تصویر زن در اندیشه علی شریعتی

علی شریعتی؛دومی ندارد

شریعتی درمقدمه کتاب”فاطمه، فاطمه است”می نویسد(می گوید):«… برآن شدم که به این “سئوال مقدر*” که امروز بشدت در جامعه ما مطرح است جواب بگویم که: زنانی در قالب های سنتی قدیم مانده اند، مساله ای برایشان مطرح نیست، و زنانی که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته اند مساله برایشان حل شده است. اما، در میان این دو نوع “زنان قالبی”، آنها که نه می توانند آن شکل قدیمی موروثی را تحمل کنند و نه به شکل تحمیلی تسلیم شوند، چه باید بکنند. اینها می خواهند خود را انتخاب کنند، خود را بسازند، الگو می خواهند، نمونه ایده آل. برای اینان مساله” چگونه شدن” مطرح است. فاطمه با “بودن” خویش، پاسخ به این پرسش می دهد(۱)… فاطمه، نمونه ایده آل زن، که میتواند شد و کسی نشده است(۲)… در جامعه ایران و در جامعه های اسلامی سه چهره از زن داریم: یکی چهره زن سنتی است و یکی چهره زن متجدد و اروپائی مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است، و یکی هم چهره فاطمه، که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای به نام زن سنتی ندارد. سیمائی که از زن سنتی، در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است، با سیمای فاطمه همانقدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن…۳».

پس، موضوع کتاب، سخنرانی یا کنفرانس بسیار روشن است: زن نمونه(از نگاه شریعتی) کیست و خصوصیاتش چیست؟ کتاب، مانند اکثر آثار دکتر، «همه چیز» دارد که موضوع بررسی این نوشته که در دو بخش انجام می گیرد، نخواهد بود. من در این بررسی بر روی همان موضوع اصلی، زن نمونه کیست، متمرکز خواهم ماند. و فرض می کنم تمام انتقادات و ایرادات مطروحه ایشان به « زن سنتی و زن متجدد اروپائی مآب» در این کتاب درست باشند، هرچند که برخی از سخنان ایشان اصولا در سطح و شان یک استاد و دکتر جامعه شناس نیست، یک نمونه: ایشان در توصیف زن در نظام مصرفی!؟(غرب) و جانشینی «جنسیت به جای عشق»، از جمله چنین می گویند: «…در جامعه ای که اصالت از آن “تولید و مصرف” و “مصرف و تولید” اقتصادی است و تعقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز، مخاطب احساسات پاک، معشوق عشقهای بسیار بزرگ، پیوند تقدس، مادر، همدم، کانون الهام، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد، بلکه به عنوان کالائی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش، خرید و فروش میشود. سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار بیاید، یکی این که جامعه هنگام فراغت- فاصله دو کار- به سرنوشت اجتماعی، به استثمارشدنش، به آینده خشک و پوچ و بی هدفی که بورژوازی برایش ساخته است نیندیشد. و نپرسد”چرا کار میکنم؟”، “چرا زندگی میکنم؟”، “از طرف که و برای چه اینهمه رنج می برم؟”. زن بعنوان ابزار سرگرمی و بعنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد بکار گرفته شد، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر، در لحظات فراغت به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازد، و بکار گرفته شد که تمامی خلاء و حفرهای زندگی اجتماعی را پرکند. و هنر بشدت دست بکار شد تا براساس سفارش سرمایه داری و بورژوازی، سرمایه هنر را- که همیشه زیبائی و روح و احساس و عشق، بود، به “سکس” تبدیل کند. و فرویدیسم بازاری و سکس پرستی بسیار پست مبتذل را بعنوان فلسفه علمی و زیر بنای انسان روشن- آگاه روز، و رآلیسم و واقعیت گرائی در آورد و آنهمه خیالات و شعرها و احساسات و ایده آلیستی را پوچ و سکسوالیته را مایه هنر جدید نمود. این است که می بینیم یکباره نقاشی، شعر، سینما، تآتر، داستان، نوول، نمایشنامه… برمحور “سکسوالیته” به گردش در می آیند… و دیگر اینکه، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد- و جز این هیچ، یعنی موجودی یک بعدی بکار گرفت… سکسوالیته به جای عشق نشست و زن، این “اسیر محبوب” قرون وسطی، بصورت یک “اسیر آزاد” قرون جدید درآمد…۵».

