صدها نبوت وجود دارد و نشان می دهد، که دستی مافوق طبیعی و غیبی نویسندگان کتابمقدس را الهام بخشیده است. در کتابمقدس سیصد نبوت در باره مسیح وجود دارد که در عیسی مسیح برآورده می شود. تاریخ و واقعیتِ حقیقی بودن قیام مسیح، مهمترین پایه ایمان مسیحیت می باشد.

بزرگترین نشانه ـ قیام

                عیسی فرمود: ” کسی آنرا (جان من را) از من نمی گیرد، بلکه من خود آن را می نهم. قدرت دارم که آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم. این حکم را از پدر خود یافتم.”(یوحنا10: 18)

پولس اینچنین استدلال می کند: ” اما اگر مردگان را قیامت نیست، مسیح نیز برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما. و شهود کذبه نیز برای خدا شدیم، زیرا در باره خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید، و حال آنکه او را برنخیزانید در حالیـکه مــردگان برنمی خیزند. زیرا هر گاه مردگان برنمی خیزند، مسیح نیز برنخاسته است. اما هر گاه مسیخ برنخاسته است، ایمان شما باطل است و شما تا کنون در گناهان خود هستید، بلــکه آنــانی هــم که در مسیح خوابیده اند هلاک شدند. اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از جمیع مردم بدبخت تریم.” (اول قرنتیان 15: 13ـ19). اصالت و تاریخی بودن قیام مهمترین ستون مسیحیت است. اما با رستاخیز از میان مردگان، به سببِ روح قدوسیت به مقام پسر قدرتمند خدا منصوب شد. (رومیان1: 4).

ر. مِکیِن اِدگار(R. M´Chyne Edgar) در اثر خود تحت عنوان (مژده رستاخیز یک نجات دهنده)می گوید: ” اینجا استادِ مذهبی را داریم که آرام و واقعی اعلام می کند، که او تمامی حق خود را بر این توانایی قرار خواهد دادکه از قبر برخیزد. ما می توانیم با اطمینان در نظر بگیریم، که هیچکس هرگز قبل از آن یا بعد از آن چنین ادعایی نکرده است. این ادعا، که چــنین چیزی ساخته نبوت آزمایشی غیر عادی از شاگردان افسـانه ای بوده و سپس به شکل اناجیل امروزه در آمده است، باوری پوچ است. عیسی آماده بود، همه قابلیت خود را بکارگیرد، که از قبر بیرون آید، و آنگاه بعنوان قابل باورترینِ همه استادان جلوی ما ایستاده، کسی که توسط استناد زندگی خود جلوه کرده است.”

Frans_Floris_-_The_Sacrifice_of_Jesus_Christ,_Son_of_God,_Gathering_and_Protecting_Mankind_-_WGA7949

عیسی قیام خود را پیش بینی کرده است و تأکید می نماید، که رستاخیز او از مردگان “آیتی” خواهد بود برای تأیید ادعای اینکه، مسیح است. نقل قولهای ذیل ادعای رستاخیز او را مستند به ثبت رسانیده: متی12: 38-40 ؛ 16: 21 ؛ 17: 9 ؛ 17: 22-23 ؛ 20: 18-19 ؛ 26: 32 ؛ 27: 63 .

مرقس8: 31 ؛ 9: 1 ؛ 9: 10 ؛ 9: 31 ؛ 10: 32-34 ؛ 14: 28و58 .

لوقا9: 22 و یوحنا2: 18-22 ؛ 12: 32-34 .

برای نمونه تنها یکی از نقل قولهای فوق را ذکر می کنیم ـ یوحنا 2: 18-22 :

“پس یهودیان در برابر این عمل او گفتند: چه آیتی به ما می نمایانی تا بدانیم اجازه چنین کارها را داری؟ عیسی در پاسخ ایشان گفت: این معبد را ویران کنید که من سه روزه آنرا برپا خواهم داشت. پس یهودیان گفتند: بنای این معبد چهل و شش سال به طول انجامیده است، حال تو می خواهی سه روزه آنرا برپا کنی؟ لیکن معبدی که او ار آن سخن می گفت پیکر خودش بود. پس هنگامی که از مردگان برخاست، شاگردانش این گفته او را به یاد آورده، به کتب مقدس و سخنان او ایمان آوردند.”

