مدرسه فمینیستی: پاییز امسال «پنجم آذر ماه 1391»، در شرایطی به استقبال سالروز 25 نوامبر، «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» می شتابیم که به نظر می رسد با توجه به سیاست های نابخردانه  کنونی، جامعۀ ایران و نیز به تبع آن زنان کشورمان، نگران وقوع خشونت های کلان مقیاسی هستند که در افق آینده جامعه مان رخ می نماید. از این رو  اگر سال گذشته در ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت این روز، بنا به شرایط، بیشتر به ابعاد سیاسی خشونت و نحوۀ حل و فصل قهرآمیز منازعات سیاسی و اثرات منفی آن بر زنان و کودکان پرداخته بودیم، اما در ویژه نامه امسال بنابه شرایط بحرانی کشورمان و خطراتی که آن را تهدید می کند، بر آن شدیم که علاوه بر ابعاد مختلف خشونت بر زنان (از خشونت خانگی تا خشونت های قانونی  و خشونت های محیط های شغلی و…) به مسئله «جنگ» و پیامدهای آن برای زنان، و نیز به انتقال تجربه های زنان و شیوه های متنوع برخورد کنشگران جنبش های زنان در دیگر کشورهای جهان نسبت به پدیدۀ ویرانگر جنگ، هم بپردازیم. از این رو مهشید شریف در مقاله زیر فعالیت های صلح طلبانه زنان سوئد را در جنگ های داخلی و خارجی کشورشان را مرور می کند:

 

 

 

تاریخ 500 سالۀ اخیر سوئد گواه آن است که زنهای این کشور در برابر جنگهای داخلی و خارجی بی تفاوت نبوده و توانسته اند با مواضع صلح طلبانۀ خود علیۀ جنگ طلبی های سران و قدرتمندان شورش کنند.

 

تحقیقات علمی گسترده ای بر مبنای یادداشتهای روزانه، نامه ها و مقاله های منتشر شده در روزنامه ها و نشریات هفتگی و ادبیات داستانی آن زمان صورت گرفته که بی تردید یکی از گنجینه های ارزشمندی است که می تواند تحول تاریخی اندیشۀ صلح طلبی زنان سوئدی و فعالیت مستمر آنها و پاره ای از زنان جهان را به ما بیاموزد.

 

ملکه کریستینا در اواسط قرن 16 زمانی که سوئد درگیر جنگهای داخلی است در پیامی، ضرورت توجه به برپایی صلح را یادآور می کند. نگاه او از موضع مسیحیِ مؤمنی است که می پندارد خداوند نیز صلح را به جنگ ترجیح می دهد. به توصیۀ او، ترویج اندیشۀ صلح طلبی به مدارس و مراکز آموزشی کشیده شد. بسیاری می پندارند موضع بشردوستانۀ سوئدی ها در مقاطع مختلف تاریخی ریشه در تربیت اجتماعی آنان و بیش از همه تبدیل شدن آن به موضوعی برای آموزش همگان است.

 

چنین است که وقتی برتا ون سوتنر(1) اهل پراگ، کتاب «اسلحۀ خود را زمین بگذارید» را در سال 1889 منتشر می کند، زنان مترقی سوئد مشتاقانه به استقبال آن می روند. این کتاب در قالب داستان به گسترش و توسعۀ ماشین های جنگی، سوءاستفاده از نیروی انسانی در جنگها اعتراض می کند و به یادآوری فاجعۀ کشتارهای عمومی می پردازد. ویژگی موضوع آن از این جهت برجسته می شود که برای اولین بار زنی با شهامت قلمی خود ادعا می کند همانطور که قانون برده داری منسوخ شد و دولتها ملزم به رعایت آن شدند، استفاده از نیروی انسانی در جنگ ها نیز می بایست منسوخ شود و هیچ دولتی اجازه نداشته باشد فرزندان کشوری را جلوی گلوله ها بفرستد.

 

کتاب سوتنر به زبانهای زیادی ترجمه شد و افکار او توانست موج جدیدی از رشد احساسات بشردوستانه و نیاز به صلح را به میان مردم بکشاند. انجمن ها و نهادهای دموکراتیک زنان فعال از او الهام گرفتند و به ترویج پیام صلح پرداختند.

