فدای “بی بی سی” ی پارسی شوم الاهی. تا تجاوز جنسی به دو جوان ایرانی در فرودگاه مکه رسانه ای گشت، زبان مبارک آن رسانه چنان آخوندی شد و قضیه را چنان دو پهلو سخن بازگو کرد که نگو. گویی دست درازی هایی شده بوده ولی چنان بدکاری یی انجام نگرفته بوده است. انشاء الله که گربه بوده. خانواده های قربانیان هم برای مثلا نگهداشت آبرو می گویند انشاء الله گربه بوده و شرطه های تازی تنها می خواسته اند ببیند بخش پشتین پایین تنه آن دو جوان شیعه چه فرقی با مال سنی ها دارد!؟ یک جور فضولی! بی بی سی و آخوندها دست به دست هم داده اند که اصل داستان را یک جوری ماست مالی کنند. تنها همین بوده: گزمه های تازی شلوارهای آن دو جوان را پایین کشانیده بودند ولی سپاس خدای را که دیگر مسافران ایرانی از قضیه سر درآورده و با داد و فریاد هایشان نگذاشتند عمل تجاوز از مرز تماس سطحی فراتر رود! این که آن دیگر مسافران ایرانی چه جور قضیه را بو بردند و نگذاشتند اصل آن تبه کاری انجام گیرد را تنها “بی بی سی” و دست اندر کاران دولتی در تهران دانند و بس. ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! نمی دانم “بی بی سی” چی ها در اینجا بیشتر هوای تهران را دارند، یا هوای ریاض را؟ شاید اگر من هم یک “بی بی سی” چی بودم و این از من می پرسیدید، می گفتم: آقای من که شما باشید، به پیروی از ملکه جانم، ندیدم از نفت عربستان نشنیدم بویی خوشتر.

چقدر دلم می خواست که می توانستم سر در دخمه های اسرار بی بی سی ی پارسی کرد تا به آقایان “رفقا!!” و “برادران!” بگویم: “خودتی! هر چیز که بوی عربستان بدهد ماست مالی، تجاوز جنسی هم ماست مالی؟ خودتی، آقا!”.
حال تصورش را بکنید که قضیه جور دیگری بود و در تهران و در همان کوچه ی عرب های خودمان به دو جوان رعنای عربستانی تجاوز شده بود. وای چی می شد! گفتگو پشت سر گفتگو. پزشک، روان درمان، بزه شناس و ده جور دیگر کارشناس جور می کردند که نگو. بی بی سی جان پارسی چنان امانی از ما ایرانیان می گرفت و چنان قُدقُد سوزناکی به راه می انداخت که گویی از فشار گذاشتن تخم چهار زرده است. فدای مرغی که بی بی سی ی پارسی باشد شوم الاهی. در آن صورت ناله های دلخراشش دل هر خروسی را برای دردهایی که بی بی سی جانم می کشید کباب می کرد. این جور نیست؟ اگر شما هم یک خروس بودید، دلتان برای ناله هایی که بی بی سی پارسی گاه و بی گاه ول می دهد نمی سوخت؟

بگذارید کمی از کوچه ی عرب ها تهران دور تر برویم. تصورش را بکنید که چند تن از مرزبانان ایرانی به دو تا از پژاکی های دستگیر شده کمی تجاوز کرده بودند، یعنی چیزی در حد همان مثلا تماس سطحی در شهر مکه. در آن صورت بی بی سی چنان شلواری از خود پاره می کرد که گویی به ناموس شریف ملکه جان تجاوز شده است. خدا عاقبت ما را با این رژیم نازنینی که داریم و با این بی بی سی ی نازنین تری که داریم به خیر کند. از سایه ی سر همین نازنین هاست که یک مشت دانشجوی قرطی برای نرفتن به حج عمره و مورد تجاوز قرار نگرفتن اعلام آمادگی کرده اند! از خدا به دور. این جورش را دیگر ندیده بودیم.

امروز در حال خوردن ناشتا بودم و در اندیشه ی نوشتن یک پیام مهم سیاسی به ملت شریف ایران از سوی دبیر خانه ی حزب خروس که: ای ملت شریف! برای انجام آیین حج عُمره و تجربه ی آیین عبادی – سیاسی ی لواط عربستانی بشتابید!، که ناگاه یاد بحث شیرین لواط در یکی از شبکه های پارسی زبان ساخته ی دست عربستان افتادم. سه، چهار تا آدم بی پدر دروغگو نشسته بودند آنجا و همه ی داستان لواط را به شیعه گری میخ می کردند و چنان خود را به کوچه ی عثمان چپ می زدند که نگو. بحث شیرین لواط با کوکتیل ریال عربستان و دلارهای مرحمتی ی شیخ نشینان مزه می دهد! سالانه به ده ها هزار پسر بچه در پاکستان و افغانستان تجاوز جنسی می شود. سالم ترین تفریح های جنگ سالاران سنی در این دو کشور بچه بازی است و آنگاه چند تا مشنگ مزدور می کوشند قضیه را جور دیگری ماستمالی کنند. خانه از پای بست ویران است و پایه های خانه ی عربستان و کویت و.. در این زمینه موریانه خورده تر از همه جا. چه می شود کرد بوی نفت چه ها که نمی کند!؟ برای برخی یک جو شرف نمی گذارد این بوی نفت. چون نیک بنگری همه ی این قوم ریا می کنند.

ارادتمند شما، خروس

عمل به سنه ی سیزدهم اَل آپریلیه ی فرنجیه

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)