گاندی ترس را برای انسان خصوصیتی بدتر از خشونت می دانست و توصیه میکرد هرجا بین خشونت و ترس قرار گرفتیم بهتر است خشونت را بپذیریم و نه ترس را ، اما خود را برای کشتن آماده نکنیم بلکه برای مردن آماده شویم.

ترس یا خشونت ؟

     مهاتما گاندی در حماسه مبارزه ضد استعماری مردم هندوستان ، تکیه اصلی خود را برای رهبری جنبش بر قدرت روح حقیقت طلب انسان گذاشته بود . او اعتقاد داشت که نیروی روحی انسان میتواند او را شکست ناپذیر کند . او به دلیل همان تعالیم برهمائی که دیده بود بسیار در استفاده از مظاهر زندگی مادی نظیر خوردن ، خوابیدن  ،امیال جنسی و نظایر آن  خودداربود  و شاید به  همین  دلیل بدن بسیار لاغری داشت که با تکه پارچه ساده سفید رنگی آن را میپوشاند . وقتی او با جثه لاغر و به ظاهر نحیفش با عظمی راسخ ، در حالیکه لبخندی چهره مهربانش را زینت داده بود در مقابل یک تانک غول پیکر انگلیسی نشست تا از حرکت آن جلوگیری کند ، جهانِ در حیرت فرورفته به درستی راه  و شکست ناپذیری روحیش ایمان آوردند و دوست و دشمن در دل به او آفرین گفتند.

     پارادوکس آشکاری که میان هیکل ضعیف گاندی و تنومندی تانکهای آهنی انگلیسی وجود داشت ، همه جهانیان را عمیقا به فکر فرو برد وباعث شد بسیاری از مردم جهان و بریتانیا به قدرت روحی جنبش او و هوادارانش پی ببرند و با قبول حقیقت به صف طرفداران او بپیوندند . در واقع گاندی با دور کردن ترس و خشونت از جنبش استقلال طلبانه هند تلاش کرد تا حس حقیقت طلبی جهانیان و بخصوص انگلیسیها رابار دیگر بیدار کند تا دریابند بهره کشی وبی عدالتی نسبت به دیگران تا چه حد ناپسند است و از آن دست بردارند.

      گاندی ترس را برای انسان خصوصیتی بدتر از خشونت میدانست و توصیه میکرد هرجا بین خشونت و ترس قرار گرفتیم بهتر است خشونت را بپذیریم و نه ترس را ، اما خود را برای کشتن آماده نکنیم بلکه برای مردن آماده شویم. او تاکید میکرد که ” معنای مبارزه بدون خشونت این نیست که ما از خشونت میترسیم و هیچ حرکتی نمیکنیم تا هیچوقت خشونتی ایجاد نشود . ” و اضافه میکرد: ” شجاعت فقط خوب تیر انداختن نیست  . شجاعت واقعی جلوگیری از مرگ و همچنین سینه سپر کردن در برابر گلوله دشمن است .”

     مارتین لوتر کینگ میگفت : ” مسیحیت همیشه بر این نکته تاکید داشته که پیش از تاج بر سر گذاشتن باید صلیب خود را حمل کنیم  .” اشاره او به این اعتقاد مسیحیان است که  عیسی  پیش از مصلوب شدن که  بنا به روایات مسیحی همان پس گرفتن تاج پادشاهی جهان از شیطان بود ، با حمل صلیب خود درد ورنج فراوانی را بر جان خود خرید تا بتواند به آن مهم که حاصلش رهائی انسان از اسارت گناه بود نائل شود . پس ما نیز برای چشیدن طعم پیروزی باید سختی و رنج را تحمل کنیم. کینگ بدون به کاربردن هرگونه خشونتی چه کلامی چه بدنی خود شخصا در درگیریها با نژاد پرستان حاضر میشد و اجازه میداد که مورد ضرب و شتم و زندان و دیگر وحشی گریهای آنها قرار بگیرد. او اعتقاد داشت که اینگونه ،کم کم ، نژادپرستان  به زشتی کار خودشان پی میبرند و آن را رها میکنند.

     او با روش فشار آوردن بر نیروی شرور نژادپرستی میکوشید آن را از جامعه نژادپرستان دور کند و با درگیر شدن بدون خشونت با آنها تلاش میکرد به ایشان برای یافتن مجرای خروجی این نیروی شرارت که در بینشان جا گرفته بود کمک کند . در واقع کینگ میکوشید با گذاشتن آئینه ای در مقابل مردم ، چهره زشت و غیر انسانی نژاد پرستی را به آنها نشان دهد . او همیشه خشونت را با عدم خشونت و تنفر را با محبت پاسخ میداد و پیروان خود را نیز به این کار تشویق میکرد .او مخالفتش با سیستمهای غلط بود و نه با افراد و شخصیتها . کینگ حقیقتا سیاه پوستان و سفید پوستان را به یک اندازه قربانی پدیده شوم نژاد پرستی میدانست و میگفت : ” ما برای نجات جان سیاه پوستان و همچنین روح سفید پوستان در تلاش هستیم ،چرا که در اثر نژاد پرستی سفید پوستان در معرض یک آسیب روحی شدید قرار گرفته اند که لطمات سختی به آنها میزند . ” سرانجام وقتی در سال 1965 لایحه تساوی حقوق اجتماعی توسط  لیندن جانسون رئیس جمهور وقت آمریکا به کنگره آن کشور تقدیم شد ،سیاه پوستان و سفیدپوستان هردو در کنار هم این پیروزی را جشن گرفتند.

 (ادامه دارد – قسمت چهارم را بخوانید)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)