150107173323_charlie_hebdo_attack_640x360_afp

خبر به سادگی می‌تواند تمام ذهن شما را بر هم زند: دست کم ۱۲ کشته در حمله مسلحانه به دفتر یک نشریه طنز در پاریس.

انگار لازم نیست همه‌ی خبر را بخوانی، ذهن خودت خبر را سریع کامل می‌کند بدون اینکه بخواهد بدانی نام آن کاریکاتوریست فرانسوی چیست و یا اصلا نام آن مجله چیست، این همانی است که کاریکاتور پیامبران مذهبی را می‌کشد و حالا چند سالی است غیرفرانسوی‌ها بیشتر آن را با کاریکاتور پیامبر اسلام می‌شناسند.

همین چند وقت پیش بود که شماره ماه نوامبر مجله ٰ شارلی ابدو ٰ را دیدم، کاریکاتوری از مریم مادر عیسی؛ پیامبر مسیحیان کشیده بود با تیتر ٰ مسیح کوچولو ٰ . بحث بود که آیا مسیحیان جهان تظاهرات می‌کنند و دفتر این مجله را آتش می‌کشند یا مسیحی‌ها ٰ بی‌غیرت ٰ (!!!) هستند؟ بیشتر نگاه کردم و بیشتر ورق زدم، از جوک‌های جنسیتی در مورد نماد‌های مذهبی و حتی خدا تا سیاستمداران فرانسوی و غیر فرانسوی.

داستان پیچیده‌تر شد، چون پای یهودیان و کلا باورمندان به ادیان ابراهیمی و حتی خداپرستان هم در میان است، اما چرا فقط مسلمانان؟ در مورد مسیحیت که صحبت می‌شود و مسلمانان تندرو می‌گویند دینی که یکی از اوامرش این است که اگر به صورت تو سیلی زدند آن طرف را هم جلو ببر، نمی‌توان انتظار واکنش داشت، اما آیا یهودیان بیشتر از مسلمانان به دین خودشان باور ندارند؟

داستان اگر مقابله ادیان و بررسی تاریخی باشد که کدام مقدم است و کدام موخر به نظر من تا حصول نتیجه دنیا را خون برداشته است، چرا که دوران‌های مختلف مسیحی کشی یهودیان، یهودی کشی مسیحیان، مسیحی کشی مسلمانان و مسلمان کشی مسیحیان و اگر بخواهم ادامه دهم و این موضوع را تا همین چند وقت پیش به هند و برمه و آفریقا گسترش دهیم می‌بینم که هر از چندی یکی اتفاقا با سلاح دین به جان دیندار دیگری افتاده است.

اما اتفاقی که در این میان اهمیت دارد ٰ دنیای مدرن ٰ است که تلاش می‌کند امور را زمینی کند و انسانیت انسان را به اموری ماورایی ارجع بداند. چیزی که به یقین استثنا دارد اما کلیتش را زیر سوال نمی‌برد. در جامعه‌ی امروزی بسیاری از مفاهیم هرچند ضد ارزش بوده‌اند اما امروز خود را به عنوان ارزشی عالیه گسترش می‌دهند. نمونه‌ی ساده‌ی آن ٰ دموکراسی ٰ است که از ضد ارزش بودن افلاطونی‌اش امروز به یک ارزش والا رسیده است و حالا امروز بحث بر سر آن است که مفهوم ٰ مردم ٰ را به شکل‌های گوناگون ارزشمندتر کنند.