 

برتا ون سوتنر در 1905 جایزۀ صلح نوبل را از آن خود کرد. پیش و پس از آن نیز در سخنرانی ها و با شرکت در نهادهای دموکراتیک، موضوع صلح اصلی ترین هستۀ گفتگوهای او شد. او بر خلاف داروینیست ها که معتقد بودند فقط برترها زنده می مانند، علیه سوءاستفاده های نظامی از توده ها توسط قدرتمندان مبارزه کرد و برتری جویی های آنها را حرکتی ضد بشری خواند. و همچنان بر ایدۀ امکان برقراری صلح پایدار جهانی، استوار ماند.

 

هرچند مواضع او نتوانست در میان همۀ اعضاء گروه ها و نهادهای فعال زنان در سوئد، تمام و کمال اثر بگذارد و گروه هایی مانند “انجمن زنان” یا ” دفاع زنان از سرزمین مادری” روی خوشی به غیر نظامی کردن توده های مردم نشان ندادند اما طرفدارانی مانند اِلن کِی (2) که یکی از سرشناس و معتبرترین زنان مبارز و فعال حقوق بشر در سوئد بود، به گسترش نظرات او پرداخت. الن کِی به زنان در ایجاد انجمنها و گروه های مختلف کمک می کرد تا در یک مبارزۀ عمومی برای دریافت حق راًی شرکت کنند. ارتباط تنگاتنگ او با تودۀ زنان به او چنین فرصتی را می داد که نه تنها برای دریافت حق رأی، که هستۀ اصلی مبارزۀ آنها را تشکیل می دهد، بلکه برای صلحی پایدار در جهان موجود نیز مبارزه کنند.

 

هیچ دولت اروپایی پیام سوتنر، دریافت کنندۀ جایزۀ صلح، را که معتقد بود از سربازان مثل برده ها استفاده می شود، جدی نگرفت و حتی یک تبصرۀ قانونی هم به مجموعه قوانین ارتش و سیستم نظامی گری اضافه یا کم نشد، اما در مقابل، حداقل در سوئد موجی از حرکتها و نهادهای خودجوش صلح طلبانه که زنان باعث و بانی آن بودند، شکل گرفت.

 

تابستان 1914 در همۀ اروپا، توده ها در وحشت و اضطراب از برپایی جنگی جهانی روزگار می گذراندند. ترور ولیعهد اتریش و مجارستان در آن زمان به موضوع گفتگوهای سیاسی و نظامی در میان صاحبان قدرت و دولتها تبدیل شد. اروپا به دو بلوک تقسیم شده که در برابر یکدیگر ایستاده و ندای جنگ و خونریزی به گوش یکدیگر می رساندند. جنگ جهانی اول در راه بود و روز 28 جولای 1914 به واقعیت غیر قابل انکاری تبدیل شد.

 

سوفیا اِلکان(3)، نویسنده، رمان و تاریخ نویس سوئدی از جمله زنانی بود که نه تنها بوی جنگ را از لابلای مطبوعات منتشره در اروپا حس می کرد بلکه به دلیل همکاری و نزدیکی که با بسیاری از جنبش های فعال زنان داشت، آنان را آماده می ساخت تا به شکل گسترده و متحد وارد میدان مبارزه علیه جنگ شوند. او از تاریخ “مردان ” و لشکرکشی ها و قدرت نمایی هایشان می نوشت و با تکیه به منابعی که در دست داشت از سرنوشت زنان تنها و بی پناهی که طعمۀ بازیهای قدرت طلبی آنها شده بودند، پرده بر می داشت و از این طریق توانست نقشی به یاد ماندنی در ایجاد حس تنفر از جنگ در بین توده های مردم سوئد ایجاد کند و افکار عمومی را به طرف گرایش صلح طلبانه سوق بدهد.

