اویناو را در مقابل درب زندان اوین دیدم. آمده بود تا خبری از پسرش بگیرد. هیچ اطلاعاتی راجع به وضعیت پسرش و اینکه کجا نگهداری می شود و یا توسط چه مقامی یا مقاماتی بازداشت شده است، نداشت! مأموری که مسئولیت پاسخ گوئی به مراجعین را داشت، نام پسرش را پرسید و آن را وارد رایانه زندان کرد تا بتواند پاسخ درستی به او بدهد. بعد از چند بار جستجو و بالا و پائین کردن اسامی موجود در رایانه زندان اوین، رو به پدر نگران و خسته کرد و گفت: پسرت اینجا نیست. چهره پدر در هم رفت و با غم ونا امیدی درآمیخت. از خواهش کرد یک بار دیگر هم چک کند و دوباره نام پسرش را تکرار کرد. بی فایده بود. پدر خسته و نگران با ناامیدی برگشت. گویی نمی خواست از آنجا دور شود. نمی دانست کجا برود. صدایش کردم و از او پرسیدم: چرا فکر می کردی پسرت در زندان اوین باشد؟ و به او توصیه کردم به دادسرا و شعبه بازپرسی که او را احضار کرده، مراجعه کند و در مورد پسرش از او خبر بگیرد، زیرا تنها مقامی که می تواند اطلاعات درستی به او بدهد، بازپرس یا همان مقامی است که تحقیقات از او را بر عهده دارد. در جوابم گفت: چطور می توانم بفهمم که در کدام دادسرا یا بازپرسی به پرونده پسرم رسیدگی می شود؟ گفتم: شما می توانید از برگه ای که به عنوان احضاریه برای پسرتان آمده، بفهمید که به کجا احضار شده است. پرسیدم آیا اساسا برگه احضاریه ای دریافت کرده یا نه؟ پرسید: برگه احضاریه چیست؟ من چیزی دست پسرم ندیدم. فقط یکی زنگ زد به تلفن منزل و خیلی کوتاه باهم صحبت کردند و بعد هم پسرم تلفن را قطع کرد. بعد از قطع کردن تلفن در فکر فرو رفت. گمان کردم خبر بدی بهش داده اند. علت را پرسیدم. گفت: خیلی مهم نیست. شخصی زنگ زده و خود را مأمور وزارت اطلاعات معرفی کرده و خواسته که برای پاسخ به یک سری سؤالات فردا به اداره اطلاعاتی که آدرسش را بهم داد، بروم. گفت نگران نباشم فقط چند سؤال و جواب ساده است و خیلی زود تمام می شود.
با این توضیحات فهمیدم جریان از چه قرار است. به او توصیه کردم دوباره برگردد مقابل گیشه اطلاعات زندان اوین و این بار از خانم مأمور درخواست کند که نام پسرش را از بند امنیتی ۲۰۹ سؤال کند. زیرا بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین اگر چه داخل زندان اوین است، اما کاملا مستقل از زندان اوین است و به همین دلیل آمار متهمین بازداشت شده در بند امنیتی ۲۰۹ جدا از آمار زندانیان زندان اوین است و به همین دلیل اگر کسی در این بند در بازداشت باشد، نام او در آمار زندانیان اوین نمی آید. به توصیه من پدر درمانده دوباره به مقابل گیشه اطلاعات زندان اوین بازگشت و از خانم مأمور درخواست کرد که نام او را از بند امنیتی ۲۰۹ بپرسد. ابتدا خانم مأمور به عذر این که مسئولین بند ۲۰۹ به ما جواب نمی دهند، از اقدام برای کسب خبر از این بند طفره رفت. این بار من از ایشان درخواست کردم که زنگی به بند ۲۰۹ بزند و موضوع را جویا شود تا اگر پسرش آنجا باشد، حداقل بخشی از نگرانی پدر برطرف شود. گرچه من در آن پرونده مسئولیتی نداشتم ولی چون مأمور زندان مرا می شناخت و می دانست وکیل دادگستری هستم، با کمی تأمل و به قول معروف با منت، شماره بند امنیتی ۲۰۹ را گرفت و بعد از سلام و احوالپرسی نام متهم را گفت و بعد از چند دقیقه تلفن را قطع و به پدر زندانی گفت: پسرتان در این بند در بازداشت است همین. نمی توانم اطلاعات بیشتری به شما بدهم.
پدر گفت: این چه وضعی است! یکی زنگ می زند و به تو می گوید بیا فلان جا و بعد هم سر از زندان در میاوری؟ به او گفتم: پدر جان، هم رفتار آن مأموری که به منزل شما زنگ زده و پسر شما را به صورت تلفنی احضار کرده، غلط و غیر قانونی است و هم رفتار پسر شما که به حرف او گوش کرده و بر سر قراری که تلفنی گذاشته، حاضر شده است. گفت: وقتی احضارش کرده اند، مگر می توانست نرود؟ آیا راه دیگری هم داشت؟ گفتم: بله، می توانست به محل قرار نرود زیرا از نظر قانونی احضار تلفنی نداریم. احضار باید به صورت کتبی باشد نه تلفنی و توضیح دادم که به موجب قانون آئین دادرسی کیفری اول اینکه احضار باید به وسیله برگه های مخصوصی که بالای آن نوشته شده است “احضاریه” به عمل آید. دوم اینکه هر کسی نمی تواند مردم را به دادسرا یا دادگاه احضار کند، حتی مأمورین وزارت اطلاعات چنین حقی ندارند. احضار باید به دستور قاضی یا بازپرس یا دادیار و یا دادستان صورت گیرد. سوم اینکه احضاریه باید توسط مأمور به کسی که احضار شده، ابلاغ شود. یعنی مأمور با مراجعه به درب منزل یا محل کار او برگه احضاریه را به او بدهد و اگر خود آن شخصی که احضار شده، در منزل یا محل کار نباشد، برگه احضاریه را به یکی از کسانی که آنجا هستند و می توانند برگه را به دست او برسانند، بدهد. چهارم اینکه اگر شخصی که احضار شده به عللی مثل بیماری که قادر به حرکت نباشد یا برخی اموری که عذر موجه قلمداد می شوند، نتواند به موقع در محل احضار حاضر شود، می تواند نامه ای به آن جا ارسال کرده و توضیح دهد که عذر موجهی دارد و از حضور در موعد مقرر معذور است و در این صورت بازپرس یا قاضی و یا دادستان می تواند یک بار دیگر برای زمان دیگری با ارسال احضاریه او را به مرجع قضائی احضار کند. پنجم اینکه کسی که احضار می شود باید به دادسرا یا دادگاه احضار شود و نه به وزارت اطلاعات یا هر اداره دولتی دیگر. ششم اینکه شخصی که با احضاریه کتبی احضار شده، اگر به دادسرا رفت و برنگشت – به اصطلاح مفقود شد – حداقل خانواده وی می داند که او آخرین بار کجا بوده و کدام مرجع باید در مورد وضعیت او پاسخگو باشد اما اگر کسی تلفنی احضار شود و به محل قراری که تلفنی گفته شده است، برود و بعد هم بر نگردد – مفقود شود- خانواده او چگونه می توانند ثابت کنند که او کجا بوده و دیگر برنگشته است؟ به همین دلیل است که قانونا احضار تلفنی اعتباری ندارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)