از دید بنیادِ تاریخی، رستاخیز مسیح واقعه ای است که در بُعد خاصی از زمان و مکان اتفاق افتاده بود. ویلبور اسمیت (wilbur Smith)، یکی از معلمین و استادان معروف، در کتاب خود تحت عنوان: دفاعیه مسیحی، چنین می نویسد: ” مفهوم قیام مسئله ای الهیاتی است، اما امر مسلمِ قیام موضوعی تاریخی است؛ شاید وجود قیام کرده مسیح معمایی باشد، اما امر مسلمِ ناپدید شدن بدن از قبر، می بایست بنا به اسناد تاریخی قضاوت شود. مکان آن از بُعد جغرافیایی کاملا” مشخص است؛ مردی که قبر مال او بود، در نیمه اول قرن اول می زیسته؛ قبر درون صخره ای تراشیده شده بود در سراشیبی نزدیک به اورشلیم و یک ابری اسرار آمیز و افسانه ای یا از غبار سنگهای کره ای دیگر نبوده، بلکه مکان آن دقیقا” در قسمت مشخص جغرافیایی قرار داشت. نگهبانان جلوی در قبر انسانهای هوایی از کوه المپیک نبودند؛ سنهدرین کمیسیونی متشکل از مردانی بود، که در اورشلیم اکثرا” بدور هم جمع می شدند. اثرات ادبی بسیار زیادی وجود دارد که به ما می گوید، این شخص، عیـسی، واقعا” به عنــوان انسانی در میــان انسانهای دیگــر می زیسته، و هر چه که بود ، شاگردان او بیرون رفته تا از خدای قیام کرده خود موعظه کنند، و آنها مانند بقیه انسانها خوردند، آشامیدند، خوابیدند، رنج بردند، کار کردند و مردند. چه چیز از این وقایع “آیین” است؟ این مسئله ای تاریخی است. “

” بگذارید اینطور بگوییم: ما خیلی بیشتر از جزئیاتِ ساعتهای قبل از مرگ عیسی و خود مرگ عیسی در داخل و نزدیک اورشلیم می دانیم، تا درباره مردی دیگر در تمام عهد عتیق در همان شهر”

برای رستاخیز مسیح مدارک ثابت کننده کافی وجود دارد، بطور مثال :

1 ـ شهادت تاریخ :

یک تاریخ نویس یهودی به نام جوزفوس در پایان قرن اول پس از میلاد مسیح چنین درج می کند: ” در این زمان عیسی زندگی می کرد، انسانی حکیم، چنانچه اصلا” اجازه داشت او را انسان نامید. او برآورنده تمامی اعمال باورنکردنی بود و استاد هر گونه انسانی، که حقیقت را می پذیرد.

این چنین او یهودیان و بسیاری از یونانی ها را پیرو خود کرد. او مسیحا بود. هرچند که او را پیلاطوس بنابه پیگیری و خواست قوم ما محکوم به مرگ روی صلیب کرد، اما افرادی که از ابتدا با او همراه بودند نسبت به او بی وفایی نکردند. زیرا در روز سوم بر آنها ظاهر شد، زنده، همانگونه که انبیای فرستاده شده از طرف خدا و هزاران چیزهای فوق العاده دیگری از او را نبوت کرده بودند. و آن گروه از مسیحیان، که به نام او خوانده شده بودند، تا به امروز کار او را ادامه می دهند.”

جوزفوس یک یهودی بود، که می خواست مورد خشنودی رومیان باشد. او به این داستـان هـرگز اشاره نمی کرد، اگر حقیقت نمی بود!، زیرا در غیر این صورت چون باعث خشنود رومیها نبود، که او چگونه پیلاطوس را به تصویر می کشد، به عنوان محکوم کننده “مسیح”.

