سخنی با «مستر پُخ»های «منتقد» آموزگار آزادگی صمد بهرنگی!

بار دیگر صمد، این معلم و یار زحمت کشان، کسی که آثار و زندگی اش، نه تنها زندگی هم نسل ها بل که زندگی نسل های بعد از خود را نیز دگرگون کرد آماج حملات کینه توزانه کسانی قرار گرفته که زیر نام «روشن فکر» دانسته و یا ندانسته حرف های قدرت حاکم علیه او را با کمی تغییر و یا حتی بدون هیچ تعدیل و تغییری تکرار می کنند. دشمنی قدرت های حاکم با صمد که همیشه طرفدار طبقات محروم بود قابل فهم است. اما هنگامی که عده ای از تیپ هایی که خود صمد در زمان خود از آنها به عنوان «چوخ بختیار» نام می برد (و فرزندان خلف آنها که نوع معاصر همان چوخ بختیار ها می باشند و در نظام جمهوری اسلامی پرورده شده اند) هم به این کارزار می پیوندند، شدت نیاز به ترور شخصیت و افکار صمد از سوی طبقات مرفه و همچنین دامنه تاثیر و عظمت او هر چه بیشتر معلوم می شود. بله در کارزار «صمد زدائی» کار دشمن به جایی رسیده که حتی مجبور است از زبان و قلم «مستر پُخ ها»یی استفاده کند که با قلم و فیلم و فکرشان در خدمت نظام مردم ستیز حاکم قرار داشته و تمام آمال و آرزوهای شان حداکثر به قدرت رسیدن امثال موسوی هاست. کسانی که نام خود را «روشن فکر» و «روزنامه نگار» و «فیلم نامه نویس» گذاشته اند اما وظیفه واقعی شان زدن مخ جوانان به نفع ارتجاع حاکم است. بله! اینها و «استادان» و رهبران «محبوب» و «محصور» «سبز» شان که هنوز خون فرزندان صمد در دهه ۶۰ را بر دستهاشان دارند بار دیگر این روزها قلم به دست گرفته تا با ترور شخصیت صمد این اسطوره پایداری، بکوشند تا افکار انقلابی او را در ذهن جوانان نسل فعلی که با هر چه دارند برای آزادی مبارزه می کنند ، خدشه دار کنند.

"صمد" آموزگاری برای همه نسل ها

یکی از این «مستر پُخ» ها فردی به نام امیر حسین مصلی است که اخیرا با تایید مقاله ای که توسط برخی قلم به دستان حکومتی در نشریات جمهوری اسلامی علیه صمد بهرنگی از روی دست دیگران کپی شده، با مذموم شمردن «خشونت» در آثار صمد شروع به کوبیدن نسل هایی کرده که با داستان های صمد بزرگ شدند؛ یعنی بچه های دوره صمد و نسل جوانان دوره انقلاب. وی آنها را «نسل هایی که هیچ پُخی نشدند”(۱) نامیده و انواع توهین های دیگر را در حق آنها ادا کرده است.

به عنوان یکی از جوانانی که حیات نسل خودم و نسل پدرانم با آموزش های انسانی صمد گره خورده لازم دانستم با خطاب قرار دادن این تازه به دوران رسیده ها در کارزار صمد زدایی واقعیاتی را در مورد «منتقدین» صمد با جوانان نسل خودم در میان بگذارم. نخست باید متذکر شوم که بسیاری از این حرف های ضد صمد در سال های اخیر در اتاق های فکر حکومت و وزارت اطلاعات اش تولید می شوند. در مرحله بعد این حرف ها توسط مستر «پُخ هایی» تکرار می شود که صرف نظر از تفاوت های شان یکی از ویژگی های مشترک شان نصب عکس «میر حسین» یعنی قاتل هزاران تن از فرزندان صمد در دهه خونین ۶۰ در فیس بوک و تالارهای مجازی شان می باشد.