آیا این سخنان شریعتی با شرایط زنان در کشورهای مدرن و دمکراتیک اصولا همخوانی دارد؟ در جوامعی که زنان، از همان دوران کودکی به کودکستان، دبستان و سپس دبیرستانهای مختلط می روند، یعنی در آموزش و پرورش عمومی میان آنها و پسران اصولا تفاوتی نیست، و سپس وارد دانشگاه یا بازار کار می شوند، و در تمام مراحل از حقوق و پیش شرطهای مساوی برخوردارند، و اگر دوست یا همسری برای خود انتخاب می کنند کاملا آزاد و تنها مربوط به میل و سلیقه آزاد آنهاست، و اگر با کسی همبستر میشوند، باز انتخاب آزاد آنهاست، در جوامعی که میلیونها نیروی کار زن وجود دارد، با تخصصهای متفاوت، و میلیونها پزشک، استاد دانشگاه، مهندس، سیاستمدار، دیپلمات، و… زن وجود دارد، در جوامعی که در آنها زنان وکیل مجلس، وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور، و از نظر حقوق سیاسی، اجتماعی، قضائی، و…همگی دارای حقوقی مساوی با مردان در برابر قانون هستند، شریعتی آنها را تنها به صورت ابزار سکس در دست سرمایه برای منحرف کردن مردان از واقعیات موجود می بیند. عجیب است. آیا نقاشی، سینما، داستان و… همگی بر پایه “سکسوالیته” هستند. آیا چنین سخنانی حتا اندکی با واقعیات این جوامع در تطابق است؟ آیا وظیفه زنان در این جوامع(آنگونه که شریعتی ادعا می کند) پرکردن اوقات فراغت کارگران، کارمندان و روشنفکران و… از راه سکس است تا آنها نتوانند به «ریشه های بدبختی» خود فکر کنند ؟ آیا در جوامع مدرن کار زنان یک سرگرمی – یا ابزاری سکسی، با هدف افزایش تولید است؟ اگر او در این پندارها درست می گوید، چرا آنها به پیش رفتند و تمام جوامع اسلامی به بدترین نوع ممکن عقب ماندند؟ چرا هر”مسلمانی”، همچون خود او(و سایر “روشنفکران دینی”)، که خواهان رشد وشکوفایی استعدادهای خود هستند برای تحصیل به این مراکز “فساد و فحشا” می آیند؟ سیستم اقتصاد اسلامی شریعتی کدام است و در مدت ۱۴۰۰ سال گذشته کدام یک از بزرگان اقتصاددان”اسلامی” موفق به گشودن مشکلی از مشکلات اقتصادی “امت” شده است؟

ویژگیهای زن خوب شریعتی کدامند؟: «خیال انگیز»، این «خیال» باید در مرد انگیخته شود، یعنی زن باید دارای رفتار و کرداری باشد که مرد خوشش بیاید. «مخاطب احساسات پاک»، یعنی مرد دارای احساساتی پاک است و او(زن) مخاطب این احساسات است.«معشوق عشقهای بسیار بزرگ»، یعنی مرد عشقی بسیار بزرک به او دارد و زن مخاطب اینگونه عشقهای بزرگ می شود. «پیوند تقدس»، ازدواج و زناشوئی(که شامل مرد هم می تواند بشود)، و در این رابطه حقوق زنان در خانواده در جوامع اسلامی را مقایسه کنید با حقوق آنها در خانوده در جوامع”غربی”. «مادر»، نقش و وظیفه سنتی ای که پیش از جوامع مدرن همواره وجود داشته است و می تواند شامل مرد(به عنوان پدر) هم بشود. «آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد»، یعنی مرد دارای خویشتنی راستین است و زن آن را نشان می دهد و…،و اینها همگی صفات «خوب» مردانند که زنان در آن تنها نقشی کناری عکس العملی دارند.

در جوامع مدرن، با آزادی زنان و نیز مردان، با تساوی حقوق یکسان در برابر قانون، با آموزش و پرورش یکسان برای هردو، با شانس برابر برای اندوختن تجربه در پهنه های متفاوت زندگی، با تغییر فرهنگ، و با انجام دهها اصلاح از اندیشه تا عمل، از اخلاق تا قانون، از آموزش تا پرورش، شرایط زندگی مشترک دو انسان را با- و در کنار هم فراهم می آورند تا هر دو از شانس برابر برخوردار باشند و بتوانند«مخاطب احساسات پاک» یکدیگر و«معشوق عشق بسیار بزرگ» هم شوند.