2 ـ شهادت رسولان :

سیمون گرین لیف (Simon Greenleaf ) پروفسور در رشته حقوق از دانشگاه هاروارد، در کتابی بنام “تحقیقی از شهادت چهار نویسندگان انجیل، طبق قواعد دادگاهی” اینگونه می نویسد : ” حقایق بزرگی را که رسولان اعلان کردند بدین شرح است که مسیح از مردگان برخاسته بود، و فقط تنها با بازگشت از گناه و ایمان به او انسانها می توانند به نجات خود امید داشته باشند. آنها این تعلیم را مثل مردانی، که همه جا و نه فقط در میان دلسردی های بزرگ، بلکه در مقابل وحشتناکترین خطرات، که درک انسانی می توانست ارائه دهد، اعلان می کردند. استاد آنها تازه بعنوان مجرم و توسط حکم دادگاهی علنی کشته شده بود. مذهب او می خواست تمامی مذهبهای دیگر را به کناری بزند. قانون هر کشوری بر علیه تعالیم شاگردان او بود. علاقه و اشتیاق تمام حکمرانان و مردان بزرگِ دنیا بر علیه آنان بود. حتی زمانیکه آنها ایمان جدید خود را بدون اهانت و با روش مصالحه آمیز پخش می کردند، توانستند فقط بی احترامی، جبهه مخالف، شرمندگی، جفاهای تلخ، کتک، زندان، شکنجه و مرگهای بی رحمانه را متحمل شوند. با اینحال این ایمان را به واقع با غیرت؛ و همه این مضیقه ها را بدون ترس، حتی با شادی تحمل می کردند. زمانیکه یکی پس از دیگری با بیچارگی کشته شدند، بازماندگان کار آنها را با قوت بسیار و مصمم به جلو برند. وقایع نامه های جنگهای ارتشی نیز چنین نمونه پایدارِ دلاورانه، صبر و شهامت غیر قاـبل لرزشی را به مـا عـرضه نمی کند. آنها همه گونه دلیل قابل تصوری را داشتند برای اینکه پایه ایمانشان و اسنادی برای واقعیتها و حقایق بزرگی که اعلام کرده بودند را دقیق بررسی کنند. و این دلایل باعث شد اکثرا” با غم انگیزترین و هولناکترین وقایع روبرو شوند. بدین ترتیب این غیرممکن بود، که آنها به حقایق به اصطلاح به تصویر کشیده شده خود بچسبند، اگر عیسی واقعا” از مردگان قیام نکرده بود، و اگر همانقدر برای آنها امر مسلم نبود. ” (نقل قول شده از کتاب: تحقیقی از شهادت چهار نویسندگان انجیل، طبق قواعد دادگاهی؛ چاپ سال 1965)

بعد از مصلوب شدن عیسی، رسولان خود را از ترس جفا و فشار از طرف دولت (آنها حتما” این جرأت را نداشتند که به قبر عیسی رفته جسد او را “بدزند” ـ کاهنان اعظم به نگهبانان رشوه داده بودند، تا آنکه این شایعه را پرا کنده کنند) مخفی کرده بودند، اما از این دوازده رسول، یازده نفرشان شهید شدند، و به این موعظه کردند که عیسی پسر خدا است و از مردگان برخاسته است. پطرس چند بار عیسی را انکار کرد، پس از اینکه عیسی دستگیر شده بود اما زمان کوتاهی پس از مصلوب شدن و دفن کردن او، پطرس با چنان اقتداری زیر بار تحدید به مرگ شدن موعظه می کرد، که عیسی پسر خدا است همانی که قیام کرده. ایمان پطرس چنان شعله ور بود که بعدها زمانیکه او نیز محکوم به مرگ صلیب شد تقاضا کرد او را وارونه مصلوب کنند، زیرا او خود را لایق نمی دانست چون مسیح بمیرد. توما که انگشت خود را روی زخم مسیح نهاده بود تا بتواند باور کند، خود بوسیله ضربه نیزه ای برای راه ایمان خود شهید شد. یعقوب برادر عیسی که در ابتدا به ادعاهای عیسی مشکوک بود، بوسیله سنگشار شدن شهید شد، بعد از اینکه عیسی بر او ظاهر گشه بود.

