بهداشت جهانی، اهواز را برای دومین بار به عنوان آلوده ترین شهر جهان شناخت سنندج و کرمانشاه هم در میان آلوده ترین ده شهر دنیا قرا داشتند. تاریخ کسب این افتخارات را می توان در دهه های گذشته دنبال کرد اما و ضعیت روز هوای شهرهای ایران فقط گوشه ای از سبعیت و پوسیدگی رژیم سرمایه داری ایران را برملا می کند. نور، آب و هوای تازه، که حیاتی ترین مایحتاج انسانند دیگر پدیده‌های طبیعی در دسترس بشر نیستند. همه آن‌ها حول محور ارزش افزائی و سوددهی سرمایه می چرخند و هر میزان دسترسی کارگران به آنها یا سالم بودن و نبودن آن‌ها تابع اراده جبار و قاهر سرمایه است. برای یافتن آن ها مانند سایر کالاها باید پول پرداخت. کثافت، گندیدگی و تعفن سرمایه داری و آن چه که گنداب تمدن انسانی نامیده می‌شود به همه مجاری هستی بشر به صورت افراطی دستبرد زده است. خشن ترین شیوه ها و ابزار تولید به کار گرفته می شوند تا از نیروی کار آدمی کوه سود بسازند، تا حیاتی ترین مایحتاج زنده بودن بشر را قربانی سود انبوه تر سرمایه ها سازند. هورالعظیم، یا تالاب بزرگ هویزه بزرگ‌ترین تالاب استان خوزستان و یکی از بزرگ‌ترین تالاب‌های ایران است. مساحت این تالاب تا جائی که در ایران قرار دارد 2 درصد مساحت کل استان خوزستان است و این البته یک سوم کل تالاب است و دو سوم آن در عراق واقع است. میدان نفتی آزادگان که پس از میدان نفتی غوار در عربستان و میدان نفتی بورقان در کویت سومین میدان نفتی بزرگ جهان است در زیر این تالاب قرار گرفته است. از زمان رژیم شاه برنامه هایی برای خشک کردن این تالاب جهت دسترسی به منابع نفتی زیر آن دردست اجرا بود اما بعد از جنگ ایران و عراق این امر شتابی فراوان گرفت و از سال 1376 به بعد استخراج نفت آن آغاز شد و در 1389 شرکت ملی نفت چین مقاطعه کار اصلی این پروژه بزرگ گردید. خشک کردن این تالاب مرز آبی میان ایران و عراق را به خشکی تبدیل کرد و به جای زیست‌ بوم آبزیان و پوشش گیاهی در این منطقه تنها دکل‌های حفر چاه نفت است که به چشم می‌خورد. نتیجه این کار به بصورت ساده از قول مردم منطقه چنین است «آنچه ما در طول این هشت سال دیده‌ایم، مؤید این موضوع است که شرکت نفت جلوی وارد شدن آب به هور را می ‌گیرد و از سوی دیگر آب را از سمت عراق از هور خارج می‌کند تا کار برای خشک کردن هور و استخراج نفت هموار شود. با این کار تالاب خشک می‌شود و آنچه باقی می‌ماند، خاکی است که با گرم شدن هوا و وزش باد در هوای منطقه پخش می‌شود. به حدی که در تابستان‌ها به زحمت می‌توان یک متر جلوتر را دید.». طبق گزارش ها فعالیت شرکت نفت ایران و همچنین شرکت ملی نفت چنین تا کنون بر قسمت شمالی این تالاب خشک شده متمرکز است و در این منطقه 59 حلقه چاه نفت در حال فعالیت هستند و این بدین معنی است که کار تولید نفت تازه آغاز شده است. یکی از کارشناسان شرکت ملی نفت ایران که نخواسته نامش فاش شود در مصاحبه ای می گوید: « از آنجا که میدان نفتی کاملاً داخل هور واقع شده و عمق آب تالاب در عمیق‌ترین نقاط به چهار متر هم نمی ‌رسد، از لحاظ مالی مقرون به صرفه نیست که بخواهیم برای استخراج نفت دکل نصب کنیم. اقتصادی‌ترین کار همین خشک کردن است که البته می‌توانیم در صورت اعلام نیاز سازمان حفاظت محیط زیست پس از خشک کردن آب تالاب با هزینه خودمان اقدام به مالچ ‌پاشی زمین‌های اطراف کنیم». البته این کاملا بر خلاف تاریخ فعالیت شرکت ملی نفت ایران در این منطقه است یک نگاه به تصویر ماهواره ای که در ادامه آمده است نشان می دهد که نه فقط دولت سرمایه داری ایران بلکه دولت عراق نیز در خشک کردن این تالاب بزرگ با هدف دسترسی به منابع نفتی با هزینه کم عمل کرده است و تا سال 2000 جز بخش بسیار کوچکی از این تالاب بزرگ ایران و عراق باقی نمانده بود. در این جا مسئله اصلی پیامد های فاجعه بار آن است. فاجعه ای که توده های منطقه به خوبی دلیل آن را دریافته اند. بادهای توام با ذرات خاک های این منطقه و آلودگی های عمومی ناشی از دود و ذرات کارخانجات، ترافیک، فلزات سنگین و آلودگی های نفتی ناشی از استخراج نفت باعث هر از چند گاهی توقف جریان زندگی تو ده های کارگر نه تنها در خوزستان بلکه در سال های اخیر حتی در کردستان و آذر بایجان نیز شده است.