با توجه به این نکته حال باید بگویم جناب مصلی گیریم که نسل داستان های زنده یاد صمد بهرنگی شخصا با معیارهای شما و مثل خود شما شخصا هیچ «پخی» نشدن و به مقام و یا پورشه ای دست نیافتند، ولی هر آن چه که هست نسل پدران ما با الهام از همان اندیشه داستان های صمد بود که در آن شرایط ظلم و ستم و اختناق دست به مبارزه علیه دیکتاتوری عنان گسیخته شاه برای کسب آزادی زدند و این را یاد گرفتند که حق گرفتنی است. آنها در نهایت به هدف خود که همانا انقلاب برای برانداختن بساط یکی از سرکوب گر ترین حکومت های منطقه بود رسیدند و توانستند به آن ضرورت جامعه پاسخ دهند؛ حال بماند که با سیاست امپریالیست ها و آن تصمیمی که در کنفرانس گوادالوپ گرفته شد چگونه انقلاب مردم زحمت کش و انقلابی را به هرز بردند و نگذاشتند که بچه های نسل صمد به آزادی برسند. ولی همان نسل پرورده شده با روحیه صمد بود که نشان دادند در مقابل قدرت مردم و جوانان وقتی به انقلاب بر می خیزند حتی «شاه شاهان» هم هیچ پُخی نیست.

باید خدمت هم نسلی های صادق خودم عرض کنم که بر عکس کلام شما که آشکارا آن همه انسان های فداکار را غیر مستقیم بی «شعور» هم خطاب کردید، نسل هم فکران صمد زنان و مردان مبارز و انقلابی بودند که اگر کمی دقیق شوید خواهید فهمید که همگی از روشن فکران تحصیل کرده و رده بالا در جامعه بودند و اشکال مختلف مبارزه را مورد بررسی قرار داده بودند و در نهایت به مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه رسیدند، به آنچه پی برده بودند فداکارانه و بر خلاف رفتار «مستر پُخ» ها عمل کردند و همگان هم نتیجه آنرا دیدند(تاکید می کنم البته دشمنان، این انقلاب مردمی را به هرز بردند). شما اگر به تاریخ رجوع بفرمایید ـ البته برای درک تاریخ باید مغز و کمی آگاهی و شعور انقلابی هم داشت ـ خواهید خواند که بازرگان در آخرین دادگاه خود خطاب به قاضی می گوید «ما آخرین نسلی هستیم که با شما به زبان قانون صحبت می کنیم.» ولی دیکتاتوری و سرمایه داری وابسته به امپریالیسم جهانی قانون نمی شناسد و باید در هم کوبیده شود بدون آن که به شخصی یا گروهی از دل سیستم یا دیکتاتوری توهم داشت. نسل پرورده شده با «الدوز و کلاغها» و «ماهی سیاه کوچولوها» با قدرت خود زمین را زیر پای اربابان استثمارگر لرزاند و حال چقدر حقیرانه است که برخی «مستر پُخ ها» با لگد مال کردن هر گونه شرافت انسانی آنها را «هیچ پُخی» نشدند قلمداد می کنند!

جناب مصلی اگر شما موافق نقد کورکورانه و جهت دار و حاصل «سفارش از بالا»ی امثال مهراب قاسم خانی هستید و همگام با اتاق های فکر رژیم حاکم داستان های صمد را مروج خشونت و ترور می دانید، آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که علت وجود خشونت، آن هم خشونت سازمان یافته طبقه حاکم که هر روز در این جامعه پر درد و رنج علیه بچه های دروازه غاری اعمال می شود چیست؟ و شما که خود را روشن فکر میخوانید آیا تا به حال راه کار بدون خشونتی را برای مقابله با آن پیدا کرده اید تا «خدای ناکرده» خون از دماغ کسی نیاید و اگر چنین است دستاوردهای تان را هم بفرمایید. کجاست آن نتایج مبارزه «مدنی» شما در چهارچوب قانون اساسی «موجود» و رژیمی که حقوق نیمی از آحاد این جامعه یعنی زنان را نصف حقوق مردان می داند! البته شاید بخواهید ما را به تلاش استادان تان و رهبران تان برای تبلیغ «فریادهای سکوت» در جریان خیزش ۸۸ رجوع دهید؛ که آن هم دیدیم چگونه پاسخ گرفت. اتفاقا در این مثال هم همان جوانان الهام گرفته از آموزش های صمد بودند که در مقابل نیروهای رژیم و ایادی رهبران شما ایستادند، بر خلاف القائات شما در مورد نسل جوان، عکس های ولی فقیه و رهبر نظام را دریدند، مرگ بر رژیم گفتند و فریاد زدند «می کشم می کشم آن که برادرم کشت» ، «وای به روزی که مسلح شویم» و به رغم سرکوب شدن در مسلخ مزدوران رژیم و شعارهای «رهبران سبز» شما، چنان کاری کردند که جمهوری اسلامی هیچ گاه قادر به برگرداندن اوضاع به قبل از این خیزش ها نشد. تنها نافیان این واقعیات هستند که نشان می دهند در بررسی واقعیت هم هیچ «پُخی» نیستند و نه رهروان صمد!