اول قرنتیان15: 7.

برای دروغی جان دادن بسیار سخت است. در تاریخ اخیر می بینیم، کـه چگونه افرادی برای اهـــداف سیاسی ای که به آن ایمان داشتند مردند. اما هیچکس برای چیزی که به آن ایمان ندارد جـان نمی دهد. چیزی این شاگردان ترسویِ در فشار را به رسولانی که ایمان خود را با اقتدار اعلان می کنند، تبدیل کرده بود. عیسی به آنان ظاهر گشته بود. در اعمال رسولان آمده، که او خود را زنده ظاهر کرده بود. “او پس از رنج کشیدن، خویشتن را بر آنان ظاهر ساخت و با دلایل بسیار ثابت کرد که زنده شده است. پس بمدت چهل روز بر آنان ظاهر می شد و در باره پادشاهی خدا با ایشان سخن می گفت.”

اعمال رسولان1: 3

3 ـ عیسی به واقع روی صلیب جان داد :

او روی صلیب آویزان بود و : “چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: “تمام شد” و سر خود را پایین آورده، جان بداد. پس یهودیان تا بدنها روز سبَّت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سَبَّت، روزِ بزرگ بود، از پیلاطس در خواست کردند که ساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند. آنگاه لشکریان آمدند اول پاهای دزدانی را که با او مصلوب شده بودند، شکستند. اما چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. لکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه ای زد که در آن ساعت خون و آب بیرون آمد. و آن کسی که دید شهادت داد و شـهادت او راست اسـت و او مـی دانـد که راسـت می گوید تا شما نیز ایمان آورید.”

یوحنا19: 30- 35

“پس شخصی دویده، اسفنجی را از سرکه پُر کرد و بر سر نی نهاده، بدو نوشانید و گفت:”بگذارید ببینیم مگر الیاس بیاید تا او را پایین آورد.” پس عیسی آواز بلند برآورده، جان بداد. آنگاه پرده هیکل از سر تا پا دوپاره شد. و چون یوزباشی که مقابل وی ایستاده بود، دید که بدینطور صدا زده، روح را سپرد، گفت؛ فی الواقع این مرد، پسر خدا بود.”

مرقس15: 36- 39

“وچون شام شد، از آن جهت که روز تهیه یعنی روز قبل از سبَّت بود، یوسف نامی از اهل رامه که مردی شریف از اعضای شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود آمد و جرأت کرده نزد پیلاطس رفت و جسد عیسی را طلب نمود. پیلاطس تعجب کرد که به این زودی فوت شده باشد، پس یوزباشی را طلبیده، از او پرسید که “آیا چندی گذشته و وفات نموده است؟” چون از یوزباشی دریافت کرد، بدن را به یوسف ارزانی داشت.”

(مرقس15: 42- 45). یوزباشی می دانست که عیسی مرده بود، در غیر اینصورت این واقعیت را نزد پیلاطس تأیید نمی کرد، و پیلاطس هم جسد را به یوسف از اهالی رامه نمی داد.

“یوسف کتانی خریده، آن را از صلیب به زیر آورد و به آن کتان کفن کرده، در قبری که از سنگ تراشیده بود نهاد و سنگی بر سر قبر غلطانید. و مریم مجدلیّه و مریم مادر یوشا دیدند که کجا گذاشته شد.”