یکی از ارزشمندی‌هایی که بسیار در مورد آن صحبت می‌شود اصل ٰ آزادی بیان ٰ است که هنوز پس از سال‌ها استقرار جوامع دموکراتیک در بسیاری از کشورها، نتوانسته است به یک فرمول و یا جمع‌بندی مشترک پیرامون مفهوم آن دست یافت. حتی با وجود درج ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر که به صراحت می‌گوید: ٰ هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرندهٔ آزادیِ داشتن عقیده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود. ٰ اما باز هم تفاسیر گوناگونی به روی این اصل و حدود آن وجود دارد. این بحث‌ها و نظرها سرانجام خود را در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان پیدا می‌کند چنانکه در بند ۳ از ماده ۱۹ آمده است: ٰ اعمال حقوق مذکور در بند ۲ این ماده مستلزم حقوق و مسئولیت‌های خاص است و لذا ممکن است تابع محدودیت‌های معینی بشود که در قانون تصریح شده و برای امور ذیل ضرورت داشته باشد:

الف، احترام حقوق یا حیثیت دیگران.
ب، حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا سلامت یا اخلاق عمومی. ٰ بنابراین مشخص می‌شود که آزادی بیان در هیچ کجا بی‌قید نیست و حتی منادیان آزادی نیز بر آن محدودیت ایجاد می‌کنند. اما توجه به دو بندی که در واقع حریم آزادی بیان را مشخص می‌کند تاکید به روی حیثیت و انسان دارد و هیچ امر دیگری را در این میان دخیل نکرده است. اما در ادامه‌ی همین میثاق و در بند ۲ ماده‌ی ۲۰ همین دایره قید‌های دیگری نیز به خود می‌گیرد. جایی که می‌گوید: ٰ هر گونه دعوت (ترغیب) به کینه (تنفر) ملی یا نژادی یا مذهبی که محرک تبعیض یا مخاصمه یا اعمال زور باشد به موجب قانون ممنوع است. ٰ این موضوع در سال‌های اخیر همواره از سوی مدافعان حقوق بشر اسلامی ( فارغ از اینکه به کار بردن واژه حقوق بشر اسلامی از دید بسیاری ناصحیح و در واقع نقض غرض است که حقوق بشر را برای مسلمین و یا بر مبنای یک دین تدوین کرد ) در مقابل آنچه ٰ توهین به مقدسات مسلمین جهان ٰ نام برده می‌شود به کار می‌رود.

File photo of Danish cartoonist Kurt Westergaardدر واقع حقوقدانان مسلمان در سال‌های اخیر و بخصوص پس از انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام در روزنامه دانمارکی ٰ یلاند پوستن ٰ ( Jyllands-Posten ) تلاش می‌کنند بر پایه‌ی همین اصل در مقابل مسیر انتشار چنین مطالبی را سد کنند. در مقابل بسیاری  نیز تلاش می‌کنند از ارزش ٰ آزادی بیان ٰ دفاع کرده و نشر اینگونه مطالب را ٰ‌ نه توهین و نه کینه توزانه ٰ معرفی کنند. این روزنامه همان سال جایزه روزنامه‌نگاری دانمارک را در حالی دریافت کرد که دلیل اهدای آن ٰ باز کردن چشم مردم به این واقعیت که چه آسان می توان در آزادی بیان ترک ایجاد کرد ٰ اعلام می‌شود. اما داستان آن کاریکاتور که توسط ٰ کورت وسترگارد ٰ ( Kurt Westergaard ) کشیده بود جنجال‌هایی ایرانی نیز به همراه داشت. زمانی که ۵ سال بعد از آن جنجال و تهدیدهای جانی متعدد علیه ٰ وسترگارد ٰ و چند مورد اقدام به قتل، جایزه ٰ آزادی و آینده رسانه‌ها ٰ بنیاد لایپزیک در سال ۲۰۱۰ را از آن خود کرده بود، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و اکبر گنجی که خود ۳ سال پیشتر از آن برنده‌ی همین جایزه شده بود از شرکت در مراسم خودداری کردند. خانم عبادی گفته بود که کاریکاتورهای وسترگارد عواطف مسلمانان را جریحه‌دار کرده است و با انتقاد از مقامات آلمانی جلسه را ترک ‌می‌کند و بعدها با استناد به همان بند ۲ ماده ۲۰ کنواسیون میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی،  کاریکاتور پیامبر اسلام را در راستای اسلام‌ستیزی در برخی کشورهای اروپایی می‌داند. اکبر گنجی نیز گفته بود او فکر نمی‌کند وسترگارد صلاحیت دریافت این جایزه را داشته باشد. در عین حال وزیر کشور وقت آلمان از تصمیم بنیاد لایپزیک دفاع می‌کند و می‌گوید: ٰ آقای وسترگارد تنها به خاطر کشیدن چند کاریکاتور تهدید به مرگ ‌شده است. در چنین حالتی همه دموکرات‌های جهان وظیفه دارند از او دفاع کنند. ٰ پیشتر از این آنگلا مرکل؛ صدراعظم آلمان در مراسمی دیگر ضمن دفاع از وسترگارد گفته بود: ٰ این موضوع بی ربطیست که کاریکاتورهای او بی مزه است یا نه، یا اینکه فکر می کند که آنها ضروری یا مفید است یا نه. سوال این است که آیا او می تواند این کار را انجام دهد؟ بله او می تواند.ٰ آندش فوگ راسموسن ( Anders Fogh Rasmussen ) نخست وزیر وقت دانمارک در زمان چاپ آن کاریکاتور که بعدها دبیرکل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی – ناتو – شد در مورد عذرخواهی پیرامون انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام به صراحت می‌گوید: ٰ در دانمارک، ما به خاطر داشتن آزادی بیان، عذرخواهی نمی کنیم. ٰ