 

با اولین تحرکات نظامی که منجر به خانه خرابی و بی سرپرستی هزاران کودک در بلژیک شد، سوفیا اِلکان به تاًسیس کمیتۀ “حمایت از کودکان بی سرپرست بلژیک” پرداخت و با سخنرانی های آتشین خود علیۀ جنگ و بازگو کردن درد و رنج مردم بی دفاع از فاجعۀ جنگ جهانی اول پرده برمی داشت. چنان شد که جمع آوری لباس، آذوقه و امکانات اولیۀ زیستی برای کودکان اروپای جنگ زده در راس تمام فعالیت های زنان و انجمن هایشان قرار گرفت. پیش از آن بخش عمدۀ فعالیتهای این انجمن های خودجوش مردمی به مبارزه برای دریافت حق راًی و ورود زنها به مجلس سوئد  خلاصه می شد. جنگ جهانی اول نه تنها فعالیت آنها را مختل نکرد بلکه با موضع گیری ضد جنگ توانستند، نشانه ای برای صلاحیت ها و توانایی حضور در حل و فصل مسائل اجتماعی، برای خود بیابند.

 

در اجتماع بزرگ “کنفرانس برای صلح ” که در سال 1915 در هلند، لاهه برگزار شد، برای اولین بار زنان نماینده 12 کشور اروپایی و گروه امریکا به سرپرسی جین آدامز(4) که بعدها در سال 1931 جایزۀ صلح نوبل را آن خود کرد، دور هم جمع شدند تا در غیبت مردان جنگی راهی برای صلح جستجو کنند. آنها از ویلسون رئیس جمهور وقت امریکا نیز تقاضای کمک کردند تا در کنار آنها پیام صلح را به گوش جنگاوران برساند و برای آتش بس فوری اقدام کند.

 

ویکتوریا ملکۀ وقت سوئد با شرکت زنان مبارز سوئدی در این کنفرانس مخالفت کرد و گفت تردید دارد چنین حرکتهای سیاسی به نفع جامعۀ زنان باشد و در عین حال ترس خود را از مخدوش شدن چهره و سیاست بی طرفانۀ کشورش اعلام کرد.

 

سوفی الکان که در کنار یارانش در فعالیت شبانه روزی برای پایان دادن به جنگ، آرام و قرار نداشت، در نامه ای به دوستی نوشت “فکر می کنم ملکه تنها زنی است که مانیفست خود را مبنی بر اینکه طالب صلح نیست، نوشته است… این جنگ دارد من را می کشد!” (از کتاب زنان بر علیه خشونت، ص 208، ترجمۀ عبارت از نویسندۀ مقاله).

 

علیرغم اخطار رئیس کشور، ملکه ویکتوریا، گروه نمایندگی سوئد با در دست داشتن بیش از 27000 امضاء از طرف زنان طرفدار صلح که در زمان بسیار کوتاهی آماده شد، راهی لاهه شدند. میلیونها زنِ اروپایی و امریکایی در پنهان و آشکار از هزاران نمایندۀ خود که می خواست پیام صلح را به گوش نمایندگان جنگ و مردم دنیا برساند، حمایت کردند.

 

در کشور کوچک و کم جمعیتی مانند سوئد، بیش از 343 سخنرانی بر علیه جنگ و معرفی اهداف کنفرانس لاهه برگزار شد. یکی از هدفهای اولیۀ این کنفرانس رسیدن به نقاط مشترک و تعریف مشخص از مفهوم صلح پایدار جهانی بود.

 

زنان مبارز سوئدی با پرچم پر رنگ صلح طلبی خود و آمادگی برای حضور در جایگاه های تصمیم گیری به کشورشان بازگشتند. آنها با کم اعتبار کردن ناسیونالیسم محلی مبنی بر اینکه هر کشوری مسئول است که با اعلام بی طرفی، از جنگ پرهیز کند، تمایل داشتند که با نقطه نظرهای مشترک جهانی به صلح پایدار برسند.

 

علیرغم بی طرفی کشور سوئد در جنگ جهانی اول، به تدریج آثار جنگ اروپا، خود را هم در این کشور نشان داد. مختل شدن داد و ستدهای اقتصادی، نرسیدن واردات مورد نیاز مردم از اروپای جنگ زده، کاهش تحرکات اقتصادی، اجتماعی و… این واقعیت را آشکار کرد که در کوران جنگ هیچ کشوری نمی تواند بی طرف و آسوده بماند. نقطه نظری که پیش از آن توسط بسیاری از زنان فعال جنبش بر علیه جنگ بازگو شده بود.

