ژوئن اریک اودریی، عضو کمپین مبارزه با ناقص سازی جنسی زنان می‌گوید: در دوران کودکی‌ام در نیجریه، در رویاهایم به فضا پرواز می‌کردم، اولین رییس جمهور زن کشورم می‌شدم، کتاب می نوشتم و رقصنده باله می شدم. اما می دانستم که چون دختر هستم ، برای هرکاری که بخواهم انجام دهم، محدودیتهایی وجود دارد. آن موقع نمیدانستم که فمینیسم چیست، اما کتاب ها این اجازه را به من دادند که بجای قبول وضعیت موجود شروع به چالش با آن کنم.

erick

در دوران کودکی ام در نیجریه، مادر و پدرم که همیشه مرا حمایت می کردند، به من می‌گفتند که توانایی انجام هر کاری که بخواهم را دارم. آرزو داشتم خیلی کارها بکنم: می خواستم به فضا پرواز کنم، اولین رییس‌جمهور زن نیجریه شوم، کتاب بنویسم و رقصنده باله بشوم. اما می دانستم که به خاطر دختر بودنم محدودیت هایی برایم وجود دارد. هیچکس این موضوع را صراحتاً به من نگفته بود، اما چیزی بود که می دانستم٬ کارهایی بودند که یک دختر نمی توانست انجام دهد. من اسمشان را «قوانین نانوشته» اجتماع می گذارم.

به یاد می‌آورم وقتی که نه ساله بودم، به خانم معلمم گفتم که دوست دارم گزارشگر شوم. جوابش مرا شوکه کرد. «خب پس چه کسی قرار است برای شوهرت شام بپزد و از بچه‌ها مراقبت کند؟ » من مطمئناً در نه سالگی به ازدواج و بچه‌دار شدن فکر نکرده بودم. اما مثل همه بچه‌های دیگر در مورد اینکه می خواهم در آینده چه‌کاره شوم، رویاپردازی کرده بودم. آن روز وقتی به خانه برگشتم، به تمام مواردی فکر کردم که در آن سکسیسم را تجربه کرده بودم (البته در آن زمان نمی دانستم سکسیسم چیست، اما می دانستم که اینها به این خاطر اتفاق می افتد که من یک دختر هستم.) هرچه بیشتر از این اظهارنظرها به خاطر می آوردم، بیشتر عصبانی می شدم.

« دخترها نمی توانند دانشمند شوند.»

« تو بهتر است به جای دکتر شدن، داروساز شوی. چون اینطوری بهتر می توانی از بچه‌هایت مراقبت کنی.»

«میز را مرتب کن، خانه شوهرت هم می خواهی اینطور کار کنی؟»

خیلی زود متوجه شدم که این وسط یک چیزی درست نیست. با پسرهای اطرافم اینطور رفتار نمی شد و این بدون اغراق خیلی عصبانی‌ام می کرد. می خواستم این رفتار را تغییر دهم، اما هربار که اعتراض می کرد، می گفتند که ساکت باشم. می گفتند اگر خیلی حرف بزنم کسی با من ازدواج نمی کند و دخترها قرار است دیده شوند نه شنیده. اینکه همیشه «بچه دردسرساز» باشی سخت بود. بعضی مادر و پدرها به مادرم می گفتند که برایش مشکل ساز خواهم شد، مخصوصاً وقتی که به سن نوجوانی برسم.

مشکل اینجا بود که من حرف می‌زدم. برخلاف آنچه که از دخترها انتظار دارند، ساکت و مطیع نبودم. پرسروصدا بودم، نظرم را می‌گفتم و می خواستم که به من گوش بدهند. اینکه دختر بودم، دلیل نمی شد که دیگران بتوانند به راحتی ساکتم کنند.