2abbasi

در این میان از اینکه مسئولین دولت های سرمایه داری منطقه اعم از ایران، عراق، کویت و ترکیه گناه را به گردن یکدیگر می اندازند از ابعاد فجایع آن ها چیزی کم نمی کند و فقط شالارتانیسم حاکمان سرمایه را برملا می سازد. پروژه آناتولی در ترکیه که براساس آن بیش از 22 سد و 19 طرح برق ‌آبی در حوزه آبریز دجله و فرات ایجاد خواهد شد باعث خشکی تالاب های ترکیه و مسیر این دو رود بزرگ و گسترش فاجعه هوایی بیشتر است. با وجودی که در ایران آمار درست و دقیقی در باره میزان آلودگی هوا و نتایج و تاثیرات آن منتشر نمی شود اما گزارشات جسته و گریخته ارگان های رژیم حداقل بخشی از واقعیات را برملا می کند خبرگزاری فارس در گزارشی که در پاییز سال 1390 منتشر کرد از جمله در باره دلایل آلودگی هوای اهواز نوشت:
“بر اساس آخرین مطالعات آلودگی هوای اهواز، صنایع نفتی به دلیل سوزاندن مقادیر عظیمی از گازهای حاوی سولفور (
2SO) و نیز مایعات زاید در گودال‌های آتش، انتشار آلاینده مونوکسید کربن (CO) و ذرات، بیشترین سهم را در ایجاد آلایند‌ههای زیست محیطی و انتشار آن‌ها در فضای اطراف اهواز به عهده دارند. در رتبه بعدی بیشترین بار آلودگی ناشی از آلاینده دی اکسیدگوگرد (2SO) در صنایع برق و به ویژه نیروگاه رامین است که در نتیجه مصرف سوخت‌های فسیلی سنگین است. در مورد انتشار آلاینده ذرات معلق بیشترین سهم انتشار متعلق به کارخانجات فولاد و بیشترین درصد انتشار آلاینده هیدروکربن‌ها نیز متعلق به فعالیت‌های تولیدی صنایع کانی غیرفلزی است. بر اساس این مطالعات هر چند در طی فصل‌های سرد و مرطوب سال (دی و بهمن) میزان گرد و غبار کاهش محسوسی دارد، اما در مقابل میزان گاز مونوکسیدکربن، دی اکسیدگوگرد و اکسیدهای ازت افزایش قابل ملاحظه‌ای دارد که با توجه به پایداری هوا در این فصول خطرناک است. این مطالعات نشان می‌دهد که مجموع این آلایندگی‌ها سبب می‌شود که میزان آلودگی هوای اهواز همواره حداقل دوبرابر حد مجاز استاندارد باشد.”

