این مقاله به شیوه ای پدیدارشناسانه به مسئله احساس و انتقال آن از دامن طبیعت و فضاهای بی کران به اختصاص مکانهای شهری برای مبادله احساسی می پردازد. مکان هایی که پی در پی برای رویدادهای ذوقی مردم ساخته شده و به تدریج فضای شهری زندگی را متنوع می کنند. در این مکان ها است که احساس انسان ها گُل می کند و عصر جدید با همین گل کردن رفته رفته منجر به ساخته شدن باشگاه های احساساتی همچون تالار موسیقی، نگارخانه و ورزشگاه می شود. به این صورت احساساتی مانند صدا، نگاه، تحرک و … در آنجا لانه می گزینند. اما شهر تنها به تجزیه این احساسات پرداخته و جامعه ی احساسات را ایجاد کرده است تا تعاملات احساسی انسان در شهر لایه ای کار تخصصی ایجاد کند که فقط می توان گفت احساس نیز در جامعه مدرن دچار سرنوشتی همچون تقسیم کار صنعتی شده و در ذیل بخشی از خدمات شهری جای گرفته است.

ehsas home

این تحقیق با در نظر داشتن شیوه پدیدارشناسی عواطف، به مثابه نوعی از پدیدارشناسی به مطالعه احساسات نهفته در زیر متون می پردازد. لذا در این تحقیق، مکانها و فضاهای خاص شهری متونی برای خلق احساسات مورد توجه قرار گرفته است. باید گفت همچنان که واژه ی دشمن و یا جنگ در بردارنده ی احساساتی چون ترس و هیجان دارند، مکان هایی مانند نگارخانه ی عکاسی، در بردارنده ی حجم عظیمی از ذوق و سرخوشی است، همچنین، استادیوم های ورزشی نیز به خلق رویدادهایی با انبوه هیجان و حماسه می پردازند که البته این قبیل احساسات برای انسان ها دیرآشنا هستند.

اجتماع احساسات

برای فهم یک پدیده که ملموس و به اصطلاح هایدگر دم دستی است، می توان وجود آن را لحظه ای گم شده فرض کرده (اباذری، ۱۳۸۹: ۲۲۲) و به ارزش آن پی برد. بدون وجود چکش، یا دست و یا حتی خانه و شهر می توان در مورد آن فکر کرد و این قبیل ابزارها در لحظه ی حال که مهیا و در دست هست، وجودش بدیهی تلقی می شود. احساس بدون شهر، قابل تصور نیست آن چنان که امروزه سینما و نقاشی بخشی از عوالم زندگی و به قول ابن عربی بخشی از عوالم خیال زندگی هستند. فهم و درک معنای جهان برای جوانان امروزی که شاید طرفدار آتشین تیم های ورزشی اند، بدون تصور حس فضای میادین ورزشی میسر نباشد. ازدواج بدون تجسم ذهنی روابط منتزع از شهر، ولنتاین و رسوم مصرفی جشن های عروسی ممکن نیست. طبیعتا تحقیق نیز دچار چنین هبوطی در جامعه ی شهری است[i] و شهر علم حضوری آن محسوب می شود. این که چگونه ممکن است فهم دیگری به مثابه یک قوم بادیه نشین برای محقق میسر شود، همان نکته فرهنگی است که تذکر اصلی تحقیقات میدانی در انسان شناسی می باشد (اسپردلی و مک کوری، ۱۳۸۶: ۵۵).

