حمله تروریستی به نشریه شارلی هبدو بار دیگر بازار بحث در رابطه با آزادی بیان را رونق بخشید. علی الخصوص، انتخاب کارتونی از پیامبر اسلام برای جلد اولین شماره این نشریه بعد حادثه تروریستی پاریس برخی را بر آن داشت تا در رابطه با انتشار چنین کارتون هایی که حساسیت های مذهبی پاره ای از مسلمانان را برانگیخته و آنان را ملول و آزرده می سازد، پرسش هایی را مطرح سازند. پرسشی هایی که در این روزها بسیار شنیده می شود از این قرار است: آیا آزادی بیان امری است مطلق که هیچ قید و بندی را برنمی تابد؟ آیا نباید مانع از انتشار مطالبی شد که بسیاری آنان را توهین آمیز پنداشته و موجب رنج و آزار خود تلقی می کنند؟ در این نوشته کوتاه به اختصار پاسخی برای این دو سوال که ذهن بسیاری را به خود مشغول ساخته است فراهم خواهد کرد.

صد البته که برخورداری از حق آزادی بیان مطلق نیست. چنان که حق برخورداری از آزادی مطلق نیست. متفکری را نمی شناسم که قایل به آزادی مطلق آدمی باشد. در جهانی که منافع، خواست ها، نیازها و امکانات آدمیان در هم تنیده و به هم پیچیده است بی شک اعمال حق برخورداری از آزادی منجر به تضاد و تقابل خواهد شد. شهری را تصور کنید که در آن رانندگان هر یک قصد مسیر و مقصد خاصی را دارند. هجوم خودروها به خیابان های شهر، آنگاه که هر کس به دنبال حرکت آزادانه به مقصد خویش است، صحنه ای را رقم خواهد زد که در آن  به  دلیل تضاد و تقابل مسیرها، در بهترین حالت، هیچ کس در موعد مطلوب به مقصد نخواهد رسید؛ و چه بسا جان هایی که در این آشفته بازار آزادی دردمند و متضرر خواهند شد. از همین روی است که فلاسفه اخلاق، از آن هنگام که سرود آزادی آدمیان نواخته شد و قصه حقِ برخورداری از آزادی شکل و صورتی به خود گرفت، در کار برپاکردن نظریه ای در باب آزادی بوده اند که امکان برخورداری از بیشترین حد آزادی را بدون نقض آزادی دیگران  برای افراد فراهم کند.

جان استوارت میل در زمره فیلسوفانی است که آزادی را بسیار خوش می داشت و جان و جوهر  نظم سیاسی را درحفظ و حراست از آزادی اعضای آن نظم می دید. استوارت میل، به منظور تعیین حدود آزادی آدمیان، نظریه ای را صورتبندی کرد که همچنان سنگ زیرین بنای بسیاری از نظریه های رایج در باب آزادی می باشد. او بر این باور بود که افراد، مادام که بواسطه آزادی خود آزار و ایذایی بر دیگران تحمیال نمی کنند، مجاز به برخورداری از آزادی خود به گونه ای که خوش می دارند، می باشند. “اصل ایذاء” به گمان من نقطه ی شروع بسیار نیکویی است برای تعیین حدود آزادی بیان. به بیانی ساده ما آدمیان مختار به بیان آنچه هستیم که دل تنگمان می خواهد، به این شرط که آزار و ایذایی بواسطه این بیان متوجه کس یا کسانی نشود. اگرچه که بهره جویی از اصل ایذاء به منظور تحدید آزادی بیان  اول آسان می نماید اما مشکل ها نمایان خواهد شد. سوال اساسی اینست: مصداق آزار و ایذاء چیست؟ چه معیار و محکی در دست داریم تا مصادیق بیان منجر به آزار و ایذاء را مشخص کنیم؟ کسانی که انتشار کارتون های پیامبر را بر نمی تابند خواهند گفت: مگر نه این است که رنج و دردی که در ذهن و جان مومنین می نشیند مصداق بارز اصل ایذا است؟

در توضیح و تفسیر اصل ایذاء بسیار گفته و بسیار نوشته اند. در این مختصر نه مجال پرداختن به انبوه نظریات موجود در این رابطه است و نه جزییات این بحث متناسب حوصله خواننده. تا آنجا که رد نظرِ آنان که آزردگی خاطر و رنج و درد مسلمانان را مصداق اصل ایذاء می دانند  مطمح نظر است به ذکر این نکته بسنده می کنم که تقریبا جمیع مفسران اصل ایذاء بر این عقیده اند که تجربات شخصی افراد در احساس آزردگی و رنجش نمی تواند معیار خوبی برای تشخیص مصادیق ایذاء باشد. به بیان ساده، صِرف اینکه فردی از بیان و مشاهده مطلبی رنجیده شده و درد و رنجی را متحمل می شود آن فرد را مجاز  نمی دارد تا متوسل به اصل ایذا شده و علیه آزادی بیان دیگران اقامه دعوا کند.