بنا به گزارش سایت ها در دیماه سال 1391 ساکنان پایتخت در 10سال گذشته تنها هر سال 200  روز از هوای پاک برخوردار بوده‌اند و مابقی روزها را در هوای ناسالم و یا در شرایط هشدار سپری کرده‌اند. در دی‌ماه سال پیش مشاور وزیر بهداشت حکومت اسلامی اعلام کرد که در طی یک سال 4460 نفر بر اثر آلودگی هوای تهران جان باخته اند. اداره امور آزمایشگاه محیط زیست استان کرمانشاه 4 تیرماه 1394 به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گفت: « میانگین غلظت گرد و غبار کرمانشاه به 710 میکروگرم بر مترمکعب هوا رسید که این آلودگی چهار برابر حد استاندارد و بیانگر وضع بحران است.». لازم به توضیح است که طبق استاندارد های سازمان محیط زیست سرمایه در ایران مقدار ریزگردها در هوای هر شهر تا 100 میکروگرم در مترمکعب طبیعی است. از 100 تا 250 میکروگرم « شرایط هشدار»، از 250 تا 350 میکروگرم در مترمکعب « وضع اضطرار» و از این میزان بیشتر است که مشمول اطلاق وضعیت بحرانی است. طبق گزارش اداره محیط زیست همین شهر در سال گذشته مجموع روزهای ناسالم کرمانشاه به 24 روز رسید که 22 روز آن در وضع هشدار، یک روز در وضع اضطرار و یک روز هم در وضع بحران قرار داشت. سازمان هوا شناسی استان خوزستان اعلام کرد بهمن‌ماه سال گذشته میزان غلظت گرد و غبار در برخی شهرهای استان خوزستان به 66 برابر حد مجاز! رسید. همچنین مقامات دولت سرمایه داری ایران در تیر ماه 1394 اعلام کردند که با وجودی که تحقیقات کاملی از میزان ضایعات ناشی از خشک شدن دریاچه رضائیه انجام نشده اما “ستاد احیای دریاچه ارومیه” گفت با خشک شدن دریاچه، ریزگردها سلامت مردم را به شدت تهدید می کند. به گفته این ارگان، مشکلاتی چون سوزش چشم، سرطان ریه ، بیماری های پوستی، تنفسی و فشار خون ازدیگر پیامدهای این واقعۀ زیست محیطی برای ساکنان نواحی اطراف بزرگترین دریاچه داخلی ایران است.