نکته‌ی مهم اینجاست که علیرغم تمام این صحبت‌ها در سال ۲۰۰۶ هفت سازمان اسلامی مستقر در دانمارک از روزنامه یلاند پوستن شکایتی را مبنی بر انتشار مطالب توهین آمیز و آزار‌دهنده به یکی از دادگاه‌های آن کشور ارسال می‌کنند که دادگاه با رد آن دادخواست می‌گوید: ٰ البته باید در نظر داشت که این کاریکاتورها باعث رنجش برخی از مسلمانان شد اما دلیل کافی وجود ندارد که تصور کنیم که هدف از آنها توهین یا طرح عقایدی بوده که ممکن است به جایگاه مسلمانان در جامعه لطمه وارد کند.ٰ

theoاما داستان تئو ون گوگ این چنین نبود. او که یک فیلم‌ساز و مستند‌ساز هلندی بود پس از ساخت مستندی در مورد زنان در اسلام، مورد تهدیدهای متعددی قرار گرفت و سرانجام در سال ۲۰۰۴ توسط محمد بویری در آمستردام به قتل رسید. محمد ابتدا او را با گلوله در یکی از خیابان‌های آمستردام مورد هدف قرار می‌دهد، سپس گردن او را می‌برد و دشنه‌ای را در قلبش فرو می‌کند. سال‌ها بعد خیرت ویلدرس ( Geert Wilders ) عضو مجلس هلند، فیلمی را با نام فتنه ( Fitna ) را ساخت که در آن قرآن را با کتاب نبرد من؛ آدولف هیتلر مقایسه کرده بود. او در ابتدای این فیلم کاریکاتور پیامبر اسلام را که وسترگارد کشیده بود استفاده می‌کند و پس از پخش بخش‌هایی از قرآن، صحنه‌هایی از عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر را به نمایش ‌می‌گذارد. در طول این فیلم بخش‌هایی از سخنرانی‌های افرادی مسلمان (منجمله محمود احمدی نژاد و آیت‌الله مشکینی ) پخش می‌شود که همگی در مورد نفرت از یهودیان و یا کشتن کافران و به دست گرفتن قدرت در سراسر جهان سخن می‌گویند. او در بخشی دیگر فیلم لحظه‌ی کشته شدن ون گوگ را نمایش می‌دهد و در پایان از مسلمانان می‌خواهد که آیات تنفر آمیز قرآن را پاره کرده و به دور اندازند و همچنین خطاب به غیرمسلمانان می‌گوید: حکومت اصرار می‌کند که شما به اسلام احترام بگذارید، اما اسلام به شما احترام نمی‌گذارد. اسلامی می خواهد حکومت کند، ما را مطیع کند و به دنبال نابود کردن تمدن غربی ماست.

