گفتگوی ویژه با گروهبان جمشید دانایی فر
jamshid danaaeifar
توجه : این گفتگو تحت تدابیر امنیتی خاص و زیر نظارت نهاد های ذیصلاح انجام پذیرفته است . نوار ویدئو یی این مصاحبه تحت شرایط خاصی که مصاحبه شونده و نهادهای مربوطه تعیین کرده اند منتشر خواهد شد .

آقای جمشید دانایی فر خیلی خوش آمدید به تلویزیون آزاد لطفا برای مخاطبین این رسانه توضیح بدهید که شما چرا وبا چه انگیزه ای با جیش العدل در به اسارت گرفته شدن چهار مرزبان جمهوری اسلامی همکاری کردید ؟

جواب :::: با سلام به شما وهمه هم میهنان عزیز . من جمشید دانایی فر فرزند محمد ۲۷ ساله از محمد آباد زابل هستم در رابطه با سوالی که کردید باید بگویم من مدتها پیش از آنچه در بلوچستان می گذشت بسیار اندوهگین بودم با وجودی که خودم شیعه هستم اما ظلم وستم وتبعیضی را که علنا نظام بر مردم سنی نشین منطقه اعمال می کرد را با تمام وجودم احساس می کردم با شهر وندان بلوچ سنی مذهب مانند افراد خارجی برخورد می کردند . از این رو همیشه منتظر فرصتی بودم تا به نوبه ی خودم کاری را در جهت زدودن تبعیض انجام بدهم یکی از دوستان من که هم اکنون در مرزبانی خدمت می کند ارتباطی با مبارزین جیش العدل دارد و من به او پیشنهاد دادم تا برای این که توجه افکار عمومی به نقض فاحش حقوق شهروندان بلوچ جلب بشود .چندین نفر از نیروهای مرزبانی را اسیر بکنند و بعد از این که دنیا متوجه این گروگان گیری شد,آنها بتوانند فریاد مظلومیت خود را بدین گونه به دنیا برسانند البته یکی از شرایط من این بود که در این ماجرا کسی کشته نشود ومن نیز بعد از این داستان همراه دیگر اسرا به ایران باز گردم .

آقای دانایی فر چی شد که به ایران باز نگشتید و تصمیم به پناهندگی گرفتید ؟

جواب ::: همه چیز را خوب برنامه ریزی کرده بودیم ولی نحوه دستگیری سهل و بدون درگیری نیروها کار را برای من مشکل ساخته بود. قضیه اسارت طوری شده بود که حتی در طول مدتی که در به اصطلاح در اسارت جیش العدل بودم دیگر همکاران به من مشکوک شده بودند .چرا که به آنها گفته بودم که بخاطر بارندگی پست های نگهبانی را ترک ودر چادر بخوابند از این رو بسیار ترسیده بودم چرا که بعد از بازگشتن به ایران امکان لو رفتن موضوع وجود داشت و این بمعنای محاکمه در دادسرای نظامی وحکم اعدام بود . از این رو من مواقع دستشویی رفتن این موضوع را با افراد جیش العدل مطرح نمودم و گفتم که نمی خواهم به ایران باز گردم وآنها مرا به یک بلوچ سپردند و او کار‌های پناهندگی مرا دنبال کرد. بعد از هماهنگی من دیداری با یکی از مسئولان امنیتی سفارت آمریکا در … داشتم و من همه چیز را به آنها توضیح دادم و گفتم که هدف از این کار جنبه انسانی داشته است . آمریکائیها قبل از همه چیز می خواستند اطمینان حاصل کنند که هیچ یک از اسیران کشته نخواهند شد وشرط دیگر آنها نیز این بود که من خودم را شخصا به یکی از پایگاه های آمریکا در …. برسانم . آنها استدلال می کردند که حساسیت زیادی نسبت به … در منطقه وجود دارد و من نیز با یک پاسپورت جعلی افغانی از… به … ومحل مورد نظر رفتم و هنگامی که همه اسیران توسط جیش العدل آزاد شدند . آنها نیز به قول خود عمل کردند و مرا با یک هواپیمای نظامی به آمریکا منتقل کردند .

آقای دانایی فر تکلیف خانواده شما چه می شود آیا فکری بحال آنان کرده بودید ؟

جواب ::: ببینید از اول قرار نبود من به آمریکا پناهنده بشوم به همین خاطر فکری بحال آنها نکرده بودم اما بعد از آنکه پناهنده شدم جیش العدل خبر اعدام مرا منتشر کرده بود و حتی برای محکم کاری یک عکس تقلبی از یکی از شبکه ها منتشر شد تا سیستم امنیتی ایران کشته شدن مرا توسط جیش العدل باور کند . مسئولان منطقه ای را توسط علماء اهل سنت به این باور رسانده بودیم و آنها بطور صددرصد باورشان شده بود که من دیگر در قید حیات نیستم وهمه چیز بخوبی پیش می رفت من وبعضی از افراد جیش العدل بدقت اخبار مربوطه را از خبرگزاری های حکومتی دنبال می کردیم و رژیم طوری باورش شده بود که حتی می خواستند یک خیابان را به نام من بکنند ویک سرود انقلابی ومهمی را سفارش داده بودند تا به پاس به اصطلاح شهادت من از صدا وسیما پخش کنند . اما ناگهان متوجه شدیم که با وجود آنکه مسئولان منطقه استان تایید می کنند که من کشته شده ام اما اظهارات صریح سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس بمانند آب سردی بود که هرچه را بافته بودیم پنبه کرد . مسئولان مرکز در تهران حرف های مسئولان منطقه ای را باور نمی کردند و حتی احتمال همکاری من با جیش العدل را مطرح می کردند همه امیدواری من و نیروهای جیش العدل این بود که رژیم مرا بعنوان شهید اعلام کند و من نیز بعد از مدتی سکوت . خانواده خود را از طریق کانال هایی که دارم به آمریکا بیاورم ولی نماینده جیش العدل ورابط آنها در آمریکا به من گفتند که مقامات جمهوری اسلامی خیلی به قضیه مشکوک شده اند و جیش العدل برای اینکه شک جهوری اسلامی را بر طرف کند به مولوی عبدالرئوف گفتند تا با العربیه مصاحبه ای داشته باشد و مخالفت خود را با اعدام من اعلام کند اما علی رغم همه تلاش ها مقامات مسئول هیچ موقع رسما شهادت مرا اعلام نکردند .

چه پیغامی برای مسئولان و خانواده خودتان دارید ؟

جواب : الان، همسر و فرزند من مثل یک گروگان در دست رژیم هستند، رسانه‌های امنیتی و حکومتی مرتب همسرم را وادار میکنند که در حالی‌ که نماز میخونه از او در کنار بچه عکس بگیرند و به این ترتیب رژیم به من پیغام میدهد که زن و بچه تو دست ماست.من از همسرم می خواهم که یا طلاق غیابی بگیرد ویا اینکه منتظر بماند تا اگر رژیم سقوط کرد به ایران بیایم وبه مسئولان هم از اینجا اعلام می کنم که هدف من صرفا نشان دادن ظلم و بی عدالتی موجود در حق بلوچ ها در منطقه بود وبس. من همچنین از دولت آمریکا و همه کسانی‌ که به نحوی در انتقال من به آمریکا نقش داشتند کمال سپاسگزاری را دارم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)