بررسی وضعیت احساس انسان در کیهان و طبیعت پیرامونش از طریق مطالعه کنش انسان ها با جهان و جنبه های روانشناختی، انگیزشی آن میسر است، موضوعی که بیشتر به روانشناسی اعماق مشهور است ( شایگان، ۱۳۸۸: ۱۲۵). شناخت این گونه کنش می تواند از طریق مطالعه بر روی جوامع شکارگر باقی مانده میسر باشد که همچون شکارگران اسکیمو و گونلهای دانوب تا همین اواخر به سبک انسان های ماقبل تاریخ زندگی می کردند (بیتس و پلاگ، ۱۳۸۶: ۱۶). تکامل فرهنگ از جنس جوامع بدوی، کوچ نشین، روستانشین تا شهری به شکل امروزی تغییر یافته اند و طبیعی است کنش ها و احساس آن ها در ورطه ی جهان نیز دست خوش دگرگونی قرار گرفته باشد (عسگری خانقاه، ۱۳۸۷: ۸) آنچه این جا مدّ نظر است، جایی است که کنش های احساسی انسان در آن انجام یافته و به احتمال زیاد تغییر آن در بروز این کنش های احساسی نقشی اساسی دارد. “سروش” در مراسم آئینی و نیایش هاحضور می یابد و نیایش ها را به بهشت منتقل کرده و در سرودها به عنوان سرور آئینهای دینی به یاری طلبیده می شود. او جنگجوی مسلحی است که نابودکننده ی دروغ و نگهبان آتش است  با سلاح آماده ی خویش از هنگام آفرینش به نبرد با دیوان سرگرم است و به ویژه شب می کوشد جهان را از شر آن ها حفظ کند. سروش، بر فراز البرز کاخی دارد با هزار ستون که از درون خود به خود روش است و از بیرون از ستارگان نور می گیرد (آموزگار، ۱۳۹۱: ۳۳). او در پهنه ی جهان خود را می گسترد و تمام جهان را در می نوردد تا افریدگار را نگهبانی کند. جنگاوران شوریده سر دیوانه وار و درنده خوی تیره های ژرمنی نیز در کارزار همان خشم مقدس روزگاران ابتدایی را در جهان خویش احساس و تجربه می کنند (الیاده، ۱۳۹۰: ۴۵). آن ها از عالم معنا می گیرند و در پهنه ی فضای آن به تجربه ی قهرمانی می پردازند تا جهان ورای آن چه زندگی می کنند را به چنگ آورده و آن را بیاسایند.

نمونه ی دیگر کنش های انسان با کیهان، جشن هایی است که اجتماعات کشتکار داشتند آئین ها و مراسم های برزیگری در صحن زمین هایی که ارتباط زیادی با امور قدسی و باروری داشت، برگزار می شد و رقص و پایکوبی انسان برگرد برنامه هایی چون تقدیم قربانی به ارواح صورت می گرفت (الیاده، ۱۳۸۹: ۳۲۷) جشن ها و مراسم های کامرانی در هنگام جوانه زدن “جو” آغاز شده، هنگامی است که ایزد خورشید با الهه ی زمین می آمیزد. این جشن ها به نوعی اجرای آئین هایی رواج داشتند که به تقلید اعمال خدایان و تجدید برخی از مراحل کار بزرگ خلقت بشری عالم محسوب می شد و کردارهای بشری را به وسیله ی نمونه های فوق بشری توجیه می کرد (الیاده، ۱۳۹۰: ۴۱) آئین هایی که از عالم قدسی و والا باز گرفته و در زمین و در کشتزار جو و از طریق اسطوره های باروری بر روی زمین انجام می شد، واکنش های احساسی با عالم بالا است که به جشن ها و مراسم ها صورت می داد.

آئین ها و مراسم هایی که به صورت اسطوره های بازآفرینی شده و برای کودکان مِلاک احاله به عالم است، دختران را زن و پسران را مرد می کرد (کمبل، ۱۳۸۸: ۲۰۸). نوجوان روستایی به سمت ارتفاعات سبلان می رود و از برف صدای کوه را می شنود تا سفری اغاز کند و با رویای اسب گم شده پدرش در دامن کوه به شکار کبک می پردازد و نگهبانی شب را می دهد یا از مواجهه گرگ و بهمن و مار برای زندگی کردن می گذرد. به این صورت او مهارت حضور در کوه را که تمام عالم پیرامون او را احاطه کرده است و یادگار قصه ی اعمال نیک و بد پیشینیان است را از طریق قهرمان قبیله شدن به دست می آورد (بایرامی، ۱۳۸۸و ۱۳۹۰). آری هنوز هم روستا محل مواجهه ی با گرگ و بهمن و ترس از آن ها است و اسب و شکار، رویای عالم نوجوانی است.

زندگی بدون شهر و مناسبات اجتماعی آن، سپری کردن حیات در دامن طبیعت و احساسات لُخت انسان در برابر آن است، چه از طریق کنش قهرمانی در فضای قدسی و دامنه های کوه و چه از طریق حماسه شرکت در آئینهای برزیگری و باروری زمین. این زندگی احساسات انسان را تجزیه و مهندسی نکرده و احساسات و عواطف عاید از دیدن، شنیدن، ورزیدن و .. معنای کیهان در تجلی مواجهه با آن است.

