سیمای سیاسی ترور اولین بار در انقلاب سال 1789 فرانسه متبلور شد و احتمالا ادموند برک اولین بار واژهی تروریست () را بکار برد. تهدید یا استفاده از خشونت , برای دستیابی به مقاصد سیاسی و در مسیر آرمان های ایدئولوژیکی به منظور ایجاد هیجان پیرامون هدف های خاص , ایجاد نگرانی هایی که ممکن است انعکاس نامطلوبی در مورد صلاحیت حکومت داشته باشد و انتقام از سوی افراد یا گروهها , امری ست نو ظهور که چهره ی بیرونی دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم را همچون هیولایی پرخاشگر و مهاجم درآورده است. خشونت , برای اثبات حقانیت خود به توجیه های زیادی متوسل می گردد و خشونت گران معتقدند که بدین وسیله قادر خواهند بود نیروهای سرکوب گر نوع بشر را سرنگون کنند . نکته ی قابل توجه در این میان دیدگاهی دو گانه است که مردم و حکومت ها به پدیده ی ترور دارند طوریکه وقوع حادثه ای تروریستی در درون مرزهای خودی منجر به احساس خشم شدید در افراد می گردد اما شاید حادثه ای مشابه در نقطه ی دیگری از جهان مبارزه برای آزادی خوانده شود. این موضعی است که سیاست مداران در برابر ترور , بسته به موقعیت های مختلف اتخاذ می کنند.

اگر از موضع اخلاق پدیده ی ترور را بنگریم هیچ عمل تروریستی ای پذیرفته نیست. بدون توجه به انگیزه یا شرایطی که تحت آن این عمل صورت پذیرفته ,با محاسبه ی هزینه های انسانی ترور هیچ عمل تروریستی قابل اغماض نیست باید پذیرفت هویت و حقیقت در گرو وجود “دیگری” ست و اگر قدرتی وجود دیگری را نپذیرد آن را نابود خواهد کرد و خود را بی معنا خواهد ساخت. اساسا گرفتن حق حیات حتی اگر پای جان یک نفر هم در میان باشد زیادی ست. اما تروریست ها و عاملان رفتارهای خشونت بار منتظر شنیدن مواضع اخلاقی ما نیستند. سه مرد مسلحی که هفته نامه ی شارلی ابدو را مورد حمله قرار دادند در واقع تحریک شده بودند و در برابر این تحریک واکنش نشان داده اند. این بدان معنا نیست که آنها مؤثرترین و عقلانی ترین واکنش را نشان داده اند و درک تحریک آنها به معنای تایید واکنش آنها نیست.

در درون هیولای پرخاشگر نقاطی هستند که در آنها فرصت نقد و آزادی وجود دارد اما در سایر نقاط که از آزادی نسبی سهمی ندارند , گروههای مختلف در برابر ناکارآمدی روش های دموکراتیک در خلق فضا های سیاسی جدید , خشونت را استراتژی خود قرار می دهند تا براساس اعتقادات , ایدئولوژی ها و آرمان هایشان به سوی اهدافشان گام بردارند. در برخی موارد گروه ها در برابر قدرتی قرار میگیرند که توان مقابله رو در رو با آنها را ندارند و بنابراین متوسل به اقدامات تروریستی می شوند. هفته نامه ی شارلی ابدو اساسا با کاریکاتورهایی که در مورد مذاهب مختلف از جمله دین اسلام منتشر میکند شهرت پیدا کرده است و انتشار این کاریکاتور ها منجر به تحریک پیروان ادیان مختلف شده است. افرادی که به این هفته نامه حمله کرده اند بوسیله ی ترور و خشونت به این اقدام واکنش نشان داده اند. (باز باید تاکید کرد که درک انگیزه ی این افراد به معنای تایید واکنش آنها نیست ) .

بررسی دلایل بروز ترور و اساسا خشونت سیاسی بحث مفصلی را می طلبد اما مطمئنا معرفی تمامی تروریست ها بعنوان افرادی تشنه ی خون و با انگیزه های غیر قابل درک در واقع توصیفی دور از واقعیت است و با این کار گامی به سوی مقابله و جلوگیری از ترور برداشته نشده است. معمولا آنها به خشونت به خاطر خودش ارج نمی دهند و چنان چه گفته شد دلایل و فلسفه های متعددی برای علت رفتار خود دارند. چیزی که واضح است آنها برای به کرسی نشاندن خواسته های خود با نا امیدی از روش های مدنی , خشونت را انتخاب کرده اند. نمی توان منکر این واقعیت شد که استفاده از خشونت برای صلح و خواسته های مشروع , به سختی قادر است به هدفش برسد. برای مقابله با پدیده ی تروریست آگاهی بخشی و تبیین روش های مدنی مبارزه , به منظور نیل به اهداف انسانی جوامع و گروه ها , بخصوص در جوامع جهان سوم , امریست ضروری اما مطمئنا کافی نخواهد بود. به نظر می رسد مهم ترین و می شود گفت تنهاترین راه غلبه بر ترور , پناه بردن به عدالت است. جهان باید بستر مناسبی برای صلح و عدالت شود تا در آن خشونت و ترور به تاریخ بپیوندد. تولستوی می نویسد :

“… صد سال گذشت تا اولین تجلیات عینی دیدگاهی که معتقد بود , نوع بشر قادر به ادامه ی زندگی در فقدان برده داری است , بروز کند و اکنون دیر خبری از برده داری در جوامع مسیحی نیست. و نباید یکصد سال دیگر هم زمان کشته شود تا این عقیده که در فقدان جنگ هم می توان زندگی کرد , بر جوامع انسانی مستولی شود … احتمال زیاد دارد که بسیاری از اشکال خشونت نظامی باقی بمانند , همان طور که ماجرای دستمزد کارگران , پس از لغو قانون برده داری در آمریکا باقی ماند , اما حداقل جنگ ها و ارتش ها در شکل وقیح موجود منسوخ خواهند شد. خاطره ی آن ها عقل و احساس بشر را مشمئز خواهند کرد … نشانه های بسیاری برای اثبات نزدیکی این زمان در دست است : درماندگی حکومت ها که مدام با گسترش ساز و برگ نظامی عیان می شود و به یک معنا تلاش برای “اقتدار تسلیحاتی” که ضامن ادامه ی حیات شان است, در کنار ولع بی پایان دولت های رفاه برای اخذ مالیات که منجر به افزایش نارضایتی عمومی می شود , فعالیت های کنگره ها و مجامع بین المللی در جهت تحقق مفهومی گنگ به نام “صلح جهانی” و در نهایت و ورای همه ی این نشانه ها, امتناع عمومی (در آمریکا) از انجام خدمت نظام وظیفه که به نظرم کلید حل معمای ماست. چرا که تنها در این مصداق تقابل فرد با ساختار حاکم قابل تبیین است. “

چنان چه راه صلح و عدالت را پیش نگیریم وبه چالش پیش گویی تولستوی دامن نزنیم, باید خود را برای تجلی پیش بینی آینشتن مبنی بر بروز جنگ های سوم و چهارم جهانی آماده کنیم. آینشتن معتقد است ماهیت این جنگ ها برای کسی عیان نیست و او از این جنگ ها با عنوان “جنگ چماق و چخماق” یاد میکند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)