این نوشتۀ پزوهشی به منظور روشنگری ونه توهین به مقدسات یا دین دیگران، به رشتۀ تحریر درآمده است. هدف از این نوشته پاسخ به این سئوال است که چرا اکثر مردم ایران باید مسلمان بوده وچرا باید ایران دارای حکومتی اسلامی باشد؟ براین مبنا این نویسنده کوشش خواهدکرد تا با استناد به آیه های متعدد درقرآن به سئوالهای بالا درحدّ امکان پاسخ داده شود.
همگان میدانند که اسلام برمبنای قرآن است و در این مورد اختلافی نیست. به زبان دیگر، قرآن رکن اصلی و اساسی اسلام بوده و بین اسلام به عنوان دین و قرآن به عنوان کتاب مقدس این دین یک ارتباط ناگسستنی وجود دارد. از طرف دیگر، زبان قرآن زبانی عربی است که اعراب ازبدو کودکی با آن آشنائی دارند، هرروزه باآن زبان حرف میزنند، نسبت به آن آگاهی دارند و قرآن نیز بزبان آنهامیباشد. درمقابل، زبان ایرانیان، زبان عربی نیست ومردمان ما اززبان عربی که پایۀ زبان قرآن است، آگاهی ندارند. براین اساس، چگونه هرکدام از ما ایرانیان مسلمان میتواند ادعا کند که مسلمان مؤمنی است بدون آنکه به زبان عربی آگاهی داشته باشد؟ چگونه هرکدام از ما ایرانیان مسلمان میتواند ادعای مسلمانی کند بدون آنکه بداند قرآن چه میگوید؟ دراین صورت باید به این واقعیت اذعان کرد که اکثریت قریب به اتفاق مردمان مسلمان ایران بدون آگاهی ازمبانی دین مورد پذیرش خودشان، داعیۀ مسلمانی دارند. ولی به سبب عدم آگاهی نسبت به زبان عربی، مجبورند از طریق یک رابط به عنوان مترجم وکسی که زبان عربی را میداند، از محتویات قرآن اطلاع پیداکنند. هم اینجاست که مسلمانان دچار مشکل میشوند، چون این رابط کسی جز آخوند ومفتی نیست. از این رو درجامعه قشری پیدا شده است که نقش رابط بین مسلمانان ایرانی وقرآن را به عهده گرفته و چون این مسلمانان درکی اززبان عربی ندارند، بنابراین باید وجود آخوند ومفتی به عنوان واسطه بین خود و قرآن را پذیراشده و بدون چون و چرا هرچه آنها میگویند قبول کنند. به همین سبب این نویسنده کوشش میکند به این سئوال پاسخ دهد که آیا قرآن برای ایرانیان آمده است؟ اگر چنین نیست، پس وجود آخوند و مفتی برای چیست؟

quran-high-definition-hd-text-574399آورندۀ قرآن کسی جز محمّد نبود که خودرا به عنوان پیامبراسلام نامیده واز آن زمان تا برهۀ حاضر مسلمانان ایرانی بدون مطالعه وآگاهی نسبت به گفته های قرآن، به جبر یا به اختیار آیه های عربی قرآن را که از جانب محمّد آورده شده اند، برمبنای تفسیرهای یک سویۀ ملایان به عنوان وحی مُنزل از سوی الله پذیرفته اند. درواقع اینها نمیدانند که این آیه های عربی از چه مقوله ای سخن میگویند. همانطور که در زیر نشان داده خواهد شد، درقرآن درموارد متعدد براینکه محمّد پیغمبری از اعراب عربستان بوده وقرآن ودین اسلام نیز برای ارشاد اعراب عربستان وآن هم اعراب قرن هفتم عربستان در مکه ونواحی اطراف آن آمده اند، تأکید شده است. دراین صورت، بازهم بنا به دستورات وتوصیه های قرآن، مردمان غیر عرب وبخصوص مردمان ایران الزامی در پذیرفتن اسلام وپیروی از دستورات آن به عنوان دین را ندارند زیرا که اسلام فقط برای اعراب مکه وحول وحوش آن بوجود آمده ونه مردمان غیر عرب. بنابراین اگر یک مسلمان ایرانی وغیرعرب بخاطراینکه والدینش مسلمان بوده وازآن طریق مسلمان به دنیا آمده است، از ادامۀ مسلمانی به خواست خود امتناع ورزد، چون از ایتدا اسلام برای او نبوده و بطور نَسَبی از والدینش به وی منتقل شده است، نمیتواند از جانب مجتهدین به عنوان مرتد شناخته شده ومورد مؤآخذه ومجازات قراربگیرد. برای اثبات چنین چیزی نیاز به توسل به عوامل ماوراءالطبیعه وغیبی واستدلالهای فلسفی نیست زیرا که با استناد به آیه های قرآن که شاهدی زنده ومورد قبول مسلمانان است، این واقعیت به آسانی قابل اثبات میباشد.