 

سوفی الکان در کنار الن کِی و صدها نام دیگری که در تاریخ مبارزات زنان سوئد وجود دارد به حرکت “یکشنبه صلح” دست زدند. خانه به خانه، کلیسا به کلیسا، بازار به بازار، مدرسه به مدرسه و… می رفتند و کمک های مردمی برای اروپای بیمار و خسته از جنگ جمع می کردند و در عین حال پیام صلح خود را تکرار می کردند. حرکتی که حتی سالها بعد از پایان جنگ نیز ادامه داشت و توانست جمع کثیری از زنان داوطلب پزشک و پرستار را راهی مناطق جنگ زده بکند.

 

جمله ای از سوفی الکان به یادگار مانده است که فراموش نشدنی ست. او می گوید “وقتی صحبت از  صلح است دیگر نمی توان ساکت ماند”(5).

 

گفته می شود جنگ جهانی اول بیش 6 میلیون کشته و زخمی و بی خانمان به جا گذاشت. این رقم در عین حال شامل زنان و کودکانی می شود که با کمترین انگیزۀ قدرت طلبی و ستیزه جویی قربانیان جاه طلبی های ضد بشری سیاستمداران وقت شدند. پایان جنگ آغاز نمایش نتایج آن که چیزی جز فلاکت و بدبختی نبود، شد.

 

اروپای فقیر و جنگ زده بر بالای خرابه های خود بوجود آورده، ایستاد و راهی جز تمنای ساختن دوبارۀ آن را نمی دید. اما چه کسی باید اروپا را دوباره می ساخت؟ از آسیب دیدگان و بیماران جسمی و روحی جنگ کاری ساخته نبود. این بار نیز زنان به میدان آمدند. زنان خسته و عاصی از جنگ ناچار شدند جای همسرانشان را در کارخانه ها و مزارع و واحدهای تولیدی پر کنند، کودکان و پیران و زخمی های جنگی را مراقبت کنند، اجازه بدهند عکس هایی از بدبختی و نکبتی که در آن به اسارت گرفته شده بودند، چاپ شود، در روزنامه ها و نشریات هفتگی که عمدتاً در اختیار مردان بود، از سرنوشت جانکاه خود بگویند، شرح تجاوزها و بی رحمی هایی که در حقشان شده، از روان ناآرام و آسیب دیده خود بگویند و با تمام تهی دستی و درماندگی تلاش کنند تا واقعیت جنگ فراموش نشود و همچنان بر محتوای ضد بشری آن پافشاری کنند.

 

با این همه پس از پایان گیری جنگ اول جهانی، به تدریج موضوع صلح پایدار جهانی در بحث های زنان مبارز سوئدی و همین طور سایر نشست های زنان کشورهای اروپایی کمرنگ شد. بیشتر به این دلیل که پدیدۀ انقلاب کبیر روسیه  1917 به ظهور درآمده بود و حالا زنهای روسی با تفکرات نو و تازه ای نسبت به حقوق زنان و نگرش به دنیای غیر روسی وارد بحث ها و تبادل نظرها شده بودند. آنها به عضویت ارتش سرخ درآمده و در پوشش لباسهای نظامی، اسلحه به دوشش می کشیدند و دفاع از مام وطن را یک ارزش طبیعی و برحق ارزیابی می کردند. به حقوقی چون دریافت مزد برابر در مقابل کار برابر، حق سقط جنین، حقوق بازنشستگی و بیمه رسیده بودند و در آخر سر هم کمر همت بسته بودند تا زنان جهان را متحد کنند.

 

در سوئد موجی از طرفداری از سیاست اتحاد جماهیر شوروی آن زمان در میان زنان مبارز در گرفت و پذیرش یا عدم پذیرش مشی جدید زنهای روسی جای وسیعی را در مبارزات جنبش زنان فعال پر کرد.

 

خشونت هایی که از همان ابتدا روسهای انقلابی از خود نشان دادند، روحیۀ نظامی گیری و آمادگی نظامی آنها برای جنگ و دفاع از سرزمین مادری، اعتقاد سفت و سخت به ارگانهای دولتی، برخورد با اعتقادات مذهبی توده ها و بسیاری از دست آوردهای این انقلاب، زنان سوئدی را به کناره گیری از مرام و مسلک آنها کشاند. اما در عین حال تلاشی وجود داشت تا آنجا که می شود از دستآوردهای مثبت این انقلاب بهره برداری کنند.