سکونت احساس

در دوران های گذشته قهرمان در دنیایی مکانیستی حرکت نمی کرد بلکه در دنیای زنده عمل می کرد که به آمادگی معنوی او واکنش نشان می داد. اکنون جهان به حدی مکانیستی شده که ما دیگر چیزی جز انگاره هایی قابل پیش بینی از سم هایی پاسخ دهنده به محرک ها نیستیم (کمبل، ۱۳۸۸: ۱۱۹) در عوالم اسطوره ای همه ی حس ها در حنگل و طبیعت و دشت قرار داشت (همان: ۱۶۰) اما در دنیای مدرن، حس ها به صورت نقشه ای در شهر پراکنده شده و به مکان های خاصی محدود شده اند. کنشهای احساسی در تصور سیمایی از شهر و به صورت محدود، تصویری شطرنجی از اماکن را عرضه می کند.

صنعتی شدن به زعم دورکیم (۱۳۸۷) به تجزیه شدن مهارت های انسانی انجامید و راه قهرمان های کهن را سد کرد[ii] تا قهرمان ها از تسخیر جهان و کنش با آفریدگار و عروج دست برداشته به باشگاه های ورزشی بروند و به صورت گروهی احساسات خود را برای مهار به دست کاپیتان واسپاری کنند (نورالخولی، ۱۳۸۳:۲۱۷). آن گاه خودشان هم بازنمای هیجانات طرفدارانی شوند که از زندگی روزمره زمانی برای بیان هیجان در فضای استادیوم قرض گرفته اند تا به این وسیله تبدیل به تعلقات ملی و فانتزی همذات پنداری تماشاگران شوند (همان، ۲۱۶). طبیعت از تجربه ی بلافصل ادمی به سوی نمایشگاه های نقاشی در شهرهای شلوغ و تابلوهای زیبای خانگی رجوع کرد تا اسطوره های بهشتی که به صورت باغ در پیرامون کوشک های ایرانی بازآفرینی می شدند (سلطان زاده، ۱۳۸۲: ۱۰۳) رفته رفته به پارک هایی تبدیل شوند که به جای مرکز عالم و احساساتی که تحت معنای قدسی به انسان دست می دهد، محلی برای خصوصی شدن زندگی و تصور بی زمانی عالم است.

انسان ها به جای شنیدن داستان های اسطوره ای که به خیال و جابجایی آنها در سرای طبیعت شکل می داد، در پی لذت و جاذبه به سالن سینما رفتند (توماس، ۱۳۸۳: ۳۳۴) و این مکان به سرگرمی های تازه برای جوانان و کارگران شهرنشین تبدیل شد تا از دود کارخانه و شرایط پرهیاهوی زندگی قهرمانی شهری خارج شده و به سوی همذات پنداری با ستارگانی که به زندگی او رنگ و لعاب می دهند (دایر، ۱۳۸۲) به سالن سینما بروند  و تحت آموزش هایی قرار گیرند[iii] که حتی به او تأثرات ملی و … هم می دهند[iv] (توماس، ۱۳۸۳: ۳۳۶ و ۳۳۷).

به این صورت کنش های احساسی تحت تاثیر فضاهای متنوعی[v] چون سینما، پارک، میدان ورزشی، نگارخانه و … در آمده و علی رغم نقدهای اساسی مکتب فرانکفورت (بارکر، ۱۳۹۰: ۳۶۱) از رنج ناشی از روزمرگی خانه کرده در مصرف فرهنگی به بیانی دیگر، موعد سکونت احساسی انسان ها و تجزیه مکانی عواطف شده است. تا جایی که برای خروج از خانه و به وجد و عُجب آمدن در نمایشگاه نقاشی چنین مورد مواجهه می گردد: «محتوای این نمایشگاه ممکن است باعث شوک، استفراغ، سردرگمی، عصبانیت، سرخوشی و اضطراب شما شود. اگر شما از فشارخون بالا، اختلال عصبی یا تپش قلب رنج می برید، باید قبل از بازدید از این نمایشگاه با پزشک خود مشورت کنید» (الکساندر، ۱۳۹۰: ۴۴۶).