علت طرح این موضوع دراین برهۀ زمانی آنست که در قوانین موضوعۀ حکومت جمهوری اسلامی خروج یک مسلمان از اسلام جرم نابخشودنی محسوب شده وخروج کننده ممکنست طبق قوانین آن به عنوان مرتد به اشد مجازات یعنی مرگ محکوم شود. حکومت نامبرده اکنون مدتهاست مسلمانانی راکه دراعتراض به اعمال غیر انسانی این حکومت و پیروان تندروی آن ازاسلام بریده وبه کیش وآئین دیگری پیوسته یا بی دینی را برگزیده اند، دستگیر ومجازات کرده است. چندی پیش نیز مجازات مرگ درموردمحسن امیراصلانی براساس برگرداندن قرآن به فارسی وتفسیر متفاوتی از آن بجز تفسیرمورد نظردستاربندان، به عنوان مرتد بمرحلۀ اجرا گذاشته شده و عدۀ دیگری که از اسلام برگشته یا به دینهای دیگرگرویده اند نیز درزندانهای جمهوری اسلامی در انتظار مجازات مرگ میباشند. از این رو روشنگران وظیفه دارند به حکام دستاربند اسلامی ثابت کنند که براساس مدعیات قرآن، نه پیروی از قرآن برای ایرانیان الزامیست ونه اینکه ایرانیان اجباری درقبول اسلام به منزلۀ یک دین را دارند. مضافاً به اینکه باتوجه به اظهارات وادعاها وتوصیه های متعدد درقرآن مبنی براینکه محمّد پیغمبر اعراب قرن هفتم مکه واطراف آن بوده وقرآن نیز فقط وفقط برای آن گروه ازاعراب ارائه شده است. بنابراین دین اسلام هم برای آن گروه از اعراب بوجودآمده ونه مردمان غیرعرب وحتی اعراب ساکن درسایر نقاط . اثبات منطقی این امربراساس کتاب قرآن نباید کار چندان مشکلی باشد.
موضوع دیگر مربوط به اینست که چون اسلام وقرآن برای اعراب مکه واطراف آن درعربستان بوجودآمده اند، پس تشکیل حکومتی درکشوری غیر عرب چون ایران، برمبنای این آئین ازمشروعیت دینی والهی برخوردار نیست. مضافاً به اینکه وجود دستاربندان ومروّجین اسلامی درایران به منظور تبلیغ وترویج اسلام غیرلازم بوده واین دستاربندان به عنوان طفیلی وسربارجامعه محسوب میشوند. درنتیجه مردم ایران حق دارند این جمع را دررابطه با پنهانکاری و جعل واقعیات اسلام به اتهام ترویج مطالب دروغ از جامعه طرد نمایند. درواقع براساس تأکیدهای مکررقرآن، اسلام نمیتواند درایران مشروعیتی داشته باشد زیرا همانطور که درادامۀ این مقاله ملاحظه خواهیم کرد، الله که دراسلام معادل باخدا وانمود شده است، این دین را براساس یک کتاب به زبان عربی، توسط یک پیامبر عرب زبان وآن هم برای اعراب مکه وحومۀ آن در عربستان ونه ایرانیان، فرستاده است. بنابراین، چنین آئینی فاقد مشروعیت درکشورما وهر کشور غیر عرب است.

