کانون شهروندی زنان: روی صندلی سرد، رو به دیوار نشستم.

– خانم گلرو شما به والیبال علاقمندید؟!

– نه خیلی!

– پس چرا برای مسابقات والیبال جلوی استادیوم تجمع کردید؟!

سرمای دی ماه از تنم بیرون میره و هُرم خرداد جلوی ورزشگاه می خوره تو صورتم، بچه ها که عشق والیبال هستند، هندزفیری در گوش دارن و نمی خوان لحظه ای از بازی و اخبار رو از دست بدن، و من مبهوت به مردهایی نگاه می کنم که با شادی و پرچم به دست وارد استادیوم می شوند و توجه شان به پرچم های در احتزاز بیش از ماست که با حسرت نگاه شان می کنیم، رو بر می گردونم و چشمم به انبوه مامورهای نیروی انتظامی می افتد که به سمت ما حرکت می کنند و در دلم چیزی گرم می شود مثل همه خردادهای جوانیم….

– من به والیبال علاقه ندارم اما به حقم علاقمندم، برای گرفتن حقم به مقابل ورزشگاه آمدم می خوام حق ورود به ورزشگاه رو داشته باشم و بعد تصمیم بگیرم تمایل دارم از حقم استفاده کنم یا نه. ما انسانها حقوق زیادی داریم که گاهی تا آخر عمر هم از آنها استفاده نمی کنیم اما می دانیم آن حق برای ما محترم شمرده شده است. شما حق ورود ما به ورزشگاه را محترم بشمارید بعد من تصمیم می گیرم چون علاقه ندارم و هوا گرم است می خواهم، تأکید می کنم می خواهم در خانه بمانم و این انتخاب من است و نه اجبار.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)