مرقس15: 46- 47

4 ـ سنــگ :

مریم مجدلیه و مریم مادر عیسی، در روز اول هفته بعد از سبَّت آمدند تا عیسی را تدهین کنند. زنان نگران بودند و در اینباره صحبت می کردند، که چه کسی آمده و سنگ را از سر قبر غلطانیده تا آنها بتوانند با حنوطی که خریده بودند عیسی را تدهین کنند. زمانیکه به قبر رسیدند، ” نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است، زیرا بسیار بزرگ بود.” (مرقس16: 4). متی نیز به همینگونه شرح می دهد “سنگی بزرگ” (متی27: 60). اینگونه حدس زده می شود که سنگ چیزی در حدود دو تُن وزن داشت.

5 ـ لاک و مهر:

مهمتر از بزرگی سنگ ( نا گفته نماند که بزرگی سنگ در هر صورت دزدان را فراری می داد) آن لاک و مهر بود که روی سنگ زده شده بود. فریسیان نزد پیلاطس رفتند و با او در میان گذاشتند که عیسی از برخاستن خود بعد از سه روز صحبت کرده بود. آنها از پیلاطس درخواست کردند، او دستور دهد تا سه روز از قبر نگهبانی شود : ” پس بفرما قبر را تا سه روز نگهبانی کنند مبادا شاگردانش در شب آمده، او را بدزدند و به مردم گویند که از مردگان برخاسته است و گمراهی آخر، از اول بدتر می شود. پیلاطس بدیشان فرمود:”شما کشیکچیان دارید. بروید چنانکه می دانید، محافظت کنید.” پس رفتند و سنگ را مختوم ساخته، قبر را با کشیکچیان محافظت نمودند.”

متی27: 64-66.

آ . ت . رُبرتسون (A.T. Robertson) در کتاب خود بنام:” تصاویر کلمات در عهد جدید” چاپ نیویورک سال 1931 چنین می نویسد: طرز اجرایی که به احتمال قوی برای لاک و مهر کردن سنگ بکار رفته شده بود: “بوسیله یک طناب ، که روی سنگ سفت کرده بودند و دو طرف آنرا مهر زده شده بود. مانند نمونه آن در دانیال6: 18 ( “و سنگی آورده، آن را بر دهنه چاه نهادند و پادشاه آن را به مُهر خود و مُهر امرای خویش مختوم ساخت تا امر درباره دانیال تبدیل نشود.” ) . این مُهر و موم در حضور کشیکچیان رومی به انجام رسید، که آنان مُهرِ مقتدران رومی را حفاظت می کردند و از طرف آنها نیز مأمور شده بودند. آنها به بهترین وجه کار خود را به انجام رسانیده بودند، تا دزدی یا قیام را جلوگیری کنند، اما در واقع آنها شهادتی را به اصل بودن قبر خالی و قیام مسیح، اضافه تر کردند.

6 ـ دستمالهای در قبر

هنگامیکه شمعون ِپطرس به قبر مسیح وارد می شود، کفن و دستمالی را که بر سر او بود، آنجا گذاشته دید و حالا دیگر کفن پیچیده نبود بلکه جمع شده به کناری در جایی خاص قرار داشت.

(یوحنا20: 3-9). آقای جان ر. و . اِستات اینگونه تفسیر می کند: ” این تصویر را می توانیم به راحتی تصورکنیم، چیزی که به چشمان رسول خوش آمد می گوید هنگامیکه به قبر رسید: سنگ کنار رفته، کفن جمع شده، و دستمال سری که کناری گذاشته شده است و همچنین فاصله ای که بین آنها بود. تعجبی ندارد، که اینگونه آمده است: ” آنها دیدند و ایمان آوردند. یک نگاه به کفن حقیقت را اثبات می کند و طریق قیام را تعریف می کند. کفن و دستمال توسط موجود زنده نه دست خورده شده بود نه کسی آن را تا کرده بود و نه توسط چیزی دستکاری شده بود. آنها مانند یک پیله ای دیده می شدند که پروانه ای از آن بیرون آمده است.” (نوشته از جان اِستات در کتاب “مقدمات مسیحیت” )