از احرازاین واقعیت چنین برمیآید که لازمست دریک حکومت مردمی کلیۀ تأسیسات وچیزهائی که دررابظه باآنها، سالهاست به واسطه گری دستاربندان ازطریق تصرف اموال ودارائیهای مردم بوجود آمده اند، ارقبیل موقوفات، وجوهات نقدی وجواهرات وفلزهای گرانبها، امامزاده ها، املاک، باغها، مزارع و مدارس دینی وغیره، در زمرۀ تصرف از طریق اغواء وفریب یا تصرفات عدوانی محسوب شده وباید بنفع مردم مصادره وبه خزانۀ کشوربازگردانده شوند.

نتیجه اینکه براساس اظهارات صریح قرآن حکومت جمهوری اسلامی درایران فاقد مشروعیت دینی بوده و کلیۀ قوانین موضوعۀ آن نیزبی پایه واساس میباشند. ازاین نظر، اقدامات قوه قضائیۀ جمهوری اسلامی براساس قرآن، درمورد صدور احکام قطع اعضای بدن، مجازات سنگسارواعدام محکومینی که از اسلام خارج شده اند، قتل عمد وجرم از درجۀ جنائی شناخته شده وآمرین ومجریان چنین احکامی ازنظرقوانین حقوق بشری ونیزبرمبنای اساسنامۀ دادگاه بین المللی کیفری، جنایتکار بشمار میروند.

حال به شرح شمه ای از دستورات قرآن درمورد ظهورمحمّد به عنوان پیغمبر و بوجودآمدن قرآن برای اعراب مکه واطراف آن براساس اشاره ها و تأکیدهای مکررومتعدد قرآن نسبت به این موضوع، میپردازم.

سوره ابراهیم، آیه 4:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿۴﴾
و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا حقایق را براى آنان بیان کند پس الله هر که را بخواهد بی‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند و اوست ارجمند حکیم (۴)

سوره توبه، آیه 128:
لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ
قطعا براى شما [اعراب] پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است ‏شما در رنج بیفتید. به هدایت شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز ومهربان است

باتوجه به دوآیۀ پیش گفته این واقعیت آشکار میشود که محمّد دربیابانهای برهوت عربستان وبه خاطرکاهش یا ازبین بردن رنج و بدبختی اعراب آن دیاربه دعوی پیغمبری بپاخاسته و زبان وی نیزعربی بوده است. منظور از مؤمنان درسورۀ توبه، اعراب نومسلمانی بوده اند که به دعوی پیغمبری محمّد لبیک گفته بودند.

مجدداً درسوره های زیرقرآن براین امر تأکید میکند که هر قومی دارای پیغمبری ازمیان جمع خود میباشد:

سورۀ یونس ایۀ 47:
وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ
و هر امتى را پیامبرى است پس چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود

سوره بقره، آیه 151:
کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ
همان طور که در میان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه کردیم [که] آیات ما را بر شما می‏خواند و شما را پاک می‏گرداند و به شما کتاب و حکمت می‏آموزد و آنچه را نمى‏دانستید به شما یاد مى‏دهد

سوره نحل، آیه 89:
وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ
و [به یاد آور] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم و تو را [هم] بر این [امت] گواه آوریم و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم

توجه به این نکته ضروریست که در آیۀ بالا منظور از “تو را هم براین امت” اشاره به پیامبری محمّد برای اعراب عربستان وبموجب آیۀ 92 زیر از سورۀ انعام وتفسیر مجتهدین اسلامی، قرآن واسلام برای اهالی «اُم القرا» یا «مکه واطراف آن» بوجود آمده است.