چیزی که شوربختانه تحت تاثیر هجوم تبلیغاتی دشمن و ارتجاع و همچنین در خلا حاصل از قتل عام نسل صمدها تفکر برخی از هم نسلی های مرا دگرگون کرده و سبب شده که هر حرکتی علیه حکومت را خشونت به مفهوم بد آن بنامد، درک نادرست از مفهوم دو واژه قهر انقلابی و خشونت انقلابی است که البته تبلیغات حکومتی و دمکراسی امپریالیست ها هم مزید بر علت است. سیستم سرمایه داری حاکم بر جهان که جمهوری اسلامی هم وابسته به آن است برای منافع خود با خشونت مطلق و با قهر سیستماتیک و عریان، تمام دنیا را به خون کشیده و خون کارگران و زحمت کشان را با جنگ و جنایت در شیشه کرده است ولی زمانی که این طبقه از جامعه برای احقاق حقوق خود معترض می شوند و این اعتراض توسط ماشین سرکوب دولت ها به خشونت کشیده می شود، همین جنایت کاران و عاملان خشونت با کمک «مستر پُخ ها”، همه مردم، کارگران و به ویژه چپ ها و کمونیست ها را متهم به اعمال خشونت می کنند و دیگر نمی گویند که کارگران و کمونیست ها برای مقابله با خشونت ضد انقلابی است که الزاما به قهر انقلابی متوسل شده اند. تازه من نمی خواهم تاکید کنم که در یک دید علمی ریشه همین «خشونت» بین شهروندان هم، حاصل مناسبات و سیستم حاکم و سیاست های رژیم است. تاریخ ثابت کرده که بین قهر عادلانه و غیر عادلانه فرق است. در تاریخ، همواره ملت ها و یا محرومین تحت ستم برای احقاق حقوق خود علیه دشمنان شان اسلحه به دست گرفته و طغیان کرده اند. اسپارتاکوس و ارتش بردگان اش هم برای الغای برده بودن و برده ماندن و برای آزادی شورش کردند و شدید ترین نوع خشونت را هم علیه برده دارانی به کار بردند که از کشته آنها پشته ها ساختند و اجساد نیمه جان بردگان را که برای حق بلند شده بودند وحشیانه مصلوب کردند. تاریخ امثال شما نوابغ را کم داشت که آن موقع بروید و به برده ها بگویید که نباید خشونت به خرج دهند و اسپارتاکوس مبلغ خشونت است تا همان مردم به پا خاسته مزد شایسته شما را کف دستتان بگذارند!