 

مبارزۀ زنان سوئدی برای دریافت حق رأی به قرن 17 می رسد. بیش از دو قرن برای حضور فعال در مناسبات سیاسی کشورشان دست و پنجه نرم کرده بود و تازه ترین تلاش آنها در مبارزاتشان علیه جنگ اول جهانی، اعتماد آنها را نسبت به خودشان و مبارزه ای که در پیش داشتند، می افزود. حالا نه تنها اروپای جنگ زده بلکه به نوعی انقلاب بولشویک های روسی را نیز تجربه کرده بودند.

 

سال 1921 عاقبت زنان سوئدی به خواستۀ تاریخی رسیدند و موفق به دریافت حق رأی شدند و توانستند نمایندگانی که از حقوق آنها دفاع می کرد به مجلس بفرستد.

 

بنیان مجله “عصر”(6) (1923/1936)، توسط زنان مبارز سوئدی گذاشته شد. آنها با این نیت که بتوانند از طریق مجله ارتباط نزدیک تری با جامعۀ زنان بر قرار کنند تا در پی آن با همکاری همگانی به احقاق حقوق انسانی خود برسند مجله توسط زنهایی برخاسته از فضای اشرافی، بورژوازی سوئد بدون آنکه با پشتوانۀ ارزشی خود قطع رابطه کنند، به ترویج افکار لیبرال زمان خود پرداخت. بدست آوردن حق رأی نشانه و دلیلی شده بود که آنها با قدرت و توان بیشتری خواستار شرکت در تصمیم گیری های سیاسی و همچنین بالا بردن فرهنگ و آموزش عمومی جامعه بودند. نزدیکی و همکاری باربرو الوینگ با مجله “عصر” باعث شده بود علاوه بر گزارشهایی که برای روزنامه رسمی دی. اِن می نوشت، با نوشته های خود در این روزنامه به فضای روشنفکری آن پاسخ مناسبی داده شود و نگاه زنهای دیگری را به سوی مجله بکشاند. خبررسانی او از کشورهای درگیر جنگ با خوانندگان زیادی مواجه می شد و به همان نسبت هر روز به جمعیت زنان آزادیخواه در مبارزه علیه نابرابری ها و نظام پدرسالاری و رهبرسالاری که اروپا درگیر آن بود، اضافه می شد. مطالب مجلۀ ” عصر” دریچه های وسیعی به روی رشد و ترقی نقطه نظرهای اجتماعی گشوده بود.

 

بخشی از زنان فعال که با نوشته های خود، رنگ و بوی تازه ای به مبارزات زنان داده بودند به تاسیس مدرسۀ فوگِل اشتاد(7) (1925-1935) پرداختند. این مدرسۀ غیر انتفاعی هدفی جز جمع کردن زنان و آموزش آنها در رویارویی با زندگی مدرن، مسائل و موضع گیریهای سیاسی، معرفی زنان کاندید نمایندگی در مجلس و ارائۀ راه حلهای اجتماعی، نداشت. علیرغم مشکلات موجود، تفاوت نظرها و دیدگاههای مختلف، فعالیت در مجله و مدرسه در همکاری و همدلی با یکدیگر، نقش بزرگی در آموزش عمومی زنان جامعه به عهده گرفت.

 

در همین دوره، هیتلر در آلمان نازی به قدرت رسیده و با گسترش توان نظامی دولت خود، آرام آرام به سئوال بزرگی در اروپا تبدیل شد. الین واگنر(8) فعال جامعۀ زنان در روزنامۀ عصر از فضای موجود و می نویسد و هشدار می دهد. عاقبت یکی دیگر از نویسندگان  مجله در مقاله ای به نام “اسلحه ها را زمین بگذارید” (13 جولای 1935) ضمن برشمردن تجربه های جنگ جهانی اول و سرعت عکس العمل زنان مبارز آن دوره، می پرسد در اروپایی که باز هم دچار ترس و وحشت از شروع جنگ دیگری شده است، چه باید کرد؟

 