سوره انعام، آیه 92:
وَهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ
و این خجسته‏ کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق می‏کند و براى اینکه مردم اُم ‏القرى [= مکه] و کسانى را که پیرامون آنند هشداردهى و کسانى که به آخرت ایمان میآورند به آن [قرآن نیز] ایمان می‏آورند و آنان بر نمازهاى خود مراقبت می‏کنند

سوره فُصلت: آیه 3:
کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
کتابى است که آیات آن به روشنى بیان شده قرآنى است به زبان عربى براى مردمى که مى‏دانند [ منظور برای مردمیست که عربی میدانند]

سوره طه، آیه 16:
وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا
و این گونه آن را به صورت قرآنى عربى نازل کردیم و در آن از انواع هشدارها سخن آوردیم شاید آنان راه تقوا در پیش گیرند یا این کتاب پندى تازه براى آنان بیاورد

سوره آل عمران، آیه 164:
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ
به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند

درآیۀ بالا منظور از «مؤمنان» همانا نومسلمانان زمان محمّد ومنظور از«پیامبری از خودشان» همانا یک عرب از میان اعراب عربستان وبر طبق آیۀ 92 از سورۀ انعام، قرآن وترویج اسلام فقط وفقط برای اهالی قرن هفتم ساکن درمکه و حومۀ آن، بوده است.

سوره زخرف، آیه 44:
وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ
و به راستى که [قرآن] براى تو و براى قوم تو [مایه] تذکرى است و به زودى [در مورد آن] پرسیده خواهید شد

سوره زخرف، ایه 3:
إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید

سوره یوسف، آیه 2:
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم باشد که بیندیشید

سوره شعراء، آیه های 198و 199:

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ
و اگر آن را بر برخى از غیر عرب زبانان نازل می‏کردیم (۱۹۸)

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
و پیامبر آن را برایشان مى‏خواند به آن ایمان نمی‏آوردند (۱۹۹)

دردوآیهء بالا، محمّد به عنوان آورندۀ قرآن بطور صریح گواهی میکند که اگر قرآن برای مردمان غیرعرب آورده میشد، آنان از پذیرش آن خودداری میکردند. از فحوای این دوآیه چنین برمیآید که آورندۀ قرآن (محمّد) بخوبی به این واقعیت آگاهی داشته که تمدن مردمان غیرعرب ساکن در خارج از شبه جزیرۀ عربستان، از اعراب بدوی وچادرنشین قرن هفتم بیابانهای عربستان پیشرفته تر بوده و به همین علّت هم قرآن به زبان آنها نیامده است چون اگر بزبان آنها میآمد، از قبول آن خودداری میکردند وبه محمّد به عنوان پیغمبر اسلام ایمان نمیآوردند. توضیح دیگرآنکه از مفاد دوآیۀ فوق ونیز پژوهشهای مورخین اسلامی چنین برمیآید که درزمان محمّد امکان ترویج اسلام حتی درمیان شهرنشینان عربستان ویا خارج از شبه جزیره عربستان، از راه صلح آمیز وجود نداشت زیرا محمّد به تجربه از سفرهای متعدد به نقاط مختلف، میدانست که منطق وخِرد درمیان اهالی شهر نشین عربستان و سرزمینهای خارج ازآن شبه جزیره پیشرفته ترازآن بود که مردم از قرآن وی استقبال کنند. توجه به این موضوع بسیارحائز اهمیت میباشد. اولاً- به علت عدم پذیرش اسلام از جانب شهرنشینان مسیحی ویهودی عربستان، امکان قبولاندن اسلام به آنها به عنوان یک دین بسیاردشوار بود. از این روبرطبق گزارش مورخین مسلمان، محمّد ناچارشد تا برای ترویج دین خود از قوۀ قهریه واعلان جنگ برعلیه کسانی که دین اورا قبول نمیکردند، استفاده کند. ثانیاً- همین واقعیت عدم پذیرش اسلام از جانب مردم خارج از شبه جزیره عربستان که اکثر آنها یا مسیحی یا یهودی یا زرتشتی بودند، نیز صدق میکند. ازآن سبب بود که خلفای جانشین بعد از محمّد ونیز نومسلمانان باآگاهی ازاین واقعیت، پس ازمرگ او بضرب شمشیر وکشت وکشتار مردمان دیگر به ترویج اسلام پرداختند. وهنوزهم که هنوزاست، مسلمانان بضرب زوروکشت وکشتار کوشش دارند تا حقانیت اسلام را برغیرمسلمانان بقبولانند. زیرا دراسلام ودرمیان مسلمانان خِرَد ومنطق جائی ندارد. بنابراین، یا باید اسلام را چشم وگوش بسته مورد قبول قرارداد ویا اگر آنرا قبول نکرده وبه آن انتقادی وارد شد، طرف مقابل به عنوان طاغوتی ومفسد فی الارض باید از جانب مسلمانان کشته شود واین بموجب دستورات الله وآیه های دیگرقرآن میباشد.