علاوه بر این موارد، خشکی دریاچه ارومیه به مهاجرت 7 میلیون نفر در نتیجه توفانهای نمک، بیابان زایی و گسترش ماسه ها انجامیده است. به گفته این نهاد «در حال حاضر کشاورزی حاشیه شرقی و شمال غربی دریاچه ارومیه محو شده و ریزگردهای نمک، زندگی مردم را از لحاظ بهداشتی و سلامتی در معرض خطر قرار داده است و سرطان پوست در حیوان و انسان بیش از ۳۰ برابر شده است.». این نکته نیز مهم و گفتنی است  که توده های مردم سیستان وبلوچستان با اینکه صدها کیلومتر دورتر از خوزستان زندگی می کنند از آلودگی هوا و افزایش غلظت گرد و غبار منطقه به شدت می نالند. در اینجا نیز میزان آلودگی هوا به 35 برابر استاندارد جهانی رسیده و طوفان‌های شن فاجعه می آفرینند. مسئولان دولت سرمایه می‌گویند از 18 سال پیش آلودگی هوا شدید تر شده و مدت ‌زمان فصل بادهای 120 روزه، حالا به بیش از 150 روز رسیده‌ است. علت همان است که در مورد خوزستان و آذربایجان گفتیم یعنی خشک شدن دریاچه ها و تالاب ها که با شتاب ادامه دارد. وقوع این فاجعه ها دراستان های فارس، خوزستان، سیستان و بلوچستان و دیگر مناطق ایران نیز پدیده تازه ای نیست. مهمترین عوامل آن چنین اند. در دهه های اخیر تعداد زیادی سد بر روی رود های ایران از جمله رودخانه های استان فارس و خوزستان و در افغانستان بر روی رود هیرمند احداث شده است. این سدها آبی را که به دریاچه ها و تالاب ها می ریخت مهار می کنند. از بین رفتن سیستم آب رسانی قنات ها و در عوض برداشت آب از آب های سطحی و حفر چاه های عمیق برای برداشت آب از عمق زمین (جهت کشاورزی) باعث کاهش سطح آب زیر زمینی شده است و این بنوبه خود منابع آب تالاب ها را محدود می کند. هدف اصلی از ایجاد سدها (که عموما به وسیله و از طریق سرمایه گذاری های سپاه پاسداران انجام می گیرد) تامین انرژی الکتریکی و آب برای کشت های صنعتی وسیع است. ایجاد سد که با هدف تامین انرژی انجام می شود باعث در هم ریختن تعادل آب در محدوه های وسیع جغرافیایی می شود.  به این معنی که اولا تجمع آب در یک مکان باعث شدت تبخیر و هدر رفتن آن می گردد دوم اینکه با جلوگیری از عبور آن در مسیر هزاران ساله خود مخازن آب این مسیرها رفته رفته خشک می شود (یکی از عوامل خشک شدن قنوات) و سوم اینکه با خشک شدن مسیر طبیعی رود ها امکان سرسبزی و تاثیر اکوسیستمی رودخانه ها بر محیط اطراف از بین می رود. در مقابل بیابان ها و شوره زار ها دچار گسترش هر چه بیشتر می گردند و هجوم عظیم تر ریز گرد هارا به دنبال می آورند. همان طور که در مورد پدیده هوائی Yellow Dust گفتیم بیابان زائی همراه با آلودگی های ناشی از ترافیک، دود کارخانجات، آفت کش های کشاورزی و فلزات سنگین و مواد شیمیایی مختلف پدیده ای پیچیده ای بوجود آورده است که حاصل آن فقط افزایش رنج و بد بختی توده های میلیونی کارگر ایران است. چرا سپاه و سایر سرمایه داران در افغانستان، ترکیه و…چنین می کنند زیرا این سیستم تامین انرژی یکی از ارزانترین و بی دردسر ترین تکنیک های تولید انرژی برای صاحبان سرمایه در این حوزه است. زیرا کشاورزی صنعتی سرمایه داری تشنه آب، این ماده خام ارزان قیمت است. ماده ای که برای دسترسی افرونتر به آن رقابتی ژرف و جنگی بی امان بین بخش های مختلف سرمایه در جریان است. وحوش سرمایه دار حاضر به هیچ میزان چشم پوشی از سودهای نجومی حاصل کاربرد این کالای کم بها نیستند. سرمایه داران و دولت های آن ها به هیچ عنوان در فکر برنامه ریزی مبارزه با آلودگی هوا، از بین بردن ذخایر سطحی و زیر زمینی آب ها نیستند این ماهیت سرمایه داری است که جهان را به مجموعه ای از هولوکاست های محیط زیستی مختلف تبدیل کرده است. آلودگی و تخریب هوا، تبدیل شدن پدیده های طبیعی هوایی به عوامل خانمان برانداز نتیجه قهری موجودیت و بقای این روابط تولیدی و تبدیل شدن همه چیز به کالاست. چیزی که همه جا، در همه منافذ هستی سرمایه داری، حوزه تولید مواد غذایی، کشاورزی صنعتی، تولید انرژی و سایر حوزه های پیش ریز سرمایه مشاهده می کنیم. سرمایه با هدف دستیابی به سود انبوه تر دست به کار  مسموم کردن توده های کارگر توسط آفت کش ها، افزوده های شیمیایی به غذا، استخراج عظیم نفت و مواد کانی مضر برای انسان و طبیعت زنده، تخریب آب ها، آلودگی هوا، افزایش بی حساب گازهای گلخانه ای و غیره است. سرمایه در همه حوزه های پیش ریز خود در رقابتی سخت بر سر مواد خام و هر چه کم هزینه کردن این کالاها بسر می برد و در پهنه این رقابت تا چشم کار می کند بشریت را قربانی می سازد. در این جا نقش سازمان ها و ارگان های مختلف دولت های سرمایه داری در پوشاندن و مخفی کردن علت اصلی مصیبت های توده های کارگر بسیار مهم است زیرا آن ها وجود واقعیت این تخریبات را نمی توانند منکر شوند ولی تمامی تلاششان طبیعی جلوه دادن، فورموله کردن در قالب ارقام و محاسبات و در نهایت این که این آش کشک خاله را به خورد توده های کارگر بدهند.

در اروپا به اصطلاح قوانین محیط زیست، برای هوای خارج خانه گاز های سمی را از ذرات آلاینده در هوا جدا می کند و برای هر یک حد نصاب و واحد معین درنظر گرفته است. این حد به نوبه خود بر اساس تعداد دفعات بحرانی شدن هوا در سال تغییر می گردد. بدین معنی که هر گاه بحرانی شدن هوا در ساعت در نظر گرفته شود مقدار گاز های مضر نباید از حد معینی بالاتر باشد. (میکروگرم در هر متر مکعب هوا، µg/m3) و این البته بستگی به تعداد دفعات آلودگیها در سال دارد.  هر قدر تعداد دفعات در سال بیشتر باشد حد نصاب (خط قرمز گاز ها در هر متر مکعب) پائین تر می آید. این طرز محاسبه در مورد هر گاز سمی جداگانه نیز عمل می شود و خط قرمز جدا گانه ای دارد. همین قوانین در مورد ذرات آلاینده در هوا نیز صادق هستند، با نظر داشت این فاکتور که اندازه ذرات (PM, particulate matter) خود واحد تاثیرگذاری در درجه تهدید سلامتی  به حساب می آیند. در این مورد غلظت آلاینده ذرات 10 µm (10 میکرومتر یا قطر کمتر از 10 میکرون) است.

