مبنای دین اسلام بر قرآن است. اگر استدلال مسلمانان را بپذیریم که قرآن کلام خداست، پس چنانچه فقط یک ادعای نادرست یا دروغ درآن مشاهده شود، تمام آن کتاب از درجه ی اعتبار ساقط میشود. چون قرار نیست الله ای که بر کلیه ی کائنات آگاه وعالِم است، به ادعای نادرست ودروغپردازی هم دست بزند.
من دراینجا به دو مورد دروغپردازی در قرآن اشاره میکنم:

Ebrahim

– قرآن در آیه های 127 از سوره ی بقره، 96 از سوره ی آل عمران، 37 از سوره ی ابراهیم و 26 از سوره ی حج ادعا میکند که خانه ی کعبه توسط حضرت ابراهیم وپسرش اسماعیل پایه گذاری شده اند.
آیه 127 از سوره بقره چنین میگوید:
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‏هاى خانه (کعبه) را بالا مى‏بردند، (و مى‏گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایى

آیه 96 از سوره آل عمران:
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ
نخستین خانه‏اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است

آیه 37 از سوره ابراهیم:
مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى‏آب و علفى، در کنار خانه‏اى که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند; تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز; و از ثمرات به آنها روزى ده; شاید آنان شکر تو را بجاى آورند

آیه 26 از سوره حج:
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ
(به خاطر بیاور) زمانى را که جاى خانه (کعبه) را براى ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند; و به او گفتیم:) چیزى را همتاى من قرار مده! و خانه‏ام را براى طواف‏کنندگان و قیام‏کنندگان و رکوع‏کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگى بتها و از هر گونه آلودگى) پاک ساز

توضیح آنکه، برای برگرداندن آیه های قرآن، از ترجمۀ آیت الله مکارم شیرازی استفاده شده است.
لازم به تذکر است که ابراهیم یکی از پیامبران قوم یهود بوده که در باره ی او در فصل 17:5 کتاب آفرینش عهد عتیق چنین میگوید: “…وقتی ابرام نود و نه ساله بود، خداوند براو ظاهرشد وفرمود: « من خدای قادر مطلق هستم. از من اطاعت کن و آنچه راست است بجا آور. من با تو عهد می بندم که نسل ترا زیاد کنم. ابرام به خاک افتاد وخدا به وی گفت عهد می بندم قومهای بسیار از تو به وجودآورم. ازاین پس نام تو ابرام نخواهد بود، بلکه ابراهیم؛ زیرا من تورا پدر قومهای بسیارمیسازم” براساس برآورد کتاب دینی قوم یهود، ابراهیم 175 سال عمرکرد. برمبنای برآورد خاخامهای یهودی، وی حدود 2080 سال قبل از ظهورعیسی میزیسته است.

با توجه به اینکه برطبق ادعاهای تورات وانجیل که قبل از قرآن وجودداشته اند، ابراهیم حدود 2080 سال قبل از میلاد مسیح زندگی میکرده و پدر موسی معرفی شده وعیسی زاده ی پنجاه وهشتم از نسل ابراهیم معرفی شده است، بنابراین باتوجه به این که اسلام ادیان یهودی ومسیحی را نیز برحق میداند، پس کتب دینی آنها نیزمورد قبول اسلام ومسلمانان است. برهمین اساس، پیغمبران این دو دین نیزازجانب اسلام ومسلمالنان برسمیت شناخته شده اند. نتیجه آنکه خانۀ کعبه که در قرآن ادعا شده که توسط ابراهیم پایه گذاری وازسوی فرزند او اسماعیل تکمیل شده وشهری بنام مکه که درجوارآن ایجادشده است، میبایست قدمتی حدود 21 قرن قبل از میلاد مسیح را داشته باشند. در این صورت، با توجه به ظهور اسلام در اواسط قرن هفتم بعداز میلاد، این شهر دربدو ظهور اسلام باید شهری دو هزارو هفتصد ساله وپرجمعیت باشد. ولی در یافته های باستانشناسی دوران کهن درعربستان و مصر وحبشه و یمن واردن وسوریه و ایران وعراق وکشورهای جنوب خلیج فارس وکشورهای شمال آفریقا، نامی ونشانی از شهری بنام مکه مشاهده نمیشود. در صورتی که در کتیبه های بجا مانده، سکه ها، سنگ نوشته ها ونوشته های روی ظروف بجا مانده از دورانهای بسیار کهن وباستانی شبه جزیرۀ عربستان، از شهرهای حول وحوش مکه نظیردِدان ( Dedan شهر اَلعُلاء کنونی ” Al-Ula “) و تیــمــــاء ( Tayma ) و یثرب وشهرهای یمن وحتی حکمرانان آنها وجنگها و روابط بازرگانی آنها با یکدیگر، به تفصیل یاد شده ونیز از فرمانروایان پالمیرا ونبطیه که آثار تاریخی زیادی از آنها دردست است، سخن به میان آمده ولی حتی یک کلمه، یک سطر ویا یک اثر از شهرپرجمعیت ادعائی مکه که بنا به ادعای مسلمین در مسیر کاروانهای بین شهرهای شبه جزیره ی عربستان و کشورهای جنوب خلیج فارس و دریای عمان وایران وآشور وبابل وغیره قرار داشته وکاروانیان در این مسیر بکار حمل ونقل ادویه جات وکالاهای تجارتی اشتغال داشته اند، وجود ندارد.
بنابراین ادعای قرآن مبنی بر شالوده ریزی خانه ی کعبه توسط ابراهیم واسماعیل و درئتیجه ایجاد شهر پرجمعیتی بنام مکه درجوارآن، ادعائی نادرست است.