جناب مصلی پس از این توضیحات مختصر می خواهم خطاب به شما بپرسم شما که نسل پدران مان را تک بعدی، متعصب و بی شعور خوانده اید و آن ها را محکوم به گند زدن نسل مان کرده اید، بفرمایید خودتان چه گلی بر سر خودتان زده اید؟ نسل آینده پیش کش.
شما که ادعای روشن فکری دارید در این ۳۶ ساله از عمر حکومت ننگین و جنایت کار جمهوری اسلامی چه دست آوردی از مبارزات مسالمت آمیزتان داشته اید؟ آیا یک اپسیلون از آن دمکراسی که مدنظرتان است را در این مدت تجربه کرده اید؟ آیا در زمانی که رهبران دل خواه تان در راس قدرت بوده اند ایام به کام همگان بوده است؟ یادتان می آید که رهبران تان این قدر از جوانان مملکت کشته اند که آن دانشجوی جوان دانشگاه، هنگام تبلیغات او برای ریاست جمهوری در زمان حضور او پلاکاردی را در دست گرفته و با مسخره کردن افاضات ایشان در تبلیغ جمهوری اسلامیِ «خوب»، روی آن نوشته «سید سبز پرور، خاوران هنوز سرخ است!» راستی به جای دفاع موذیانه از «پورشه سوارها» در مورد هزاران تن نظیر آن بچه های دروازه غاری که هم اکنون زیر چشم روشن فکران به گنداب خزیده ای مثل خود شما در قلب تهران خرید و فروش می شوند و روزی هزار بار در دست سودجویان به قتل می رسند و نتق امثال شما و استادان و رهبران تان از این خشونت در نمی آید چه می گویید؟ می دانید مسئله این است که درد های جامعه هم طبقاتی است و امثال شما به فکر طبقات پایین تر نیستند. مشکل برخی از نسل ما این است که یا تاریخ را نخوانده و یا وارونه خوانده است؛ مشکل این است که نسل داستان های صمد و هم فکران صمد را باصطلاح نقد می کنیم ولی به خودمان که می رسد همه چیز خوب است. مشکل این است که وقتی در سرزمینی زندگی می کنیم که فقر و ستم بیداد می کند تحلیل درستی برای آن نداریم. مشکل این است که ما شاهد نسل پر توقعی هستیم که همه چیز را آماده و پوست کنده می خواهد و حاضر نیستیم برای به دست آوردن آن هدف والای مان از گذشته درس بگیریم و کاری کنیم که نسل فرزندان مان هم از آن سود ببرند. مشکل این است که عکس چه گوارا بر روی لباس مان است و از آرمان هایش بی خبریم، مشکل این است که کمونیسم را نشناخته ایم و با توجه به تبلیغات امپریالیسم کورکورانه با آن دشمن شده ایم؛ چرا که کمونیسم خاری است در چشمان بورژوازی امپریالیستی.

جناب مصلی شما که در حمایت از نوشته آقای مهراب قاسم خانی ـ که معلوم نیست با آن نوشته اش می خواهد تاثیرات روانی وارد آمده به فرزند نخست خود را که زیر دست زن بابا بزرگ شده است را کم کند و یا ناراحتی اش از مقدمه داستان های صمد بهرنگی تحت عنوان «بچه پول دار ها داستان های مرا نخوانند» می باشد . آیا مهراب خود را از طبقه بالاتر می بیند و ناراحت است از لحن بهرنگی؟ و یا نمی خواهد عقده های احتمالی سرپوش گذاشته دخترش را که زیر دست زن بابا بزرگ شده است، پدیدار سازد؟ ـ متن بالا را نوشته اید؛ نخست این که آیا شما تاریخ درست گذشته ایران را (حداقل دوران محمدرضا پهلوی) را مرور کرده اید؟ آیا با توجه به گرایشات مارکسیستی مبارزین آن دوره در جامعه، مارکسیسم را تا حدودی می شناسید؟ آیا الزامات رسیدن به یک سیستم سوسیالیستی را می دانید؟ آیا می دانید ضرورت انقلاب چیست؟ برای پاسخ به این سوالات لازم است به «مستر پُخ» ها تاکید کرد که انقلاب دگرگونی روابط تولیدی است، حرکت عظیم اجتماعی برای سوق دادن جامعه به جلو ست که از راه های مختلف قهر آمیز یا غیر قهر آمیز امکان پیشروی دارد و این شرایط عینی و ذهنی جامعه است که نوع و شکل چگونگی وقوع آن را تعیین می کند. تمام تجربه نسل من و نسل قبل از من و نسل فعلی ثابت کرده که رژیم هایی مثل جمهوری اسلامی با همه دار و دسته هایش و از جمله همین «میر حسین » محبوب و محصور شما، چیزی جز یک دیکتاتوری عریان نیست و این حاکمان به رغم خواست اکثریت مطلق مردم ما حاضر نیستند با رای آزاد ملت، با زبان خوش از قدرت پایین بیایند. این جاست که راهی به جز متشکل شدن و اعمال یک قهر انقلابی برای سرنگونی این جنایتکاران برای مردم باقی نمی ماند. جالب است که بدانید اولین اعلامیه حقوق بشر(انقلاب فرانسه) – که ظاهرا امثال شما برای آن سینه چاک می دهید- در یکی از اصول هایش صراحتا اعلام می کند «وقتی که یک حاکمیتی همه حقوق مردم را لگدمال می کند و همه راه های تحقق این حقوق را در حاکمیت می بندد انقلاب وظیفه مقدس و ناگزیر مردم است»؛ ولی «مستر پُخ» های ما چگونه فکر می کنند؟