شریعتی پس از «نقد»(بی اساس و بسیار سطحی) و نفی مدل «غربی» زن، به مدل شرقی آن می رسد، به زن سنتی شرقی و زن متمدن شرقی: « … یکی، به دروغ، خود را “متمدن” مینامد و یکی، به دروغ “متدین”. وهیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به “تدین”. یکی تیپ ایده آلش را “فاطمه” و “زینب” میگوید و یکی “زن اروپائی” و هر دو، تهمت به هر دو است…۶». او سپس(به درستی) به نقد مقام و موقعیت زن در جامعه سنتی ایران می پردازد، زنانی که « در خانه کارشان تولید بچه بود و در جامعه نقشش تولید “اشک”(۷)… بدین صورت می بینیم زن در جامعه سنتی منحط ما- که پوشش دروغین مذهب را بر آن افکنده بودند- در خانه پدر”فقط” گنده میشد و به سن بلوغ جنسی و کمال سنی میرسید و بدون آنکه هوا بخورد، در ازای مبلغی که میان فروشنده و خریدار(صاحب قبلی و مالک بعدیش) توافق میشد، به خانه شوهرش(خداوند دومش! خواجه اش) حمل میشد و در اینجا- که قباله مالکیتش هم نقش او را نشان میداد و هم نرخش را- وی یک “کلفت آبرودار” بود… که در خانه کار می کرد، غذا می پخت و کودکش را شیر میداد و بچه ها را نگهداری میکرد و نظم و نظافت خانه و اداره داخلی خانه با او بود. خدمتکار بود و پرستار اما چون کلفت بی جیره و مواجبی بود و بنام شرع و رسم و قانون کلفتی میکرد(و نمیتوانست کلفت نباشد)…۸ ». اما، او در این نقد به موقعیت “سنتی” زن، نمی گوید که در ایفای این نقش، دین و مذهب، از جمله دین و مذهب او همواره نقشی اساسی و بنیادی داشته است. او نمی تواند حتا یک نمونه ارائه کند که بزرگان مورد پرستش و ستایش او چیز دیگری خواسته بودند، که برعکس، آنچه وجود داشت در تطابق کامل با برداشت دین سالاران از نقش انسان و زنان بوده است، نگاه شود به کتاب مقدس، سنت و احادیث و سخنان بزرگان شریعت در گذشته و حال.

شریعتی پس از نقد(عمدتا درست) روابط و مناسبات و مقام و موقعیت زن سنتی، به بررسی «وضع و نوع دیگری از زن» می پردازد، زن هیچ و پوچ: «…اما مضحک تر از این(منظور زن سنتی است. پ.د.) نقش و وضع و نوع دیگری از زن بود که او را باید “زن هیچ و پوچ” نام داد. و آن “خانم خانه” است. و این دیگر پدیده وحشتناکی است… او زن ایلی و روستائی ما نیست… زن اروپائی هم نیست… زن خانه دار هم نیست و… پس این چه جور موجودی است؟ پس این موجود زنده چه کار میکند؟ چه نقشی در این دنیا دارد؟ هیچ!… آخر اینها کارشان چیست؟ این ها؟ “خانم خانه” اند. “آقا بی بی” های سابق، شغلشان چیست؟ مصرف و فقط مصرف. وقتشان را چگونه می گذرانند؟ وقتشان را؟ اتفاقا خیلی هم مشغولند و شب و روز گرفتار و مشغولیاتشان هم بیش از آن زن روستائی صد هنر است، مثلا چه میکند؟ غیبت، حسد ورزی، تظاهر، توالت، تجمل، رقابت، تهمت، تکبر، ادعا، خودنمائی، نق نق، ناز، ادا، اطوار، عشوه، غمزه، دروغ…۹».
شریعتی، پس ازنقد درست روابط و مناسبات سنتی، و نقد(بعضا درست و بعضا بسیارسطحی و یکسویه و نادرست و غیر واقعی) مناسبات نوین، می پرسد: «… چه کنیم؟ و کیست که می تواند رسالت را به عهده گیرد؟ آنکه میتواند کاری بکند و در نجات، نقشی داشته باشد، که نه زن سنتی است که در قالبهای آرام و رام خفته است، و نه زن عروسکی جدید که در قالبهای دشمن، سیر و اشباع شده است، بلکه زنی است که سنتهای متحجر قدیم را… می شکند و می تواند خصوصیات تازه را انتخاب کند… برای اینهاست که”چگونه باید شد” مطرح است که نه می خواهند”چنان” بمانند و نه می خواهند”چنین” بشوند و نمی توانند، بی اراده و انتخاب، تسلیم هرچه بود و هست بشوند. الگو می خواهند. کی؟ ۱۰».
شریعتی در پی زن نمونه ای است که«رسالت را به عهده گیرد و در نجات نقشی داشته باشد». اما او از رسالت و نجات چه می فهمد؟ زن نمونه او باید چکار کند و پیکارش، رسالتش برای چه چیزی باشد؟ او جامعه «امت- امامتی» می خواهد: امت اش چیست که زن مورد نظر او باید حلقه ای از آن باشد:
« …اُمت، جامعه‌ای نیست که افراد در آن احساس راحتی و سعادتی راکد بکنند. بی‌مسئولیتی، بی‌قیدی، رهایی و آسایش و مصرف پرستی و رفاهِ پوچ و بی‌هدف و زیستن خوش بی‌هدف را ملاک زندگی قرار دهند… اُمت جامعه‌ای است که در هیچ سرزمینی ساکن نیست … اُمت، عبارت از جامعه‌ای (است) که افرادش تحت یک رهبری بزرگ و متعالی، مسئولیت پیشرفت و کمال فرد و جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند و متعهدند که زندگی را نه بودن به شکل راحت، بلکه رفتن به سوی نهایت و به سوی کمال مطلق، دانایی مطلق، خودآگاهی مطلق، کشف و خلق مداوم ارزشهای متعالی، نماندن در هیچ منزلی و شکلی و قالبی… اُمت یک جامعه در حال رفتن و شدن ابدی به سوی تعالی مطلق است… اُمت جامعه‌ای است از افراد انسانی که همفکر، هم عقیده، هم‌مذهب و همراهند، نه تنها در اندیشه مشترکند، که در عمل نیز اشتراک دارند… افراد یک اُمت یک گونه می‌اندیشند و ایمانی همسان د ارند و در عین حال در یک رهبری مشترک اجتماعی، تعهد دارند که به سوی تکامل حرکت کنند، جامعه را به کمال ببرند، نه به سعادت که پیشتر گفتیم، میان دو اصل به خوشی گذراندن و به کمال گذشتن، اُمت طریق دوم را می‌‌گزیند … حتی اگر این تکامل به قیمت رنج افراد باشد… اُمت یک جامعه متحرکِ مهاجر و دارای ایده‌آل است. امامت … لازمه تفکیک ناپذیر اُمت است… در اسلام، سیاست و دین، دنیا و آخرت، از یکدیگر جدا نیست، امامت ادامه رسالت اجتماعی پیغمبر برای تشکیل اُمت است… رسالتِ امامت، که انجام یافتن اُمت است، یعنی تحقق اجتماعی یک ایدئولوژی انقلابی، (که)در یک نسل تحقق پذیر نیست…۱۱».

