جشن کوبانی البتە کە متعلق بە ستمدیدگان است. اما بە مثابەی حامل ایدەی رحمت کە اساسا نابیناست و قرار است حتی ابلیس را نیز رستگار کند، فرصتی است حتی برای رستگاری «ظالم» کە دیگر «ظالم» نباشد. اما چنین امری را جز نزد طیفی کم از چپ در سطح منطقەای بە ندرت دیدیم. ایدەی این نوشتە اصلا این نیست کە چر از کوبانی حمایت نشد و هاکذا، چون مختصر و مفید تمامی نیازمندان رهایی بە این جشن دعوت شدەاند، حتی مردگان این تاریخ قرار است با این جشن رستگار شوند، و این گروهی از مردم هستیم کە بە کوبانی نیاز دارند.

Kobae-ceshin

اما آنچە هنوز نمی‌خواهد تغییر کند منطقی رایج است کە از قضا و نە بر حسب تصادف از تلویزیون جمهوری اسلامی تا اردوغان و از پیمان‌عارف تا دباشی در آن مشترک اند. انگار همە از زیر یک ردا بیرون آمدە باشند، ردایی کە ستم را طبیعی می‌کند و دولت ملت را امری ازلی و ابدی. چند نمونە : تلویزیون جمهوری اسلامی همان لحظات آغازین آزادی شهر کوبانی فریاد میزند کە «نیروهای ارتش سوریە کوبانی را آزاد کردند»، خوب می‌دانیم کە کدام «نام» در این بین باید حذف شود، نام نیرویی کە در آنجا مقاومت و مبارزە کرد. همان ساعتها، از کاخ سفید پیام می‌رسد کە «با همکاری نیروهای ائتلاف» کوبانی سقوط نکرد، البتە کە دم خروس از سخنان اردوغان بیرون زد وقتی که گفت «اوباما می‌خواست نگویند کە ائتلاف شکست خورد»، و خود نیز تاکید می‌کند کە «هیچ شمال سوریەای را قبول نخواهند کرد.» بە یاد داریم کە بازجوها و گفتار حاکمیت جمهوری اسلامی کردستان جنوبی را شمال عراق می‌نامید، اسمی کە از ادبیات بعث وام گرفتە شدە بود: «شیمال الحبیب». همزمان با اینها کسی بەنام پیمان عارف—کە گفتارش بە شکل دقیق کلمە سمپتوم اختلال ذهنی وسواس جبری باشد— پیروزی کوبانی را بە داشتن تبار آریایی و ایرانی کردها پیوند می‌زند و لازمە هر پیروزی را بازگشت بە دامان مام میهن می‌داند، زیر لوای «هر جا کرد است ایران است.» ایشان یاد فتوحات کورش کبیر می‌افتد و در یاداشتی چند خطی می‌نویسد که «آزادى کوبانى بر تمامى ایرانیان و ایرانى تباران حوزه تمدنى نوروز خجسته باد….»

اما نسخەی بە ظاهر پیچیدەتر این گفتارها را میتوان نزد امثال دباشی و بنی صدر دید. بنی صدر کە جنبش کردستان نگذاشت بە رویای امپراطوری لیبرالش تحقق بخشد همیشە و خاصە در زمان تهدید سقوط کوبانی در «مصاحبەهایی با خود در سایتهای وابستە بە خود با طرفین وابستە بە خود» اعلام کرد کە کردها باید درس بگیرند کە اساس سیاست را بر «دشمنی با ملتهای دیگر» قرار ندهند وگرنە مثل کوبانی تنها خواهند ماند؛ او پیشاپیش جشن سقوط کوبانی را برگزار کردە بود، غافل از آنکە آنها کە برای دفع ویرانی شهر در مقابل ارتشیان او «سنندج» را ترک کردند، حالا از مسیر کوبانی بازگشتەاند. متن پلاکاردهای تجمع حمایت از کوبانی در تهران بە اندازەی ستارەی سرخ روی سینەی مبارزان کوبانی روشن وصریح بود : «اکتبر کوبانی»

اما نمونەای دیگر شخصی بە نام دباشی است، کە هر بار محفلی می‌گیرد—من یک بار دیگر اتفاقی دیدم ایشان چگونە روی ادب شهرام ناظری در برابر سایەی شاعر تمرکز کردە بود، درست بعد از کنسرت کرماشان ناظری— حال بعد از پیروزی کوبانی، ضمن تاکید بر اهمیت آن، در کنار کوبانی می‌ایستد اما برای اینکە بە رویای دیرین خود برگردد. او در یاداشتی می‌نویسد کە امید بە دمکراسی با کوبانی در منطقە بازخواهد گشت. اما درست بعد از آن کلیت مبارزات مردم کردستان را بدون میانجی و شتابزدە بە ناسیونالیسم قومی تقلیل میدهد. آری او کوبانی را می‌خواهد اما خالی از کردها. اغلب به کردها مانند ناسیونالیست‌های عرب می‌گوید عرب‌های ستمدیده و یا ایزدی‌ها.