Queen_of_Seba

2- ادعای دیگر قرآن درمورد ملاقات ملکه ی سِبا و حضرت سلیمان به روایت سوره ی نَمل و اسلام آوردن ملکه در حضور سلیمان است. شرح این ادعا بطورمختصراز سوی قرآن آنست که حضرت سلیمان که تمام بهائم ووحوش و جن وانس زیرفرمانش بودند، رئیس اداره ی جاسوسیش پرنده ای به نام هُدهُد (شانه به سر خودمان) بود. روزی آن حضرت متوجه میشود که مدتیست از هُدهُد خبری نیست. بسیار آشفته و خشمگین شده و تصمیم میگیرد که اگر هُدهُد پیدایش شد و دلیل موجهی از این غیبت طولانیش نتوانست ارائه بدهد، او را بکشد. تااینکه بالأخره بعداز مدتی هُدهُد سرو کله اش پیدامیشود. سلیمان با عتاب از او میپرسد که در آن مدت کجا رفته بود. هُدهُد با خوشحالی به سلیمان مژده میدهد که برای یک مأموریت جاسوسی مهمی رفته بود ویک خبردست اول برایش دارد. هُدهُد خبر میدهد که درهمسایگی کشور سلیمان، کشوری بنام سِبا (قسمتی از کشور یمن کنونی) وجود دارد که زنی برآن فرمانروائی میکند. ولی بر خلاف سلیمان و کشورش که همگی یکتاپرستند، ملکه ی سِبا ومردمش، خورشید را نیایش میکنند. از این خبر سلیمان بسیار متعجب شده و بلافاصله نامه ای خطاب به ملکه ی سِبا نوشته و او را به کشورش دعوت میکند. هُدهُد نامه را برداشته و به ملکه ی سِبا میرساند. ملکه پس از مشورت بابزرگان کشوری، به کشور سلیمان عزیمت میکند. سلیمان، ملکه ی سِبا را به قصر خود که کف آن از بلور بود میبرد. ملکه ی سِبا که از وجود کف بلورین بی اطلاع بود، از قدم گذاشتن به روی آن به گمان اینکه زیر پایش خالیست، خودداری کرده وسپس به پنداراینکه نهرآبی است، پاچه های شلوارش رابالامیزند تاخیس نشوند. سلیمان متوجه این موضوع شده و خود گام برروی کف بلورین گذاشته و ملکه را به تبعیت از خود دعوت میکند. ملکه هم چنین کرده و بلافاصله به عظمت خداوند یکتا ایمان آورده و به “دین اسلام” مشرف میشود!!
سورۀ نَمَل روایت بالا را بشرح زیرتوضیح میدهد:
آیۀ 16:
وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ
و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت اى مردم ما زبان پرندگان را تعلیم یافته‏ایم و از هر چیزى به ما داده شده است راستى که این همان امتیاز آشکار است

آیۀ 20:
وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ
و جویاى [حال] پرندگان شد و گفت مرا چه شده است که هدهد را نمى‏بینم یا شاید از غایبان است

آیۀ 21:

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ
قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى‏کنم یا سرش را مى‏برم مگر آنکه دلیلى روشن براى من بیاورد

آیۀ 22:

فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ
پس دیرى نپایید که [هدهد آمد و] گفت از چیزى آگاهى یافتم که از آن آگاهى نیافته‏اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده‏ام

آیۀ 23:

إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَهً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ
من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى‏کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمى دارد
آیۀ 24:

وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ
او و قومش را دیدم که براى غیر خدا -خورشید- سجده مى‏کنند; و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته; و از این رو هدایت نمى‏شوند

ونهایتاٌ در آیۀ 44 چنین میگوید:

قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّهً وَکَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
به او گفته شد: «داخل حیاط (قصر) شو!» هنگامى که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد); اما سلیمان گفت: «(این آب نیست،) بلکه قصرى است از بلور صاف» (ملکه سبا) گفت: «پروردگارا! من به خود ستم کردم; و (اینک) با سلیمان براى خداوندى که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم.