و امام یا « انسان مافوقی» او که باید «امت» (جامعه)یکدست و یک چهره، از جمله زنان را هدایت کند، کیست؟:
« امام… در کنار کعبه ندا در می دهد… امام پس از ظهور و اعلام نهضت خویش در کعبه با ۳‍۱۳ تن که نخستین گروندگان و همگامان او هستند به کوفه می آید… و در پشت کوفه بقدری از علمای فاسد می کشد که جویهای خون روان می شود و مبارزه را با شمشیر و جهاد و کشتار آغاز می نماید و حکومت عدل را در سطح جهانی استقرار می دهد… و بعد از استقرار حکومت جهانی عدل، کشته می شود… این… طرز تفکر شیعه امروز درباره امام زمان است. (و) من شخصاً به طرز تفکر، و طرح این شکل اعتقادی بیش از طرحی که در ذهن تحصیلکرده های روشنفکر مذهبی است و می کوشند تا اصل امام زمان را با اصل فیزیولوژی و فیزیک و شیمی و بیولوژیک اثبات کنند، معتقدم… (امام )از اینرو پرچم بدر را در دست دارد تا نشان دهد نهضت و جنگی که در انتهای تاریخ برای استقرار عدالت آغاز می شود درست همانند جنگ بدر است که در اسلام برای استقرار شریعت و حقیقت آغاز شد، وهمچنانکه در بدر اولین پیروزی را اسلام- که آخرین نهضت نبوت است- بدست آورد این انقلاب هم- که آخرین نهضت عدالت است- جنگ بدر دومی است که به پیروزی بزرگ عدالت در سطح جهانی منجر خواهد شد و این انقلاب به آن نهضت پیوسته است و دو حادثه نیست، یک جنگ است، در دو جبهه…۱۲».

و مردم، از جمله زنان، در جامعه اسلامی که امام به این شکل سازمان می دهد، چه کاره خواهند بود، هیچ کاره: «… دو نوع دمکراسی است: دمکراسی آزاد و دمکراسی متعهد یا هدایت شده. دمکراسی غیرمتعهد حکومت آزادی است که تنها با رأی مردم روی کار می آید و تعهدی جز آنچه که مردم با همین سنن و با همین خصوصیات می خواهند ندارد. (اما) دمکراسی متعهد حکومت گروهی است که می خواهد بر اساس یک برنامه انقلابی مترقی افراد را، بینش افراد را، زبان و فرهنگ مردم را، روابط اجتماعی و سطح زندگی مردم و شکل جامعه را دگرگون کند و به بهترین شکلش براند. برای این کار یک ایدئولوژی دارد، یک مکتب فکری مشخص دارد، یک برنامه ریزی دقیق دارد و هدفش این نیست که یکایک این مردم رأیشان و سلیقه شان متوجه او شود… این دمکراسی متعهد است، رهبری متعهد است، که جامعه را نه بر اساس سُنت های جامعه، بلکه بر اساس برنامه انقلابی خودش به طرف هدف نهایی فکری و اجتماعی مترقی براند. بی شک اسلام یک حکومت متعهد است، پیغمبر یک رهبر متعهد است… پیغمبر ما… پیغمبری نیست که کلمات وحی را اعلام کند و خاموش بماند… (او) برای تحقق این پیغامها… شمشیر می کشد و به همه حکومتهای این جهان هم اعلام می کند یا تسلیم این راه بشوید یا از سر راه من کنار بروید… و هر کس نرفت به رویش شمشیر می کشم. پیغمبر مسلح است چون پیغمبر متعهد است. کسی نیست که به مردم آنچنان که هستند بخواهد خوش بگذرد، یک مصلح، یک تغییر دهنده مردم و تغییر دهنده جامعه است. اگر رأی فاسد است رأی را ملاک انتخاب و تعیین عقیده و راه خودش نمی کند، بلکه عقیده و مسیر او متعهد است که این رأی را عوض کند… و سرنوشت انقلاب را به رأی های بی ارزش و خریداری شده و بازیچه جهل و خرافه و غرض وانگذارند… از نظر جامعه شناسی سیاسی، این گروه متکی به کسب رأی اکثریت افراد نیست، متعهد به تحقق ایده ها و عقاید و افکارش… براساس ایدئولوژی خودش است…۱۳».