حد نصاب های  بالا در ایران سرنوشتی دیگر دارند، حتی در اروپا نیز هرچند وقت یک بار تغییر می کند، ناگفته پیداست که در سایر نقاط جهان از امریکا تا چین و ژاپن نیز خط قرمز های گوناگون برای حد پذیرش (خط قرمز) آلودگی هوا وجود دارد. یک سؤال در اینجا پیش می اید. اینکه سازمان ها و انستیتو های پژوهشی سرمایه داری دستاورد های خودرا در رابطه با آلودگی هوا به صور گوناگون و گاهی ظاهرا متضاد منتشر می کنند. آیا به این معنی نیست که واقعیت آلودگی هوا چیزی خارج از روابط نسبی یا نوع اندازه گیری هایی است که این ها بیان می کنند؟ آیا خارج از این آمارها و اندازه ها، واقعیت های مسلم دیگری وجود ندارند که نشان دهند هوایی که امروز ما استنشاق می کنیم از دهه ها پیش، بسیار بیشتر آلوده به گازها و ذرات مضر برای سلامتی انسان هستند و طبیعت را نیز به فساد می کشند. اگر رابطه این خط قرمز های گوناگون با واقعیت آلودگی هوا، اختیاری، عارضی و بی پایه نیست، اگر این رابطه فریب کارانه طرح نشده و بنیادی و واقعی است می بایست همه این سازمانهای پژوهشی هوا و دولت های آن ها فقط یک مسئله را بیان کنند. این مسأله حیاتی که هر آلودگی هوا به هر میزان برای سلامتی انسان مضر است. آنها باید قبول کنند که در واقع تضادی میان این سازمان ها بر سر فاسد بودن هوا وجود ندارد، آن چه به صورت تضاد وانمود می شود فقط عوامفریبی و دروغ است. هر یک از سازمان های هوا شناسی واقعیت موجود آلودگی هوا را به سبک و شیوه خاص خود بیان می کند. و در طول زمان منوط به مقدار این ذرات،  دفعات تکرار آن ها نیز تغییر می کند. این به معنای آن است که حد نصاب های نسبی فقط گوشه ای از واقعیت را بر ملا می کنند که هدف از پیش کشیدن آن ها نیز جا انداختن و مورد پذیرش قرار دادن آن ها از طرف توده های مردم است. لذا تمامی این نمایش ها فقط برای بازی روی صحنه است وگرنه هیچ دولت سرمایه داری و یا نهاد های زیربط آن حتی در فکر پالایش هوا و از بین بردن نگرانی های توده کارگر از امراض ناشی از آلودگی هوا، نمی باشند.  آنها خود می دانند این امری نا ممکن در روابط تولید سرمایه داری است. پیام اصلی این ارگان های سرمایه به توده کارگران این است که مقداری سم، کثافت و مواد سرطان زا در هوا آنقدر ها هم خطرناک نیست. در واقع فساد هوا اعم از مقدار و هر حد نصابی و به هر میزان که باشد خط قرمز است و این در مورد همه سمومی که سرمایه بخورد ما می دهد صادق است. در همین رابطه بسیاری تلاش می کنند نشان دهند که از آن جائیکه در برخی از کشورهای سرمایه داری میزان آلودگی هوا به اندازه ایران نیست آن ها را الگوی جامعه ایدال وانمود کرده و با برپایی احزاب سبز و یا برنامه های مشابه آن ها دستی بروی ناپاکی های سرمایه داری ایران بکشند و به این ترتیب با رفرم هایی در این راستا جانی تازه بر پیکر دم موت آن بدمند. این گروهها یا افراد اما تا چنین هستند و تا چنین می پندارند فقط مشتی عقب افتاده غیرقابل درمانند . اولاً دولت ها و نهادها و نمایندگان حاکم سرمایه دیرزمانی است که خود با درک موقعیت تاریخی این نظام، با همان عقل تاریخاً فرومانده ارتجاعی خود دریافته اند که باید معنای رفرم را عوض کنند و این کار را انجام داده اند. رفرم برای بورژوازی بر خلاف گذشته های دور دیگر در هیچ نقطه دنیا عقب نشینی در مقابل کارگران نیست، بالعکس فقط سازمان دادن موحش ترین شبیخون ها علیه هست و نیست  باقی مانده آنها در همه حوزه ها از جمله در قلمرو محیط زیست است. سرعت و ابعاد عظیم انباشت سرمایه، سرعت سقوط نرخ سودها، رقابت بی امان سرمایه ها، شتاب بازگشت بحران ها و کوبندگی بی سابقه هر بحران از دولت ها و احزاب بورژوازی می خواهند که چنین کنند و آنها نیز با توحش تمام چنین می کنند. ثانیاً و به همین دلیل هم کل خزعبلات رفرمیست های رمانتیسیست بورژوا از منظر دولت ها و حاکمان سرمایه مردود و غیرقابل استجاب است. رسالت این جماعت تاریخاً فریبکاری و خلق توهم برای رفع خطر جنبش ضد سرمایه داری توده های کارگر از سر سرمایه بوده است اما سرمایه را ببین که حتی دکان این توهم آفرینان پاسدار خویش را هم تخته کرده است. پاسخ به توهمات توده ها ی کارگر نیازمند سنار و سی شاهی هزینه است و سرمایه در شرائطی است که نه فقط حاضر به پرداخت هیچ هزینه ای نیست که هر روز باید بخش تازه ای از زندگی دیروز سلاخی شده کارگر را وصله و پینه چالش کاهش نرخ سود خود نماید. تا جائی که به توده های کارگر دنیا، از جمله ایران برمیگردد یک راه بیشتر در پیش رو وجود ندارد. باید علیه سرمایه جنگید و این جنگ را با جهتگیری آگاهانه مارکسی محو کامل کار مزدی دنبال کرد. تا زمانی که چنین نشده است و تا وقتی که جنبش کارگری در صور این جنگ سراسری ندمیده است طبیعتاً هم حاکمان سرمایه و هم رفرمیست های عوامفریب اپوزیسون نما فرصت خواهند داشت تا هر روز به شکل تاره ای از فریبکاری و دروغپردازی دست یابند. اما آنها حتی پژوهشگران ظاهرا غیر وابسته به نظام! باید بدانند که آنچه می گویند نه هیچ توضیح علمی برای فجایع محیط زیستی است و نه قادر به طرح هیچ راه حلی هستند. کل اورادبافی اینان عجالتاً حول این محور چرخ می خورد که گویا با حفظ روابط تولید سرمایه داری هم می توان زندگی سالمی داشت!! گویا باید کارگران قبول کنند که تمامی این پدیده های ویرانگر اجتماعی، اموری طبیعی و تصادفی و قهر طبیعت هستند و رابطه ای با شیوه تولید سرمایه داری ندارند!!!