7ـ پنهان کاری (پرده پوشی)

جواب پیلاطس به فریسیها در متن اصلی یونانی این کلمه بود: “{شما} نگهبان خواهید گرفت”، اینگونه می توان تعبیر کرد به این معنی که شما نگهبانی رومی خواهید گرفت یا اینکه به شکل نگهبان معبد، نگهبانی در اختیار خواهید داشت. مقتدرانی که برای مقررات تصمیم می گرفتند، نگهبانان رومی را آنجا قرار دادند. وگرنه چرا فریسیان باید پیش پیلاطس می رفتند، تا قبر را مراقبت کنند؟ آنها به اجازه پیلاطس احتیاج نداشتند تا قبر را نگهبانی کنند یا زیر کنترل آنها نمی بایستی بوده باشند. زمانیکه عیسی قیام کرد، کشیکچیان از ترسِ خشمِ پیلاطس نزد رؤسای کهنه رفته و همه چیز را که واقع شده بود خبر دادند (متی 28: 11). رؤسای کهنه به سربازان پول بسیار دادند، تا آنها واقعه را جور دیگر وانمود کنند: ” گفتند : بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده، وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیدند. و هر گاه این سخن گوش زد والی شود، همانا ما او را برگردانیم و شما را مطمئن سازیم. ایشان پول را گرفته، چنانکه تعلیم یافتند، کردند و این سخن تا امروز در میان یهود منتشر است”

. (متی28: 13-15)

بعلت دیسیپلین سختگیرانه در ارتش روم، نگهبانی رومی می بایست واقعا” از عواقب بی توجهی در انجام وظیفه می ترسید. پیلاطس می بایست خشمگین نگهبان به خواب رفته را محکوم می کرد، زمانی که جسد دزدیده می شده است و این یک جرم بزرگ است (با محکومیت به مرگ). ظاهرا” رؤسای کهنه روی پیلاطس تأثیر داشتند و نگهبانان ترسوی رومی را در حفاظت گرفته، با دروغ خود آب در آتش آنها ریخته و روی آن وعده پول را دادند. رؤسای کهنه خود نگهبان برای معبد داشتند، که زیر کنترل آنها بود و احتیاج به رشوه نیز نداشتند. پناه آوردن به رشوه دادن به کشیکچیان ثابت می کند، جسد عیسی ناپدید شده است، و دزدیده نشده است.

پروفسور آلبرت رُپِر (Albert Roper ) در کتاب خود بنام “آیا عیسی از مردگان برخاسته؟” اینگونه ارزیابی کرده است، که عموما” نگهبانان رومی بین ده تا سی نفربودند، و آنها مهر و موم قبر را که مهر و موم قیصر روم بوده، داشتند (که ندیده گرفتن آن جزای پادشاهی روم را با خود به همراه داشت). پروفسور ویلیام اسمیت (Wiliam Smith) (ناشر کتاب فرهنگ لغت برای زبانهای یونانی و رومی قدیم) در این باره به ما اینگونه تعلیم می دهد، که کشیکچیان رومی از چهار نفر متشکل بودند. از این گروه، یکنفر آنها همیشه خدمت فعال را بعهده داشت، با اینکه بقیه” تا حدی استراحت می کردند، در عین حال با اولین آژیر خطر بلافاصله آماده خدمت می شدند.”

متی توضیح می دهد که در شب مذکور چه اتفاقی افتاد، هنگامیکه کشیکچیان خدمت داشتند:

” ناگهان زلزله ای عظیم حادث شد از آنرو که فرشته خداوند از آسمان نزول کرده، آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانید، بر آن بنشست. و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود. و از ترس او کشیکچیان به لرزه در آمده، مثل مرده گردیدند.”

(متی 28: 2-4)

8 ـ رنجِ مسیح

افرادی می گویند، که عیسی روی صلیب نمرد، بلکه فقط بیهوش شد. بعد از اینکه او را در قبر گذاشتند، به خود آمده، بلند شده و رفت.