بسیار خوب، پس زن، در تصور شریعتی، میبایست برای یک حکومت ایده آل«امت- امامت» ای که در آن امام همراه با ۳۱۳ نفراز یاران، در پشت کوفه، قیام می کند و در همانجا بقدری از علمای فاسد را می کشد که «جویهای خون» به راه می افتد، مبارزه کند تا جامعه ای بسازد که در آن براساس یک برنامه انقلابی مترقی بینش افراد، زبان و فرهنگ آنها، روابط اجتماعی و کل شکل جامعه را دگرگون کند تا همه یک فکر و یک شکل شوند، جامعه ای با یک ایدئولوژی، یک مکتب فکری. جامعه ای که در آن رای و اراده یا سلیقه مردمان(افراد، از جمله نیم آنها، زنان) مطرح نیست، بل زندگی بر اساس- و برای ایدئولوژی(اسلام)مطرح است، ایدئولوژیی که در تجسم رهبر است، زندگی یکدست برای همه(از جمله برای زنان)با تغییر آراء آنها، حتا با زور شمشیر! و زن ایده آل باید چنین باشد، در کنار امام برای یک جامعه تامگرا(توتالیتر) بجنگد. و چرا فاطمه دارای این ویژگیها است؟

«… فاطمه، چهارمین دختر پیامبر بزرگ اسلام بود و کوچکترین… هم دختر آخرین خانواده ای که پسری برایشان نمانده بود و هم در جامعه ای که ارزش هر پدر و هر خانواده ای به “پسر” بود(۱۴)… فرزند نخستین دختر بود: زینب. اما خانواده در انتظار پسر است. دومی دختر است: رقیه… سومی: ام کلثوم. دو پسر آمدند، قاسم و عبدالله…، اما ندرخشیده افول کردند. و اکنون در این خانه سه فرزند است و هر سه دختر… مادر پیر شده است و سنش از شصت میگذرد… آیا خدیجه که به پایان عمر نزدیک شده است فرزندی خواهد آورد؟… آری… اما… باز هم دختر! نامش را فاطمه گذاشتند… و این مرد(پیامبر، پ.د.) چهار دختر دارد. اما، نه، سه تنشان پیش از خود وی مردند. و اکنون تنها یک فرزند بیشتر ندارد، یک دختر، کوچکترینش. فاطمه(۱۵)… میلاد وی مورد اختلاف است، طبری و ابن اسحق و سیره ابن هشام سال پنجم پیش از بعثت را نقل کرده اند و مروج الذهب مسعودی برعکس، سال پنجم پس از بعثت را و یعقوبی، میانه را گرفته است اما نه دقیق، میگوید:”پس از نزول وحی” اختلافات روایات موجب شده است که اهل سنت پنجم پیش از بعثت و شیعه پنجم بعد از بعثت را برای خود انتخاب کنند. این مباحث را به محققان وامیگذاریم تا میلاد حقیقی فاطمه را روشن کنند۱۶… ».

تا اینجا، امر ویژه ای وجود ندارد. علاوه برعلاقه و محبت پدر- فرزندی رایج میان هر پدر و مادری با فرزندان خویش، می توان علاقه ویژه محمد به آخرین( و بعدها، تنها) فرزند را به راحتی فهمید. اینکه محمد رفتاری بسیار ویژه با فاطمه داشته باشد، مثلا دستان کوچک او را ببوسد(برگ ۱۰۲)، یا از او به عنوان یکی از بهترین زنان جهان نام برد که الله از خشنودیت اش خشنود می گردد و از خشم اش به خشم می آید(همانجا)، یا اعلام کند که «… خشنودی فاطمه خشنودی من است، خشم او خشم من، هر که دخترم فاطمه را دوست دارد، مرا دوست دارد وهر که فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است و هر که فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است. فاطمه پاره از تن من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است و هرکه مرا بیازرد خدا را آزرده است…۱۷»، در بهترین حالت، علاقه ویژه محمد به فاطمه است که با شرایط ویژه او بسیار قابل فهم و قابل پذیرش که یکم، (فعلا) هیچ ربطی به خصوصیات و شخصیت فاطمه ندارد، و دوم چنین سخنان و رفتار(محبت وغلوآمیز) را می توان ازهر پدر یا مادری که چندین فرزند خود را از دست داده اند، انتظار داشت.