زمانی که کتاب «قوی‌ترین دختر دنیا»۱ از سالی گاردنر۲ را خواندم، تازه متوجه شدم که دخترها هم می توانند به خوبی پسرها یا بهتر از آنها باشند. جوزی جنکینز٣ تبدیل به قهرمانم شد و جوابم به همه اشارات سکسیتی‌ای که می شنیدم این بود:« اما، اما…مامان، جوزی جنکینز هم این کار را کرده !» بعدازآن شروع کردم به خواندن از نویسنده‌هایی که شخصیت داستانهایشان «دختران قوی» بودند. برای من مهم نبود که این قهرمانان از نظر فیزیکی قوی باشند، آنها دخترانی بودند که شرایط زندگی خود را تحت کنترل داشتند و اجازه نمی دادند که کسی آنها را کنترل کند. من عاشق آنا۴ در «آنا هیبیسکوس»۵ نوشته آتینوک۶ شدم. آنا خیلی بهتر از جوزی بود، چون مثل من یک دختر سیاه بود که در کشوری آفریقایی زندگی می‌کرد اما جرات کرده بود متفاوت باشد. حالا که به گذشته نگاه می کنم، متوجه می شوم که این آغاز آگاهی فمینیستی من بود. در نه سالگی نمی دانستم که فمینیسم چیست، اما این کتاب‌ها به من اجازه دادندکه بجای قبول وضعیت موجود، شروع به چالش با آن کنم.

هرچه بیشتر کتاب می خواندم، قوی‌تر می شدم. مسحور جو مارچ ۷ در «زنان کوچک»٨ شدم. جو مارچ شخصیتی مستقل، خلاق و بااراده بود. خیلی جسور بود و به من ثابت کرد که هرکاری برای یک زن امکان دارد. بعد با مِلبا بیلز۹در « جنگجویان گریه نمی کنند» ۱۰ آشنا شدم. عنوان این کتاب به تنهایی قلبم را از شادی پر می‌کرد. کتاب می گفت زنان جنگجو، قوی، انعطاف‌پذیر هستند و نیروی شگفت‌انگیزی برای تغییر دارند.

اما شخصیتی که عمیق ترین تاثیر را بر من گذاشت، رومانا کیمبی۱۱ از سری داستان‌های « رومانا کیمبی» بود. می خواستم مثل رومانا باشم. او اهمیت نمی‌داد ظاهرش چطور به نظر می رسد، با پسرها بازی می کرد و اگر کثیف می شد برایش مهم نبود، حتی ازآن استقبال هم می کرد. در کتاب همیشه با خواهر بزرگترش بیزوس، که خیلی موقر و معقول بود مقایسه می شد. درسی که رومانا به من داد این بود که لازم نیست یک پرنسسِ ایده‌آل باشی. کفش هایت می توانند گِلی باشند، روی لباست سس کچاپ بریزد و موهایت چرب باشد. تا زمانی که خوشحالی، اینکه بقیه چه فکر می کنند، مهم نیست.

زمانی که حدود ۱۱ یا ۱۲ ساله بودم، خواندن کتاب‌هایی از زنان آفریقایی را شروع کردم. هیچ‌کدام به طور مشخص «فمینیست» نبودند، اما شخصیتهای داستانهایشان زنانی بودند که با وجود ظرفیت محدود، خود را از کلیشه‌های سنتی رها کرده بودند. خود را در کلمات بوچی آمچتا۱۲ و آما آتا آیدو۱٣ غوطه ور ساخته بودم و به شدت می خواستم که شبیه کایننه‌ ‌در کتاب «نیمی از یک خورشید زرد»۱۴ اثر چیماماندا نگوتزی آدیچی۱۵ باشم . وقتی می خواندم که زنی در مقابل برادر، پدر یا شوهرش مقاومت می کرد، نیمه شب از خوشحالی در رختخوابم بالا و پایین می پریدم .

روز جهانی زن بزرگداشت آن چیزیست که زنان بدست آورده‌اند- ما حق رای داریم، رابطه جنسی اجباری در ازدواج به مثابه تجاوز و جرم محسوب می‌شود و در حال حاضر ۱۴۷ زن نماینده مجلس انگلستان هستند. اما مبارزه هنوز تمام نشده و هنوز راه درازی برای رسیدن به برابری جنسیتی در پیش داریم. آنچه ما نیاز داریم این است که زنان و دختران بیشتری قدرت تلاش برای تغییر را پیدا کنند، ما به زنان و دختران بیشتری نیاز داریم که شروع به خواستن کنند.