اینبار اما واکنش‌ها محدود به جامعه‌ی مسلمانان نبود. دولت هلند رسما اعلام کرد موضع این فیلم کاملا شخصی است و وزارت امور‌خارجه هلند با انتشار بیانیه‌ایمی‌گوید: ٰ  با توجه به قانون اساسی هلند، دولت این کشور هیچ امکانی برای ممنوع کردن پخش فیلم خیرت ویلدرز در مورد قرآن ندارد، اما بعد از پخش این فیلم دولت و مقامات قضایی هلند می توانند در این مورد تحقیق کنند که آیا آقای ویلدرز با این کار، مرتکب جرمی شده که قابل پیگرد قضایی باشد یا خیر ٰ نخست وزیر هلند نیز در پیامی جداگانه گفته است: ٰ این فیلم اسلام را با خشونت برابر می داند و دولت هلند با چنین برداشتی مخالف است چرا که مسلمانان خود قربانیان خشونت هستند.ٰ اما این همه‌ی مخالفت‌ها نبود و حتی اتحادیه اروپا نیز این فیلم را محکوم کرد. اما چرا این موضوع برخلاف موارد پیشین خود با حمایت روبرو نمی‌شود؟ پاسخ را تنها در شکایت وسترگارد از ویلدرس می‌توان یافت. وسترگارد در مصاحبه با روزنامه آلمانی اشپیگل به استفاده کاریکاتورش برعلیه ٰ تمام مسلمانان ٰ در فیلمی ٰ ضد‌ قرآن ٰ اعتراض و اعلام می‌کند بر علیه این سوء استفاده شکایت کرده است و ادامه می‌دهد: ٰ من نمی‌خواهم کاریکاتوریم از موضوع اصلی خودش خارج شود. این کاریکاتور بر علیه اسلام تندرو و تروریست است که یک بخش کوچکی از مسلمانان را شامل می‌شود. این کاریکاتور نباید بر علیه تمام جامعه‌ی مسلمانان استفاده شود. به همین دلیل هم شکایت کرده ام. ٰ او نظرش در مورد این فیلم را اینچنین بیان می‌کند: ٰ ویلدرز تمام مسمانان را به تروریست‌های بالقوه تعمیم داده است. اما این چنین نیست، من مسلمانان زیادی در دانمارک می‌شناسم که دموکراسی را پذیرفته‌اند و کسانی که دین را در یک عرصه بسیار خصوصی زندگی خود به‌کار می‌برند. من امیدوارم تمام مسلمانان با شرایط یک جامعه سکولار مطابقت پیدا کنند. امروز اصطکاک زیادی میان فرهنگ اسلام و مسیحیت وجود دارد، اما من مطمئن هستم فرهنگ دموکراتیک غربی ما بر نسخه‌ی تاریکی که از اسلام وجود دارد غلبه خواهد کرد. اسلام باید روشن شود. ٰ او در پایان این مصاحبه می‌گوید: ٰ من فکر می‌کنم ما باید اصطکاک بین این دو فرهنگ را بفهمیم. من امیدوارم که شهروندان مسلمان ما متوجه باشند که زندگی در یک جامعه دموکراتیک چه معنی دارد. حتی اگر مخالف دموکراسی هستید، اما باز هم می‌توانید آنجا زندگی کنید و بر اساس یک مبارزه صلح‌جویانه و مسالمت آمیز مخالف آن باشید. در دانمارک یک مثالی داریم که می‌گوید دموکراسی با دشمن خود به رختخواب می‌رود، نه به دلیل علاقه بلکه بر اساس یک اصل. ٰ

همانطور که می‌بینید اینجا ارزش‌ها خودشان را مشخص می‌کنند و تفاوت واکنش‌ها را در این موضوع می‌توان جستجو کرد. جاییکه همه‌ی سیاستمداران و روزنامه‌نگاران و علاقه‌مندان به آزادی بیان کنار هم در کنار یک کارتونیست دانمارکی قرار می‌گیرند و جایی دیگر که اکثریت همان آنها در مقابل یک نماینده‌ی مجلس و مستندسازی هلندی !