این در شرایطی است که زندگی مکانیستی تا جایی پیش رفته که به بیان کمبل بدن انسان و حتی عواطف او نیز تبدیل به مرداب گشته و بازنمایی الکتریکی شهر در منزل (بارکر، ۱۳۹۱: ۶۰۱) او را بعد از هر عصر کاری، بر روی مبل خانه میخکوب کرده است.

نتیجه:

تقسیم کار صنعتی، به کار خانه داد و مهارت را سکونت بخشید و همان طور که آدورنو و هورکهایمر می گفتند، ذهن را هم اسیر همین صنعت کرده به رنجهای آن عادت داد. اما در همین مسیر نیز عرضه ی احساسات به خدمات شهری بدل شد که او را از طبیعت بیکران و اسطوره های قهرمانی به سوی تابلوهای زردنبو و دوپینگ سوق داد[vi]. خانه ی احساس انسان از کیهان و جهان ماورائی ناشناخته به شهری سرشار از آدرسهای متفاوت از پاساژها و کافی شاپ ها برای عرضه ی زیبایی و گفت و گو سوق داد (محمدپور و همکاران، ۱۳۹۰؛ آزادارمکی، ۱۳۸۷).

شهر محلی است که در عین تهییج انسان برای ذوق ورزیدن، طبیعتاً نمی تواند تمام احساسات انسان را در درون یک آپارتمان نقلی جای دهد و خدمات شهری آن را به صورت جامعه ای از احساس سکونت داده است. بدین گونه شهر احساسات را از تعلیق در فضا و اغوای قهرمانی برای مبارزه های جنگی مدرن به سوی خانه هایی “مکانیستی” برای هضم این احساسات و آرامش بخشیدن به انسان سوق داده است.

منابع:

آزادارمکی، تقی، ۱۳۸۷، زندگی روزمره و کافی شاپ، مجموعه مقالات مطالعات فرهنگی مصرف فرهنگی و زندگی روزمره در ایران، انتشارات جهاددانشگاهی تهران، ۲۷۷-۲۸۹

آموزگار، ژاله، ۱۳۹۱، تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت، چاپ چهاردهم

اباذری، یوسف، ۱۳۸۹، خرد جامعه شناسی، تهران: طرح نو، چاپ سوم

اسپردلی، جیمز پ.، دیوید و. مک کوری، ۱۳۸۶، پژوهش فرهنگی مردم نگاری در جوامع پیچیده، مترجم: بیوک محمدی، تران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم

الکساندر، ویکتوریا، ۱۳۹۰، جامعه شناسی هنرها شرحی بر اشکال زیبا و مردم پسند، مترجم: اعظم راودراد، تهران: فرهنگستان هنر، چاپ اول

الیاده، میرچا، ۱۳۸۹، رساله در تاریخ ادیان، مترجم: جلال ستاری، تهران: نشر سروش، چاپ چهارم

الیاده، میرچا، ۱۳۹۰، اسطوره بازگشت جاودانه، مترجم: بهمن سرکاراتی، تهران: انتشارات طهوری، چاپ سوم

بارکر، کریس، ۱۳۹۱، مطالعات فرهنگی نظریه و عملکرد، مترجم: مهدی فرجی و نفیسه حمیدی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

بایرامی، محمدرضا، ۱۳۸۸، کوه مرا صدا زد: قصه های سبلان ۱، تهران: سوره مهر، چاپ هفتم

بایرامی، محمدرضا، ۱۳۹۰، برلبه ی پرتگاه: قصه های سبلان ۲، تهران: سوره مهر، چاپ سوم

بایرامی، محمدرضا، ۱۳۹۰، در ییلاق: قصه های سبلان ۳، تهران: سوره مهر، چاپ چهارم

بیتس، دانیل، فرد پلاگ، ۱۳۸۶، انسان شناسی فرهنگی، مترجم: محسن ثلاثی، تهران، علمی، چاپ پنجم

توماس، ساری، ۱۳۸۳، فیلم و فرهنگ سینما و بستر اجتماعی آن، مترجم: مجید اخگر، تهران: سمت، چاپ اول

دایر، ریچارد، بدنهای آسمانی ستارگان سینما و جامعه، مترجم: نیما ملک محمدی، ارغنون، شماره ۲۳، ۲۵۳-۲۷۵

