«شارلی ابدو» و کشتار روزنامه نگاران در فرانسه توسط تروریست های اسلامی، فصل تازه ای در تدقیق بحث در باره آزادی بیان و اندیشه و نقد آشکار ادیان و پیامبران است. از نظر قانونی ما حق داریم به همه ایدئولوژیها و سیاست ها و ادیان و از جمله به دین اسلام و همه سیاست مداران و ایدئولوگها و پیامبران و امامان و آیت الله ها نقد نوشته و به تمسخر دست بزنیم. هنرمندان در رمان نویسی و نقاشی و فکاهی و شعر همانند همه شهروندان آزادیخواه، حق دارند با نفی همه ادیان و با به سخره کشاندن شخصیت های آنان و بر پایه سلیقه شخصی، هنر خود را عرضه کنند. پرسش می شود کدام قانون مورد نظر است؟ «هرکس حق آزاد‌ی عقیده و بیان دارد. حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.» (ماده‌ی ۱۹ جهانی حقوق بشر). ماده‌ی ۱۹ اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) به صورتی تنظیم شده است که گسترده‌ترین معنا را می‌توان از آن برداشت کرد. در این اعلامیه هیچ قید یا بند مشخصی برای آزادی بیان مطرح نشده است و انتقاد نظری آزاد است.

کنوانسیون حقوق مدنی-سیاسی سازمان ملل (۱۹۶۶) از معتبرترین اسناد حقوق بشری است که مانند «اعلامیه جهانی حقوق بشر»، تنها جنبه‌ سفارش و توصیه‌ای ندارد. منظور این که برای دولت‌هایی که عضو این کنوانسیون جهانی‌ هستند، احترام و رعایت مفاد و درونمایه و استانداردهای آن اجباری است و به نوعی همچون‌ قانون کشوری بشمار می آید. در ماده‌‌ی ۲۰ این کنوانسیون آمده است که تبلیغ جنگ و خون ریزی یا اشاعه ایدئولوژی ضد حقوق بشری و ترغیب افراد به تنفر قومی و نژادی یا ترغیب به خشونت علیه دینداران ممنوع است و طرح چنین مضامینی، در زمره‌‌ «محدودیت‌های آزادی بیان» است. به عبارت دقیقتر و روشنتر این گونه تبلیغات نه در مقوله آزادی بیان و اندیشه، بلکه در مقوله تبلیغ و ترغیب ایدئولوژی ضد بشری و نژادپرستانه قرار می گیرد و از نظر حقوق بشری جرم محسوب می شوند. تبلیغ برای جنایت و کشتار و تائید کشتار انسانها جرم است و در راستای آزادی بیان قرار نمی گیرد.