پیوست 1

گاز ها و ذرات مضر در هوا

گازها:

اکسید ازت (NO2) در ترکیب با رطوبت هوا ایجاد اسیدی قوی می کند که نه تنها موجب تخریب محیط زیست، نمای ساختمان ها می گردد بلکه بخصوص بسیار سمی برای انسان و جانوران است. افزایش اکسید ازت دلیل بر افزایش سایر گاز های سمی است. این گاز عمدتا از ترافیک ، صنایع نفت و کارخانجات ناشی می شود. طبق محاسبات سازمان هواشناسی سوئد افزایش هر 10 میکروگرم در متر مکعب هوا منجر به افزایش 12-14 درصد مرگ و میر در آینده می گردد.

اکسید گوگرد (SO2) مهمترین منبع انتشار این گاز مانند اکسید ازت نفت و سوخت های فسیلی هستند. در مورد اکسید گوگرد یک منبع فوق مهم یعنی ترافیک دریایی نیز به آن ها اضافه می گردد. گسترش این گاز در تولید انرژی از ذغال سنگ نیز اهمیت بسیار دارد. این گاز از خاصیت مهمی بر خودار است که موجب می شود با ذرات آلاینده در هوا مخلوط شده ماده چسبنده ای تولید می کند که بر روی لباس، اجسام و ساختمان ها می چسبد و همین امر بر روی پوست و داخل ریه ها نیز منجر به عوارض مختلف برونشیتی می گردد. اکسید گوگرد با رطوبت هوا ترکیب می شود و اسید قوی سولفوریک را تولید می کند که باعث اسیدی شدن آب ها و تغیرات بزرگ اکو سیستمی می گردد که ما در مقالات گوناگون به آن پرداخته ایم.