اما دراینجا، چرا شریعتی( که درباره همه چیز وهمه کس اظهار نظر می کند و زمین و آسمان را به هم می بافد)، تعیین زمان تولد فاطمه را به «محققان» وامی گزارد؟ او شیعه مذهب است و بنا بر رسم و از سر اختلاف در دین و مذهب، قاعدتا نباید سخن«راوی سنی» را بپذیرد. شیعیان می گویند فاطمه در سال پنجم پس از بعثت متولد شده است. و اگر شریعتی چنین روایتی را بپذیرد یک مشکل اساسی پیدا می کند: سن ازدواج فاطمه، در نه سالگی، با علی، امام اول شیعیان در بیست و پنج سالگی. او که یک «روشنفکر دینی» است مشکل دارد بگوید که زن نمونه اش باید درسن نه سالگی به خانه شوهر، امام اول بیست و پنج ساله برود!؟ در نتیجه خواننده را میان نه و نوزده( پنجم پیش، و پنجم پس ازبعثت، ده سال اختلاف)سرگردان می گزارد وآن را به محققان وامی گزارد، هرچند که خود او از جمله محققان و«روشنفکران دینی» است که(ازجمله) در یک کتاب قطور به مقایسه «تشیع علوی با تشیع صفوی»می پردازد وعلاوه برآثار بسیار، چهارجلد کتاب(جلد های ۱۵، ۱۶، ۱۷و۳۰) درباره«اسلام شناسی»منتشر می کند، اما نمی تواند دراین باره اظهار نظر کند!؟

گفتم، تا اینجا، آنچه آمد، اصولا ربطی به خصوصیات اخلاقی یا شخصیت فاطمه نداشته است. اما بررسی را ادامه دهیم تاسرانجام دریابیم چه چیزی فاطمه را، فاطمه کرده است و زن نمونه از دیدگاه شریعتی چیست وکدام است؟ « … فاطمه… در صورت دوم(تولد فاطمه پس ازبعثت، پ.د.)اساسا تا چشم گشود در خانه تنها بود… فاطمه با نخستین تجربه های کودکانه اش از این دنیا و زندگی طعم رنج و اندوه و خشونت زندگی را می شناخت… تاریخ یاد می کند که روزی که وی(محمد، پ.د.) را در مسجد الحرام به دشنام و کتک گرفتند، فاطمه خردسال با فاصله کمی تنها ایستاده بود و می نگریست و سپس همراه پدر به خانه بازگشت… و نیز روزی که (محمد، پ.د.)در مسجد الحرام به سجده رفته بود و دشمن شکمبه گوسفندی را بر سرش انداخت، ناگهان فاطمه کوچک، خود را به پدر رساند و آنرا برداشت و سپس با دستهای کوچک و مهربانش سر و روی پدر را پاک کرد و او را نوازش نمود و به خانه باز آورد. و مردم، که همیشه این دختر بچه لاغراندام و ضعیف را در کنار پدر قهرمان و تنها می دیدند و می دیدند که چگونه طفل، پدر را پرستاری میکند و می نوازد و در سختی ها با وجودش، سخنش و رفتار معصومانه مهربانش او را تسلی می بخشد به او لقب دادند:ام ابیها، مام پدرش…۱۸».

باید توجه داشت که شریعتی در اینجا از کودکی چهار- پنج ساله سخن می گوید. یعنی دختر بچه ای که خود بیش ازهر چیز نیازمند نوازش، محبت، توجه وآموزش وپرورش پدر ومادر است، «ام ابیها»، مام پدرش شده است. چه باید کرد؟ چه کسی سخنان این«روشنفکر دینی» را جدی خواهد گرفت که دختر بچه گان را باید(درسده بیست) چنین تربیت کرد که حتا در چهار- پنج سالگی تیمار پدر، «مام پدر» باشند. چنین خواست یا توقعی بیشتر به شوخی شباهت دارد تا به یک گفتمان جدی از نقش و تصویر زن در جامعه. با کودک همه کار می توان کرد، زیرا کودک است و نه فهم لازم و ضروری(خرد) دارد، ونه حتا اگرهم می داشت، می توانست(جسما) از خود دفاع کند و خواسته هایش را بر کرسی بنشاند. و اصولا کودک در چنین سن و سالی کودک است و توان تمیز خوب از بد را ندارد و نمی داند دنیا(حتا کوچک خانواده) چکونه می گردد، به او هرگونه آموزش دهند عمل خواهد کرد. پس، « مام پدر» شدن در آن سالها و در آن دوران نیز(بویژه در چنین سن و سالی) اصولا نمی توانسته است«الگو» باشد، چه رسد به اینکه در سده بیست مدل شود. یعنی هنوز تا اینجا ناروشن است که فاطمه، چرا فاطمه است؟ یکی علاقه پدر به تنها و آخرین فرزند است، و دیگری عکس العمل یک کودک نسبت به رفتارهای ناشایست با پدرش که دارای هیچگونه ویژگی برجسته ای نیست، برعکس حتا می توان ایرادهایی بر رفتار محمد نسبت به فاطمه گرفت، که موضوع این نوشتار و نقد نیست.