نکته‌‌ مهمی که باید بدان توجه نمود این است که ماده 20 کنوانسیون به هیچ ربطی با «انتقاد بی پروا و نقد رادیکال» یا تمسخر و هجو باورهای مذهبی ندارد. بلکه اعمال محدودیت بر گفته‌ها یا نوشته‌هایی را در نظر دارد که بطور مشخص «نفرت‌پراکنی» علیه انسانها می کنند و گروهی را علیه گروه دیگر و انسانی را علیه انسان دیگر تحریک می کنند. چاپ و انتشار گفته‌های نژادپرستانه یا سخنان همجنسگراهراسانه یا گفتار برای جنگ مذهبی یا گفتار در ستایش نازیسم از جمله مواردی است که برای تمامی آزادی‌خواهان و طرفداران حقوق بشر غیرقابل قبول است. بعنوان نمونه در قانون فرانسه تبلیغ برای نفی «هولوکاست» یعنی نابودی شش میلیون انسان یهودی آزاد نیست. با توجه به روح این قانون تبلیغ خشونت علیه دینداران و گروههای قومی و ایجاد تنفر علیه شرافت و زندگی انسانی اعضا جامعه بشری ممنوع است. قانون لائیسیته 1905 فرانسه دو نهاد دین و دولت را از یکدیگر جدا کرد و مدیریت آموزش و اجتماع را به سیاست و نمایندگان انتخابی ملت سپرد و در همان زمان اعلام کرد که همزیستی ادیان و وجود و فعالیت ادیان حق آنان است، ولی دولت و اقتصاد کشوری و مدیریت جامعه از آن آنان نیست، اصل در اجتماع انسانی آزادی اعتقاد دینی و آزادی ناباوری است و بالاخره اصل انتقاد یک قاعده است. در قانون اساسی فرانسه منتشر شده در 1958 نیز از بیان آزادی کامل صحبت نموده و هر مورد اعتراضی را به قانون و دادگاه رجوع می دهد. در قانون فرانسه ماده «بلاسفم» یا به طنز و سخره گرفتن خدا و مذاهب و پیامبران، بعنوان یک ممنوعیت، وجود ندارد. در این قانون ماده ای که انتقاد به دین و به سخره و به نیشخند گرفتن آن را جرم بداند، موجود نیست. بدنبال انتشار کاریکاتورهای دانمارکی در سال 2007 توسط نشریه «شارلی ابدو»، سازمانهای اسلامگرا تحت عنوان بی احترامی به پیامبر اسلام بدادگاه فرانسه شکایت نمودند. قضاوت دادگاه شارلی ابدو در سال 2008 مبتنی بر آزادی و عدم محکومیت شارلی ابدو بود زیرا دادگاه تشخیص داد که انتقاد از دین و انتشار فکاهی در باره پیامبر اسلام در تناقض با قانون نیست و یک سلیقه هنری و نظری است. از نظر منشور حقوق بشر و قانون فرانسه، شریعت و قواعد اسلام، قانون جهان نیست. اگر قانون مرجع کشوری قانون اساسی آن کشور و مجموعه قوانین جزائی آن است تلاش برای تحمیل اسلام با زور و ترور و ایجاد ترس جز توتالیتاریسم چیز دیگری نیست. مسلمانان شهروندانی می باشند که از تمام حقوق سیاسی و مدنی خود برخوردارند ولی بعنوان یک اقلیت نمی توانند شریعت خود را به فرانسه تحمیل کنند و بعلاوه باید بپذیرند که دین و پیامبرشان می تواند مورد طنز و انتقاد قرار گیرد، عدم پذیرش این اصل آزادی انتقاد، جز عدم بردباری مسلمانان چیز دیگری نیست. در فرانسه بخشی از مسلمانان در عمل این اصل را پذیرفته اند ولی بسیاری دیگر بلحاظ فقدان یک فرهنگ دمکراتیک و لائیک این امر را قبول ندارند. ایرانیان بسیاری نیز به خاطر آسیب دیدگی مذهبی ذهنیت خود این اصل انتقاد آزاد را قبول نداشته و با صد «اما و اگر» در کردار در برابر روح «شارلی ابدو» صف آرائی می کنند و با بت سازی و ایدئولوژیک نمودن «توده» و مخالفت با «اهانت به اعتقاد توده»، با عقب ماندگی به کرنش در برابر دین و خرافات روی می آورند. این نخبگان سیاسی و فرهنگی ایرانی که در برابر تجاوز اسلام به ایران سکوت کردند و اسارت و تجاوز به زنان ایران توسط قشون عرب در زمان عمر را پنهان ساختند و خشونت مستولی بر قرآن و تبعیض در قبال زنان را لاپوشانی کردند، حالا نیز ضدیت اسلامگرائی با آزادی فکر را نمی فهمند و بجای دفاع از آزادی بیان و قانون دمکراسی، علیه «زیاده روی شارلی» حرف میزنند.

پس از توضیح بخش بالا در باره بی و قید شرط بودن آزادی بیان و اصل حقوق بشری آزادی بمثابه قانون بین المللی و دمکراسی، مطلب بخش زیر این استکه آیا از نظر جامعه شناسی نقد دین تابع ملاحظات خاصی است؟ دین یک پدیده جامعه شناسانه است و بنابراین تاریخی و اجتماعی و زمینی میباشد. دین را انسانها می آفرینند و هرگز جنبه آسمانی و قدسی ندارد. به این لحاظ دین از نظر جامعه شناسی فاقد تقدس است و ارزش ها و اعتقادی که برای دیگران یا توده یا یک ملت مقدس است، برای جامعه شناسی یک امر غیر مقدس و قابل مطالعه و قابل انتقاد است. از یکسو جامعه شناسی دین را در پراتیک اجتماعی افراد و در رابطه با ساختار آن و وزنه آن در جامعه، مورد بررسی قرار میدهد. از سوی دیگر جامعه شناسی در عرصه مفاهیم، به اجزای نظری و تئولوژیک دین پرداخته، به بررسی ساختار آن و مشخصات ایدئولوژیکی و فقهی آن دست زده و رابطه این مشخصات با جایگاه انسان و امر آزادی انسان را به تحلیل و نقد می کشد. جامعه اسلامی بر پایه الگوی قرآنی و منطق سیاسی اسلامی، جامعه ای خشن و تبعیض گرا و ناعادلانه است. الگو و دیدگاه اسلامی در تناقض با دمکراسی و تمدن و دیگر اندیشی و بردباری است. روشن است که این ویژگی ها از نظر جامعه شناسی قابل بررسی است. بعلاوه نادانی و عقب ماندگی توده ها تقدسی نمی آفریند و مانع نقد و مبارزه علیه خرافات نمی تواند باشد. تمام سیاستها و اتوریته های سیاسی و روحانی موجود در جامعه قابل انتقاد می باشند، آزادی بیان محدویت ندارد و ناآگاهی مردم و نخبگان، توجیهی برای خاموش کردن انتقاد نمی باشد. انتقاد از مذهب بنابر قانون حقوق بشری مجاز است و از نظر جامعه شناسی هر دینی بعنوان پراتیک و منافع افراد و اعتقادات غیر عقلانی قابل نقد است. برچسب تهاجمی «اسلام هراسی» که حربه ایدئولوژیک اسلام گرایان و روشنفکران آسیب دیده است نباید افراد منتقد را مرعوب نموده و آنها را به فراموشی آزادی فکری بکشاند. در جامعه افکار گوناگون، سلیقه های گوناگون، ادبیات گوناگون و بیانهای گوناگون وجود دارد. کدام اتوریته و مرجع تعیین کننده مناسب ترین کردارها و سلیقه هاست؟ تنها مرجع، حقوق بشر و مسئولیت فرد و آزادی اندیشه است. افراد آزادمنش واژه های گوناگون دارند و آنها متناسب با فرهنگ خود و نوع نگرش خود و میزان جسارت و صراحت خود و تربیت و آموزش خود، گویش خود را تنظیم می کنند و نیازمند «آقابالاسر» نیستند.