نسل پدران ما و داستان های صمد و هم فکران پیش از او و پس از او که غالبا افکاری کمونیستی داشتند و همه معتقد به مارکسیسم – لنینیسم بودند نه متعصب بودند و نه شور بی شعور داشتند؛ و قصدشان هم ساختن آینده ای روشن و عاری از طبقات برای خودشان و نسل های پس از خودشان بود اما همان طور که گفتم نخست امپریالیست ها و سپس با کمک اپورتونیست های خرده بورژوایی که در دل بزرگ ترین سازمان انقلابی چپ خاور میانه لانه کرده بودند آن شور و شعور را سرکوب کردند، انقلاب را به بیراهه کشاندند و حاکمیت روی کار آمده هم به خاطر وابستگی اش به همان نظام سرمایه داری با سردمداری عناصر «محبوب» شما ضمن قتل و کشتار و زندان و شکنجه هزاران تن از جوانان ملهم از صمد، انقلاب آنها را سرکوب کرد و کمونیست کشی به راه انداخت. چراکه دشمن اصلی و خطرناک آن ها کمونیست ها بودند و هستند. همان آقای نلسون ماندلایی که شما ادعا می کنید قبول اش دارید به صراحت اعلام کرد که: «من کمونیست نیستم اما غیر از آنها هیچ کس نفهمید که ما چه می گوییم.»

آقای مصلی شما و امثال شما که نسل گذشته را محکوم می کنید آیا خودتان از تجربیات گذشته آموخته اید که برای امروز و فردا چه باید بکنید؟ آیا شما از تمام حاکمان دیروز و امروز جمهوری اسلامی شناخت کافی دارید؟ یا کورکورانه و به سیاق روش «مستر پُخ» ها به تایید تولیدات اتاق های فکر آن پرداخته اید؟ شما که با تایید نوشته مهراب قاسم خانی(۲) داستان های صمد را خشونت آمیز تلقی می کنید و آنها را مذموم جلوه می دهید، آیا تا به حال اندیشیده اید که شخص میرحسین موسوی افکار و عمل اش چه بوده؟ حامی چه کسی بوده اند و در اوج خشونت حاکمیت ۳۶ ساله جمهوری اسلامی چه مشاغلی و چه نقشی در سرزمین مان داشته است؟ چگونه می شود که شما افکار و داستان های صمد را ترویج خشونت و ترور می دانید ولی خود از کسی حمایت می کنید که عامل مرگ بارترین خشونت و ترور در دهه سیاه و خونین شصت بوده است؟ میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر سال های جنگ (۶۰ تا ۶۸) جدا از این که بر طبل آن جنگ ارتجاعی می کوبید در زندان ها هم اعدام و تیرباران فرزندان کمونیست و دگراندیش را به رهبری و دستور مستقیم شخص خمینی به راه انداخته بود و اوج آن در تابستان ۶۷ بود که هزاران جوان معترض به سیاست های حاکمیت را جملگی در عرض چند هفته با برگزاری دادگاه های ۳، ۴ دقیقه ای اعدام کرده و در مکانی به نام خاوران در خاک کردند و امروز شما و هم فکران تان که مدعای روشن فکری هستید بی آن که حتی کوشش کنید گذشته را برای توده نا آگاه از دیروز روشن کنید خود علم دار حمایت از موسوی شده اید و همان خطای بسیاری از روشن فکران نسل گذشته را رقم می زنید و عکس او را بر سر در صفحه فیس بوک تان می زنید. کدام یک ترویج خشونت است؟ دفاع از قاتل جوانان و «محبوب» خواندن او و تایید اعمال عاملان خشونت و ترور و اعدام ؟ یا داستان های صمد که آگاهی دهنده طبقات استعمار شده و استثمار شده توسط طبقه حاکمه است و این که آن ها را برای گرفتن حق و حقوق شان بیدار می کند تا در برابر ظلم بایستند و برای برابری و آزادی مبارزه کنند؟ یا این که هوادار و مرید کسی شدن که خون بسیاری از جوانان دیروز و امروز در پرونده اش سنگینی می کند؟ کسی که هیچ گاه حاضر نشد در مورد وقایع دهه شصت صحبت کند و اگر به ادعای شماها تغییری در افکارش صورت گرفته، رفتار دیروز را نقد و محکوم کند. موسوی در مصاحبه با تلویزیون اتریش در همان سال ۶۷ با عوامفریبی تمام عنوان می کند که: «زندانیان اعدام شده، می‌خواستند شورش کنند.» وی گفت: «ما باید این توطئه را درهم می شکستیم، از این جنبه به هیچ وجه رحم نمی‌کنیم.» بله این شخص جلاد و دروغگو و بی رحم، امروز «محبوب» شماست و شما امروز حامی او هستید و هر روزه شعار حصر، حصر سر می دهید بی آن که دقیقه ای به فکر خانواده آن کارگران زندانی و زندانیان سیاسی باشید که در سخت ترین شرایط فشار و شکنجه به سر می برند. بی آن که لحظه ای به فکر همان بچه دروازه غار باشید که روزی هزار بار کشته می شود و روح و جسم اش توسط «پورشه» سوارهای دوست شما با خشونت تمام غارت می گردد. بی آن که فکر کنید چرا خوزستان و … که تمام ثروت اصلی ایران از آن جاست نباید آب آشامیدنی و هوای سالم داشته باشد، چرا بچه های بلوچستان باید در فقر بزرگ شوند، چرا کارگران وقتی برای گرفتن حقوق های چندین ماه گذشته خود به کارفرما معترض می شوند، حکومت طرف سرمایه دار را می گیرد و توده های زحمت کش را سرکوب می کند و بسیاری از خانواده ها را از هم می پاشد. بله این اعمال خشونت مورد تایید شماست چون طبیعتا از نظر شما محرومینی به خاطر درخواست حق انسانی خود «امنیت» را به هم می زنند و «شورش» می کنند و مرتکب گناه «خشونت» می گردند و باید هم شدیدا سرکوب شوند!