شریعتی از این نوع مطالب فراوان مطرح می کند، از شرایط سخت و دشوار محمد، از اتهامات، تمسخرش از سوی دشمنان، مهربانی هایش با فاطمه، از دست دادن فرزندان، فوت خدیجه، ابتر وعقیم نامیدنش توسط دشمنان، نداشتن فرزند پسر و…، که تمام آنها اصولا ربطی به فاطمه کودک ندارد. تا اینکه «… ناکهان وضع تغییر کرد، عایشه(نه ساله، پ.د.)به خانه پیغمبر آمد(همسر محمد شد، پ.د.) و پیغمبر برای نخستین بار درعمرش و برای آخرین بار، همسری جوان و سرشار شور وشوق و زندگی تازه یافت. (و) فاطمه کم کم احساس میکند که زن جوان پدرش، جانشین خدیجه، و جانشین خود او میشود- هرچند نه در قلب پدر، در خانه پدر بیشک. و علی نیز احساس میکند که لحظه ای که تقدیر مقرر کرده است فرا میرسد…۱۹». زیرا محظوریت علی(که بیست و پنج سال از سنش می گذشت و در خانه محمد بزرگ شده بود)، در ازدواج با فاطمه(که نه سال داشت، و هنگامش نیز رسیده بود) در آن بود که وی دید و می دانست « … فاطمه خود را وقف پیغمبر کرده است، خود را مادر پدرش می داند و همه کاره خانه او… ۲۰». و با آمدن عایشه، برای هر دو، این مانع از میان می رود و فاطمه در نه سالگی همسرعلی بیست و پنج ساله می شود، علی که هیچ ندارد، و« … صورت جهیزه فاطمه: یک دستاس(آسیای کوچک که دارای دوسنگ و یکدسته چوبی است و آنرا با دست می گردانند، فرهنگ معین، پ.د.)، یک کاسه چوبی و یک زیلو…. و فاطمه، که از آغاز سختی و فقر در خانه پدر زاد و رشد کرد، اکنون به خانه علی آمده است، خانه ای که تنها اثاثه و زینتش عشق است و فقر. (و) فاطمه اکنون همان مسئولیت های همیشه اش را دارد اما این بار در برابر علی…۲۱».

در این ازدواج نیز هنوز نمی توان به ویژگیها و شخصیت فاطمه پی برد و فهمید چرا فاطمه، فاطمه است. زیرا، او هنوز یک کودک است(نه سال) و به ازدواج مردی درمی آید که (تقریبا) سه برابر او(۲۵ سال) سن دارد. و در شان یک «روشنفکر»، در پایان سده بیست، نیست که «تجاوز» به کودکان را از مصادیق خصوصیات برجسته زنان بیان دارد که همگان می بایست چنان عمل کنند، هرچند این رسم وعادت، در زمان محمد، و درمیان قبایل بادیه نشین شبه جزیره عربستان«عادی» بوده باشد، که با توجه به زمان و مکان و سطح رشد معرفت جهانی در آن دوران بتوان آن را فهمید و بر رفتار آنها در آن زمان ایرادی وارد نیاورد. اما، شریعتی در پی الگو و نمونه زن نه برای آن دوران، بل برای این زمان است.

