akbar-ganji16

نقد من بر مقالۀ  آقای اکبر گنجی، اساساً از منظر روشمندی ایشان است؛ آقای اکبر گنجی نُه مورد را در مقالۀ خویش تحت عنوان مدعا مطرح کرده اند که من تنها به نقد شش مورد از آن می پردازم.

مدعای اول آمده در مقالۀ آقای گنجی این است: «همه مسلمانان مسئول جنایات و خشونت هایی هستند که در طول تاریخ به نام اسلام یا توسط مسلمانان صورت گرفته است.»

در ادامه ایشان این مدعا را به چالش گرفته اند؛ به نظر می رسد که ایشان مدعایی ضعیف را مورد چالش قرار داده اند، زیرا اگر گزارۀ ایشان را با تغییر در کمیت، از «همه» به «برخی» بازنویسی کنیم، آنگاه این گزاره که (برخی از مسلمانان مسئول جنایات و خشونت هایی هستند که در طول تاریخ به نام اسلام یا توسط برخی از مسلمانان صورت گرفته است.)، گزاره ای است که با « هیچ کس را نمی توان به دلیل جرم دیگری مسئول به شمار آورد.»، تضعیف نخواهد شد؛ یعنی آن برخی، مسئول جرم خویش خواهند بود و نه همۀ مسلمانان، مسئول جنایات برخی از مسلمانان؛ بر این مبنا، نیز برخی از مسیحیان مسئول جنایات و خشونت هایی هستند که در طول تاریخ به نام مسیحیت یا توسط برخی از مسیحیان صورت گرفته است؛ و هکذا دیگران. از این دریچه، آقای گنجی به نظر می رسد که با مطرح کردن مدعایی ضعیف و پاسخ بدان، از مطرح کردن مدعای قوی، که به نظر می رسد بطور قوی چالش پذیر نخواهد بود، سرباز زده اند.

مدعای دوم آمده در مقالۀ ایشان این است که «اسلام عامل و مسئول کلیه جنایات و خشونت هایی است که در طول تاریخ به نام آن یا توسط مسلمانان صورت گرفته است.»

این مدعای ضعیف نیز اگر بدین صورت بازنویسی شود که ( برداشت های خشونت طلبانه از اسلام از عوامل جنایات و خشونت هایی است که در طول تاریخ به نام اسلام یا توسط برخی از مسلمانان صورت گرفته است)، آنگاه با رفع مدعای ضعیف آقای گنجی و حضور مدعایی قوی، این بخش از مقالۀ ایشان نیز بی اثر به نظر خواهد رسید.

مدعای چهارم آمده در مقالۀ ایشان، این است که « خداوند مسئول عمل تروریستی فرانسه و مشابه آن است و مومنان باید مسئولیت این خدای جنایتکار را بپذیرند یا انکارش کنند.»؛ اما پاسخ ایشان به مدعا این است: « فرض کنیم که خداوند حرف می زند و تمامی قرآن سخنان خداوند است. آیا خدا گفته است که هر کس به پیامبر اهانت کرد، مجازاتش مرگ است؟ پاسخ منفی است. در قرآن نه تنها هیچ گونه مجازات دنیوی برای اهانت کردن به پیامبر وجود ندارد، بلکه به پیامبر دستور داده شده تا نسبت به اهانت ها و آزارها «بی اعتنایی» کند. حدیث های واحد جعلی هم فاقد اعتبارند، چون به گفته پیامبر هر روایتی که با قرآن تعارض داشت باید دور انداخته شود.»این مطلب که « در قرآن نه تنها هیچ گونه مجازات دنیوی برای اهانت کردن به پیامبر وجود ندارد،»، یعنی حداقل پذیرفتن اینکه ممکن است مجازات اُخری برای اهانت کنندگان باشد؛ آیا همین پذیرفتن، به معنای تحریض به برخورد دنیوی با اهانت کنندگان نخواهد بود؟ این چالشی برخاسته از نص پاسخ آقای گنجی است. نیز ایشان نوشته اند:«… حدیث های واحد جعلی هم فاقد اعتبارند، چون به گفته پیامبر هر روایتی که با قرآن تعارض داشت باید دور انداخته شود»؛ در خصوص اینکه خبر واحدی که معارض با قرآن است باید دور انداخته شود با ایشان هم عقیده ام اما مناط ما برای تعارض چیست؟ اگر در قرآن، جایی «به پیامبر دستور داده شده تا نسبت به اهانت ها و آزارها بی اعتنایی کند »، اما در جایی دیگر از متن قرآنی وجود عذاب اُخروی برای اهانت کنندگان قابل برداشت باشد( مثلا ر.ک احزاب آیۀ ۵۷)؛ و آنگاه از آن عذاب اخروی، تحریض به مجازات دنیوی (به استناد برخی اخبار) درک شود؛ آنگاه این سخنی بی پایه خواهد بود که بگوییم، در خصوص نگاه قرآن به توهین کنندگان به پیامبر اسلام، از منظر برخورد دنیوی، مناقشه وجود دارد؟ آیا در این خصوص، میل به وجود برداشت های مناقشه آمیز منطقی تر نمی نماید؟

