ادبیات حاکم بر جامعه ازدیرباز ادبیاتی کاملا مردانه بوده است …
ادبیات مردسالارانه ای که هر موجود فاعل و عاقل و محکم و … را مذکر میداند و هر فرد منفعل واحساساتی و سست رو مونث میداند
ادبیاتی صراحتا مردانه که مردان دارای ویژگی های مثبت میداند از جمله عقل و دانایی و شجاعت و رشادت و … تا آنجایی پیش میرود که واژه “مرد” را برای انسان به کار می برد و در مقابل زن را جنس ضعیف و پست تر میداند که در اکثر اوقات حیله گر و مکار است و عجوزه ای هزار داماد …زن خوب را زنی مطیع و فرمانبردار و پاکدامن میداند که جایش در خانه است و کارش شوهرداری و فرزند آوری .
سعدی:
چون زن راه بازار گیرد بزن. وگرنه تو در خانه بنشین چو زن..

اما اینکه ما با ژستی روشنفکری این افکاروادبیات مربوط به گذشته بدانیم و تصور کنیم در جامعه مدرن امروزی از بین رفته است تصوری کاملا غلط است
هنوز هم ما نابرابری جنسیتی زبان را بازتولید می‌کنیم هروز و هروز و هروز …
هنوز هم “مردانگی” فضیلت است و زنان موفق از آن بهرمند شده اند
هنوز هم قول هایمان قول “مردانه” است …
حرفهایمان حرف “مردانه” است …
هنوز هم برای دختران ما مردانه رفتار کردن خوشایند است…
هنوز هم زنان ما نقش همسر وفادار و مادر نمونه را بازی کردن را روش غالب زندگی خود برگزیده اند….
هنوز هم دختران ما برای اینکه مقبول بمانند باید رفتاری مطابق عرف حاکم داشته باشند…
هنوز هم پسران در قلمرو عمومی رفتار دختران را با تهدید به برجسب های ناموسی تحت نظر دارند… و در دعواهای مردانه !!! خود از فحش های جنسیتی و ناموسی برای تحقیر دیگری استفاده میکنند …
زبان ما اندیشه ما را شکل میدهد برای تغییر اندیشه باید زبان و گفتارمان را تغییر دهیم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)