بنام خداا
شروع یک حادثه و پایان یک فاجعه

امروز ]چهارسال ازاین فاجعه میگذردزمین خوردن درحمام شکستن لگن خاصر انتقال به بیمارستان عمل جراحی روبه بهبودی و ناخودآگاه به حال کما وطولانی شدن کماوبالاخره مرگ وشروع یک حادثه یافاجعه.درزمانی که مهندس درکما بودسعی میشد که شرایطی فراهم شود خانم هاله سحابی که در زندان اوین بود به مرخصی آمده وتن رنجورپدر را ملاقات کرده وحتی یکی از دکترها گفته بوداگر هاله بتواند باپدرصحبت یا دیالک برقرارنماید امکان دارد پدر به هوش آید وجواب مطلوب دهد ؟ امااین نجوا به کجاکشید عوض اینکه مهندس رابه خانواده برگرداند هاله را ازما گرفت.

سحابی
حدود ساعت 5/6 صبح روز به ماخبر دادند که مهندس حق پیوست انالله واناالیه راجعون .وبه فاصله یک ساعت تمام خانواده و دوستان در بیمارستان رسالت تهران جمع شدند. ناگفته نماند که قبلا پیش بینی کرده بودیم که چه باید بکنیم . خود مرحوم درزمان عمر پربرکت یک آرامگاه دو طبقه در مقبره شهدای لواسان برای خود تهیه نموده بود به همین دلیل تصمیم خانواده و دوستان به اینجا رسیدیم پیکر آن مرحوم را به منزل انتقال داده وپ س ازشسته شوی فردا صبح از منزل آن مرحوم درساعت9صبح تشیع وبه آرامگاه آن مرحوم انتقال دهیم .همین مطالب را توسط خبرگزاری‌ها اعلام شد .

از ساعت 5/11صبح مامورین انتظامی و سپاه و غیره درکوچه آن مرحوم جمع شدندواز ساعت 5/12صبح خواستار شدند پیکر آن مرحوم راهمان روز دفن کنیم که این درخواست توسط خانواده و دوستان مورد قبول قرار نگرفت وگفته شد ما طبق برنامه ساعت 9صبح تشیع میکنیم آنها حتی تهدید کردند جنازه بزور برده و خودشان ایشان را دفن میکنند که بامقاومت خانواده و دوستان قرار گرفت و آنها مجبور به عقب نشینی شدند.

تاساعت 5/9شب سه نفر از اعضای خانواده رابه فرمانداری برده وتاساعت 5/11شب به آنها تاکید کردند که فردا ساعت 6 صبح بایدجنازه به خاک سپرده شود که مورد قبول قرار نگرفت پس از مذاکرات بسیار ساعت7صبح با تشیع از منزل موافقت کردند. حدود5/5صبح غسال وشسته شوی کننده را به منزل آن مرحوم بردم که تاساعت 7صبح پیکرایشان آماده تشیع گردد و طبق برنامه عمل شد و ساعت 5/6 صبح زیارت عاشورا خوانده شد و آماده حرکت میشدیم.

ناگفته نماند حدود 6صبح که وارد کوچه میشدم خانم هاله سحابی را در حالیکه مقداری نان بربری حمل میکرد دیدم پرسیدم چه میکند گفت میخواهم برای ماموران که خانه را محاسره کرده اند صبحانه تهیه کنم پرسیدم حالا شما فکرماموران هستید که گشنه نمانند؟ جواب دادند عیبی ندارد ازمنزل ما کسی نباید گرسنه خارج شود. گفتم اینها بیرون منزل هستند دعوت هم نشده اند مشکلات هم بسیاراست .گفت شما کار خود را بکنید منهم به اینها میرسم.

ساعت 7صبح طبق برنامه پیکر مرحوم مهندس سحابی روی دست جوانان خانواده ودوستانبه حرکت درآمد وقرار بود بلند گوی بدست من باشد که شعار های متفرقه وتند داده نشود وفقط باذکر لاالله الاالله ومحمدن رسول الله مردم راکنترل کنیم. به مجرد اینکه از منزل خارج شدیم حدود 30 نفر باحمله به کسانیکه زیر تابوت بودند وکتک زدن آنها تابوت رااز دست خانواده ویاران خارج کرده وبطرف آمبولانس میبرند خانم هاله سحابی به آنها میگوید این پدرمن است حق دارم پدرم راتشیع کنم چرامردم رامیزنید حق دارم عکس پدر راروی سینه نگه دارم که آن فاجعه اتفاق می افتد ودریک آن هاله نقش زمین شد وجنازه هم بسرقت رفته وداخل امبولان کردند وفوری از صحنه خارج کردند تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که آقای حامد سحابی فرزند مرحوم سحابی سوار آمبولانس شود.
حالا مامانده ایم بایک هاله مدهوش دراین موقع آقای دکتر پیمان ودکتر شامخی(همسرخانم هاله سحابی)بایک اتومبیل پژو آنهارا به درمانگاه برسانند.
اینجانب تنها کاری که میتوانستم انجام دهم این بود که بابلند گوی ازمردم بخواهم که به آرامگاه شهدای لواسان مراجعه کنند وقتیکه بااتوبوس به آرامگاه رسیدیم بادرهای بسته آرامگاه روبرو شدیم حدود 25 دقیقه مارامعطل کردند تااجازه ورود دادند ووقتیکه به محل رسیدیم دیدم مهندس راداخل قبر گذاشته اند آقای حامد سحابی داخل قبرشده پس از صحبت بسیار یک بطری آب زمزم که من همراه داشتم اجازه دادند بصورت وکفن آن مرحوم بریزیم وهمچنین اجازه دادندکه تلقین میت توسط آقای دعائی انجام گیرد کسیکه کمک میکرد سنگ لحد را داخل قبر بگذارد ماموری بود که اسلحه ایشان اززیر پیراهن پیدا بود در این موقع صدای تلفن اقاحامد به صدا درآمد صحبتی بین حامد و طرف تلفن کننده انجام گرفت که حامد باکمک من از قبر خارج شد.