کریسمس گذشته، بیشتر این کتاب‌ها را پاره و پوره، با صفحات گمشده و شیرازه های پاره شده دوباره پیدا کردم. نمی دانم که آیا بدون این کتاب‌ها، اینقدر اعتماد به نفس داشتم که از دیگران بخواهم به خاطر دختر بودنم با من رفتاری متفاوت نداشته باشند یا نه. کتابی که نتوانستم پیدا کنم «یک پرنسس کوچک»۱۶ بود. یادم می‌آید که چون «سارا کرو» را خیلی دوست داشتم، کتاب را پنهان کرده بودم اما ۵ سال بعد دیگر نتوانستم پیدایش کنم. دلم می خواهد که دخترم و دختران نسل بعد در جهانی زندگی کنند که در آن همه برابرند، جایی که با جنسیتشان تعریف نشوند و مثل «سارا کرو» در «یک پرنسس کوچک» باشند. می خواهم آنها از قدرت تخیلشان استفاده کنند، رویاهای بزرگ داشته باشند، مهربان و سخاوتمند ایستادگی کنند و فرصتهای نامحدود برایشان فراهم باشد. می خواهم دخترم- مانند یک دختر- بر جهان حکمرانی کند.

کتاب هایم پاره و پوره پیدا شدند، اما امیدوارم که دختران نسل بعد آنقدر این شخصیتها را در زندگی واقعی ببینند که نیازی به این کتابها نداشته باشند تا بدانند که هرکاری ممکن است.

۱ و۲و٣ قوی‌ترین دختر دنیا The Strongest Girl in The World)) : کتابی از سالی گاردنر نویسنده زن بریتانیایی است. جوزی جنکینز قهرمان این کتاب دختربچه ٨ ساله‌ای است که قدرت جادویی دارد و به این دلیل معروف شده است. اما یک روز از خواب بیدار می شودو می بیند قدرتش از بین رفته است.

۴و۵و۶ آنا هیبیسکوس (Anna Hibiscus) : سری کتاب ‌هایی از آتینوک نویسنده زن نیجریایی است. آنا قهرمان کتاب با مادر ، پدر ، دوبرابر دوقلویش و فامیل‌هایش در آفریقا زندگی می کند. زندگی روزمره آنا در این کتاب روایت می‌شود.

۷ و٨ زنان کوچک (Little Women) : کتابی از لوییزا می الکات نویسنده زن آمریکایی است. داستان در مورد زندگی ۴ خواهر و مادرشان خانم مارچ است که با الهام از زندگی واقعی نویسنده با سه خواهرش نوشته شده‌است.

۹و۱۰ جنگجویان گریه نمی کنند : (Warriors Don’t Cry) کتابی از مِلبا پاتیلیو بیلز نویسنده زن آفریقایی-آمریکایی است. کتاب داستان واقعی مبارزه مِلبا و ٨ همکلاسی دیگرش در دبیرستان برای به دست آوردن حقوق شهروندی در سال ۱۹۵۷ است.

۱۱ رومانا کیمبی ( Ramona Quimby): سری کتاب هایی از بورلی کلیرلی نویسنده زن آمریکایی است.داستان کتاب در مورد رندگی رومانا کیمبی ٨ ساله است.

۱۲ بوچی آمچتا : نویسنده زن نیجریایی

۱٣ آما آتا آیدو: نویسنده زن غنایی

۱۴و۱۵ نیمی از یک خورشید زرد (Half of a Yellow Sun) : کتابی از چیماماندا نگوتزی آدیچی نویسنده فمینیست نیجریایی است.

۱۶ یک پرنسس کوچک (A Little Princess) : کتابی از فرانسس هاجسون برنت نویسنده زن آمریکایی-انگلیسی است. در ایران به اسم سارا کرو ترجمه و چاپ شده است.

منبع: گاردین
منبع:فمینیسم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)