اما اینجا بایستی یک حاشیه بر متن اصلی وارد کنم و نگاهی به شکل‌گیری جریان راست افراطی در کشورهای مختلف اروپایی داشته باشیم. در واقع شاید اولین تلنگر‌های قدرت گرفتن این جریانات در بسیاری از کشورهای اروپای غربی از سال‌های دور زده شده بود، اما با انشعاب در احزاب فاشیستی، گروه‌ها و احزابی شکل گرفته بودند که سیاست‌های اقتصادی دولت مرکزی را به نقد می‌کشیدند و عامل بحران اقتصادی در اروپا را سیل مهاجران به این کشورها تعبیر می‌کردند. در واقع می‌توان گفت از یک نژادپرستی صرف به یک مهاجر‌ستیزی قانونی رسیده بودند. حزب دموکرات‌های سوئد، حزب آلترناتیو آلمان، حزب آزادی اطریش، جنبش پنج ستاره ایتالیا، جبهه ملی فرانسه، حزب استقلال پادشاهی متحد، فلامان بلژیک، فنلاندیهای واقعی در فنلاند و حزب آزادی هلند را اگر در کنار احزاب راست افراطی که در دولت‌های ائتلافی دانمارک ( حزب مردم )‌، سویس ( یو دی سی ) و نروژ ( حزب پیشرفت ) حضور دارند قرار دهیم و از سویی دیگر به نتایج آخرین انتخابات پارلمان اروپا نظر داشته باشیم، می‌توان نتایج مهمی را استخراج کرد.برخی تحلیل‌گران میزان این رای بالا را با عنوان ٰ رای اعتراضی ٰ به سیاست‌های اتحادیه اروپا تفسیر کرده‌اند. اما آیا این آراء در انتخابات ملی نیز اثرگذار است و یا احزاب برای بدست گرفتن قدرت حاضر به ائتلاف با آنها می‌شوند؟ تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد نمی‌توان یک جمع‌بندی کلی داشت، چرا که در نروژ و دانمارک این اتفاق افتاده است، اما آن کشورها تاکید می‌کنند راست افراطی در چهارچوب قانون و یک موافتنامه مشترک حاضر به همکاری با دولت شده‌اند. اما تجربه فرانسه در آخرین دور انتخابات ملی خود شاهد آن بود که نیکولاس سارکوزی به قیمت از دست دادن مقام ریاست جمهوری حاضر به ائتلاف با ماری لوپن نشد ( و شاید هم بهتر بگوییم جبهه ملی حاضر به همراهی دولت راستگرا نشد ) و فرانسوا اولاند قدرت را بدست گرفت. در سوئد نیز حزب دموکرات‌های سوئد با رشد چمشگیر و بدست آوردن نزدیک به ۱۳٪ آراء نتوانست راهی به میان ائتلاف برژوازی در آن کشور پیدا کند و این ائتلاف قدرت را به اتحاد سوسیالیست – سبز ها واگذار کرد، اتفاقی که امسال دولت محافظه‌کار بریتانیا را نیز تهدید می‌کند. جاییکه حزب استقلال پادشاهی متحد توانست ۲۵٪ آراء انتخابات پارلمان اروپا را از آن خود کند و برای اولین بار در تاریخ معاصر بریتانیا حزبی غیر از حزب کارگر و محافظه‌کار در یک انتخابات صاحب اکثریت شود. مشخص نیست چه میزان از آن ۲۵٪ رای دهنده به آن حزب در انتخابات ملی رای اعتراضی خود را باز هم به نام همان UKIP به صندوق‌ها بیاندازند اما هرچه هست، رقیبی جدید برای ساختار سنتی احزاب بریتانیا به میدان آمده است.