لازم است به عنوان یک جوان به شما و دیگر هم فکران تان یادآوری کنم که اگر خود را روشن فکر می پندارید ابتدا به نقد خود بنشینید و سپس به دیگران بپردازید. شما ابتدا باید بتوانید که روشن فکر حکومتی نباشید و همیشه و در هر حال حامی طبقه پایین دست باشید و برای آن ها قلم بزنید. به قول اخوان ثالث «روشن فکر باید همیشه بر سلطه باشد نه با سلطه». اما آیا منافع امثال شما و هزاران بند مرئی و نامرئی که شما را به بالایی ها وصل کرده و در مقابل قهرمانان ملت یعنی صمدها قرار می دهد اجازه چنین کاری را به شما می دهد؟

آقای مصلی شما و جنبش سبزی که حامی اش هستید قبل از پرداختن به صمد و داستان هایش باید به خودتان نگاهی بیندازید که چه کرده اید و از چه حمایت می کنید؟ جنبش سبز و اتاق فکر آقای بازگشت به دوران طلایی امام، یکی از ترانه سرودهای انقلابی و ساخته سازمان چریک های فدایی خلق ایران را برای وجهه خریدن به سرقت می برد و شما هم از آن حمایت می کنید بی آن که به شعر اصلی و اصیل آن گوش کرده باشید. شما داستان های صمد را عامل خشونت قلمداد می کنید بی آن که لحظه ای فکر کرده باشید که در سرود انقلابی آفتاب کاران جنگل خوانده می شود «توی کوهستون، دلش بیداره، تفنگ و گل و گندم، داره می‌آره» جناب مصلی نقش تفنگ در این جا چیست؟ آیا شما ترویج خشونت نمی کنید؟ آیا آقای قاسم خانی که گویا با اصلاح طلبان دمخور است و با خاتمی رییس جمهور اسبق عکس می گیرد و به منافع خود می رسد از این موضوع غافل است. مطمئنا نه! ولی این منافع ایشان و امثال شماست که شما را در مقابل چهره های محبوب ملت ایران نظیر صمد بهرنگی عزیز قرار داده و به سینه زدن برای ارتجاع حاکم واداشته است.