طبیعی بود که زنان مدرسۀ فوگل اشتاد چنین سئوالی را بی پاسخ نمی گذاشتند. پی گفتگوها و مراجعه به اطلاعات بدست آمده، کمپین “زنان بدون اسلحه علیه جنگ” شکل می گیرد. آنها می خواهند زنان از هر نوع سازش و مماشات با جنگ طلبان سرباز زنند، از آماده سازی خود و خانواده ها در تمرین های دفاع مدنی خودداری کنند. نماینده های این کمپین ابتدا در جمع ملیت ها در ژنو در سال 1935 خواسته های خود را بیان کردند که موفقیت چندانی در بین سایر ملل اروپایی پیدا نکرد.

 

زنان فعال بر علیه جنگ از چنین سرخودگی نهراسیدند و در عوض با ایمان قوی تری به حقانیت مبارزه ای که به راه انداخته بودند، مشغول شدند. در طول سالهای جنگ دوم جهانی (1936-1945) زنان صلح جوی سوئدی در فعالیتهای گسترده و پراکنده و در موارد زیادی کاملا خودجوش، مبارزات خود را علیه جنگ ادامه می دهند. کشور سوئد همچون جنگ اول جهانی با اعلام بی طرفی از حضور در میدانهای جنگ پرهیز می کند.

 

اما این بی طرفی به هیچ وجه شامل مبارزات زنان فعال این کشور نمی شود. بیش از 5000 کودک از جنگ گریختۀ فنلاندی در خانه های همین زنان، آرامش و اسکان پیدا می کند، از طریق فعالیتهایی که در “یکشنبه های صلح” صورت می گیرد، دارو، آذوقه، لباس و وسایل برای کشورهای جنگ زدۀ همسایه، نروژ و فنلاند جمع آوری می کنند و در حالیکه توپ و تانک ارتش تجاوزگر هیتلر را بالای سر دارند، به داد گرسنه و زخمی های همسایه ها می رسند. انعکاس گزارشهای باربرو الوینگ از نروژ و فنلاند، تردیدی برای زنان مهربان مبارز باقی نمی گذاشت که فعالیت بشردوستانۀ آنها حق حیات دوباره به انسانهای درگیر می دهد.

 

با پایان یافتن جنگ در 1945 و تشکیل سازمان ملل، سوئد جزء اولین کشورهایی ست که زنان روشنفکر و مبارز آن موضوع صلح جهانی از طریق سازمان ملل را به آگاهی مردم می رساندند و برای اتحاد کشورها دست دوستی دراز می کنند.

 

آلوا میردال(9) زنی که در سال 1982 جایزۀ نوبل صلح را دریافت کرد، سالها در کمیته های مختلف سازمان ملل برای پایان دادن به اختلاف میان کشورها، به عنوان نماینده مردم سوئد تلاش کرد.

 

او معتقد بود رسیدگی به وضعیت زنان، باعث رشد و ترقی یک جامعه می شود. او سالها در مقالات و کتابهای مختلف به نیازهای زنان اشاره و برای بر طرف کردن آن راه حل ارائه داد.

 

نهاد دموکراتیک “زنان برای صلح”(10) در اواخر سال 1970 در سوئد شکل گرفت. با تجربه ای که مبارزات گرانبهای زنان در این کشور بدست آورده بود، این نهاد توانست توجه زنان جامعه خود را به عواقب “جنگ سرد” میان دو نیروی ابر قدرت امریکا و روسیه جلب کند و پس از آن تبدیل به نیرویی شد که برای برچیده شدن سلاحهای اتمی در دنیا مبارزه می کند.

 

پانوشت ها:

 

1. Suttner, Bertha Von   2. Key, ellen  3. Elkan, Sophie  4. Jane Addams

5. Man kan inte tiga, när det gäller freden!

6. Tidevervet  7. Kvinnliga medborgarskolan på Fogelstad.

8. Wägner, Elin  9. Myrdal, Alva

 

منابع:

 

  1. Österberg, Eva & Caonberg, Lindstedt, Marie(red): Kvinnor och våld, Nordic academic press, 2005.
  2. Eskilsson, Lena: Drömmen om kamratsamhället, Kvinnliga medborgarskolan på Fogelstad (1925-1935), Carlssons,1991

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)