البته، پیروان شریعتی، «روشنفکران دینی» معمم و مکلا، که همواره او را سرچشمه فیض خود دانسته اند و هنوز هم بعضا می دانند، بعدا با تشکیل ولایت فقیه(جمهوری اسلامی) و با رسمیت و قانونیت بخشیدن به سن ازدواج نه سال دختران در قوانین مدنی ایران، تجاوز به کودکان را رسمی و قانونی کردند: « سن بلوغ در پسر ۱۵ سال تمام قمری و در دختر ۹سال قمری است»(ماده ۱۲۱۰). یعنی به سال شمسی، هشت سال و چند ماه!؟ و “امام” همه آنها(“روشنفکران دینی- مذهبی”) نوشت: «اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند، و پیش از آنکه ۹سال او تمام شود، با او نزدیکی کند، چنانچه او را افضا(پارگی میان مقعد و آلت تناسلی زن، پ.د.)هیچوقت نباید با او نزدیکی کند» یا « مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنید، حضرت صادق علیه السلام فرمودند یکی از سعادتهای مرد آنستکه دخترش در خانه او حیض نبیند.(۲۲)». یا بنابر آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، یکی از بزرگترین بزرگان آنها « … وطی(عمل جنسی، دخول، پ.د.) زوجه قبل از آن که نه سال او تمام شود حرام است به نکاح دائم و یا مقطع، لکن سایر استمتاعات(لذت بردن) مثل مالیدن بدن به بدن او به شهوت مثل بوسیدن و او را در برگرفتن و بین رانهای او داخل نمودن، ضرر ندارد، حتی با دختر شیرخوار… ۲۳». و سدها این چنین نمونه ها و مثالهائی از علمای کوچک و بزرگ اسلام، یا بزرگان و پایگذاران ج.ا.ا.، یا «روشنفکران» رنگارنگ دینی- مذهبی- اسلامی. در اینجا فرض من بر این است که منظور وهدف شریعتی از«برگشت به خویشتن خویش» و صدر اسلام(فعلا) چنین چیزهایی نباشد.

فقر و نداری فاطمه نیز نه فضیلت است و نه مربوط به او، زیرا(به گفته شریعتی) سایر دختران محمد به دلیل ازدواج با مردان ثروتمند در رفاه زندگی می کردند: «… زینب اکنون در خانه ابوالعاس تاجر مکه است، رقیه و ام کلثوم پیش از این در خانه پسران ابولهب در نعمت و راحت بودند و سپس یکی پس از دیگری به خانه عثمان صحابی ثروتمند آمدند…۲۴». یعنی(در بهترین حالت) می توان گفت، فاطمه علی را به هر دلیلی «انتخاب» و در پی آن پیامدهایش را نیز پذیرفته است(البته در سن نه سالگی). پس، سرانجام فاطمه، چرا فاطمه و الگوی زن واقعی است؟
ادامه دارد(بخش دوم)

منابع و توضیحات:
*- کلمات داخل “…” از دکتر شریعتی، و(…) و«…» از پ.د. است.
۱- فاطمه، فاطمه است. دکتر علی شریعتی، سازمان انتشارات حسینیه ارشاد، چاپ دوم، تیرماه ۱۳۵۶ . کنفرانس آقای دکتر علی شریعتی در: موسسه خیریه تعلیماتی و تحقیقاتی علمی و دینی حسینیه ارشاد. (متن سخنرانی ایشان در) این کنفرانس بوسیله آقای دکتر علی شریعتی تصحیح شده و بخش” زندگی تحلیلی” حضرت فاطمه به قلم ایشان بسط یافته است، سخنی با خواننده.
۲- همانجا، برگ۲۴
۳- همانجا، برگ۳۲
۴- همانجا، برگ۶۲
۵- همانجا، برگهای ۷۲ ، ۷۳
۶- همانجا، برگهای ۷۴ ، ۷۵
۷- همانجا، برگ۷۹
۸- همانجا، برگ۸۱
۹- همانجا، برگهای۸۲ تا ۸۴
۱۰- همانجا، برگهای ۹۰ ، ۹۱
۱۱- دکتر علی شریعتی: علی(ع) ، مجموعه‍ی آثار(م. آ.) ۲۶، از معلم شهید دکتر علی شریعتی، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم
بهار ۱۳۶۲، چاپ پژمان، یادداشت ناشر : برگهای ۵۰۴، ۵۰۵، ۵۰۶، ۵۲۰، ۶۳۰
۱۲- علی شریعتی: حسین وارث آدم (جلد۱۹، م.آ.)، انتشارات قلم، فروردین ۱۳۶۰، برگهای ۲۶۹، ۲۷۰، ۲۹۹
۱۳ همانجا، دکتر علی شریعتی: علی(ع) ، مجموعه‍ی آثار ۲۶، برگهای ۶۱۷ تا ۶۱۹
۱۴- فاطمه، فاطمه است، برگ ۹۱
۱۵- همانجا، برگهای ۹۸ و ۹۹
۱۶- همانجا، برگ ۱۰۳
۱۷- همانجا، برگ ۱۰۲
۱۸- همانجا، برگهای ۱۰۳ تا ۱۰۵
۱۹- همانجا، برگ ۱۱۹
۲۰- همانجا، برگ ۱۱۹
۲۱- همانجا، برگهای ۱۲۰ و ۱۲۱
۲۲- توضیح المسائل امام خمینی، مسئله ۲۴۱۰ و ۲۴۵۹
۲۳- آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، رساله عملیه، رئیس حوزه نجف و یکی از بلند پایه ترین مراجع
تقلید، شیعه کری، احمد کسروی، به کوشش محمد امینی، شرکت کتاب، تابستان ۲۰۱۱، برگ ۴۶
۲۴- فاطمه، فاطمه است، برگ ۱۲۱

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)