پس از این بررسی کوتاه مایلم مجدداً خاطرنشان کنم که وجود آخوندها وملایان به عنوان مترجم قرآن برای مسلمانان درکشورما موضوعیت نداشته وآنها جمعی هستند دروغپرداز که به عنوان سربارجامعه همچون زالوها و انگلهای اجتماعی بجان ملّت وهستی کشورماافتاده اند. این جمع نه دارای هنری هستند ونه قادرند منشاء خدمتی برای مردم ومملکت ما باشند. دینی که به پشتوانۀ آن حکومت تشکیل داده اند، متعلق به ملّت وکشورما نیست ومردم ما اجباری درپذیرفتن این دین ندارند. بنا به اسناد تاریخی بجامانده، اسلام بضرب شمشیر وبکاربردن قوۀ قهریه به غیر مسلمانان تحمیل شده است. ولی اگر کسانی مایلند به میل خود اسلام ومسلمانی رابرگزینند، نمیتوانند دین وعقیدۀ خود را بصورت چماق برسردیگران کوبیده وبا تهدید وایجادترس ورُعب و کشت وکشتار، آنرا به دیگران تحمیل نمایند. دین واعتقادات وایدئولوژی جزء مسائل شخصی وخصوصی مردم است. کسی حق ندارد دین واعتقادات وایدئولوژی خودرا بضرب زور وتهدید، ترویج کرده وحتی براساس آن حکومت هم تشکیل دهد.

کوتاه سخن آنکه حکومتی که دستاربندان باحمایت مشتی نان بنرخ روزخورو فرصت طلب براساس قرآن و اسلام زیر سرپوش “انقلاب اسلامی” به مردم قالب کرده اند، نه انقلابیست ونه برمبنای تأکیدهای مکرر قرآن، دارای مشروعیت برای ایران وایرانی است. زیرا کتاب مقدسی که اینان برمبنای آن این حکومت را ایجادکرده اند، اسلام را برای سرزمین ما نیآورده واجبارنکرده است. درواقع اسلام در قرن هفتم میلادی فقط وفقط به منظور اتحاد اعراب چادرنشین بیابانی و به آلاف واُلوف رساندن آنان ونه حتی شهرنشینان حجازوعربستان ونجات آن جمع ازفقر وبدبختی وادباربوده است. به شهادت تاریخ، یورش وهجوم آن اعراب بیابانی به محدودۀ خارج از شبه جزیره عربستان موجب ویرانی شهرهای آباد، کشته شدن بی شمار مردم بی گناه، غارت اموال مردمان، گسترش فحشاء، تجاوز بی پایان به زنان ودختران مردم وبه کنیزی گرفتن آنان، گسترش برده داری، ایجاد قحطی ودرنتیجه آن بروز انواع واقسام امراض همچون طاعون و وبا وغیره…شده بود. به این دلیل است که مورخین غیر اسلامی قرن هفتم میلادی را “قرن سیاه” نام گذاری کرده اند.

برگرفته از: http://sokhan-rooz.blogspot.nl/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)