به دو دلیل برای ردِ رجوع به تجربیات فردی در احساس آزردگی و رنجش به منظور تعیین مصداق ایذاء اشاره می کنم. اول آنکه، اصل ایذاء نسبت به محتوا و مضمون کنش و گفتار به لحاظ اخلاقی خنثی می باشد. به این معنی که در تعیین حدود آزادی متوسل به هیچ قضاوتی در رابطه با محتوای آنچه گفته و یا انجام می شود متوسل نمی گردد. آدمیان مادامی که به دیگری ایذایی نمی رسانند مجاز به آنجام آنچه ترجیح می دهند، فارغ از محتوای اخلاقی آن، هستند. حال آنکه به نظر می رسد که تجربه شخصی افراد در احساس رنجش و آزردگی تا حد بسیاری به قضاوت های اخلاقی آنان وابسته است. برای مثال می توان گفت که مسلمانان از انتشار تصاویر پیامبر اسلام آزرده می شوند بدان دلیل که پیشاپیش در نظام اخلاقی خود تصویر سازی از پیامبر یا آنچه را آنان هتک حرمت می پندارند به لحاظ اخلاقی مذموم و ناروا می دانند. به بیان بهتر، آزردگی خاطر آنان از قضاوت اخلاقی ایشان در باب تصویر سازی یا شوخی با پیامبر اسلام ناشی می شود. داخل شدن مسئله قضاوت های اخلالی البته که با خصلت خنثی بودگی اصل ایذاء سرِناسازگاری دارد. اگر دولت و مرجعی از بیان  محتوایی که موجب رنجش خاطرعده ای شده است صرفا به این دلیل که عده ای احساس آزردگی می کنند جلوگیری کند این بدان معنی خواهد بود که دولت قضاوت اخلاقی پاره ای را در رابطه با آن محتوا بر قضاوت اخلاقی دیگران در رابطه با همان محتوای خاص ترجیح داده است. و این البته بسیار با آنچه اصل ایذاء بدنبال تحقق آن است یعنی فراهم آوردن چارچوبی برای بهینه سازی استفاده از حق آزادی بدون ترجیح یک موضع خاص اخلاقی بر مواضع دیگر بسیار فاصله دارد.

دلیل دوم البته بسیار روشن تر بوده و حاجت به توضیح چندانی ندارد. اگر تجربیات شخصی افراد از احساس آزردگی را معیار تعیین مصداق ایذاء قرار دهیم در واقع معیاری در دست خواهیم داشت که بسیار ذهنی بوده و از فردی به فرد دیگر تغییر میکند. اِعمال این معیار برای تعیین مصداق ایذاء در نهایت گره ای از کار آزادی باز نخواهد کرد و در شهری رها خواهیم شد که رانندگان آن هریک معیار و خط کش تعیین مسیر دیگران می باشند. آشفتگیِ ناشی  از اِعمال این معیار ذهنی اگر بیشتر از وضعیت بی معیاری نباشد، مطمئنا کمتر نخواهد بود.

اگر تجربه شخصی معیاری برای تعیین مصداق ایذاء به دست نمی دهد، از چه معیار دیگری می توان سود جست؟ پاره ای از فیلسوفان پیشنهاد داده اند که برای تعیین مصادیق ایذاء باید به منافع افراد رجوع کرد. بر این اساس تنها آن زمان می توان از حادث شدن ایذاء سخن گفت که منافع فرد یا افرادی به واسطه کنش و یا گفتاری در خطر افتد. و البته درخطر افتادن منافع و حقوق افراد بایستی مصداقی از تضییع و آسیب رسانیِ اخلاقا ناروا باشد. بر اساس معیار “تضییع منافع”  پاره ای از مخالفانِ انتشار کارتون های پیامبر اسلام به صورت بندی استدلالی جدید در دفاع از موضع خود  دست زده اند، که مکرر به گوش می رسد و انصافاً از استدلالی که در بالا مورد نقد واقع شد به مراتب موجه تر به نظر می رسد. در ادامه پس از شرح مختصر این استدلال که من آن را استدلال “اقلیت مسلمان” می نامم، ضمن موافقت نظری با آن نشان خواهم داد که در عمل این استدلال قابل اِعمال در رابطه با موضوع کارتون های پیامبر اسلام نیست.

