شاید فرانسیس فوکویاما حق داشت که در قالب منتقد سرمایه داری لجام گسیخته به سان پدری مهربان برای اظهار همدردی با چپ ها ظاهر شود، چپ هایی که سهم شان از چپ بودن کشیدن کاریکاتورهای مقدسات مذهبی و وراجی های گلخانه ای است تا روان خود را با افیون تجویزی لیبرال ها آرام کنند .آن هایی که قرار بود بنیان اقتصاد سرمایه داری را به چالش بکشند و با ارائه بدیل هایی خواب را ازچشمان اقتصاددانان مبتذل بربایند، حال خود را مانند ملیجک هایی بخت برگشته در قالب خمیر بازی در دستان بورژوازی می یابند. مرتجعین چپ برای تسلی خاطر خود فرصت ها را غنیمت می شمارند، و این بار وجدان خود را با خون کشته شدگان در واقعه ی شارلی ابدو تطهیر می کنند. آن هایی که در سیر بازگشت خود به دامان تاریخ در قرون 18 و 19 خشکشان زده و برای ماندن در سطح آب تقلا می کنند.
مرتجعین در پوشش چپ و راست و بنیاد گرای مذهبی دست در دست هم فشرده اند تا صاحبان شرکت های چند ملیتی هنگام تقسیم سود سالیانه خود گیلاسی را به نشانه رضایت و به افتخار چپ های واخورده و پست مدرن های افسرده بالا برند. و تنها جمله ای که باقی می ماند من شارلی ابدو و شارلی ابدوهایی که هر روزه در سطح این کره خاکی در حال رخ دادن می باشند هستم ولی گوسفند نیستم…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)