آنچه پس از این انتخابات به نمایش درآمد نیز در نوع خود جالب بود. با اینکه برخی تمام احزاب راست‌گرای افراطی را در یک مجموعه تحلیل می‌کنند اما همین احزاب برای ائتلافی سراسری در پارلمان اروپا با مشکل روبرو شدند و صف‌ بندی‌هایجدیدی شکل گرفت. در واقع با وجود احزاب چپ تندرو به مانند سیزرا در یونان و پدموس اسپانیا شاهد یک صف بندی متفاوت در اروپا هستیم که چهره‌ای جدید به خود گرفته است.

اما لابلای تمام این اخبار سیاسی از گوشه و کنار خبر حمله به یک مسجد و یا یکمهاجر را بسیار می‌شنویم. اما دردناکترین اتفاقی که در سال‌های اخیر شاهد آن بودیم نه از سوی یک اروپایی به یک مهاجر که از سوی یک نروژی بر علیه جوانان نروژی حزب کارگر بود. اندرش برینگ بریویک ( Anders Behring Breivik ) مسیحی تندرویی که به اردوی تابستانی جوانان عضو کارگر حمله می‌کند و ۹۲ را می‌کشد. او این کار را وحشتناک اما ضروری می‌دانست تا از اسلامی شدن اروپا جلوگیری شود.

در یکی از یادداشت‌های روزنامه لیبراسیون پس از این فاجعه که به تحلیل تفکرات برینگ بریویک می‌پردازد آماده است: ٰ او بیش از هرچیز به خطر اسلامیزه شده اروپا می‌پردازد، بر اساس نوشته‌های وی، یکی از کشورهای نمونه‌ی مورد بررسی او، در مورد خطر سلطه اسلامیون به جوامع اروپایی فرانسه بوده است و او این کشور را در خط مقدم این خطر قرار داده است. ٰ در بخشی دیگر از این یادداشت اشاره شده است بریویک عقیده دارد که این ٰ طنز تلخ تاریخ ٰ است که کشوری که خود به وجود آورنده ٰ اروو عرب ٰ بوده است امروز توسط ٰ هیولای خود ساخته ٰ در حال ویرانی است.

آنچه مشخص است بحران اقتصادی اروپا که از سال ۲۰۰۸ به نحوی تمام اروپا را درگیر خود کرد بجز مورد یونان که به قدرت گرفتن حزب سیزار انجامید در بسیاری کشورهای دیگر راست افراطی از محبوبیت بیشتری برخوردار شده است. در عین حال این قدرت‌گرفتن با کاهش رای چشمگیر در آراء راست میانه و حتی بخشی از چپ ( به طور مشخص در سوئد )‌ را همراه داشته است. اگر یونان، اسپانیا و پرتقال را بحرانی‌ترین کشورهای اروپا از لحاظ اقتصادی بدانیم، مشاهده می‌کنیم که اتفاقا راست افراطی بیشتر در حاشیه قرار دارد و این چپ افراطی است که در مقابل سیاست‌های ریاضت اقتصادی ایستاده است، از دیگر سو در کشورهایی مانند سوئد، آلمان، سویس و حتی بریتانیا با اندکی رشد اقتصادی و عبور نسبی از میدان بحران، این راست افراطی است که قدرت بیشتری دارد.

این نگاهی که می‌خواهد امروز جریان راست افراطی را برآمده از یک بحران بداند و آنرا مسبب رشد اسلام هراسی شاید نیاز به یک بررسی مجدد داشته باشد. آنچه این حاشیه در نظر داشت نگاهی به همین دید است که به مانند آنچه در مورد برخورد ادیان پیشتر اشاره کردیم، اینجا نیز نمی‌توان تقدم و تاخر برای علت و معلول‌ها در نظر گرفت. در واقع شکل‌گیری جریان‌هایی از این دست در اروپا فقط یک خواستگاه اقتصادی با رونمای سیاسی ندارد، بلکه بحثی عمیق‌تر پیرامون آن را می‌طلبد. از اسلام‌هراسی که به قتل نوجوانان نروژی می‌انجامد تا آنچه در فرانسه رخ می‌دهد.