سحابی۲

درگوش من گفت هاله رفت من میروم سراغ هاله به بینم چه میشود و بسرعت محل راترک کرد ثانیه ها چنان باتاخیر میگذشت وفشار روحی و مورد سئوال قرار گرفتن که از هاله چه خبردارید گریه وباز هم گری برخورد مامورین بامردم چنان عرصه رابه من تنگ کرده بود که اگر کمک فرزندانم نبود همانجا افتاده بودم واقعا نمیتوانستم باورکنم درجواب سئوال فقط میگفتم حالش بهتر است اما در داخلم بشدت منقلب و در حال انفجار دلم می خواست کسی مرا آرام کند اما زبانم نمیتوانست درونم رابیان کند. واقعا کلمات نمیتواند بیان کننده درونم باشد من حتی نمیتوانم فکرکنم درآن ثانیه ها به مادر برادر همسر آسیه آمنه و یحیا چه گذشت مادر جوان ناگهان تبدیل به یک جسم بیجان شد من نمیدانم آن مامور درجه گرفت پاداش گرفت مورد شماتت قرار گرفت اما ننگی برای حاکمیت ایجاد کرد که باآب زمزم هم نمیتوان آنراشست . دراین حال تلفن دوم به من شد وگفته شد پیکرشهید ه مظلوم رابه منزل خودش انتقال دادند.
باناراحتی تمام به منزل آن مرحوم رسدیم دیگر از ماموران انتظامی وغیره خبری نبود گویاهمه ماموریت خودرا انجام داده اند حالا موقع استراحت یادریافت پاداش میباشد؟ نمی‌دانم وارد منزل مهندس شدیم نمیدانیم با چه روئی به خانم عطائی نگاه کنیم چه بگوئیم جرئت گفتن حقیقت از همه صلب شده بود جمعیت زیادی از خانواده ودوستان همه درحال گریه وزاری همه منتظر که یکی به دروغ بگوید هاله سالم است همه میگفتند بگو حالش خوب است درچنین وضعیتی یک نیم جلسه اضطراری گذاشتیم واز مردم خواستیم منزل را ترک کنند با شرمساری بسیار به خانم عطائی وعمه ها و عمو ها و بستگان عرض تسلیت کرده و منزل را ترک کردیم و درشرایط بسیار بدی به منزل رسیدم و مثل آدم های بی هوش ازحال رفتم ساعت حدود 5/3 بعد ازظهر خبر دارشدیم که مامورین بافشار و تحدید جنازه شهید هاله را به شرطی که اعتراضی به کشته شدن ایشان نداشته باشند به پزشگ قانونی برده ودرساعت 5 درمنزل پدر تحویل میدهند. حدود ساعت 6ب عد از ظهرپیکر بی جان شهیده هاله سحابی روی دست خانم های دوستان و خانواده تشیع گردید و وارد منزل پدر گردید

 

سحابی ۳


پس از حدود 5/1 ساعت مراسم خواندن قران ودعا وعزاداری باتشیع خانمها تحویل امبولانس داده شد ماموران گفتند برای شسته شو وکفن به نزدیک آرامگاه برده میشود .وقتی که به آن جا رسیدیم سالن فاقد برق و شسته شوکننده ولوازم مربوطه بود واقعا شب عجیبی بود خانم های ملی مذهبی بدون هیچ وسیله ای بانور موبایل به کمک اقای احراری که صبح همان روز کمک غسال بود و درشسته شوی آقای مهندس سحابی یاد گرفته بود درشب همان روزاز پشت در غسالخانه خانم ها را راهنمائی میکرد وبلاخره این مهم انجام گرفت وکفن شد درآن دل شب صدای یازهرا چنان شرایط غم آلودی ایجاد کرده بود که هر انسانی رابه تفکر وامیداشت به این ذنب ان قتلت بیان میشد در تاریکی بسیار غم آلودی نماز میت به امامت حضرت حجته الاسلام ا قای انصاری راد انجام گرفت و فاصله 250 متری روی دوش مردم باشعارلاالله الاالله یا زهرا یاحسین به طرف مقبره برده شد و حدود 11شب روی پیکر پدر نازنین خود آرام گرفت.درآن نجوا قرار بود پدر رابه زندگی امیدوار کند هاله خودرا از زندان این دنیا رها کردوبه پدر پیوست.

فاجعه دوم
کشته شدن هدا صابر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)