حامیان استدلال “اقلیت مسلمان” چنین اقامه دلیل می کنند: در جوامعی که اقلیتی، برای مثال اقلیت مسلمان، موضوع تبعیض ها و بی عدالتی های گسترده و نظامند می باشد، این اقلیت در برابر تضییع حقوق و منافع خود بسیار آسیب پذیر می گردد. انتشار مطالبی  که به طور خاص این اقلیت را مورد هجوم و هجمه قرار می دهد اگرچه در شرایط دیگر خسرانی را بر منافع آنان وارد نمی گرداند اما به دلیل موضع خاص آنان در جایگاه اقلیتِ تضعیف شده می تواند موجب به مخاطره افتادن منافع آنان شود. برای مثال، می توان گفت که آنان را در برابر خشونت آسیب پذیر می کند یا اینکه قدرتِ عمل آنان را به عنوان شهروند در مشارکت سیاسی و اجتماعی کاهش می دهد. بنابراین، انتشار چنین مطالبی مصداق تضییع اخلاقا مذموم منافع اقلیت خواهد شد و بایستی موضوع محدودیت و یا حتی ممنوعیت واقع شود. بر همین اساس استدلال می شود که انتشار کارتون های پیامبر اسلام و مطالبی از این دست از آنجا که “اقلیت مسلمان” در کشورهای اروپایی را بیش از پیش تضعیف و تخفیف کرده و موجبات آسیب پذیری بیشتر آنان و رواج انواع اسلام هراسی را فراهم می کند، تضییع اخلاقا مذموم منافع و حقوق مسلمانان را در پی خواهد داشت. از همین روی بایستی محدودیت و چه بسا ممنوعیتی بر سر نحوه انتشار و توزیع این مطالب ایجاد شود.

چنان که از این استدلال بر می آید اثبات آن در رابطه با “اقلیت مسلمان” مستلزم صدق مقدمات زیر است:

  1. “اقلیت مسلمانان” نه تنها موضوع تبعیض و بی عدالتی است، بلکه این تبعیض چنان گسترده و سهمگین است که “اقلیت مسلمانان” را به شدت آسیب پذبر کرده است. تاکید می کنم که صرف اثبات بی عدالتی و تبعیض که احتمالا با ضعف و محرومیت نسبی همراه است برای اثبات استدلال بالا کافی نیست.
  2. انتشار مطالبی چون کارتون پیامبراسلام موجب تضعیف بیشتر و گذر از آستانه آسیب پذیری “اقلیت مسلمان” می شود. توجه داشته باشید که اثبات استدلال نیازمند چیزی از جنس برقراری رابطه علی بین انتشار کارتون ها و آستانه آسیب پذیری است.

اثبات هر دو مقدمه بالا در گرو یک مطالعه تجربی گسترده است و بدون در دست داشتن اطلاعات مورد نیاز نمی توان با قطعیت اعلام موضع کرد. اما بر اساس مشاهدات محدود می توان گمانه زنی هایی را مطرح کرد. به گمان من هیچ کدام از مقدمات بالا صادق نمی باشند. اگرچه مسلمانان در جوامع اروپایی احتمالا مورد تبعیض واقع می شوند، ولی این تبعیض آنچنان نیست که آنان را در آستانه آسیب پذیری قرار دهد. برای مثال دشوار می توان مواردی را در نظام حقوقی و قضایی کشورهای اروپایی پیدا کرد که مصداق بارز تبعیض رسمیِ نظامند باشد. مسلمانان به مانند تمام شهروندان دیگر از حقوق اجتماعی و سیاسی برابر برخوردار بوده و آزادانه مجاز به اجرای آداب و مناسک مذهبی خود می باشند. مطالعه فرایندهای سیاسی و اجتماعی موید این نکته است که در جوامع غربی تلاش های بسیاری در راستای رفعِ گونه های متفاوت تبعیض، از جمله تبعیض های جنسی، قومی و مذهبی،به انجام رسیده است. البته با توجه به زمینه های پیچیده اقتصادی، اجتماعی و تاریخی، از قبیل تاریخ قطور نژاد پرستی و استعمار، همچنان راه دراز و دشواری در پیش روی است.

همچنین به سختی می توان رابطه ای علی بین انتشار کارتون ها و آسیب پذیری “اقلیت مسلمان” ایجاد کرد. نه کمیت انتشار و توزیع مطالب و نه کیفیت محتوای آنان به گونه ای است که اجازه دهد به راحتی حکم به تاثیر این مطالب بر آستانه آسیب پذیری “اقلیت مسلمان” صادر کرد. توجه به ابن نکته ضروری است که بسامد انشار و دامنه توزیع کارتون های پیامبر در مقایسه با حجم انبوه مطالب تولید شده در فضای رسانه ای در اروپا بسیار محدود بوده و “اقلیت مسلمان” نیز تمام ابزار رسانه ای و اجنماعی را دارد تا در مقام دفاع از خود قیام کند و آنچه را ضروری می داند به اطلاع عموم برساند.

عطف نظر به آنچه در بالا ذکر شد، معتقدم اگرچه استدلال ِاقلیتِ تضعیف شده از اعتبار نظری برخوردار است ولی فاقد صدق تجربی در رابطه با “اقلیت مسلمان” می باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)