این فرضیه به طور کلی تمامی امتحانهای روانی که عیسی قبل و در حین مصلوب شدن با رنج از آن عبور کرد، را که در انتها به مرگ او می انجامد، ندیده می گیرد. قبل از زندانی شدن، عیسی با پای پیاده تمام فلسطین را دور زد، و کمتر دیده شده که او در سرحالی کامل باشد. در زمان انتظار به انجام رساندن مأموریتِ سخت و بزرگ خود، عیسی در پنجشنبه شب در باغ جتسمانی درد بزرگی را در جان خود تحمل کرد، همانگونه که لوقای پزشک برای ما به قلم می آورد او عرق خون بر جبین داشت. عرق آغشته به خون یکی از وقایع کمیاب است، هنگامیکه هیجاناتِ عمیق احساسی بروز می کند نتیجه آن خونی است که از غدد عرق خارج می شود. (نقل قول شده از دکتر ویلیام ادواردز، در کتاب خود بنام مرگ روانی عیسی مسیح؛ انتشار سال 1986 صفحه 1455).

پس از اینکه عیسی؛ توسط رؤسای کهنه، افراد ارتشی، خادمین هیکل و مشایخ دستگیر شده بود، مورد تمسخر قرار گرفت، چشمهای او را بستند و او را کتک زدند. سپس از او سؤال شد: “همه گفتند: پس تو پسر خدا هستی؟ او به ایشان گفت” شما می گویید که من هستم.” (لوقا22: 70 )، و همه با هم او را نزد پیلاطس بردند، جاییکه او را متهم به فریب دادن قوم و تحریک مردم به ندادن مالیات کردند. او ادعا کرده بود، که مسیحا است و بدین ترتیب پادشاه. پیلاطس عیسی را بیگناه پیدا کرد، و او را نزد هیرودیس فرستاد، او متوجه شد که عیسی از جلیله است. هیرودیس خوشحال شد، که بالاخره عیسی را دید، زیرا می خواست از او آیتی ببیند. هیرودیس از همه چیز و همه حال از او سؤال کرد، اما عیسی به او جوابی نداد. سپس عیسی مسخره شد، به ردایی با شکوه پوشانیده و به پیلاطس برگردانیده شد. پیلاطس به رؤسای کهنه، مشایخ و قوم توضیح داد، که آنها نمی توانند در عیسی جرمی پیدا کنند. بهمین دلیل او قصد دارد او را تنبیه کرده و سپس آزاد کند. اما آنها فریاد کشیدند، که پیلاطس بَراَبا را آزاد کند و عیسی را مصلوب نماید. به این خاطر بنا به آنچه که آنها خواسته بودند، به ایشان ارزانی کرد.

شلاق زدن یکی از قوانین ابتدایی اصلی در مجازات رومیان بود. از این رو شلاقهای کوتاه با شاخه های بافته شده چرم یا رشته های چرم کاری، داشتند ، که سر آنها به گلوله های کوچک آهنی ختم می شد یا اینکه قسمتهای تیز استخوانی مانند را به آن می بستند، که گوشت بدن را پاره می کرد. که به پشت، کمر، پا شلاق زده می شد. شلاق می بایست شخص محکوم را چنان تضعیف می کرد، که تا به دم مرگ و یا بیهوش شدن می رسید. پیامد خونریزی شدید از این شلاق راه را برای یک شُک توسط فشار جاری شدن خون را باز می کرد و ایـن تأیین کننده بود کـه می دانستند تا چه اندازه شخـص روی صلـیب می تواند زنده بماند.