کسانی هستند که با مذهب و خرافات ساخته اند و چیزی نمی گویند و کسانی وجود دارند که از دین و خرافات به لحاظ حساسیت و گرایش فرهنگی خود رنج می برند و با صراحت انتقاد خود را بیان می کنند. حال آیا گروه اول باید تعیین کننده «اخلاق» گروه دوم باشد؟ زبان هنری شارلی ابدو نقد تمام مذاهب و مقدسات رایج و عامیانه اجتماع است. این گونه هنرمند از آنجا که احساس مسئولیت هنرمندانه دارد و دارای سلیقه و ذوق خاص خویش است، تمایل خود را با نقاشی و کاریکاتور و طنز و تمسخر نشان می دهد و او زبان ویژه خود را دارد. تعیین کننده این کار هنری، نه پیامبر اسلام و قرآن اوست، نه آیت الله و نواندیش مذهبی است، نه درس اخلاق روشنفکران و نخبگان چپ و راست جامعه است و نه سطح فرهنگی توده هاست. این کار هنری به «کنترلچی» نیازمند ندارد و تنها به اعتبار حساسیت فرهنگی و مسئولیت انسانی خود هنرمند است که عرضه میشود و پرخاشی به آسیب ها و اتوریته ها و مقدسات است.

اسلام از ابتدا تا امروز سیاسی بوده و هست و خواهد بود. سیاست اسلام جز ظلم و تبعیض و اشغال چیز دیگری بهمراه نداشته است. البته تفاسیر از قرآن نیز متنوع بوده و خواهند بود، ولی از تفسیر «داعش» و خمینی تا تفسیر «لطیف و رحمانی»، همگی با آزاد فکری و انتقاد آزاد مسئله دارند. اسلام، هم در متن قرآنی و در سنت خود حامی خشونت است و بعلاوه در طول تاریخ این دین از یکسو مورد استفاده اپوزیسیون و مخالفان قرار داشته و از سوی دیگر در خدمت منافع طبقه بالائی ها و قدرت سیاسی داخلی و نیز قدرت های بین المللی قرار گرفته است. دولت ها و نیروهای سیاسی آمریکا، عربستان سعودی، انگلستان، ایران، ترکیه، عراق، پاکستان و…در گذشته و در تاریخ معاصر بیشترین استفاده را از اسلام کرده اند. بنابراین اسلام در منشا مضمونی خود و در تاریخ خود، یک نیروی مخرب وواپسگرا بوده است و هرگز حقانیت و مشروعیتی برای اعمال نظر ندارد و جامعه بشری نسبت به همه ادیان و ایدئولوژی ها و از جمله اسلام باید روحیه انتقادی خود را حفظ کند. دیروز نازیسم و استالینیسم و امروز یکبار دیگر اسلام در پی سرکوب فکری و هنری جامعه بشری و نخبگان مترقی و آزاد منش می باشد. هنرمند و روشنفکر پیشرو و آزاد منش نمی تواند چشم خود را ببندد. دفاع از حقوق بشر و انسانیت، مستلزم نقد دین اسلام و آزادی بیان است. چکیده این نوشته در سخنرانی 31 ژانویه 2015 در «انجمن زندگی، زیستبوم، آزادی» ارائه شد و مضمون این نوشته در راستای سلسله مقاله های «مذهب شیعه، ریشه از خودبیگانگی ایرانیان» و کتاب «جامعه شناسی آسیب ها و دگرگونی های جامعه ایران» می باشد.

جلال ایجادی

جامعه شناس

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)