مونو اکسید کربن (CO) در نتیجه سوخت ناقص انواع سوخت های فسیلی بوجود می آید و عارضه بخصوص شهر ها است. این گاز خطر ناک 200 برابر بهتر و ثابت تر از اکسیژن با خون (هموگلوبین) ترکیب می شود و لذا بسیار خطرناک و کشنده برای اشخاص مسن، کسانی که مشکلات قلبی و تنفسی دارند است.

اوزن زمین (O3) گازی است که از برخورد اشعه خورشید با گاز های ناشی از سوخت اتوموبیل بوجود می آید. این گاز نه تنها برای گیاهان در عمل فوتو سنتز آن ها اخلال میکند بلکه بخصوص بر اثر ترکیب با غشای نای و راه های تنفسی منجر به کاهش کار آمدی شش ها در جذب اکسیژن و صدمات بر روی بافت های نای میگردد. سازمان هوا شناسی سوئد در سال میزان تلفات جانی در اروپا ناشی از اوزن زمینی را 21000 در سال 2000 تخمین می زند.

بنزن (,C6H6   Benzene) در سوخت های بنزینی وجود دارد و بسیار سمی و سرطان زاست.

پلی آرومات ها (PAH) مولکول های تشکیل شده از چند واحد بنزن که در هنگام سوختن ناقص سوخت های فوسیلی تشکیل می شود و نیز تولید آلومینیم منبع دیگری برای تولید این هیدروکربن های آروماتیک چندحلقه‌ای است. از اصطحلاک لاستیک اتوموبیل و آسفالت نیز منتشر میشود. این مواد که شامل بیش از 12 نوع مختلف می شود همگی سرطان زا هستند. سرطان ریه، پوست و مثانه از جمله آن ها است.

فتالات ها (Phthalates) فتالات ها که در تولید پلاستیک و نرم کردن آن ها بکار می روند در آزمایش بر روی حیوانات موجب سرطان و نارضائی های هورمونی که منجر به نازائی می گردند، شده اند. فتالات ها که انواعشان به 25 عدد می رسد بر اثر پراکنده شدن پلاستیک در زندگی، محیط کار و شهر ها در هوا پراکنده می شوند و یکی از عوامل مخرب سلامتی انسان هستند.

ذرات معلق در هوا:

ذرات آسفالت در اثر اصطکاک ذرات آسفالت در هوا پرکنده می شوند. هر قدر سرعت بیشتر باشد مقدار آن بیشتر افزایش می یابد. کاهش سرعت از 90 به 70 کیلو متر در ساعت باعث کاهش این ذرات تا 26% می گردد (سازمان راه سوئد). این ذرات گذشته از این که حاوی پلی آرومات ها هستند هنگامی که وارد مجاری شش می شوند باعث آسم، امراض گوناگون ریوی و بیماری مزمن انسداد ریه (Chronic obstructive pulmonary disease) نیز می گردد.

ذرات لاستیک اتوموبیل آن چه در مورد ذرات آسفالت گفته شد در مورد ذرات لاستیک نیز صادق است و افزون بر آن اینکه ذرات لاستیک کوچکتر هستند و به همین دلیل به عمق دستگاه تنفس نفوذ کرده و در آن جا می مانند. امراض و عوارس سلامتی این ذرات نظیر ذرات آسفالت است.

نانو ذره (Nanoparticles) یک عرصه جدید و کمتر شناخته شده Nanomaterials است. این تکنیک که قادر است مواد در حد اتم و مولکول (اندازه های بین 1 تا 100 nm یعنی یک میلیونیم میلی متر) تولید کند. نانو تکنولوژی (Nanotechnology) که تاکنون موفق به تولید موادی نظیر:Titanium Dioxide, Nanosilica, ,Zincoxide, Carbone Black, Nanofood, Nano cosmetics Silver Nano شده است ابعاد ناشناخته و جدیدی از این مواد مانند اندازه، مکانیسم فیزیکی و شیمیایی آنها که با مواد متعارف متفاوت است به دست داده است. دسترسی زیستی این مواد (Bioavailability) با مواد متعارف فرق دارد بطوریکه براحتی از جدار سلولها عبور کرده ووارد آن می شوند. شکل های غیرمتعارف به خود می گیرند که می توانند در سطح مواد دیگر تاثیرات جدید بر جای گذارند (surface science) و تماسشان با مواد دیگر در سطح اتمی و مولکولی انجام می گیرد. این مواد در محیط کار کارگران وجود دارند و هم اکنون در حال گسترش در هوای شهر ها هستند. علاوه بر این در حالیکه گاز های سمی در هوا بر اساس مقدار آن ها سنجیده می شوند ذرات آلاینده بر اساس اندا زه آن ها سنجیده می شوند و این اندازه ی میکرو متر یعنی یک میلیونیم متر است در این جا این سئوال پیش می آید که در فاصله بین این ذرات  گازها که در حد یک میلیاردم متر است (1000 برابر کوچکتر از میکرومتر) است چه ذراتی نهفته اند که هیچ کس از آن ها حرفی نمی زند. آیا این بدین معنی است که این ها وجود ندارند؟ البته که وجود دارند اما اندازه گیری آن ها مستلزم کسب دستگاه های سنجش گران قیمتی است که مقرون به صرفه نیست!