دربارۀ مدعای پنجم آمده در مقالۀ آقای گنجی، یعنی « اهانت کردن به مقدسات و باورهای «دیگران» و متفاوت ها “حق” افراد بوده و یکی از موارد آزادی بیان است.»؛ ایشان صراحتا می نویسد:« در حق و آزادی اهانت کردن مناقشه نمی کنیم.» پس اگر مناقشه ای در اصل حق آزادی اهانت کردن ندارند در چه مناقشه دارند؟ مناقشۀ ایشان در «استفاده درحق» است؛ ایشان در خصوص این «استفاده در حق»؛ نخستین مثالشان این است که :« فرض کنید که فرد در کشوری غربی-، حق داشته باشد که لخت مادر زاد در خیابان ها قدم بزند. اما اکثریت افراد از این حق استفاده نمی کنند.»، چنین مثالی نهایتا در صورت تحقق فرض، موید آن است که اکثریت از حق خود استفاده نمی کنند اما این بدان معنا نیست که اقلیتی که از حق خود استفاده کنند، موجه نخواهند بود. آنها چون محقّ هستند موجه اند( نسبت به رعایت حق).ایشان می نویسند:« استفاده از کلیه حقوق تحت هر شرایطی، اخلاقاً موجه نیست» ممکن است چنین باشد اما مناط ما برای داوری چیست؟ در ادامه ایشان مثال دیگری می آورند:« شما به فرد بسیار محترم و آسیب دیده ای پولی قرض می دهید تا یک سال بعد او بدهی خود را ادا کند. در پایان سال، شما حق دارید پول خود را مطالبه کنید، اما وضع معیشت این فرد و خانواده اش بدتر شده و قادر به پرداخت پول شما نیست. شما هم اکنون به آن پول نیازی ندارید. “استفاده از حق” در اینجا به معنای به زندان انداختن آن فرد بسیار محترم و نابود کردن خانواده اوست. آیا “استفاده از حق” در این سیاق (context) اخلاقاً موجه است؟» بله به نظر من نیز اگر این (شما) فردی حقیقی باشد، عمل وی در صورتی که بدان پول فعلا نیاز نداشته باشد، اخلاقا موجه نیست اما اگر این (شما) فردی حقوقی باشد چطور؟ بانک ها به عنوان افراد حقوقی تقریبا دست به همین نوع از کارها می زنند؛ اما در اینکه ما آنها را اخلاقا بتوانیم نا موجه بدانیم، مناقشه وجود دارد(با توجه به نظام بانکی و قانونمند بودن آنها). پس محدود کردن این مثال در (شما)ی حقیقی و تعمیم آن به همۀ موارد، به نظر سخت مناقشه آمیز می رسد.
ایشان در ادامه می نویسند:« برخی ادعا کرده اند که استفاده از حق آزادی بیان بخشی از زندگی کرامت مند است. اما تا حدی که من می فهمم، نمی توان دلایل موجهی ارائه کرد که دشنام دادن و اهانت کردن به باورهای دیگران و متفاوت ها هم رکنی از ارکان « زندگی کرامت مند» باشد». اما باید توجه که اگر استفاده از حق آزادی بیان، بخشی از زندگی کرامت مند باشد و اهانت کردن نیز جزوی از حق آزادی بیان باشد آنگاه چون ارجاع اهانت کردن به حق آزادی بیان است، پس مغایر با زندگی کرامت مند نیست؛ باید توجه کرد ایشان در جایی می نویسند:« در حق و آزادی اهانت کردن مناقشه نمی کنیم» خُب اگر مناقشه نمی کنند یعنی می پذیرند که اهانت کردن، در حق آزادی بیان ملحوظ است؛ آیا می توان فردی را تنها به خاطر استفاده از حقی ، محکوم کرد که فرد دیگری در خصوص اخلاقی بودن یا نبودن استفاده از آن حق، تنها قادر به مناقشۀ ضعیف است.