نکتە اینجاست، او با تقلیل مبارزات مردم کردستان بە ناسیونالسیم قومی، ترس ناخودآگاه خود را از پیروزی مردم در کوبانی لو میدهد، یک بار با دموکراتیزه کردن آن و بار دیگر با خارج ساختن آن از هر زمینەی تاریخی و نسبت حاکم و مردم در دولت ملتهایی کە سهمی از کردستان بردەاند؛ نیز فارغ از هر زمینەی نظری و تاریخی موجود برای کوبانی. با اشاره به مالکیت عراق بر نفت، او به‌خوبی نشان می‌دهد که از موضع یک ناسیونالیست عرب در مورد کردهایی که ذکر نام‌ و تاریخ‌شان برای او سخت است حرف می‌زند. او در سطور بعد اما بازی جدیدی دارد، کە اینجاست کە بە شریعتمداری کیهان نزدیک میشود: نسبت هر گونە غیر دولت و مردم مزاحمی در منطقە با اسراییل. ضمن نگرانی از اینکە نفت دولت عراق توسط کردها کە نام آن عمدا بە بارزانی تغییر کردە است، فروختە می‌شود، نگران است کە در این میان اسراییل چە کار خواهد کرد و چگونە در نهایت همە را قورت خواهد داد. آنچە اما ایشان ناسیونالیسم قومی می‌نامد، اساس همان فرماسیون سیاسی است کە خود از آن فراتر نمی‌رود، دولت عراق، سوریە، ترکیە، و در نهایت ایران. خوب مگر اساس این دولتهای ممدوح چیست بە جز همان ناسیونالیسم قومی؟ بعد مشاهدەای تاریخی میتواند نشان دهد کە فرماسیون سیاسی‌ای کە خواست مبارزات کردستان بودە است همیشە با این ایدە از دولت ملت متفاوت بودە است، البتە ایشان همەی اینها را می‌داند و قصد اما این است کە با استناد بە کوبانی بە خود کوبانی شلیک کنند، مستقیم اگر نشد غیرمستقیم و در نهایت هم بگویند قدرت و بازی یا با ایران است و یا میان دستان اسراییل، و در این بین امکان دیگری وجود ندارد و بر ماست کە انتخاب کنیم. اما آن چە ایشان «شهر شمال سوریە» می‌نامد، تاریخی و تباری دارد، تاریخ خود شهر و تاریخ بیگانگان آن فرماسیونی است کە او مدحش می‌کند. یکی از اسامی کردها در سوریە نمایانگر نقش کامل دولت ملتهای منطقە است: بیگانه. چندی بە تاریخ برگردیم :

دهەی ١٩۵٠دولت وقت سوریە افسری بە نام محمد طلب هلال را مامور بررسی حل مسئلە کرد در استان حسکە می‌کند. سال ١٩۶٢ در ضرب الاجلی از ساکنان استان حسکە خواستە می‌شود ظرف مدت بیست و چهار ساعت شهروندی خود را اثبات کنند، گو اینکە بسیاری از مناطق حتی از اعلام این ضرب الاجل بعدها و هنگام مصادرەی اموالشان مطلع می‌شوند. ادامەی این پروژە طرحی است بە نام «کمربند سبز» کە سبب تغییرات دموگرافیک عمدە در مناطق کردنشین شدە و همزمان است که با سر کار آمدن حزب بعث در سال ١٩۶٣. در سال ١٩۶۴ قانون شمارەی ١۶٣ برای مصادرەی اموال کردها تصویب می‌شود. این قانون با بخشنامەی حزب بعث در سال ١٩۶۶ تکمیل می‌شود کە در آن زمینهای مرزی از طرف دولت مصادرە می‌شود. در زمان خاندان اسد قانون ۵٢١ در سال ١٩٧۴ سبب تغییرات دموگرافیک بعدی در کردستان می‌شود، همزمان با این پروژەها باید محرومیت بخشی بزرگ از جمعیت کرد از حق مالکیت و نقل و انتقال و آموزش عالی را افزود. اینها همە پایەای در همان تحقیقات طلال دارند. بیگانگان عبارتند از گروهی کە از این پروژه تولید می‌شوند.
اما این پروژە بە همین جا ختم نمی‌شود:

این پروژە در دل خود حامل گروه دیگری نیز بود: مکتوم ها. مکتوم فرزندانی هستند کە یکی از والدین آنها شهروندان کامل و دیگری از بیگانگان است. بدینگونە دستگاه دولت را حسب این نمونە میتوان ماشین تولید بیگانه نامید، ماشینی کە هر جا لازم ببیند قسمتی از جمعیت را کە خطرناک تشخیص دادە می‌شود بیگانه می‌سازد. در کارکرد این رژیم میتوان تاریخ شکل دولت در خاورمیانە را مطالعە کرد، چنانکە در نسخەی روژئاوا می‌توان آلترناتیو آن را بازشناخت، همان چیزی کە در سنندج ۵٧ رخ داد، فرمی کە تنها فرم ممکن حیات سیاسی آزادانەی مردمان با همدیگر است : شوراها و اکنون فرم دیگرش کانتون.
در روزهای اول مقاومت کوبانی از زبان نمایندەی خلیفە بغدادی پیامی شنیدیم، پیامی کە میگفت « کردها ایرانی هستند، در خاک عرب چە کاری دارند بکنند.» اگر روزی صداقتی برای نقد وصعیت موجود وجود داشت، این نقد اتفاقا باید با تکیە بر آلترناتیوهای وضعیت کار می‌کرد کە یکی از نامهای کلی آن کردستان است، جایی کە این پروژەها کمال خویش را در رام، یا اگر نشد نابود کردن آن می‌بینند. محقق ممدوح باید از کارکرد فرماسیون محبوب خویش کە همان ماشین دولت است آغاز می‌کرد تا بە جایی می‌رسید، اما چون بیرون از این آپاراتوس بیگلنه‌ساز نمی‌تواند فکر کند، در نهایت یا باید بە اسراییل برسد یا بە ایرانشهری، کە در هرکدام از آنها هر مزاحمی در نهایت ناسیونالیست قومگرا است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)