نمک:  پژوهشی که بر روی کارگرانی که در کارخانه های تولید نمک کار میکنند بصورت گزارشی در ژور نال (Enviromental Health ) در ژوئن 2015 منتشر شد آن چه در ایران در ساکنین شهر های نزدیک دریاچه ارومیه مشاهده شده است را تائید می کند. این پژوهش نشان می دهد که اکثر این کارگران دچار فشار خون بالا هستند. ستاد احیای دریاچه ارومیه در 8 تیر 1394 اعلام کرد «شهروندان روستاهای اطراف دریاچه و حتی خود تبریز، به علت استنشاق هوای آغشته به نمک دچار فشار خون بالا شده‌اند.»

ذرات شن و گرد و خاک (Dust) عامل اصلی شدت یافتن این پدیده یعنی افزایش ریز گرد ها همراه با باد بیابان زائی در ایران، عراق و مناطق اطراف ایران است. در مورد تاثیرات مخرب بر سلا متی انسان بطور عمده ترکیب و مخلوط شدن ذرات ریز گرد ها با سایر ذرات و حتی باکتری هاست. علاوه بر این تنفس این ذرات باعث آبریزی بینی، خارش و سوزش گلو و چشم می شود.

سرب (Pb) هنوز در بنزین وجود دارد در بر اثر سوخت در هوا منتشر میشود علاوه بر این امروزه منشع اصلی انتشار آن مواد غذایی هستند. سرب بسیار سمی است و حتی مقدار ناچیز آن باعث توقف رشد مغز اطفال می گردد.

سایر فلزات سنگین نظیر کدمیم (Cd)، جیوه (Hg)، آرسنیک (As) و نیکل (Ni) که منشا گوناگون نظیر آفت کوش ها، باطری، ذغال سنگ، استخراج معادن، تولید فلزات و مواد غذایی دارند انتشار آن ها در هوا به امراضی نظیر کم خونی، قلبی، تخریب سیستم عصبی ، انواع سرطان و آلرژی می گردند. مخلوط شدن این ذرات با ترکیبات گوگرد ناشی از سوخت های فسیلی و دود کارخانجات مجومعه ای می سازد که در بافت غشایی نای و مجاری تنفسی می نشیند و تاثیرات طولانی ایجاد می کند.

Referenc

1.  Impact of the East Asian summer monsoon on long-term variations in the acidity of summer precipitation in Central China.  Atmos. Chem. Phys., 11, 1671–1684, 2011

www.atmos-chem-phys.net/11/1671/2011/

doi:10.5194/acp-11-1671-2011

2. Five-year record of atmospheric precipitation chemistry in urban Beijing, China. Atmos. Chem. Phys. Discuss., 11, 28097–28124, 2011 www.atmos-chem-phys-discuss.net/11/28097/2011/ doi:10.5194/acpd-11-28097-2011

3.  Chemistry of Monsoon and Post-Monsoon Rains at a High Altitude Location, Sinhagad, India

Indian Institute of Tropical Meteorology, Pune, India

4. Yellow dust storm carries Chinese pollutants to Korea February 24, 2015 by Guest Contributor in Environment

5. Effect of Asian dust storms on daily mortality in seven metropolitan

cities of Korea, Atmospheric Environment 79 (2013) 510e517

Fine, Ultrafine, and Yellow Dust: Emerging Health Problems in Korea

Dongmug Kang and Jong-Eun Kim

حسن عباسی

ژوئیه 2015

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)