در باب این مدعای ششم مقالۀ ایشان که « اهانت اکثریت به باورها و رفتارهای اقلیت تحت تبعیض/ستم اخلاقاً موجه نیست.» اولا باید در نظر داشت که مصداق اهانت کردن، بین طرفین مناقشه، سخت محل اختلاف است؛ ثانیا بخصوص اگر اهانت مبنایی حق مدارانه داشته باشد آنگاه از آنجا که رعایت حق، خود می تواند در زمرۀ اخلاقیات موجه قرار گیرد، پس اهانت کردن مبتنی بر حق مداری را چگونه می توان صراحتا/ مطلقا، اخلاقا ناموجه شمرد؟ در اینجا نیز ایشان می توانستند با موضوع مناقشه کنند، نه اینکه صراحتا حکم صادر نمایند.

مدعای هفتم مقالۀ ایشان این است که« ما باید پاسدار دین و پیامبر باشیم تا صدمه نبینند.» و بعد سعی کرده اند که این مدعا را به چالش بگیرند. اما آیا حدود الله ، از مصادیق دین خدا نیست(از منظر اسلام)؟ اگر هست، پس آیا این بخش از آیۀ ۱۱۲ سورۀ توبه: … الحفظون لحدود الله…، مبین آن نیست که قرآن تشویق به پاسداری و محافظت از دین و حدود الله کرده است؟ وهبة زحیلی در خصوص این بخش از آیه در تفسیر المنیر می نویسد: … الحافظون لحدود اللّه أي الحافظون لفرائض اللّه و شرائعه و أحكام.
ایشان در ادامۀ همین مدعای هفتم می نویسند:« وقتی سپاه ابرهه برای نابودی کعبه آمد، عبدالمطلب به نزد او رفت تا ۲۰۰ شتر خود را باز پس بگیرد. ابرهه به او گفت: “از چشم من افتادی، من آمده ام خانه ای را که اساس دین تو و پدرانت است و مایه حفظ و شرف شما از دیر زمان بوده است ویران کنم و حمایت از شترانی کم ارزش تو را غافل کرد. عبدالمطلب گفت: من صاحب این شترانم، آن خانه نیز خدایی دارد که از آن حمایت خواهد کرد» ؛ خُب اگر آقای گنجی برای عدم نیاز دین به محافظت انسانها به این حکایت ارجاع می دهند؛ آیا حکایت جنگ احد و مجروح شدن پیامبر اسلام در معرکه و بِدر بردن وی از محل هلاکت، توسط اصحاب، مصداق محافظت از پیامبر و متعارض با دیدگاه آقای گنجی نیست؟
نیز ایشان می نویسند:«… مگر خداوند نگفته است که کشتن یک انسان غیر قاتل، مانند این است که همه مردم را کشته باشد، و هر کس کسی را زنده بدارد مانند این است که همه مردم را زنده داشته باشد”(مائده، ۳۲)»؛ اما قرآن در این آیه شرط دیگری نیز گذاشته است که آقای گنجی آن را نیاورده است و آن ارتکاب فساد است:(…هر كس كس ديگر را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد…) مائده، ۳۲ ترجمۀ آیتی. پس می شود نه به خاطر قصاص بلکه به خاطر اتهام ارتکاب فساد دیگری را کشت. نیز جالب است که قرطبی در تفسیر جامع الاحکام، ارتکاب فساد را به معنای شرک یا راهزنی نیز دانسته است.

منبع اصل مقالۀ آقای گنجی: رادیو زمانه، ۰۱ بهمن ۱۳۹۳ و سایت گویانیوز

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)