جمهوری اسلامی درک کرده است که ادامه سیاست صدور انقلاب اسلامی و گسترش دایره نفوذش به پایان رسیده است.

img_33273
هدف جمهوری اسلامی طبعا این بود که با دست یافتن به قدرت اتمی، سیاست تروریستی گسترش دایره نفوذش را در منطقه، بدون واهمه از یک غافلگیری نظامی و اعمال فشار اقتصادی از سوی سرمایه داری جهان غرب، ادامه دهد و ام القراء اسلامی اش را حداقل در منطقه خاورمیانه برقرار کند. اما اکنون این رژیم درمی یابد که این استراتژی تنها یک خواب و خیال است و کمرش زیر فشار تحریم های اقتصادی و سیاسی و ترس از خیزش همگانی گرسنگان در ایران شکسته شده است.
همزمان با مذاکرات اتمی، حمله عربستان به یمن، حمایت کشورهای ترکیه، پاکستان، افغانستان و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از آن و شکست نظامی پاسداران در عراق و عقب نشینی نظامی از این کشور، سبب شد که جمهوری اسلامی دریابد که مانند دوره تصویب قطعنامه جنگ ایران و عراق در شورای امنیت و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران، دوران تحمل غرب تمام شده و رژیم دیگر مانند پیش قادر نخواهد بود به بازی های سیاسی اش درمنطقه و جهان ادامه بدهد.
در این راستا می توان پرسش های بسیاری پیش نهاد که از جمله‍ی آنها مطالب ساده زیر است:
آیا ممکن بود که درست در زمان مذاکرات ایران و شش قدرت جهانی، بدون تمایل و هدایت آمریکا، عربستان ناگهان به یمن حمله کند و همه کشورهای همسایه ایران (غیر از روسیه) هماهنگ با هم از عربستان دفاع کنند و در مقابل ایران موضع بگیرند و رژیم را در این مذاکرات زیر فشار شدید سیاسی و روانی قرار بدهند؟

 
آیا بدون توافق خامنه ای با مفاد تفاهم لوزان، ممکن بود چنین تفاهم و یا در واقع قراردادی صورت بگیرد؟ و آیا توان سیاسی دولت روحانی آنقدر بود که بتواند چنین خطر بزرگی مرتکب شود؟ آیا علی رغم همه نق زدن های عناصر جناح بنیادگرای رژیم، دیری خواهد پائید که «تفاهم» پذیرش عام پیدا کند؟ و آیا سکوت خامنه ای در این مورد، معنای دیگری جز نمایش انتظار برای فروکش احساسات برنامه ریزی و حساب شده دارد؟
آیا جمهوری اسلامی دست از سیاست دستیابی به بمب اتمی برنداشته، و در پی این نیست که سیاست نفوذ اسلامی اش در منطقه را با آمریکا و غرب هماهنگ کند؟
آیا جمهوری اسلامی نپذیرفته است که بازرسی های سرزده و ناگهانی آژانس اتمی نه تنها غنی سازی اتمی را زیر نظارت دقیق بگیرد، بلکه همه رمز و راز نظامی رژیم را دریابد و از این راه در هرگونه فعالیت نظامی جمهوری اسلامی در منطقه را نیز زیر فشار قرار دهد؟
برداشتن تحریم های سیاسی نیز، آیا منوط به همراهی و هماهنگی جمهوری اسلامی با «شیطان بزرگ» نیست؟
آیا خامنه ای و جانشینانش از این پس بدون اجازه آمریکا قادر خواهند بود به سیاست های اسلامی منطقه ای ادامه دهند؟
آیا سرمایه داری جهانی حساب و کتابی در راستای حقوق بشر پیش پای جمهوری اسلامی خواهد گذاشت که حیات این رژیم را با خطر روبرو کند؟
و آیا سیاست های اسلامیزه کردن منطقه با سیاست های آمریکا و غرب منافات دارد؟

بنابراین، آیا نمی توان از تغییر سیاست در خاورمیانه به خاطر تغییر استراتژی اتمی جمهوری اسلامی به عنوان منشاء و پشتیبان اصلی تروریسم اسلامی در منطقه سخن گفت و به دورانی از سرمایه داری متعارف همچون پیش از فروپاشی شوروی دست یافت؟
آیا از این پس نیازی به ایجاد هیولاهائی مانند داعش از سوی آمریکا و اسرائیل و کشورهای غربی برای در دست گرفتن کنترل منطقه خواهد بود؟ و آیا یک جمهوری اسلامی رام و هماهنگ با غرب، نمی تواند این وظیفه را بر دوش بگیرد؟
آیا شکست های گوناگون هجوم سرمایه داری غرب (به ویژه آمریکا) برای سلطه بر جهان تک قطبی پس از فروپاشی شوروی، سبب چنین بازگشت سیاسی تازه و ایجاد تعادل در مناقشات شرق و غرب نخواهد بود؟
و آیا این «تفاهم» آغاز یک دوران تازه در منطقه خاورمیانه و کم شدن نقش ترور اسلامی و به راه آمدن و همکاری جمهوری اسلامی (همانند عربستان و مصر) برای تحقق اهداف آمریکا و غرب نخواهد شد؟
آیا سکوت روسیه و چین در تمام دوره مذاکرات اتمی، همراهی آنان با غرب، و عدم اظهار موضع گیری شان پس از «تفاهم»، نشانه رمز و راز خاصی نیست؟ آیا بدن توافق با روسیه و چین که دارای حق وتو در تصویب قطعنامه مربوط به توافق بر سر مسئله اتمی ایران در شورای امنیت سازمان ملل اند، چنین توافقی ممکن بود؟ آیا روسیه و چین بدون گرفتن امتیازی حاضر بودند در مراسم غسل تعمید جمهوری اسلامی در کلیسای غرب شرکت کنند؟
آیا بین آمریکا و روسیه و چین بر سر حوزه نفوذ قدرت های جهانی توافق تازه ای صورت نگرفته است؟ آیا دست روسیه در اکراین و سوریه باز نشده و این کشور مقاومت در برابر سیاست های غرب در ایران و خلیج فارس را کاهش نخواهد داد؟
و به طبَع این ها، آیا تنش به شیوه گذشته بین شرق و غرب شکل عوض نکرده؟ و احتمالا حتی در آمریکای لاتین، تمایل آمریکا به گفتگو با کوبا و کشورهای دیگر منطقه، نشانه تغییر یک سیاست و ادامه سلطه‍ی سرمایه داری به شیوه ای دیگر نیست؟
در جهان امروز پس از یک دوره تنش، هجوم، حمله نظامی؛ بمباران و نابودی زیر ساخت های کشورهای گوناگون و ایجاد بحران و بن بست های سیاسی و اقتصادی که افزون بر کشتار وحشتناک مردم جهان، گریبان خود حکومت های قدرقدرت سرمایه داری را هم گرفته و نمونه «نود و نه درصدی» اش در سیاتل، تن سرمایه داری را لرزانده، آیا تغییر استراتژی غارت و هجوم و چپاول به شکل تازه ای ممکن نیست؟
و سر انجام، آیا این مبارزه طبقاتی وقفه ناپذیر محرومان جهان نیست که بنیاد همه این استراژی های درنده خوی سرمایه داری را در هم خواهد شکست و دنیای نوینی به پاخواهد داشت؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)