دورکیم، امیل، ۱۳۸۷، درباره تقسیم کار صنعتی، مترجم: باقر پرهام، تران: نشر مرکز، چاپ سوم

سلطان زاده، حسین، ۱۳۸۲، از باغ تا پارک، نامه انسان شناسی، دوره اول، شماره چهارم، ۹۱-۱۱۳

شایگان، داریوش، ۱۳۸۸، بتهای ذهنی و خاطره ازلی، تهران: امیرکبیر، چاپ هفتم

کمبل، جوزف، ۱۳۸۸، قدرت اسطوره، مترجم: عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، چاپ پنجم

عسگری خانقاه، اصغر، محمدشریف کمالی، ۱۳۸۷، انسان شناسی عمومی، تهران: سمت، چاپ پنجم

محمدپور، احمد، مریم بهمنی، مهدی علیزاده، ۱۳۹۰، مطالعه تفسیری خرده فرهنگ دختران پاساژگرد با شیوه تحلیل موضوعی، زن در فرهنگ و هنر، دوره دوم، شماره ۴، ۶۱-۷۹

نورالخولی، امین، ۱۳۸۳، ورزش و جامعه، مترجم: حمیدرضا شیخی، تهران: سمت، چاپ دوم

……………………………….

 [i]  هایدگر معتقد است انسان در وضعیت فعلی اش به عالم هبوط کرده و هر زمان خود را در عالم حاضر میبیند، خود را در آن زمان در فضایی که زیست می کند، پرتاب شده می بیند. لذا جمعیتی که در شهر زندگی می کنند، علاوه بر فضای ادراکی خود که پیرامون و جهان مندی شان را تعریف می کند، به عالمی که زیست جهانی شهری دارد، پرتاب شده اند و عالمی پیش از آن را درک نکرده اند و این یک نوع فلسفه تاریخ هم هست که با تکرار آن منافات دارد.

[ii]  البته عرصه ی قهرمانی مدت ها باز ماند و هیتلر و موسولنی به میدان آمدند و تاختند و باختند تا با ابزارهای روشنگری علیه آن نبرد کنند، چیزی که موجب شد باشگاه های ورزشی برای هضم چنین قهرمانانی به خروش آمده و به صنعت تبدیل شوند و به این صورت فضاهای مدرن علیه انسان های مدرن قیام کردند.

[iii]  در داستان محدرضا بایرامی هم مدرسه سر خود را داخل قصه کرده ولی قصه آن را جدی نمی گیرد.

[iv]  تئاتر به عنوان کنش احساسی، از دیرین ترین هنرها بود که ریشه خود را از تمدن یونانی به یاد دارد و شبیه آن تعزیه خوانی در ایران است که در فضاهای باز روستایی اجرا می شد و بعدها در فضای شهری موجب تأسیس فضایی موسوم به تکیه هم گردید، البته شاهنامه خوانی هم در قهوه خانه اجرا می شد و نقالی داستان های “قهرمانی” بود.

[v]  شهرنشینی ناگهان و به تبعیت از مدرنیسم در ایران اتفاق نیفتاده و از دیر باز با وجود خود به نهادهایی چون مدارس و باغ ها و کوشک ها صورت داده بود تا جایی که در دوران صفوی شاهد مجامعی همچون قهوه خانه، کوکنارخانه، زورخانه و خانقاه و احساسات اجتماعی، دماغی، جسمی و روحی  در شهرها هستیم اما در این دوران جمعیت غالب ایران روستا نشین بودند.

[vi]  کنایه از نقاشی های مدرنی است که پیش از ون گوگ رایج بود و برخی حتی در دوره خودشان به نقاشان زشت کش مشهور شدند. اینان در واقع آغازگران جنبشهای مدرن نقاشی بودند که بیان متفاوت شان از کیهان، رنگ و زیبایی، عرصه ای جدید را در هنر گشود؛ احتمالا مراد از دوپینگ، صرفا در حوزه ورزشی نبوده و باید اشاره به قرصها و شکلاتهایی باشد که به جای تغذیه کامل وعده غذایی مرسوم شده است. باید گفت شهرنشینی مدرن، زبان متفاوتی را در ادراک و خلق هنر و ذائقه گشوده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)