اگر به فرانسه بازگردیم شاهد یک فاجعه‌ی دیگر به نام اسلام در برابر آزادی بیان هستیم. اسلامی که دیروز خود را با طالبان و امروز با داعش معرفی می‌کند. داعشی که مسلمانان را جرم غیرمسلمان بودن گردن می‌زند و طالبانی که داعش را خارج از دایره آموزه‌های اسلامی معرفی می‌کند و در افغانستان سنگسارمی‌کند و عربستان سعودی که یک جوان را به ۱۰۰۰ ضربه شلاق محکوم می‌کند و جمهوری اسلامی ایران هم یکی از بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران است. در واقع آنچه امروز در خارج از اروپا نقش بازی می‌کند قرائت‌هایی از دینی است که خود را ٰ دین رحمت ٰ می‌خواهد معرفی کند. پس از قتل روزنامه‌نگاران فرانسوی موجی از بیانیه‌های محکومیت از سوی بسیاری از مقامات مسلمان جاری شد. مرضیه افخم؛ سخنگوی وزارت امور خارجه ایران این اقدام را محکوم می‌کند و آن را خلاف آموزه‌های اسلامی می‌داند. اما همین دستگاه سیاست خارجی نتوانسته است پاسخی برای فتوی قتل سلمان رشدی توسط آیت الله خمینی پیدا کند. شاید اگر کمی عقب‌تر هم برویم فتوای مهدورالدم بودن احمد کسروی از سوی آیت‌الله صدر، رافق تقی؛ نویسنده آذربایجانی توسط آیت‌الله لنکرانی و یا حتی فتاوای قتل روزنامه‌نگاران و نویسندگان ایرانی ( قتل‌های زنجیره‌ای ) و بسیاری دیگر از این موارد که هیچ سندی در مورد آنها تا امروز به دست نیامده است، ندارد.

دیگر مقامات دنیای اسلام و جهان عرب هم وضعی بهتر از این ندارند، آنچه در زندان‌های ترکیه بر روزنامه‌نگاران می‌گذرد، احکام زندان و شلاق برای روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان در عربستان و یا حتی سوریه و مصر هم که اتفاقا از محکوم کنندگان این اقدام تروریستی بودند از بزگترین زندان‌ها برای روزنامه‌نگاران و در واقع ناقضان آزادی بیان هستند.

آنچه این روزها بیشتر از زبان باورمندان به امر قدسی و مخصوصا مسلمانان در مورد فاجعه کشتار روزنامه‌نگاران شنیده می‌شود در واقع محکومیت مشروط آن است. در بیشتر این جملات آمده است ٰ علیرغم آنکه آن روزنامه … ٰ. این قید برای محکوم کردن ترور چیزی به مانند همان ٰ حقوق بشر اسلامی ٰ است که حقوق را برای مسلمانان تعریف می‌کند و بنا به ٰ رافت اسلامی ٰ به دیگران نیز حق می‌دهد. این همان قرائتی است که زندگی یک روزنامه‌نگار را با زندانی کردنش ویران می‌کند اما ٰ ترور ٰ را هرچند همان نگاه سال‌هایی نه چندان دور تئوریزه کرده است ٰ مجبور ٰ به محکوم کردن می شود. این همان نگاهی است که ٰ رشد اسلام هراسی ٰ و یا ٰ سیاست‌های راست افراطی ٰ را مقصر می‌داند اما چون نمی‌تواند ٰ مجبور ٰ است ترور را محکوم کند. آنچه امروز دیده می‌شود قیودی است که هر روز بیشتر بر آزادی بیان زده می‌شود و توجیهاتی که تلاش می‌کند علت العلل هر قتلی را به گردن گذشته مقتول بیاندازد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)