ترجمه وتفسیر آیه هائی از سورۀ نمل که دربالا شرح آنها رفت، از سوی آیت الله مکارم شیرازی انجام شده است.

توجه به این نکته لازمست که سلیمان یکی از پادشاهان و پیامبران قوم یهود و طبق روایت آنها، پایه گذار معبد اول در اورشلیم بوده و مطابق شواهد تاریخی، حدود 1000 سال پیش از میلاد مسیح میزیسته است. در آن زمان که چیزی بیش از 1600 سال قبل از ظهور اسلام بوده، هنوز خبری و اثری از وجود دین اسلام نبوده است. تازه، شهر اورشلیم محل فرمانروائی سلیمان واقع در اسرائیل کنونی کجا و کشور سِبا در یمن فعلی کجا؟! حال جادارد تا اهل خِرَد به این معما پاسخ دهند که ملکه ی سِبا که بیش از 1600 سال قبل از اسلام میزیسته، چگونه یکباره با مشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمان، عظمت دین اسلام براو آشکار گشته که بلافاصله بامشاهدۀ کف بلورین قصر سلیمان به شگفتی آمده ودرحضوریک پادشاه یهودی به دین اسلام مشرف شده بود؟!
و قابل توجه ترآنکه کلیه ی مفسرین ومترجمین فارسی قرآن که اغلبشان از جمله بزرگ آیت الله ها بوده اند، این دروغ واضح و آشکار قرآنی را سالهای سال وبه مدتهای مدید برای ایرانیان مسلمان ناآگاه تکرارکرده وهرگز به مغزهای جامداین آیت الله ها وسایرین خطور نکرده که چگونه ملکه ی سِبا بیش از 1600 سال پیش از ظهور اسلام و در حضور یک پادشاه وپیامبر یهودی، از وجود اسلام آگاه بوده ومسلمان شده است؟!
آیا همین دو دروغ قرآن مؤید آن نیست که قرآن کلام خدا نبوده وکتابیست که توسط بشری با ضریب هوشی پائین نوشته شده است؟ وگرنه این چگونه پروردگاریست که دروغهای به این آشکاری را در قرآن به پیروانش تحویل میدهد؟ وپیروان این جمع تاچه اندازه از جانب این نمایندگان الله برروی زمین شستشوی مغزی داده شده اند که قادرنیستند خردمندانه این واقعه را مورد تجزیه وتحلیل قرارداده و بصورت مردمانی چشم وگوش بسته این یاوه گوئیها را بپذیرند.
و آیا هنوز وقت آن نرسیده تا این جماعت آخوندها و آیت الله ها وحجج اسلام که بی شرمی وبی حیائی را بجائی رسانده اند که بخاطر گرم نگاهداشتن بازار فریب دین، 1400 سال است که مسلمانان ناآگاه وبخصوص مردم ما را در ناآگاهی و بی خبری نگاه داشته اند، به وجدان نداشته ی خود رجوع کرده و به این فریبکاری خود اعتراف نمایند؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده تا این فقیهانِ وقیح از پیشگاه ملتی که 36 سال است اسیر حکومتی شده است که اساس و پایه اش برناراستی وچنین کتابی استواراست، طلب بخشش کنند؟
در این میان، تکلیف نواندیشان دینی و اصلاح طلبان اسلامی نیز روشن بوده و پاسخ ادعاهای آنان اینست که “آنان برسر قبری گریه میکنند که مُرده ای درآن نیست.”
پس ای جماعتی که ادعای شرف و وجدان میکنید، بی زحمت دست از سر مردم برداشته و تا دیر نشده است دینتان را از حکومت جدا نموده و برگردید به مساجد و حجره های اسلامیتان. نبرد بی امان روشنفکران با شما برسر آنست که حکومت باید از دین جدا شود و دیگر هیچگونه درنگی در برآوردن آن جائز نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)