Photo0106E001

نام من زن است.زنی‌ از جنس بلور،زنی‌ از جنس ترنم ،زنی‌ از جنس نور ،زنی‌ آزاد اما درون ذهن خسته و تنها ،دیدگان پر امیدم درون سیاه چال الودگی تن اسیر است زنی‌ از موج ترحم ،زنی‌ از منتهای سختی‌ .نام من زن ،نام مقدس زن ،مادر فردای تو، درون خسته‌ام پر از عشق ،اما هیهات که مرا در سیاهی ظلمت شب گرفتار کردند ،مرا به بند کشیدند ،مرا مجبور به ازدواج ،پیوند اجباری کثیف ،الوده یی کردند ،آیاتی که تمام روح پاکم را تسخیر کردند ،کلماتی که با گفتنشان آزادیم را به سخره گرفتن ،مرا مجبور بگفتن و تکرار دوباره آن کردند آری ..روح سرکش و امیدوارم را از بهشتی به جهنم سوزان بردند ،مرا به بند کشیدند و دست‌هایم را سخت به عمق تاریک زندان سرد زند‌گی میخکوب کردند ،.آری آری من ناباورانه سوختن آروزهایم ،امیدهایم،فردای آبی آسمان ،نجوای مرغان را در دیدگانم دیدم .من زنم همان زنی که اسیر شد در روح و جسمش شد . بند بنده آیات اسلامی ،همان زنی‌ که مجبور به تمکین و سکوت درزمان تجاوز به ،همان زنی‌ که بر روی سیاهی خیالش آسمان آبی می‌کشید ،آری من زنم ،زنی‌ که مردمان دل‌ سنگ مرا نابود کردند ،احساسم را نادیده گرفتند و جسمم را به بنده آلودگی کشیدند ،آری آری آری من زنم ،همان که سالهاست خشونت را دید تجربه کرد ، لمس کرد ،طعم تلخو ‌گس زندگی‌ را در مرگ تدریجی‌ دید ،تجربه‌ای گرانی که برایم رقم زدند ،آنان که دم از شریعت زدند ،آنان که اسلام آوردند ،همان اسلامی که مرا به جرم زن بودن محکوم کرد ،همان اسلامی که حتی حق بر جسم و جانم را از من گرفت ،همانی که حق طلاق را از من گرفت ،همانی که مرا جنس دوم و بی‌ ارزشی کرد ،همان هایی که مرا ناقص عقل خطاب کردند ،هر چه بدو نبود را از من گرفتند و به من چه بخشیدنت ؟ نفقه ،مهریه ؟که در ازایش تنم را به شوهرم بفروشم ،تمکین کنم ؟مهریه آری مهریه ،مهریه که در ازای فروخته شدنم تعیین شد اما واقعا آیا کسی‌ که عملا زندگیش سقوط کرد توانست از این حق منتفع گردد ؟آری در شرایعت من در دین من ،من یه محکومم ،من یک زنم.
از همان کودکی مهر داغ سکوت را بر دهانمان زدند ،حتا بازی‌های کودکانمان هم دستخوش این آلودگی‌های این دین پر از خرافه و فاسد شده بود بازی‌ که من همیشه موش بودم و تو شیر .من زن بودم و تو مرد قوی ،من ضجه میزدم و تو بر من میخندیدی آری تو یک مرد شدی ،مردی که به روح و جسمم تجاوز کرد مردی که برای من هدیه ی تلخ و غم انگیزی به یادگار گذاشت.
آری آری من یک مادرم ، مادر ،فرزندم من مادر دل‌ شکسته ی توام ،مادری که عاشق ثمره تجاوز خویش است ،کودکم تو با آمدنت مادرت را به تیر روزی پیوند زدی. تو مرا محکوم به بودن در این شب سیاه کردی ،تو تکیه تکیه وجودم شدی هدیه ی تلخ که حت نمید‌انستم چگونه به تو عشق بورزم تو با آمدنت مرا از هر چه آرزویش را کردم دورم کردی،دیگر زنی‌ که آسمان آبی را نقش میزد نیست ،دیگر زنی‌ که فردای آبی را از پشت حصار‌ها میدید نیست ،زنی‌ که قصد رهایی از این زندگی‌ و باور‌های سوخته را داشت نیست ،آری کودکم تو مرا به دنیای کهنه و پوسیده ،جامعه بیمار گونه متحجّرم گره زدی ،من حتا حق داشتنت را ندارم طبق آئین و دین خدا .دینی که مملو است از حماقت ،حماقتی که حق داشتنت را از من گرفت و مرا بازیچه ی دست زورگار کردو آزادیم را گرفت ،روحم را کشت اما فارغ از جنسیتت پرورش خواهم داد باشد من تو را با عشق و آزادی پرورش خواهم داد،روح تو را از هر تبعیض و قدرت احمقانه که تو به فردای آبی برسی‌ فردایی که مرغان می‌خوانند و طعم شیرین برابری ،آزادی را بدون مذهب و نه هیچ گرایش خرافی و بدون ترس از بهشت و جهنم خیالی و بدون خوندان و شنیدن آیات کثیفی که بند بندش بوی تعفن ،خیانت ،اسارت ،قتل و غارت ،فتنه و آلودگی و زن ستیزیس ،آیاتی که زندگی هزاران هزار زن را مانند مادرت به باد فنا سپرد و نابود کرد ، را بچشی بلکه روزی برسد که تو مادرت را منحرفِ کافر ،هرجائی نخوانی .فرزندم من یک زن هستم .زنی‌ از جنس باران .زنی‌ که وصف مظلومیت ایش با ساده‌ترین لغات و الفاظ در مفهوم انسانیت گم شد.
من یک زنم زن

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)