سربازان رومی به عیسی آب دهان انداخته، بر سرش زدند و روی سرش تاج خاری فرو کردند. عیسی چنان ضعیف شده بود، که سربازان رومی شمعون ِ قیروانی را مجبور کردند تا صلیب او را حمل کند. از آنجاییکه تمامی صلیب 150 کیلو وزن داشت که قسمت عمودی صلیب باید حمل کرده می شد، که بین 30 تا 60 کیلو وزن داشت. آنرا بصورت عمودی روی گردن شخص محکوم شده می گذاردند و روی دو طرف شانه شخص می بایست موازنه می داشت. رومیها ترجیح می دادند دستهای متهم را روی قسمت عمودی میخ زنند. در آن وقت همزمان با عیسی مسیح اسنادی یافت شده که نشان می دهد این میخها 12 تا 17 سانتیمتر بلندی و 9 میلیمتر ضخامت داشتند با نـوکی بسیار تیز. این میـخها به مـچ دسـت زده می شد نه به کف دست. و رومیها همچنان ترجیح می دادند پاهای متهمین را نیز میخ بکوبند.

وزن متهم، که از صلیب آویزان بود، چنان فشاری درعضلات بین دنده ایجاد می کند که تنفس کردن را بشدت سخت می کند. به همین دلیل هوا گرفتن بسیار ضعیف است و برای هوا بیرون دادن احتیاج به فشار زیادی بود که تمام بدن باید بلند کرده می شد، و بهمین دلیل فرد مصلوب باید پای خود را به بالا فشار می داد، و آرنج ها خم شده و شانه می بایست به جلو بیاید. این عملکرد یعنی تمامی وزن بدن روی پا فشار می آورد و نتیجه آن درد پر شکنجه است. خـم شدن آرنج باعـث گـردش مُچ می شود و بخاطر میخها که در مچ دست است درد برنده ای ایجاد کرده و چنان فرو می رود که تمام اعصاب اصلی دست را از بین می برد. بلند کردن بدن به آنجا می انجامد که پشت شلاق خورده روی چوب سُمباده نخورده ساییده می شود.

عضلات کشیده شده بخاطر دستهای باز شده و بالا برده شده فقط ناراحتی ایجاد می کند. بهمین دلیل هر تنفسی تنها حرکتی شکنجه آور و اقدامی خسته کننده و عاقبت آن خفه شدن است.” (از کتاب نویسنده فوق صفحه 1461).

زنده ماندن روی صلیب بین 3 تا 4 ساعت و یا بین 3 تا 4 روز به طول می انجامد و بستگی به شدت شلاق خوردگی قبل از آن دارد. چنانچه شلاق نسبتا” ملایم باشد، سربازان رومی با شکستن قسمت زانو به پایین به مرگ سرعت می بخشیدند و فرد به خفه گی می رسد. بطور معمول نگهبانان رومی بدن را با نیزه و یا شمشیر سوراخ می کردند که اکثرا” نیز از قلب عبور می کرد.

در انجیل یوحنا اینگونه با ما در میان گذاشته می شود: ” چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: تمام شد! و سر خود را پایین آورده، جان بداد.”(یوحنا19: 30). برای اینکه در روز سبت بدنها روی صلیب نماند، از پیلاطس خواهش شد که پاهای مصلوبین شکسته شود . ” آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اول و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند. اما چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. لکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه زد که در آن ساعت خون و آب بیرون آمد.” (یوحنا19: 32- 34).

این ادعایی که عیسی روی صلیب “بیهوش شده ” و آنجا نمرده بود و سپس در سردی قبر دوباره به خود آمده، و بعد از آن ضربه های روحی شدید که او از آن عبور کرده بود (در انتها نیز ضربه نیزه که به قلب او فرو شد) دوباره نیروی خود را جمع کرده، در ِدو تا سه تنی قبر را بکناری زد، و پس از آن چهل روز پیروان خود را در اماکن مختلف آن سرزمین مقدس خدمت کرد، فقط خنده دار است. تحقیق وسیع اسناد تاریخی برای قیام او، خدا بودن او را ثابت می کند، و به ما اطمینان می دهد که، توسط ایمان به او، همانگونه که او با صداقت وعده می دهد، حیات ابدی را داریم.

ادامه این مطلب بزودی در اختیار شما عزیزان قرار خواهد گرفت…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)