به قول شاملوی عزیز «ما ایرانی ها نمی توانیم و یا نمی خواهیم گذشته خود را به یاد بیاوریم که چه ها شده و چه ها بر سر ما آمده است.»

در پایان ذکر چند نکته را برای حسن ختام ضروری می دانم:
نخست این که حرف های شما و هم فکران تان مهم نیست و واکنش من و امثال من به خاطر مهم بودن آموزگار آزادگی صمد بهرنگی است و مردم ما هم این را خوب می دانند و چسباندن عکس های صمد بر در و دیوار مدارس و خیابان ها در روز گرامی داشت معلم، خود این موضوع را اذعان می کند. شما آزادید تا باز هم همین جوانان و همه ملت ایران را بی «شعور» بدانید و بگویید که «هیچ پُخی» نیستند و نشان دهید که در مصاف آزادی و ارتجاع در زیر چه پرچم سیاهی مبارزه می کنید!

نکته دوم و بسیار بسیار مهم که پاسخی کوبنده به نظرات و نوشته های شما و خصوصا آقای روشن فکر حکومتی مهراب قاسم خانی و سایر «مستر پُخ ها»ی باصطلاح منتقد صمد است این مورد است که:

«به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب خبرگزاری برنا، کتاب «ماهی سیاه کوچولو» نوشته صمد بهرنگی در لیست برترین کتاب ها در حوزه ادبیات کودک و نوجوان در رتبه اول قرار گرفت. این لیست را روزنامه آمریکایی گاردین منتشر کرده است که هر سال لیستی از برترین کتاب های کودک و نوجوان از لحاظ محتوا، داستان نویسی و اصول زیبایی شناسی منتشر می کند. در سال ۲۰۱۵ ادبیات ایران نیز نماینده ای در این میان دارد.» و آن هم کسی نیست جز صمد بهرنگی.
و نکته پایانی این که:
«جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد!»

صمد بهادری طولابی
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
۲۱ مه ۲۰۱۵

 

زیر نویس:
(۱) «خدایی من هم صمد بهرنگی و دوست دارم همونطور که بدون ادعاهای روشنفکری فیلم های کمدی صمد آقای پرویز صیاد رو هم دوست دارم! اما خودمونیم نسل هایی که با قصه های صمد بزرگ شدن در عمل هیچ پخی* نشدن! جز اینکه شخصیتی تکبعدی و متعصب پیدا کردن و همراه با شور بی شعور فقط گند زدن به زندگی نسل های آینده! دست آخر هم بجای رسیدن به دریای موعود با انفعال ناشی از سرخوردگی همون یه وجب دریاچه رو هم خشکوندن تا بچه های فردا بجای کوچه و خیابون وقتشون و توی یک سلول بی مرز تلف کنن! با اینکه هنوزم قصه های صمد بهرنگی برای ما قشنگ و جذابن فارغ از تمام مسائل ایدوئولوژیکی اما باید قبول کرد که این قصه ها به درد بچه های امروزی نمیخوره حتی بچه های دروازه غار هم دنیاشون با دنیای اولدوز فرق میکنه و خیلی متنوع تره! شاید اگه خود صمد امروز زنده بود بجای آه کشیدن کمی هم فکر میکرد و آثارشو با توجه به فضای دنیای مدرن دوباره بازنویسی میکرد تا ماهی سیاه کوچولو برای رسیدن به دریا هفت، هشت، ده تا راه آسون و بی خطر سر راهش باشه و از سفر لذت ببره! بابا طفلک آخه سنی نداشت که مرد یا مردوندنش تا بیشتر تجربه کسب کنه و به این چیزا فکر کنه! به صمد بهرنگی هم حق بدید…

*لازم به تذکر است که نویسنده متن واژه «پخی» را پس از اعتراض نظر دهندگان از متن حذف کرده است و در فیس بوک کاملا مشخص است که ذکر شده متن ویرایش شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)